محمدرضا خسروي

قضات دادگستري مي پندارند كه انشاي رأي از سوي هيأت عمومي ديوان عالي كشور علي القاعده خالي از عيوب نگارشي و عادي از لغزشهاي ادبي است. اين البته پندار بي جايي نيست، چرا كه ديوان كشور و بويژه انجمن  عمومي آن از بلندترين چكادهاي سلسه مراتب قضايي كشور به شمار است، وانگهي دانش و تجربه و فراغ خاطري كه بر انشاي رأي در هيأت عمومي حاكم است، اين پندار ها را تقويت مي كند. اما آيا خالي بودن آراي هيأت عمومي از لغزشهاي نگارشي و ادبي در حد همان پندار باقي مي ماند يا بواقع چنان است كه بايد انتظار آن را داشت؟ پيش از آني كه به اين پرسش پاسخي داده باشم رأي شماره 8-25//76 اين هيأت را با هم نگاه خواهيم كرد.

•••

بزه انتسابي به آقاي حسن ... مبني بر قتل عمدي علي ... به دلايل زير محرز مي باشد:

الف - تصادم دوچرخه ها و برخورد با بيل لودر كه در جريان رسيدگي مورد ادعا قرار گرفته طبق نظر كارشناسان رسمي و شوراي بررسي تصادفات و اوضاع و احوال قضيه مقرون به دليل نيست.

ب: احتمال سقوط از دوچرخه پائي و صدمه ناشي از زمين خوردگي مغاير با دلايل مندرج در پرونده است زيرا: طبق محتويات پرونده مقتول در حال اغماء و بيهوشي در جاده مشاهده شده است، چگونه ممكن است چنين شخصي كه درآستانه مرگ بوده از جاي خود برخاسته و با متهم گلاويز شده و با ضربات سنگ يكديگر را مجروح نموده باشند؟

ج: نظر به ساير محتويات پرونده از جمله :

1- متهم به وارد كردن ضربات سنگ صريحا اقرار نموده است.

2- سنگ خود نوعي آلت قتاله مي باشد.

3- ورود ضربات سنگ عمدي و به موضع حساس اصابت نموده است. عليهذا بنا به مراتب اشعاري دادنامه مشاره 2031 - 6/12/75 صادر از شعبه دهم دادگاه عمومي بابل كه به موجب آن حسن ... در مورد قتل عمدي علي ... به استناد ماده 205 و 206 قانون مجازات اسلامي به قصاص نفس محكوم گرديده به تجويز بند «ج» ماده 24 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي وانقلاب به اكثر آراء ابرام مي شود.

هيات عمومي ديوان عالي كشور
(شعب كيفري)

اكنون كه رأي را خوانديم نوبت آن است كه به آن پرسش، پاسخ بدهم و پاسخ من صد البته جز اين نيست كه ظاهرا انتظار درست نويسي از آفرينندگان و دبيران احكام قضايي، انتظاري يكسره بيهوده است و من براي آن داروي  آشكار دليلهايي دارم. نخست آن كه ما انتظار داريم در آراي هيأت عمومي نه تنها نبايد خطاي ادبي و نگارشي و دستوري وجود داشته باشد بلكه ارجمندي مقام قضايي و دانش حقوقي اعضاي هيأت اين توقع رادر همگان به وجود مي آورد كه آنان به ترك اولاي ادبي هم نبايد تن بدهند اما متأسفانه چنين نيست و دو ديگر آن كه رأي هيأت به حكم لازم الاتباع بودن آن، گونه يي قانون شمرده مي شود و نثر قانون و انشاي آن بلا تشبيه بايد نقشي شگفت انگيز همچون كلام وحي داشته باشد، چيزي كم نداشته باشد، چيزي زياد نداشته باشد عبارت منسجم باشد، نظمي استوار بر آن حاكم باشد ودر مجموع اثري به حساب آيد درخشان و ذخيره كننده و رشك برانگيز.

حالا اگر آراي هيأت عمومي اين انتظار بر حق را برنياورد بي گمان در اندازه هاي عالي بودن هيأت ظاهر نشده است و اكنون من به شما مي گويم كه گيرم درخشندگي و خير ه كنندگي و رشك انگيزي را در شكل و شمايل آراي هيأت عمومي يكسري به كناري بگذاريم كمترين انتظار قضات دادگاههاي تالي و كمترين توقع خوانندگان عادي اين احكام آن است كه در رأي هيأت عمومي لااقل اشتباه آشكار و خطاي بين وجود نداشته باشد و اين همان انتظاري است كه از هر نوشته يي مي رود، پس دوباره مي پرسم آيا آراي هيأت عمومي در همين حد پاسخگوي انتظار قضات دادگستري و مردم عادي هست يا نه؟ و باز تكرار مي كنم نه و نگاه كنيد به اين چند نكته از بررسي رأي به دست مي آيد:

1- تركيب « بزه انتسابي » كه بر پيشاني رأي نشسته است خالي از فصاحت ادبي است . براي اين كه زشتي تركيب را آشكارتر كرده باشم مي گويم اگر مانند اين تركيب درجايي بخوانيد: كتاب انتشاري به جاي كتاب منشر شده و اگر در جايي بخوانيد:

جواب انتظاري به جاي جواب مورد انتظار آن گاه در مي يابيد كه بزه انتسابي هم چيزي است درحدود همين مثالها كه گفتم. اين تركيب شايد به دليل كثرت استقلال و به دليل رواج دير ينه اش غلط شمرده نشود اما درغير فصيح بودن آن هيچ شكي وجود ندارد، خوب اگر اصراري بر استفاده از مشتقات اين واژه داشته باشيم بهتر است ازاين عبارتها استفاده كنيم: بزه نسبت داده شده به يا بزه منتسب به يا بزه منسوب به اما آيا به هر شكل كه فرض كنيم آغاز كردن سخن با بزه كاردرستي است؟! قطعا درست نيست چرا كه بزه هنگامي بزه است كه احراز شده باشد و اگر بگوييد احراز شده است خوب در آن صورت براي امري كه احراز شده است دليل نمي آورند و مي دانيد كه اين شيوه را در قلمرو بلاغت مصادره به مطلوب مي گويند كه مقبول نيست.

2- به نظر مي سد هيأت عمومي در به كار گرفتن مصدر تصادم به جاي تصادف تن به سهل انگاري داده باشد چرا كه اين دو با هم فرق دارند. تصادف به طور ناگهاني واتفاقي صورت مي گيرد مانند اين كه از جلوي كسي ناگهان درآيي چه با او برخورد كنيد و چه نكنيد قدر مسلم آن است كه مصادف شده ايد اما تصادم به هم كوفتن وتنه زدن و به زمين افتادن در نتيجه ازدحام شديد و انبوده بودن راكب و مركوب است.

به عبارت ديگر در تصادم از به هم كوفتن و آزردن يكديگر ناگزيريم و مي دانيم چه مي كنيم اما گزيري از معركه نيست، ليكن در تصادف با امري غير منتظره روبه رو شده ايم مانند روبه رو شدن ناگهاني دو نفر كه ناگهاني دو نفر كه ناگاه از پيچ كوچه اي در مي آيند به هر حال تصادم معلول ازدحام و كثرت و انبوهي جمعيت است و تصادف معلول امري غير ارادي و ناگهاني، كتابهاي لغت هم البته خيلي خود را با ظرايف كار آشنا نكرده اند اما مي توان گفت تصادم تقريبا با آسيب ديدگي و كوفتگي و فشار خوردن و ساييدگي ملازمه دارد ليكن ، تصادف ممكن است با تمام اين عواقب همراه باشد و ممكن است نباشد، يعني كه هر تصادفي نمي تواند تصادم تلقي شود.در مورد بحث ماجراي رو به رو شدن يا نشدن دو راكب دوچرخه است در جاده يي روستايي و خلوت كه غير از آن دو كمتر كسي از آنجا عبور مي كرده اند و بگذاريم از اين كه هيأت معتقد است كه ابدا بين دوچرخه ها برخوردي هم به وجود نيامده است و سرانجام گيريم كه اصلا بين تصادف و تصادم فرقي نباشد قدر مسلم اين است كه تصادم دوچرخه ها درست نيست بلكه بايد نوشته شود تصادم يا تصادف دوچرخه سواران...

3- در رأي هيأت عمومي سهل انگارانه چند وجه وصفي مانند گرفته بوده، برخاسته ، شده و گرديده به جاي فعل كامل به كار رفته است يعني كه اگر هم حذف افعال معين به قرينه صورت گرفته باشد قرينه اي در عبارت ديده نمي شود و در يك جا هم بكلي فعل جمله حذف شده است مانند: ورود ضربات سنگ عمدي و ... كه بايد پرسيد عمدي است؟ عمده بوده است؟ عمدي مي باشد؟كدام فعل جمله را تمام مي كند.

4-تركيب دوچرخه پائي غلط است زيرا كه در واژه هاي فارسي هنر، وجود ندارد، سزاوار بود كه دوچرخه پايي نوشته مي شد وانگهي در واژه هاي دلائل، اغماء و آراء هم اگر چه عربي مي باشند به كار بردن همزه، برخلاف توصيه هاي نگارشي است.

5-به كار بردن نموده باشند به جاي كرده باشند و اقرار نموده است به جاي اقرار كرده است و اصابت نموده است به جاي اصابت كرده است اگر چه رواج هم داشته باشند، فصاحت ندارد.

6- محكوم گرديدن به جاي محكوم شدن نمي تواند به كار رود مردم محكوم نمي گردند، محكوم مي شوند، از فعل گرديدن انقلاب و دگرگوني فهميده مي شود و از فعلهاي مشابه الزاما چنين انتظاري نمي رود. از اين روي بايد گفت ماشين واژگون گرديد اما نمي توان گفت راه بازگرديد بايد گفت راه باز شد.

7- در پيوسته نويسي تركيبهاي عليهذا و بموجب، مبادي آيين نگارش نبوده اند .

8- و سرانجام به ترجيح بند هميشگي برمي گرديم كه براي هزارمين بار بايد ياردآوري كنيم كه دادنامه صادره غلط است گيرم كه مثلا تركيب فارسي دادنامه را مؤنث صورتي تلقي كرده باشند چراكه در زبان فارسي تلاش در منطبق كردن صفت با موصوف «به حق يا به ناحق» تكليف دشواري است كه جز اخلال در راواني زيبايي عبارت ثمري ندارد.