:محمدرضا خسرويبا انتشار اولين شماره مجله قضاوت، مستقبل ديدگاه ها و نظرات مختلف همكاران بوديم كه لازم مي دانيم تقدير و سپاس خود را به همه بزرگواران و مشوقين راه تقديم نماييم. مسلم است كه براي تكميل و ادامه راه محتاج و نيازمند نظرات ارباب فضل بوده و هستيم از ميان نظرات اعلامي متن مكتوبه سردبير فرهيخته مجله حقوقي دادگستري جناب آقاي خسروي از بين نقطه نظرات واصله را انتخاب و عينا بجاي يادداشت اين ماه در اين شماره درج نماييم.

سردبير دانشور ماهنامه قضاوت
جناب آقاي محمد رضا زندي

امروز كه دهه سوم از ماه يازدهم از شهور سنه ثمانين و ثلاث مأة بعد الف را آغاز مي كنيم دقيقا با روزي كه نخستين نشريه تشكيلات دادگستري با عنوان «وقايع عدليه» منتشر گرديد 135 سال فاصله گرفته ايم. اين نشان دهنده آن است كه دستگاه دادگستري كشور از همان آغاز با كار دشوار جريده پراكني بي ميانه نبوده است اما اين خبر را لابد داريد كه تا وقايع عدليه بتواند خود را از گذر پر خطر يك و نيم قرن تاريخ پر ماجرا به روزگار ما برساند افت و خيزهايي داشته است بسيار، و طلوع و غروب هايي داشته است به تكرار، و سرانجام از فروردين ماه 8313 در زير نام مجله حقوقي دادگستري به آرام و قرار دست يافت كه تا همين امروز هم ادامه دارد. اما فصلنامه مجله حقوقي با نوبت چاپ سه ماهه اي كه دارد به خورشيدي مي ماند كه فقط چهار روز از سيصد و شصت روز سال را طلوع كند و پيداست كه به اين ترتيب مي بايست به فكر چراغي مي بوديم كه بتوان روزهاي تاريك سال را با آن روشن ساخت. اكنون اين چراغ با دست هاي شما روشن شده است، پس ضمن اين كه شادباش خود را به اين مناسبت به جناب عالي و مدير مسؤول محترم ماهنامه تقديم مي دارم،دقيقه اي است نگارا در اين ميان كه تو داني و صد البته كه ديگر عزيزان هم مي دانند اما انتشار ماهنامه قضاوت را بهانه قرار مي دهم تا آن دقيقه را بازنويسي كنم:

1_من طبع و نشر هر روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصلنامه اي را از سوي هر شخص حقيقي و يا حقوقي كه صورت گيرد از جنس تلاش فرهنگي و از تبار سلسله فرهيختگي مي شناسم و براي آن ارج و اعتبار قائلم.هر نوشته اي به حكم آن كه مي ماند به طور طبيعي بايد مقبول و قابل دفاع باشد از اين است كه نويسندگان آن، باري به هر جهت جانب صداقت و صراحت را نگاه مي دارند، جانب مردم و جانب تاريخ و جانب حق را نيز رعايت مي كنند و فعاليت فرهنگي يعني همين، يعني همين كه وقتي مطلبي را مي نويسي چيزهايي را در آن تعبيه مي كني كه وقتي سخن مي گويي كمتر به آن تعبيه ها و تدارك ها مي انديشي. از سويي كار و كردار تشكيلات ديواني، هميشه با رمز و راز همراه بوده است و از نگاه و نظر مردم بوده است. طبع و نشر يك جريده از سوي نهادهاي حاكميت، با هر نيتي كه سامان يافته باشد به نوبه خود واسطه قرار مي گيرد تا ماجراهاي پشت صحنه آن نهاد را وانمايد و اين يعني كاري فرهنگي. شما با واسطه قرار گرفتن بين قاضي و مردم و با بازنويسي حرف هاي قاضي براي مردم و باز نمودن نظر مردم براي قاضي، راه گفت و گوي اين دو را هموار مي كنيد. راهي كه پيمودنش بي واسطه، ميسور و مقدور نمي بوده است و الان هم امكان پذير نيست پس نشريه قضاوت اگر پيام رساني امين  و پيغام بري معتمد باشد مي تواند نقش فرهنگي و تاريخي خود را آن گونه كه در روزگارهاي نيامده هم باز گفته شود به خوبي ايفا كند.   

2_ شكل و شمايل و قطع و قواره يي كه براي ماهنامه در نظر گرفته ايد و نيز تيتراژ و ميزانپاژ صفحه ها و استفاده از عكس و ستون بندي را مي پسندم و تداوم آن را توصيه مي كنم، منتهي همچنان كه شما خود در شماره اول نشان داده ايد قطعا بر تبديل شدن ماهنامه به شمايل نامه جلو خواهيد گرفت. همچنين قطع دارم كه ضمن حفظ حريم سازمان مطبوع خود، ماهنامه را تا سطح تبديل شدن به ارگان دادگستري تهران تنزل نخواهيد داد. انعكاس نظرها، عقيده ها و انتظارهاي قضات، بازنمايي توقعات و گرفتاري ها و مشكلات كادر اداري، باز شناساندن مسؤوليت ها و تشكيلات و حتي شخصيت ها و نيز بازتاباندن گلايه ها و گفته ها و شكايت هاي مردم از عدليه تهران، نمايش آمارهاي مقطعي از كار و كردار  واحدهاي مختلف اداري و قضايي، انجام مصاحبه ها و گفت و گوها و طراحي ميزگردها و جمع خواني پرونده و نظاير آن كارهاست كه مجله را از غرق شدن در مانداب يك خبرنامه داخلي نجات خواهد داد.

3 - مي پندارم كه ماهنامه قضاوت مي تواند براي استان هاي ديگر كشور هم مدل و نمونه قرارگيرد يعني سزاوار است كه هر استاني با همين نام قضاوت اما با مضاف اليه نام استان خود، ماهنامه يا فصلنامه يا گاهنامه اي را تدارك ببيند تا هم فعاليت هاي عرصه استان را وانمايد و هم پايگاهي باشد براي انعكاس آرا و عقايد و انتظارات مردم آن حوزه و همچنين شايسته است كه هر نشريه ضمن آن كه در قلمرو قضايي حوزه خود پخش مي شود به تعداد صد يا پانصد شماره اي هم به حوزه ها و واحدهاي ديگر فرستاده شود تا ارتباطي چند سويه فراهم شود. قوه قضاييه البته در سطحي وسيع تر نيت چنين كاري را دارد اما به هر صورت و با هر اقدامي كه از سوي قوه قضاييه انجام گيرد، فعاليتهاي فرهنگي ناحيه اي را نفي نتواند كرد. و در پايان بار ديگر آرزوي خود را براي سامان رساندن كاري كه آغاز كرده ايد پنهان نمي كنم اما اين را هم بايد آشكارا بگويم كه آرزوهاي من براي كاميابي يك فعاليت فرهنگي، گياهي است كه از دل مردم آب مي خورد، پس در همين حال آرزوي ديگري هم بايد داشته باشم و آن آرزو اين است كه شما در همه حالي هواي اين سرچشمه ها را داشته باشيد.