تهيه و تنظيم: سودابه درويش كارمند معاونت آموزش

آنچه مي آيد بخشي از كتاب «خاطرات يك وكيل» نوشته اديب رضوي است. وي كه مدير مسئول روزنامه اي به نام آتشفشان بوده در دوره پهلوي طي مقاله اي يكي از شكايات رضاشاه را منتشر مي كند. همزمان با اين  كار وي سپهبد رزم آرا در حال كشيدن نقشه سرنگوني سلطنت محمدرضاشاه بوده  و چاپ اين مقاله را با وضعيت خود منطبق ندانسته است. لذا سبب توقيف روزنامه مذكور مي شود. با هم مي خوانيم.

موقعي كه روزنامه آتشفشان به مديريت اينجانب منتشر مي شد در شماره 20 مورخ 21/5/29 مقاله اي تحت عنوان (رضاشاه شكايت  مي كند) درج شده بود كه رضاشاه در دادگاه  ملي عليه قوام السلطنه(احمد قوام) به شرح زير اعلام شكايت مي نمايد؛

«هيأت محترم دادگاه در نظر دارند موقعي كه جرائم اين شخص را توضيح مي دادم هزار مطلب گفتني را نگفتم و به اختصار برگزار شد حالا يك موضوع به خاطرم آمد اجازه مي خواهم عرض كنم؛ در اواخر سلطنت احمدشاه موقعي كه من مي خواستم به سلطنت آل قاجار خاتمه بدهم و نقشه وسيع آبادي و استقلال ممكلت را كشيده  بودم، همين قوام السلطنه كه به عقيده من از تمام اين متهمين بيشتر مقصر است نقشه خطرناكي را كشيده بود و مي خواست با اجراي آن نقشه و از بين  بردن من مملكت را به نيستي و خرابي و زوال سوق دهد. قوام  السلطنه محرمانه احمدشاه را ملاقات كرد و تمام اسرار و نقشه هاي مرا به او گفت مخصوصا خاطرنشان كرد كه سلطنت قاجاريه به همين زودي به دست رضاخان منقرض خواهدشد. احمدشاه را تحريك مي نمود كه براي جلوگيري از نقشه هاي من اقدام  كند. احمدشاه درحال تعجب وحيرت فكرش به جايي نمي رسيد قوام السلطنه به او تلفن  كرد و گفت: اعلي حضرت شما پادشاه  قانوني مملكت هستيد هيچ گونه مسؤوليت قانوني نداريد و هيچ كس به شما حق  اعتراض و حتي پرسش و سؤال هم نخواهد داشت. به عقيده من بايستي رضاخان را احضار كنيد و موقع شرفيابي شخصا و به دست خود به وسيله هفت تير كوچكي كه هميشه باخود داريد اورا از بين ببريد بديهي است تمام نقشه هاي او نقش برآب خواهدشد و ديگر هيچ كس به فكر اين گونه فضوليها نمي افتد. بعد از كشته شدن اين شخص قلدر ديگر هيچ كس نمي تواند حرفي  بزند. ممكن است ما هم صورت مجلس تهيه  كنيم كه رضاخان خودكشي كرد يا به مرگ طبيعي و سكته مرد. دكتر رضا صحت هم كه طبيب دربار است صورت مجلس را تصديق خواهدكرد».

تصادف عجيب اين بود كه درج مقاله مزبور در روزنامه آتشفشان با نقشه و افكاري كه نخست وزير وقت (سپهبد علي رزم آرا) در سر داشت اصطكاك و برخورد پيدا مي كرد. نامبرده نقشه سلطنت را كشيده و در كار اجراي آن بود. انتشار اين مقاله براي رزم آرا زنگ خطري به شمار مي آمد چنان كه طولي نكشيد او را در مسجد شاه تروركردند و با اصابت سه گلوله بدرود زندگاني گفت و نقشه او براي هميشه نقش برآب شد. برخلاف انتظار نامه اي از شهرباني كل كشور رسيد مشعر بر اين كه مندرجات روزنامه آتشفشان شامل توهين به خانواده سلطنتي بوده و روزنامه و مدير روزنامه توقيف مي شود.شرحي مبني بر اعلام  جرم نيز به دادسراي شهرستان نوشته است:

«شماره 17200/21/5/29دادسراي شهرستان  تهران 

نظر به اينكه در شماره 20 روزنامه   آتشفشان يك  سلسله مطالب اهانت آميز راجع به خانواده سلطنت درج شده كه منطبق  با بند الف ماده واحده قانون اصلاح قانون  مطبوعات مصوب  اسفندماه 1327به نظر مي رسد لذا روزنامه مزبور را توقيف و اوراق منتشره ضبط دستور بازداشت مرتكب را نيز صادر اكنون يك شماره از آن براي  تعقيب  قضيه ارسال خواهشمند است مقرر فرماييد نتيجه رسيدگي را اعلام دارند. رييس كل شهرباني كشور سرتيپ دفتري». بر مبناي اين نامه دادسراي شهرستان تهران عليه  اينجانب اقامه دعواي كيفري نموده و پرونده اي به اتهام اينجانب در شعبه 13 دادگاه  جنحه تهران تشكيل گرديد.  

رييس دادگاه  به نام فيروزپور و داديار دادسرا در دادگاه مزبور قاضي عسگر هر دو با من سابقه دوستي داشتند و چون موضوع  اتهام را واهي و غير منطق با قانون مي دانستم اهميتي براي اين پرونده قائل نبودم جلسه دادرسي براي روز5/7/29تعيين شد.در وقت مقرر اينجانب در دادگاه حاضر و مدافعات خودرا بيان  داشتم به خلاصه اينكه مندرجات شماره 20روزنامه شامل توهين به خانواده سلطنتي نبوده و اگر درباره رضاشاه مطالبي درج  شده بر فرض اين كه اهانت تلقي شود مشمول مقررات كيفري قانون مطبوعات نيست چه آنكه قانون مزبور ناظر به اشخاصي است كه در قيدحيات باشند چون رضاشاه بدرود حيات  گفته و نوشتن حكايت تاريخي در روزنامه آن  هم نقل قول وبه زبان رضاشاه جرم و قابل مجازات تلقي نمي شود لذا دعواي  كيفري دادستان مردود و برائت اينجانب مسلم است. داديار دادسرا دنباله همان مندرجات اعلام جرم دادسرا بيان ادعا كرد و سرانجام  دادنامه شماره417،5/7/19محكوم به شش ماه توقيف روزنامه  آتشفشان محكوميت مدير روزنامه(اديب رضوي) به سه ماه حبس تأديبي و پرداخت يك هزارريال هزينه دادرسي صادر شد در حكم مزبور چنين استدلال شده است: مطالب مقاله  منتشره از قبيل جملات(بعد از كشته شدن اين قلدر الخ ... به مرگ طبيعي يا سكته) به نظر موهن و زننده و موجب تحقير و تخفيف و هتك احترام و عمل منطبق با ماده21 اصلاحي قانون مطبوعات مي باشد.پس از اعلام حكم به يقيين دانستم دست مقتدري دست اندركار بوده كه چنين حكم فرمايشي برخلاف قانون صادر شده است .

 اينجانب از حكم مزبور پژوهش خواسته و ارسال پرونده را به دادگاه استان تقاضا نمودم. صدور اين حكم را غيرعادي و مستند به دستور مقامات غيرمسؤول مي دانستم و سوءظن من متوجه به شاه و دربار بود. چه آنكه مقالات ديگري هم در روزنامه آتشفشان درباره خانواده  سلطنتي با كاريكاتور درج شده بود كه مي توانست خشم شاه و خانواده سلطنت را برانگيزد. از جمله مندرجات شماره 10 روزنامه آتشفشان مورخ6 خرداد 1329مي باشد كه تحت عنوان(دختر رضاشاه هم فداي نفت شد... يك روز فوزيه مصري ايراني الاصل گرديد، روزي هم ونسنت هيللر آمريكايي مسلمان اصيل مي شود) با كاريكاتور فاطمه پهلوي در حالي كه قليان عفو ملوكانه را مي كشد و هيللر آمريكايي هم با عمامه و لباس ايراني و علامت آمريكايي منعكس است. در قسمتي از سرمقاله چنين مي نويسد:«طرز حكومت و اداره مملكت به دست رجالي مفلوك و بي شخصيت، هر انسان با اراده اي را خواهي  نخواهي وادار مي كند كه كنج درويشي و قناعت را در عصر اتم دو دستي چسبيده اين مملكت و ترقيات آن را به همين افرادي كه حاضرند هرچيز خود را فداي سياستهاي اجنبي كرده وبراي ادامه زمامداري خود روح وقلب خودرا هم دراختيارديگران مي گذارند واگذارنمايند... اين خارجيها هم مارا خوب شناخته اند چون با احوالات ما كاملا سابقه داشته و از فراموشي و زودگذري اولاد داريوش به خوبي مستحضرند.

 همين چند روز قبل  بود كه اعلاميه دربار به امضاي حكيم الملك(عضو سابق فراماسيون و دوست صميمي سفارت انگليس) در تمام كشور و در تمام دنيا مبني بر تحريم القاب و مزاياي سلطنتي از فاطمه پهلوي به علت ازدواج با آن پسره  لات  آسمان جل آمريكايي منتشر شد. بعضي از جرايد و حتي خبرگزاريها هم اطلاع دارند كه همين جوانك يعني آقاي ونسنت هيللر يك محصل فقير و بي چيز آمريكايي است. اما چند روز نگذشت كه از طرف روزنامه هاي وطني خودمان كه گوي چاپلوسي و تملق را از ديگران ربوده اند نوشته شد آقاي هيللر پدرش فلان شخصيت آمريكايي است و صاحب كارخانه و چاه نفت و راه  آهن مي باشد و برايشان مانعي نداشت بنويسند و بگويند هيللر آمريكايي مالك الرقاب تمام چهل  و هفت كشور آمريكا است.بازچند روزي كه گذشت چون ديدند افكار عمومي به خصوص در كشورهاي ديگر مسلمان از اين موضوع عصباني است دستور دادند كه  مقرر بدارند تا بگويند هيللر مسلمان شده. ممكن است يك لايحه اي هم به همين مجلس ايران ببرند و تصويب كنند كه اصلا ونسنت هيللر مسلمان الاصل بوده و حتي نسبتش را به يكي از ائمه اطهار برسانند. حالاچرا اين كارها را مي كنند پدر نفت بسوزد كه همه اين تأترهاي مسخره و مضحك به خاطر اوست.

ديدي آن دختر والا گهـر كشـور مـا كـز مسيحي پسـري درس محبت آموخت

شـرف و شهـرت و حيثيت دربـــاري را به يكي غمزه (ارنست عليخان) بفروخت

دولت عشق بنازم كه زيك عشوه دوست نتوان صرف نظـر كـرد و جهاني اندوخت

 (رياضي يزدي)

با همه اين احوال سوءظن من نسبت به شاه و دربار سلطنتي مبني بر اشتباه بود بلكه سپهبد رزم آرا مندرجات مقاله منتشره در شماره 20 روزنامه آتشفشان را با وضعيت خود منطبق يافته و آن را تلقين به كشتن وي از بين بردن نقشه سلطنت تلقي نموده بود و همان روز انتشار روزنامه با عجله دستور توقيف روزنامه و تعقيب مدير آن را داده و كارگردانهاي او مندرجات روزنامه را دستاويز قرارداده به عنوان توهين به خانواده سلطنتي با يك تير دو نشان را زده بودند. در صورتي كه بين من و سپهبد رزم آرا مناسبات و روابط خوبي وجود داشت همان موقع انتصاب رزم آرا به سمت نخست وزيري در شماره 20 روزنامه آتشفشان مورخ 10 تير 1329 كاريكاتور سپهبد رزم آرا با لباس رزم مهيابراي جنگيدن با غول مشكلات داخلي و خارجي منعكس گرديده و نوشته شده است: «دولت رزم آرا و حوادث آينده ـ حكومت ديكتاتوري و مسأله كودتاي 1211ـ  اكنون ايران در وضع غيرعادي قرار گرفته و خطرناكترين موقعيت را دارد.مقاله مندرجه در شماره 20 روزنامه  آتشفشان بدون اطلاع از نقشه رزم آرا كه سرنگون كردن سلطنت محمد رضاشاه بود تصادفا انتشار يافته و اين  تصادف تشكيل پرونده  كيفري و صدور حكم فرمايشي و خلاف قانون عليه اينجانب را به دنبال داشت.

بعد از كشته شدن رزم آرا دانستم دستور توقيف روزنامه و تعقيب كيفري اينجانب مستند به دستور او بوده است بالاخره بر اثر درخواست پژوهش اينجانب از حكم محكوميت خود، پرونده كاربه شعبه هشتم دادگاه استان تهران ارجاع و پس از تشكيل جلساتي قرارعدم صلاحيت به اعتبار شايستگي و صلاحيت دادگاه جنايي صادر و پرونده  را به دادگاه  جنايي  تهران ارسال داشت(قرار شماره519ـ21/2/30 شعبه 8 دادگاه استان) حاكي است كه جرم  انتسابي به متهم بايستي با حضور هيأت منصفه در دادگاه جنايي رسيدگي شود. مطابق مقررات قانوني طرح دعواي كيفري در دادگاه جنايي موكول براين است كه قبلا موضوع اتهام در دايره بازپرسي طرح و رسيدگي شود از اين رو پرونده اتهامي اينجانب به شعبه26 بازپرسي ارجاع وزير نظر آقاي كتابي بازپرس آن شعبه قرار گرفت. ديگر سپهبد رزم آرا وجود نداشت كه پرونده را دنبال كند. جريان عادي طبيعي خود را طي مي كرد.اينجانب به دفاع پرداخته و گفتم مندرجات  مقاله روزنامه  آتشفشان شامل توهين به خانواده سلطنتي نبوده و به علاوه مجازات مقرره در قانون مطبوعات ناظربه توهين به اشخاص زنده مي باشد اگر مندرجات روزنامه توهين به رضاشاه تلقي شود چون نامبرده در قيدحيات نيست لذا موضوع اتهام مشمول مقررات قانون مطبوعات نبوده و عمل انتسابي جرم نيست. اگر مورخ مفاسد عمل پادشاهي را در تاريخ بنويسد چگونه مي توان عمل او را جرم و قابل مجازات دانست. مدافعات اينجانب مورد توجه بازپرس قرار گرفت و قرار منع تعقيب صادر و با موافقت دادسراي تهران به قطعيت رسيد.