|

همان گونه كه خوانندگان اين مجله آگاهي دارند، در هر شماره يكي از آرا
يا قرارهاي محاكم دادگستري مورد بررسي نگارشي قرار مي گيرد تا بر اثر
ادامه اين سلسه بحثها همكاران قضايي رويكرد جديدي را به شأن نگارش در
برنامه فعاليت قضايي خويش قراردهند. اميد نگارنده آن است كه ميوه هاي
شيرين اين بالندگي را بر شاخه هاي آثار همكاران خويش مشاهده كند،
چشم گير و درخشان و بي آفتي از قبل لغزشهاي ادبي، با همين اميد رأي
ديگري از دادگاههاي عمومي تهران را مي نگاريم و آن گاه به ظرايف كار
اشاره هايي خواهيم داشت.
رأي دادگاه
آقاي داود ميرزائي فرزند محمد متهم هستند به كلاهبرداري بدين شرح شاكيه
مدعي است يك دستگاه ضبط و صوت تصويري و صوتي خود را جهت نياز از طريق
نشر آگهي در روزنامه همشهري به فروش گذاشته بودند نامبرده مراجعه نموده
يا ترفند خاص از طريق تلفن همراه خود پس از مكالمه با چند جا اعلام
مي دارند خواهان خريد هستند و به ازاي بهاي دستگاه مذكور شانزده فقره
تراول چك ارائه نموده و يكصد هزار تومان ما به التفاوت را به صورت نقد
دريافت ميدارند بعد از حضور در بانك معلوم مي شود تراول چكها جعلي و
تقلبي بوده اند عليهذا با توجه به مراتب مذكور الذكر و نظريه اداره
تشخيص هويت در مورد غير اصل بودن چك پولهاي تسليم شده و تحقيقات معموله
به توسط اداره اگاهي بشرح منعكس در پرونده و متواري بودن متهم و عدم
حضور وي در محكمه عليرغم احضار از طريق جريده كثيرالانتشار و مصون
ماندن ادعا و مستندات از هر گونه تعرض اتهام انتسابي را محرز دانسته و
باستناد ماده يك از قانون تشديد مجازات مرتكبين كلاهبرداري و ارتشاء
واختلاس مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام نامبرده را به تحمل يكسال حبس
تعزيري و رد مبلغ سه ميليون و هشتصد هزار ريال به شاكيه و معادل آن به
دولت به عنوان جزاي نقدي محكوم مي نمايد رأي صادره غيابي است ظرف مدت
ده روز از تاريخ ابلاغ قابل واخواهي در اين محكمه مي باشد .
به نظر مي رسد شما نيز بي تردد ، متوجه معايب كار شده باشيد در عين حال
من خود به يكايك آن عيبها اشاره خواهم كرد.
الف ـ به كار بردن فعل به صورت سوم شخص جمع براي يك نفر از نظر دستوري
البته غلط محض است جز آنكه نويسنده خواسته باشد به شخص موضوع فعل نگاهي
احترام آميز داشته باشد پيداست كه نگاه قاضي دادگاه به متهم صد البته
نمي تواند بدون دليل چنين توجيهي داشته باشد، از طرفي نگاه جدي و قضايي
دادرس به اشخاص دخيل در پرونده، فرصت اشاره هاي طنز آميز و تمسخر آلود
را هم از او مي گيرد، پس نمي توان گمان برد كه فعل «هستند» براي متهم
واحد از باب طنز يا تمسخر بر قلم جاري شده است بنابراين توصيه مي شود
رأي دادگاه و دستور قاضي و قرار دادسرا از اين هر دو براي هميشه بركنار
بماند، نخست از احترام قايل شدن غير ضروري و دو ديگر از كنايه زدن و
تمسخر ديگران. من خود حتي لازم نمي بينم كه در نوشته هاي رسمي قاضي
مثلا عبارت « مصوب مجلس محترم شواي اسلامي» يا عبارت « به نحوي كه در
قرار بازپرس محترم آمده است» شأني داشته باشد، همچنان كه نمي پسندم ،
به دليل هيجانهاي عاطفي برخاسته از كيفيت وقوع حادثه مثلا متهم را خبيث
يا رذل و بي شرف خطاب كنيم . مي خواهم بگويم كه در نگاه قاضي جماعت يا
هر كارگزار اداري متعادل مردم نبايد مورد غضب و سخط و بي مهري
قرارگيرند و نه بي وجه و بي دليل مورد نوعي احترام ترديد برانگيز واقع
شود
ب ـ بسا در رأي آمده است؛ « بدين شرح شاكيه مدعي است...» بر اين عبارت
سه ايراد وارد است؛
1ـ واژه «كه» با وظيفه ربطي از متن حذف شده است بايد نوشته
مي شد:« بدين شرح كه...» و مي بينيد كه با حذف همين رابطه، عبارت از
رواني به ابهام كشيده مي شود.
2ـ واژه «شاكيه » با صيغه مؤنث در عبارت فارسي بي ربط مي نمايد. بارها
گفته ام كه در زبان فارسي نبايد به تبعيت از ادبيات عرب به مذكر بودن و
مؤنث بودن كلمه اعتنا كرد. بنابراين در زبان ما اگر قرار باشد به جاي
واژه دادخواه از شاكي استفاده كنيم، زن و مرد هر دو شاكي هستند نه اين
كه مرد شاكي باشد و زن شاكيه.
3ـ اصلا در رأي دادگاه بايد شاكي بروشني شناسانده شود چرا كه اولا نقض
آشكار رأي نويسي است و ثانيا متهم غيابي چگونه بفهمد كه كدام شاكي عليه
او چنين شكايتي كرده است . فرض اين كه او با شاكيان متعددي در عنوانهاي
اتهامي واحد روبه رو باشد بعيد نيست.
پ ـ در رأي آمده است كه « يكدستگاه ضبط و صوت تصويري و صوتي خود را جهت
نياز از طريق نشر آگهي در روزنامه همشهري به فروش گذاشته بودند...» اين
جمله نيز داراي چند ايراد است؛ اولا عدد و معدود از هم جدا نوشته
مي شود و بايد نوشته مي شد يك دستگاه ، ثانيا « ضبط و صوت تصويري و
صوتي «داراي اختلال است، نخست با شكل ضبط و صوت و دو ديگر با وصف
تصويري و صوتي يعني كه نوشتن ضبط صوت صوتي!! خيلي شگفت انگيز مي نمايد.
ثالثا فعل جمله ايضا با صيغه جمع آمده است كه مورد ندارد چنان كه
گذشت.رابعا تركيب « جهت نياز » يكسره زايد است چرا كه به هر دليلي كه
كسي ضبط صوت خود را بفروشد از نظر رابطه با كلاهبرداري فرقي نمي كند
وانگهي واژه جهت در غيرمورد معنايي خود به كار گرفته شده است.
ت ـ واژه هايي كه پشت سرهم بدين گونه قطار شده است: نامبرده مراجعه
نموده با ترفند خاص از طريق تلفن همراه خود پس از مكالمه با چند جا!
اعلام مي دارند خواهان خريد هستند...» آن قدر پرت و بي انسجام و
بي معناست كه نيازي به توضيح بيشتر ندارد.
ث ـ
نگارش اين واژه ها و تركيبها ( ميرزائي ، نموده، ميدارند، بصورت،
ميشود، عليهذا، مذكور الذكر، تحقيقات معموله، بشرح عليرغم، محرزدانسته،
باستناد، ماده يك،بتحمل،يكسال، بعنوان،رأي صادره و ميباشد) هر كدام در
جاي خود داراي ايراد نگارشي است كه من بارها در همين سلسه نوشته ها
بدان اشاره كرد ه ام و اكنون از ورود به خطاهاي كذايي خودداري مي كنم
تا سخن را به درازا نكشانده باشم.
|