محمدرضا خسروي ـ داديار ديوانعالي كشور

گاهي داشتن نوعي توقع اگر زيادي هم پنداشته شود اين قدر هست كه براي خودش در ذهن و ضمير اشخاص جايي باز كرده است و توقع يعني آرزوي ظهور و بروز چيزي در كسي يا از كسي كه او را زيبنده اين نوع انتظار مي شناسيم.

گفته مي شود كار قاضي توان فرسا، خسته كننده و بيش از اندازه است و همين كه او بتواند در جهت فصل دعاوي و حل اختلاف و قلع ماده نزاع، كار را از پيش بردارد و پاسخ مردم را بدهد كفايت مي كند و ديگر اين كه از او انتظار داشته باشيم كه جز انجام كارهاي اصلي، مراعي فرع هم باشد در اصطلاح نوعي توقع زيادي است. من مي گويم البته اين توقع شايد كه زيادي باشد اما هست، قاضي ناگزير است براي اين كه در اندازه هاي مورد انتظار ظاهر شود هم به كار اصلي خود يعني دادرسي بپردازد و هم به كناره هاي كار كه در بحث ما، بار يك انديشي و خوش سليقگي در آفرينش رأي است توجه كند، خود اگر افزون بر توانايي او باشد كه هست.

در آغاز همين سالي كه در آنيم و در ميان انبوه پرونده  هايي كه به مناسبتي مي بايست نگاه مي كردم، چشمم به متن رأيي افتاد كه قاضي محترمي در تاريخ 12/5/82 با دست خويش نگاشته بود و امضاي خود را هم با ذكر سمت پاي رأي گذاشته بود. ديدن رأيي با جلوه و جمالي از آن گونه و با شكل و شمايلي كم نظير به طور طبيعي نگاهم را به سوي خود كشاند و مدت زمان نسبتا درازي آن را در برابر چشم نگاه داشته بودم و افسوس كنان با خود مي گفتم چگونه كسي پيوند اين تابلو ديدني را به خود بر مي تابد و پرواي نام و عنوان و شأن و موقعيت خود را نمي كند؟ اين چيست كه مي بينيم؟ مشق شب دانش آموز پر وسواس دوره ابتدايي است؟ دعاي دفع چشم زخم است؟ يادداشتي است كه دست لرزان و مرتعش نوميدي از زندگي در آن وداع با جان خودكشي، زير بالش خود گذاشته است؟ سطرهايي از سياهه حسابهاي عطار و بقالي است كه با سود جستن از حروف سياق بر كاغذ نشسته است؟ اين چيست؟ و البته بيش از اين نمي توانستم بر انگاره هاي تجاهل العارفي خويش بيفزايم چرا كه بر پيشاني صفحه عنواني آشنا و تركيبي خودماني نقشه بسته بود: رأي دادگاه. پس لازم دانستم كه با كليشه  كردن رأي، شما را نيز كه خواننده اين نقد و نظر هستيد از تماشاي آن بي نصيبي نگذارم.

كليشه رأي

خوب مي بينيد كه اين نقشواره، قراري است كه در پوشش رأي ظاهر شده است و صد البته كه از اين بابت بي ايراد است اما قرار موقوفي تعقيب در موضوعي همچون صدور چك بي محل و آن گاه مواجه شدن با گذشت شاكي خصوصي و استرداد چك. و پرسش همچنان باقي مي ماند كه در مقوله يي اينگونه ساده و پيش پا افتاده، سزاوار است كه صادر كننده قرار مانند آزردگان از نيش مار برگرد خويش بپيچد و چنين اثر شگفت انگيزي از خود بر جاي گذارد؟ هرگز و هيهات كه گفته اند: به غير نام نبايد به يادگار گذاشت و نامي كه بر پاي اين رأي نقش بسته است، از شمار يادگارهاي نيكو به حساب نخواهد آمد، اين را مي دانم.