|
پير خرابات كه به لحن
ناي داود مي نواخت
پيشوا و رئيس مذهب تشيع، حضرت امام صادق(ع) به يكي از اصحاب خود
(معلي بن خنيس) فرمود: آن زمان كه نوروز فرا رسد غسل كن، پاكيزه ترين
جامه و لباس خود را بپوش و از رايحه خوشبو خود را برخوردار نما و... .
بلي رفتم، سياحت هم لذتي دارد كه شايد در بعضي از اوقات الذ باشد، چه
آن كه سير در بساتين و همنوا شدن با بلبلان كوهسار و صيقل دادن آينه دل
و رؤيت گوهر جان و طواف كعبه مقصود و صلواة خلف مقام و سعي و صفا در
كشور وجود و وجدان حقيقت هستي و قطع و كندن اميد از غير او چه صفايي
دارد؟*
همكاران
محترم قضايي و اداري دادگستري استان تهران ايدهم ا... تعالي
در اين لحظات كه «فرصت ها تمر مر السحاب» انديشيدم كه اكنون كه آخرين
دقايق سال 1383 گذشت و سال84 آغوش گشود، بالاخره اين سنه براي هميشه
خداحافظي كرد و هيچ موقع مشاهده نخواهد شد از گذر عمر چه نصيبمان شد؟
يقينا موفقيت، خدمت، اطاعت و بندگي لم يزلي، اجراي عدالت، عون مظلومين،
خصم ظالمين، ترك ذنوب، الهام گرفتن از نفس ملهمه، جنگ با نفس اماره،
استجابت نفس لوامه و نهمت جد و جهد و صادع به امرالله براي مديل
اولياءا،... حزب ا،... خدمتگزاران به عيال ا... و مستضعفين و مذيل
متجاوزين به حريم قانون و اعداءا... و ظالمين و معاندين و ادخار نتايج
آن ها براي يوم الذخائر.
آري اگر اين ها باشد كه بايد در آغاز آذار تبريك گفتن را به شما
هديه كرد، كارنامه شما را در دادگستري ورق زدم، اوه، مرارت ها، خلاف
انتظارها،فرازها و نشيب ها در مقابل عدالت خواهي ها، لبخندهايي كه از
چهره هاي مظلومين و ذي حقوق متبلور شده، مشاهده مي شود. با همه اين ها
چقدر جميل است و زيبائيش از اين جهت است كه زيبا است، و اين نكته را
دانستن بايد كه «بقدر الكد تنقسم المعالي» و هرچند گويند؛ «الدفتر نعم
المحدث» نشايد كه در اين مقوله و بدين نحو و ذكر اسمار تحفظ نمود، بلكه
بايد از اين سوق گذشت و متحلي به طهارت ماء زمزم شد و به حضور فرزند
مكه و مني، همان كه به اذن او تبارك و تعالي سكاندار جهان هستي است و
(بيمنه رزق الوري) صاحب رايت محمدي مشرف شد و با ادب عرض حال نمود كه
ما سربازان و مجريان عدالت، همه در ربقه طاعتيم اين است كارنامه و
بيلان اعمالمان كه با خجلت كمتر از ران ملخ را به تو اي سليمان زمان
تقديم مي كنيم.
همكاران ارجمند! بياييد با خداوند سبحان هم صحبت شويم، ما گفتيم و
نوشتيم و حكم داديم و اجرا كرديم، اي خداي بزرگ اي كسي كه برگشت همه
ذرات و اعمال و كردار و گفتار هستي به تو بر مي گردد و اگر نازي كني در
هم فرو ريزند قالب ها، اي كسي كه «اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون»
مي شود و اي بي همتايي كه «يسبح لله مافي السماوات و ما في الارض» و اي
بي نيازي كه تسبيح گوي تو همه هستي است. تو با ما حرف بزن، تو ما را
مورد عنايت و مرحمت لطف و عتاب و عقاب و ملامت قرار بده كه اگر باز هم
تو توان تحمل و طاقت آن را بدهي صبر خواهيم كرد، اما اي خداي بزرگ ما
را مبتلا به درد فراق نكن. اي معبود حقيقي با ما حرف بزن،تكلم نما،
درست است كه ما نامه سياه آمده ايم اما حقيقتا نيت و هدف ما اطاعت
بي چون و چرا از توست.
پير خرابات گفت:چه مي گويي و چه مي جويي، بشنو اين است خطاب احكم
الحاكمين به شما: «ان ا... يامركم ان تودوا الامانات الي اهلها و اذا
حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل»، شنيدي؟ گوش كن ان ا... يامر بالعدل
و الاحسان... فاحكم بين الناس بالحق. گرامي استاد گفت: فرزندان عزيزم
براي خدمتگذاران چه چيزي محبوبتر از خدمت به خلق است كه ناگاه ديدم درب
بوستاني دق الباب نمود، باب مفتوح گشت، عجب حديقه اي، بهار است و
بلبلان سرمست و قناري ها چهچه زنان گل هاي رنگارنگ بهاري، پير مراد گفت
بشنو.
مولود كعبه آن اولين مظلوم عالم و اقضي القضات به مالك اشتر، استاندار
مصر فرمود؛...فاني سمعت رسول ا...(ص) يقول في غير موطن لن تقدس امة
لايؤخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متعتع.
همانا بارها از پيامبر بزرگوار اسلام شنيدم؛ تقديس ( رستگار) نمي شود
امتي كه در آن حق ناتوان و ضعيف از شخص توانمند به آساني اخذ نشود. و
نيز مي فرمايد:الظلم أم الرذائل (ظلم و ستم مادر و ريشه همه پستي ها و
زشتي ها و ناهنجاري ها است). در بيان ديگري چنين درافشاني مي كند؛(اياك
و الظلم فانه اكبر المعاصي)؛ از ستم و تجاوز و بيداد بپرهيز چون
بزرگترين گناه و سركشي است. عدم اعطاء حق به ذي حق و منع آن از صاحبش
اين قد رمهم است كه موجب سقوط حكومت مي شود. به نامه 79 از نهج البلاغه
توجه فرمائيد؛«فانما هلك من كان قبلكم انهم منعو الناس الحق فاشتروه و
اخذوهم بالباطل فاقتدوه»؛ همانا رمز نابودي و سقوط رژيم هاي پيشين اين
بود كه حقوق مردم را منع مي كردند و آنان براي وصول و اخذ حقشان متوسل
به باطل (رشوه) شده و خريداري مي كردند و بدين ترتيب و روش، امام و
مقتداي باطل مي شدند.
پير خرابات كه به لحن ناي داود مي نواخت از نهج البلاغه چنين بيان
فرمود؛ ثم اختر للحكم بين الناس افضل رعتيك؛ قضات بايد اعلم و عادل و
پرحوصله باشند. علي هذا،اين منتخبين، از شايسته ترين، اي قضات خدوم!
فلاسفه و دانشمندان بزرگ به تبع از شريعت مقدسه ابدي چهار اصل را به
عنوان اصول اساسي عدالت مطلق و غيرقابل تغيير معرفي و به شرح ذيل اعلام
كرده اند:
نخستين حق طبيعي انسان حق حيات است. دومين حق طبيعي انسان حق زيستن
به صورت موجودي داراي عقل و مشاعر است و به مقتضاي آن اجتماع ملزم است
كه هر يك از افراد انسان را در استعمال مواهب و استفاده از استعداد
طبيعي و حريت عقيده اش آزاد بگذارد. سومين حق طبيعي انسان حق آزادي در
انتخاب كار و پيشه و حق استفاده از زمين و مواليد آن است. چهارمين حق
طبيعي انسان حق تساوي هر فرد با ساير افراد در حقوق است.
پاسداران عدالت و مجريان احكام الهي در استان تهران! از هركس كه سئوال
شود پاسداران عدالت و متصديان امر مقدس قضا در اين استان كيست؟ تمام
نظاره ها به سوي شما نگريسته خواهد شد.
قانون اساسي كه ميثاق پذيرفته شده بين ملت و حكومت است به مباني و
مفاهيم اصل 156مباهات مي كند. تحقق آن ها كه موجب صلاح و سداد و عدالت
اجتماعي در نظام مقدس جمهوري اسلامي مي شود به دست با كفايت شما كه
مفتخريد به جمله «يدالله فوق رأس الحاكم» محقق مي شود، اصول 159 و 34
و35 و36 و37 نيز شما را به ياري طلبيده و با صراحت با ندايي بليغ فرياد
مي زند؛ اي برترين انسان ها ما شما را همچون جان دربر مي گيريم تا طعم
شيرين عدالت نصيب همه انسان ها شود.
برادران و خواهران ارجمند! هرچند تصدي امر مقدس قضا خطير و انساني شجاع
و مؤمن را مي طلبد و فقهاي عظام كثرا... امثالهم توقف نظام نوع انسان
را به جهت اين كه ظلم از شيم نفوس بوده و حاكم اسلامي بايد از مظلوم
در مقابل ظالم دفاع نموده و نيز حياة امر به معروف و نهي از منكر را
متوقف بر قضاء صحيح اسلامي مي دانند اجازه مي خواهم براي تشحيذ اذهان
يك واقعه تاريخي را متذكر شوم تا اگر گفته مي شود قاضي واقعا علي سفير
من النار است و نيز حضرت امام معصوم(ع) مي فرمايد؛ «من جعل قاضيا فقد
ذبح بغير سكين» و تعابيري نظير اين ها، دانسته شود كه شما قضات خدوم و
متعبد چه ايماني داريد كه متعهدانه و لوجه ا... انجام وظيفه مي نماييد.
شخصي به نام عاقبة بن يزيد در عصر مهدي عباسي در بغداد عهده دار قضا
بود. روزي به هنگام ظهر نزد خليفه شد و استدعا كرد كه ديگري را به جاي
او در منصب قضا بگمارند تا بي درنگ صندوق اسناد و محفظه مدارك مربوط به
ارباب دعوي و دفاع را به او تسليم كند.
خليفه عباسي پنداشت كه يكي از رجال دولت با وي به معارضه برخاسته و
آزرده خاطر و خشمگين ساخته، از اين رو علت استعفايش را به خواست و گفت:
اگر علت آزردگي ات اين است كه كسي با تو معارضه كرده، بازگوي تا هم ا
كنون فرمان به تاديبش دهم. قاضي گفت: چنين اتفاقي نيفتاده است. مهدي
گفت: در اين صورت علت استعفا چيست؟ قاضي گفت: يك ماه پيش از اين، دو تن
از مراجعين در خصوص قضيه اي دشوار به محضر قضا حاضر شده و هريك ادله و
شهودي بر صدق اظهارات خود در مورد نزاع اقامه كرده و حجت ها آوردند كه
جاي تامل و در خور مطالعه و تحقيق بود.
من در برابر اين قضيه دشوار فرو ماندم و چندين بار تجديد جلسه كردم و
اميد داشتم كه آن قضيه را با صلاح ميان طرفين پايان بخشم يا به وسليه
تحقيق بيشتري حقيقت امر را دريابم. قضا را در اين ميان يكي از طرفين
دعوي خبر يافته بود كه من رطب دوست دارم از اين رو براي جلب عواطف من
در چنين موسم كه فصل نوبر رطب است، مقداري از بهترين قسم آن را كه من
هرگز نظيرش را نديده بودم و حتي براي خليفه نيز در چنين فصل ميسور و
مهيا نيست، فراهم ساخت و با پرداختن چند درهم رشوه به دربان سراي، او
را بر آن داشت كه طبق رطب را نزد من آورد. در اين هنگام دربان طبق را
در برابر من بر زمين نهاد و گفت: اين هديه فلان است.
من از مشاهده آن وضع سخت آزرده خاطر و خشمگين شدم، چندان كه بلافاصله
دربان را از خدمت خلع نمودم و ظرف رطب را به آورنده آن بازگرداندم. ولي
روز ديگر چون متداعيان به محضر قضا درآمدند نتوانستم آن دو را به يك
چشم بنگرم و در دل خود يه يك منزلت قرار دهم. زيرا طبق رطب هرچند كه من
آن را مسترد داشته بودم، اثر خود را در نفس من باقي گذاشته بود. اكنون
بيانديش تا اگر آن را پذيرفته بودم و كام خويش را به آن شيرين ساخته
بودم حال من بر چه منوال بود. سپس قاضي با لحني حاكي از خشم و تاثر
گفت: در چنين روزگاري كه خلق آن بر اين گونه دستخوش فساد شده اند، من
بر دين خويش هراسانم و بيم آن را دارم كه از سر غفلت به دام حيله ايشان
در افتم و نقد ايمان و سرمايه تقواي خود را بر سر كار قضا نهم. آن گاه
قاضي از سر تضرع گفت: يا اميرالمومنين، مرا از بند اين مسئوليت برهان
كه خداي تو را از هربند برهاناد و از ادامه اين خدمت معذور دار كه خداي
عذرهاي تو را بپذيراد.
در
اينجا مناسب است از باب شكر و با افتخار عرض كنم كه چنين اتفاقاتي در
همين دادگستري تهران افتاد و قاضي با منكوب نمودن نفس اماره و بدون
درنگ خواسته هاي مشابه فوق را نپذيرف و عدالت را به تمام و كمال اجرا
نمود. در هرصورت، خطر اين كار عظيم و مسير پر پيچ و خم و اعداءا... در
كمين گاه و با اين وصف پيمودن اين طريق صعب و مشكل، مبادا كه خطايي
سر بزند كه عقيب آن خسران دنيا و آخرت است و به همين جهت هميشه از تمسك
به عروة الوثقي نبايد غافل بود كه «ان ا... مع اللذين اتقوا و الذينهم
محسنون».
اي يكتاي بي همتا! تو را سپاس مي گذاريم كه توفيق خدمت به نظام قضايي
جمهوري اسلامي را به ما عطا كردي. تو را مي پرستيم در زير لواي جمهوري
اسلامي كه رهبري آن را حضرت آيت ا... خامنه اي دام ظله الوارف انساني
خداگونه از نسل پيام آورت كه اشرف مخلوقات است و يقينا از مصاديق
بارز ... و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا
لهواء، مطيعا لأمر مولاه... مي باشد، به عهده گرفته است، مشغول انجام
وظيفه هستيم. اي آفريدگار عليم! تو را مي ستاييم بر اين كه مرشد و دليل
و راعي ما را در قوه قضائيه «حضرت آيت ا... هاشمي شاهرودي» فقيهي
نو انديش و ژرف نگر و داراي افكاري بديع و بلند قرار دادي...
در اين اثنا گرامي استاد گفت: گوش كن، گوش كن... اين صدا را؛
الهي
تري حالي و فقري وفاقتي
و انت مناجات الخفيه تسمع
الهي اذقني طعم عفوك يوم لا
بنون و لامال هنا لك ينفع
گفتم اي مخدوم بزرگوار به همسفرانم، به اين انسان هاي برتر در يوم عيد
نوروز چه عيدي بدهم گفت رضايت و خشنودي حضرت بقية ا... الأعظم(ع) كه
بزرگ ترين عيدي است به قاطبه قضات خدوم و متعهد و كارمندان شريف اعلام
كن... و ناگهان از نظر پنهان شد.
*
عليزاده ـ رئيس كل دادگستري استان تهران |