|
حجت
الاسلام و المسلين عليزاده:
يكي
از مباحثي كه فقهاي عظام كثرالله امثالهم اتفاق نظر دارند، عدم جواز
رجوع به قضاة جور است چون مقتضاي اصل، عدم حجيت قول آنها مي باشد.
علت
عدم رجوع را مي شود چهار دليل ذكر كرد: بعضي ها معتقدند رجوع به آنها
اعانت بر اثم است. بعضي ها معتقدند رجوع به آنها تعظيم شعائر آنها است
كه در مذهب شيعه شديدا نهي شده است. بعضي از اعاظم چنين بيان ميكنند كه
رجوع به آنها و اخذ مال و حق بوسيله احكام آنها، سحت و حرام
مي باشد. عده اي از فقهأ عظام ميگويند، از جهت ورود نهي تكليفي
مي باشد. هركدام از اقوال اربعه باشد در اصل بحث ما فرقي نمي كند آنچه
را ما دنبال ميكنيم اصل مسئله و استدلال شرعي آن مي باشد. براي اثبات
اين مسئله ناچارا بايد در اهميت قضأ تا آنجا كه مقام اقتضأ نمايد شرح
داده شود
خداوند متعال در آيه كريمه ميفرمايد:
يا
داود انا جعلناك خليفه في الارض فاحكم بين الناس بالحق. در
اين آيه خداوند حكيم - در مقام علو و جلالت منزلت قضأ قاضي را خليفه
خود معرفي كرده چون چنين است خداوند حكيم به منظور تهديد و تحذير از
جنايتكاران و تأكيد بر اهميت اجرأ حق، به پيغمبرش چنين مي فرمايد: انا
انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اراك الله و لا تكن
للخائنين خصيما. آيه 105 سوره نسأ.
در
اين آيه خداوند ميگويد امر خطير قضأ به پيغمبرش تفويض نشده بلكه بايد
پيرو ارشاد الهي و تابع حق باشد. به همين معني در آيات ديگر از قبيل. .
. فاحكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم عما جائك من الحق
(مائده آيه48). و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم
(مائده آيه 49) و در جاي ديگري از تنزيل فرماني عام و شامل براي جميع
متصديان و كسانيكه امر حكومت و قضاوت را بر عهده ميگيرند صادر
ميفرمايد.
ان
الله يأمركم ان تؤدو الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان
تحكمو بالعدل ان الله نعما يعظكم به (سوره نسأآيه 58). حضرت پيغمبر
اكرم (ص) مسئوليت قضأ را چنان مهم و عظيم و خطرناك معرفي مي نمايد كه
آنرا مشابه و برابر با خودكشي دانسته و چنين ميفرمايد، من جعل نفسه
قاضيا بين الناس فقد ذبح بغير سكين. و توجه به اين اهميت است كه حضرت
اقضي القضات به شريح قاضي چنين فرمود.
يا
شريح قد جلست مجلسا لا يجلسه الا نبي او وصي نبي او شقي. قاضي سعيد و
رستگار از ديد اسلام نبي يا وصي او مي باشند، امام صادق (ع) در مقام
اشعار به تحذير تصدي قضأنيزمي فرمايد، اتقوالحكومة فان
الحكومةانماهي للامام العالم بالقضأ العادل في المسلمين كنبي او وصي
نبي. جدا اسلام با آن همه اهميتي كه براي قضاوت قائل شده چه ميگويد و
نظر او چيست ملاحظه فرمائيد حضرت علي(ع) در اين مقام چه ميفرمايد. لو
يعلم الناس ما في القضأ ما قضو في ثمن بعرة. سبحان الله، چرا اسلام
اينقدر نسبت به مسئله قضأ تحذير و تهديد مي نمايد. حضرت امام صادق (ع)
در اين مقام قضات را به چهار طبقه تقسيم نموده و چنين بيان مي نمايد:
القضاة اربعه - ثلاثة في النار، و واحد في الجنه - رجل قضي بجور
و هو
يعلم فهو في النار، و رجل قضي بجور و هو لا يعلم فهو في النار، و رجل
قضي بالحق و هو لا يعلم فهو في النار، و رجل قضي بالحق و هو يعلم فهو
في الجنه. در اين بيان شريف كسيكه بحق قضاوت نمايد اما نداند كه قضاوت
بحق است بازهم مستوجب آتش شناخته شده فقط قاضي اهل نجات و جنت است كه
قضاوت حق با علم و اطلاع باشد.
بهمين
جهت است كه مرحوم امام در تحرير
مي فرمايد، و منصب القضأ من المنا صب الجليله الثابته من قبل الله
تعالي للنبي (ص) و من قبله للأئمة المعصومين (ع) و من قبلهم للفقيه
الجامع الشرائط. . .
تحريرالوسيله جلد 2 ص.364
حضرت
اقضي القضاة در دستورالعمل حكومتي خطاب به مالك اشتر مي فرمايد. ثم
اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك في نفسك = براي داوري ميان مردم،
برترين را انتخاب كن. ممن لا تضيق به الامور = از كساني باشد كه امور
قضائي او را در تنگنا قرار ندهد. و لا تمحكه الخصوم = اصحاب دعوي او را
نتوانند ناراحت كنند = يا از مشاجره و گفتگوها به خشم نيايد.
و
لا
يتمادي في الزله = بر لغزشها اصرار نورزد. و
لا
يحصر من الفئي الي الحق اذا عرفه = وقتي حق را شناخت، در بازگشت بحق
احساس ناراحتي نكند. و لا تشرف نفسه علي طمع = بايد بند طمع را بگسلد و
بيم از دست دادن مطامع مادي در دل او نباشد.
و لا
يكتفي بادني فهم دون اقصاه = اهل تحقيق و تعمق بوده و باسطحي نگري به
موضوع، حكم صادرننمايد. و اوقفهم في الشبهات - قاضي در حكومت اسلامي در
موارد شبهه احتياط كند و از اظهار نظر و صدور حكم تا كشف حقيقت خودداري
نمايد. و اخذهم بالحجج = در استنباط و استخراج و اخذ به مدارك و حجتها
مهارت كامل داشته باشد
و
اقلهم
تبر ما بمواجهةالخصم و اصبرهم علي تكشف الامور= بايد كمتر از ديگران از
مراجعات و سؤال اصحاب دعوا از او خسته شده و صبوري از خود نشان دهد تا
بتواند امور را آنطوريكه هست كشف نمايد.
واصر
مهم عندالفتاح الحكم ممن لا يزد هيه اطرأ و لا يستميله اغرأ. بايد
قاضي در صورت مشخص شدن حكم بدون ترديد و بدون تأخير حكم خدا را اجرأ
نموده و ستايشها و تملق گوئيها او را دچار تكبر و خودخواهي ننمايد كه
فريبكاران و دغلبازان او را فريب دهند. ملاحظه فرمائيد اگر اين
دستورالعملها واقعا جامه عمل بپوشاند و قاضي با اوصاف فوق الذكر قضاوت
نمايد كسي بخودش اجازه مي دهد كه بگويد به مدعي و يا مدعي عليه ظلم
شده؟ اين دستورات در شرائطي و زماني از ائمه هداة مهديين عليهم صلوات
الله صادر شده كه بشريت از تبعيض ها و برده فروشي ها و اختلاف طبقات
ميان انسانها كاملا رنج مي برد و مهمتر از دستورالعمل بنظر بنده اين
است كه آن مقتداي عالم خود در عمل به آنها به معني واقعي كلمه اهتمام
مي ورزيد. مردي نزد خليفه دوم از علي (ع) شكايت كرد، در هنگام محاكمه
عمر حضرت علي (ع) را با كنيه خطاب كرد ولي خصم او را با اسم مخاطب قرار
داد، آثار خشم و ناراحتي بر چهره مبارك حضرت علي (ع) هويدا شد (چون در
عرف آن روز كسي را كه ميخواستند احترام بيشتري نمايند با كنيه خطاب
مي كردند. )
عمر
علت ناراحتي را جست. علي (ع) گفت چرا در هنگام محاكمه من را با كنيه
خطاب كردي و خصم را با اسم. حق اين بود كه من را نيز با اسم ميخواندي،
اين امتياز در محكمه اسلامي پسنديده نيست. عمر چون اين سخن را شنيد بر
صورت حضرتش بوسه زد و گفت. پدرم بفداي شما كه در پرتو وجودتان خداوند
ما را هدايت فرمود، (داستان ابوالاسود دئلي نيز يكي از نمونه هاي بارز
است. ) در تاريخ مسطور است كه حضرت علي (ع) ابوالاسود دئلي را به قضاوت
منصوب فرمود و پس از مدتي او را از اين مقام رفيع عزل نمود. ابوالاسود
كه كاملا خود را بي گناه مي دانست، از اين اقدام سخت ناراحت شد خدمت
حضرت شرفياب شد و با لحني گله آميز علت عزل را جويا شد و چنين گفت «لم
عزلتني و ما خنت و لا جنيت» مولاي من، من كه در اين منصب نه خيانتي
كرده و نه جنايتي مرتكب شده ام چرا عزلم كرديد، امام علي (ع) فرمود اني
رايت كلامك يعلو كلام خصمك. قبول دارم تو خيانت و جنايتي مرتكب نشده اي
ولي چرا در موقع سخن گفتن با دادخواه بلندتر از او سخن گفتي؟ قاضي
اسلامي نبايد چنين باشد و بهمين جهت عزلت كردم.
چون
اهميت قضاوت از نظر كتاب و سنت جايگاهي بس رفيع است، فقهاي عظام
كثرالله امثالهم بحثي دارند به اينكه آيا غير از مجتهد مي تواند تصدي
امر قضأ را بعهده بگيرد؟ جمهوري از آنها معتقدند كه قاضي بايد مجتهد
مطلق باشد، مرحوم امام امت (ره) در تحريرالوسيله بشرح فوق بر اين
اعتقادند.
اجتهاد يعني چه؟
اجتهاد، عبارت است از توانائي علمي كه انسان قادر باشد قوانين الهي را
از منابع اصلي (كتاب و سنت) استنباط و استخراج نمايد.
مجتهد
كيست؟ مرحوم شهيد ثاني (ره) اجتهاد را براي قاضي شرط دانسته و در كتاب
شرح لمه كتاب القضأ = در رابطه با اينكه انسان چگونه مجتهد ميشود چنين
ميفرمايد. و
يتحقق
به معرفت المقدمات الست، و هي الكلام، والاصول، والنحو و التصريف،
ولغةالعرب، و شرائط الا دله، و الاصول الاربعه و هي الكتاب، والسنة،
والاجماع، والعقل.
تحقق
اجتهاد با معرفت مقدمات شش گانه، كلام، اصول فقه، علم نحو، علم صرف،
علم لغت و علم منطق حاصل مي
شود.
اصول چهارگانه، عبارتند از قرآن و سنت، و اجتماع و دليل عقل. مرحوم
شهيد(ره) دست يابي به امور فوق را در رابطه با تحقق اجتهاد كافي
نمي داند و در اين رابطه چنين ميفرمايد. (نعم يشترط مع ذلك كله ان يكون
له قوة يتمكن بها من ردالفروع الي اصولها و استنباطها منها و هذه هي
العمدة في هذالباب. ) يعني آن شخصي مجتهد است كه موارد ده گانه را حائز
بوده و از چنان نيروي علمي برخوردار باشد كه بتواند مسائل فرعي را از
اصول كلي استخراج و استنباط نمايد. |