|

بوسه بر دست
دستبند در دست
گفتگو
با قاضي بازنشسته آقاي منصور ياورزاده يگانه
سي و اندي سال تلاش بي وقفه براي دست يابي و محاكمه كساني كه با ريختن
خون همنوعان خود نظام آفرينش را مختل مي كنند كاري است طاقت فرسا و در
نوع خود بسيار كم نظير و اين كار جز به دست قضاتي مجرب و متبحر در
دستگاه قضايي ميسر نيست. قضاتي كه علاوه بر قانون با استفاده از علوم
مختلف جنايي از جمله جرم شناسي، روان شناسي جنايي و جامعه شناسي جنائي
به كشف واقعيت مي پردازند. در اين ميان يكي از قضاتي كه سالها عمر
گرانبهاي خود را صرف رسيدگي به پرونده هاي قتل نموده است استاد و قاضي
مجرب آقاي «منصور ياورزاده يگانه» از جمله قضاتي است كه اخيرا به
افتخار بازنشستگي نايل آمده است، به اين بهانه نزد آن عزيز آمديم تا
بتوانيم بخشي از تلاش هاي چندين ساله او را به نمايش بگذاريم و شمه اي
از تجارب وي را بازگو كنيم. در قسمت نخست اين مصاحبه بيشتر به شناخت و
مشكلاتي كه فرا روي ايشان بوده است مي پردازيم.
• جناب آقاي ياورزاده لطفا به عنوان مقدمه بگوييد كه كجا بدنيا آمديد.
و دوران ابتدايي تحصيل خود را در كجا گذرانديد و چطور شد كه به قضاوت
رو آورديد؟
من در سال 1330 در كرمان متولد شدم. دوران دبستان را در شهرستان بم و
دبيرستان را در كرمان گذراندم و سال 48و 49 بود كه در آزمون دانشگاه
تهران در رشته حقوق قضايي قبول شدم بعد از سه سال و نيم ديپلم گرفتم به
خدمت سربازي رفتم و بعد از خدمت به عنوان داديار دادسراي شهرستان در
دادگستري بم استخدام شدم.
با اينكه رتبه اي نسبتا بالا داشتم و مي توانستم در تهران كار خود را
شروع كنم ترجيح دادم كه به زادگاه خود برگردم. ولي نمي دانستم كه يك
نخل بيشه سوخته اي هستم كه به باغ خودم بر مي گردم و رشد چنداني نخواهم
كرد. در بم به علت تصادفي كه كردم صدمه ديدم و براي اينكه تنوعي در كار
خود ايجاد كرده باشم به بندرعباس رفتم . حدود 10 سال در آنجا بودم و در
دادسرا شهرستان بازپرس و مستشار دادگاه حقوقي و رئيس دادگاه حقوقي و
رئيس دادگاه كيفري 2 در بندرعباس شدم و سرانجام بعد از سالها خدمت كردن
در نقطه محرومي مثل بندرعباس به تهران منتقل شدم. (البته در حال حاضر
بندر عباس خيلي رشد كرده و شايد خيلي ها داوطلبانه به آنجا بروند) بعد
به تهران آمدم و به عنوان بازپرس تهران مدتها در دادسراي ناحيه 2 و
ناحيه 7 تهران در دادسراي مركز به عنوان بازپرس مشغول بودم، ولي خيلي
زود به لحاظ علاقه اي كه به پرونده هاي قتل داشتم و برحسب پيشنهاد جناب
آقاي ناصري دادستان وقت تهران (كه الان رئيس شعبه ديوان عالي كشور
هستند و حق استادي بر من دارند و از افتخارات قضايي بشمار مي روند) به
سمت بازپرس ويژه قتل تهران در سال 71 منصوب شدم و فقط به پرونده هاي
قتل هاي عمدي رسيدگي مي كردم، تا اينكه در آستانه سي و دومين سال خدمت
قضايي خود بر حسب تمايل خود و برغم مخالفت آقاي سراج رئيس محترم كيفري
استان و آقاي عليزاده رئيس كل محترم دادگستري به افتخار بازنشستگي
درآمدم.
• آيا شما قبل از اينكه به اين رشته اشتغال داشته باشيد به اين شغل
علاقمند بوديد يا خير؟
پدر من پليس بود و تا قبل از سال 1341 كه او فوت كرد هميشه همراه او در
شهرباني و شاهد پرونده هاي مهمي مثل قتل در شهرستان بم بودم و اصولا از
كار تحقيق، بازجوئي، كشف حقيقت و اجراي عدالت لذت مي بردم.
يك عمل ممكن است در يك جايي يا دريك برهه از زمان جرم باشد و در جايي
ديگر و در برهه اي ديگر جرم نباشد ولي جرم قتل از جمله جرائمي است كه
از ازل جرم بوده و تا ابد هم جرم خواهد بود و به نظر من حل معماي قتل
يكي از زيباترين كارهاي قضايي است.
همين حس كنجكاوي و ماجراجويي مرا به طرف پرونده هاي قتل كشاند و واقعا
به كار قضايي مخصوصا رسيدگي به پرونده هاي قتل بسيار عشق مي ورزم چرا
كه هميشه معتقد بودم كاري كه انجام مي دهم كاري عبث و بيهوده نيست.
من در طول خدمت قضائي ام قتلهاي زيادي را شاهد بودم. قتل آن جنون
خوفناك جانوران پستاندار انسان نما كه آنقدر خون يكديگر را مي ريزند تا
از فرط خستگي از پاي درآيند.
من تولد زندگي و پايانش را در نمايشي بنام مرگ بسيار ديده ام. من تمام
درنده خوئي همنوعانم و تمام فرشته خوئي غير عادي آنان را شناخته ام. در
طول خدمت قضائي خود صحنه هاي قتلهاي فجيع و عجيبي را ديده ام كه هر
كدام از آنها اوج قساوت و بي رحمي و تابلوي وحشتناكي از ددمنشي و درنده
خوئي انسان بوده اند.
مردم ما در خاطره تاريخي خود قساوتها و غارتگري هاي زيادي را به خاطر
سپرده اند ولي آنچه را كه من ديده ام قابل مقايسه با آن جريانات نبوده
حتي با تهاجم و تاخت و تاز تاتار و مغول هم قابل مقايسه نبوده است.
خوني كه در صحنه هاي قتل ريخته شده بود بدست غريبه و بيگانه نبود. هيچ
قلم و بياني قادر نيست تا بي رحمي و قساوت انسان را نسبت به همشهري، هم
محله اي، همسر، فرزند، پدر، مادر و برادرش به خوبي بيان كند.
• آيا اين صحنه هاي فجيع شما را براي يكبار هم از شغل تان پشيمان
نكرد ؟
خير چون هميشه فكر مي كردم كاري را كه انجام مي دهم بيهوده نيست. من در
صحنه قتل انساني را مي ديدم كه با شليك گلوله اي به قتل رسيده و دست او
از دنيا كوتاه شده است. قدرت حرف زدن و دفاع كردن از خود را از او
ستانده اند و به اين لحاظ برخود وظيفه مي ديدم كه قاتل اين انسان مقتول
بي گناه را بيابم و وقتي قاتل را مي يافتم فكر مي كردم كه كاري انجام
دادم كه در نوع خود بي نظير است. كاري كه هيچ كس نمي توانسته انجام
دهد...
• به طور معمول علتهاي قتل چه بود آيا انگيزه هاي قتل غيرعادي مثل
بيماريهاي رواني بود يا علت ارتكاب قتل انگيزه هاي مادي مثل بردن سهم
الارث بيشتر بوده است؟
هيچ انساني صددرصد سالم و كامل نيست. هر انساني دچار يك نوع بحران روحي
است اين بحران در برخي يك درصد و در برخي از افراد بسيار زياد است.
انگيزه قتلهاي پرونده هايي را كه من رسيدگي مي كردم مادي، اخلاقي و
ناموسي بودند و تقريبا 90درصد پرونده ها را اين نوع قتلها تشكيل مي داد
و تعداد پرونده هايي را كه مرتكبان به دلايل روحي و نا آگاهي و
اختلالات دروني و رواني مرتكب قتل شده بودند، بسيار كم بودند و اگر در
پرونده اي به اين نتيجه مي رسيديم كه مرتكب قتل داراي جنون دائمي يا
آني بوده او را از مجازات معاف و تبرئه مي كرديم.
• نخستين بار كه حكم صادر كرديد چه احساسي داشتيد؟
فكر مي كردم كه كار بزرگي انجام داده ام و دارم حكم خدا را صادر مي كنم
و به اين لحاظ احساس علو سرور و رضايت مندي از خود مي كردم.
• آيا شده آراء احكامي را كه در خصوص قصاص نفس صادر مي كرديد در مراجع
عالي نقض شود و محكوم عليه تبرئه شود؟
در طول 34 سال خدمتم من پرونده اي نداشتم كه حكم صادر كنم و در ديوان
عالي حكم تبرئه آن صادر شود و فقط درصد بسيار ضعيفي از پرونده ها به
علت نقص تحقيقاتي آن هم در دادسرا برگشت مي خورد و يا از ديوان اعاده
مي شد ولي به جرأت اذعان مي كنم 98درصد از پرونده هايي را كه حكم
محكوميت يا برائت صادر مي كردم در ديوان مورد تأييد قرار مي گرفت.
بايگاني اجراي احكام مجتمع امور جنايي تهران گواهي صادق بر اظهارات من
است.
• به نظر شما سيستم و نظام كيفري و قضايي كشور قبل از انقلاب بهتر بود
يا الان نسبت به گذشته بهتر است ؟
از آنجا كه نظام كيفري و قوانين جزايي ما بر اساس منابع اسلامي و مذهبي
بنا نهاده شده است لذا اين نظام بهتر مي تواند نيازهاي جامعه را پاسخگو
باشد. براي مثال حكم قصاص كه در قرآن آمده است يكي از اركان قانون
مجازات اسلامي قرار گرفته است. البته در اوائل كه قصاص قابل گذشتن بود
مشكلاتي را براي جامعه بوجود مي آورد و آن اينكه قاتل را بعد از سالها
دستگير مي كردند و چند روز بعد با گذشت شاكي از زندان آزاد مي شد و اين
براي مردم قابل قبول نبود كه قاتل به اين زودي از زندان آزاد شود كه
در نهايت همين امر باعث شد تا مسئولان قضايي به فكر چاره افتادند و
خوشبختانه ماده 208 و سپس ماده 612 از قانون مجازات اسلامي را تصويب
كردند و طبق آن به قاضي اين اختيار داده شد كه اگر در پرونده قتلي شاكي
گذشت كرد و يا به هر علتي حكم قصاص موقوف شد قاضي حق داشته باشد تا
براي صيانت جامع و يا جلوگيري از تجري مرتكب يا ديگران تا 10سال حبس به
متهم اعمال كند و اين خود تحول بسيار بزرگي در قانون ما بود . البته به
نظر من محدود كردن قاضي در ميزان مجازات كار درستي نيست در بسياري از
پرونده هايي كه من رسيدگي مي كردم شاكي حاضر بود رضايت دهد به شرط
اينكه متهم به 15 تا 20 يا 30 سال يا تا ابد به حبس محكوم شود ولي طبق
قانون من نمي توانستم بيش از 10سال حبس را بر محكوم عليه اعمال كنم.
• آيا به نظر شما نظام دادرسي و قضائي كنوني كشور ما معضل اطاله دادرسي
را در بر ندارد و اين طولاني بودن رسيدگي پرونده ها نسبت به گذشته هاي
دور بيشتر نشده است؟
در حال حاضر علت اطاله دادرسي را در دو عامل قانون و آموزش قاضي بايد
جستجو كرد قاضي وقتي در تصميم گيري پرونده ترديد داشته باشد صلاح
مي بيند كه پرونده را تجديدكند از طرفي برخي از علل اطاله دادرسي مربوط
به كار قضايي نيست و مثلا به پزشكي قانوني، اداره تشخيص هويت، نيروي
انتظامي، ثبت احوال و اسناد و... مربوط مي شود و اگر بخواهيم اطاله
دادرسي را بطور كلي از بين ببريم بايد همه ارگانها، نهادها و سازمانها
به صورت مكانيزه و سريع به استعلام هاي قضايي پاسخ دهند تا قاضي بتواند
در حداقل زمان ممكن و با اقناع وجدان و با اطمينان از تصميمي كه مي
گيرد، رأي صادر كند.
• دوران كارآموزي قضات در زمان شما بهتر بود يا الان و آيا تجارب قضات
كنوني بيشتر است يا قضات گذشته ؟
در آن زمان دادگستري فقط از دانشكده تهران آن هم فقط 30 نفر را به
عنوان قاضي جذب مي كرد و اين تعداد نزد مجرب ترين و متبحرترين قضات،
كارآموزي مي كردند در زمان ما هيچ بازپرسي در تهران كمتر از 25 سال
سابقه قضائي نداشت. رئيس دادگاه جنايي مشهد و يا رئيس كل دادگستري
اصفهان بعد از 30 سال خدمت قضائي وقتي مي خواست به تهران منتقل شود به
او ابلاغ دادياري مي دادند. آموزش ديدن نزد چنين كساني مسلما بسيار
مفيد فايده بود و يكي از افتخارات من همين است كه من بازپرس آقاي ناصري
بودم، كسي كه با 40 سال سابقه، دادستان من بود.
• به نظر شما چرا برخي از قضات پس از چهار پنج سال از كار قضا اين شغل
را رها مي كنند و به سوي وكالت مي روند؟
چون درآمد وكيل و قاضي تفاوت فاحشي با هم دارد و علت اصلي اين تغيير
شغل انگيزه هاي است چرا كه قاضي نمي تواند شغل دوم داشته باشد و حقوق
دادگستري تكاپوي زندگي آنها را نمي كند و به اين خاطر به سوي وكالت يا
حتي سر دفتري كشيده مي شوند.
البته اخيرا تا حدود 900 هزار تومان حقوق قضات افزايش يافته است كه اين
كار بايد زودتر انجام مي شد.
قاضي با جان و مال و ناموس مردم سروكار دارد و نبايد دغدغه مسائل مالي
را داشته باشد. قضاوت با استرس و دغدغه سازگار نيست.
• در طول مدت قضاوت خود آيا مورد سفارش قرار گرفتيد كه در رسيدگي شما
تأثير بگذارد؟
واقعيت اين است كه من در طول خدمت قضايي ام هيچ وقت نشد كه رئيس يا
مسئولم در پرونده قتل به من سفارشي كند. اصولا پرونده هاي قتل كمترين
سفارش را دارند با اين حال من با استقلال كامل و بدون استرس و با آرامش
خاصي تصميم مي گرفتم و حكم صادر مي كردم.
• در حال حاضر مهمترين مشكلي كه پيش روي قضات است چيست؟
من به عنوان يك عضو بازنشسته قوه قضائيه و اينكه دلم براي اين قوه مي
سوزد هميشه معتقد هستم قاضي بايد دغدغه زندگي نداشته باشد. به نظر من
نبايد فقط حقوق قاضي را زياد كنند بايد كاري كنند كه مشكلات او را
برطرف كنند. بايد كاري كنند قاضي در هر شهر كه مي رود مشكل مسكن و اياب
و ذهاب و مشكل مايحتاج نداشته باشد.
هر گاه همه اينها تأمين شود قاضي از كار خود راضي مي شود، چرا كه قاضي
يك آدم معمولي است و عجيب است اين انسان معمولي وقتي بايد گريه كند
جلوي ارباب رجوع مي خندد وقتي درد و عذاب مي كشد بايد به ديگران دلداري
بدهد. قاضي هميشه براي كارهاي خود فرصت ندارد و همواره مشغول رفع
گرفتاري ديگران است پس قوه قضائيه نبايد خيلي از جيب خود خرج كند. اگر
قوه مي تواند حقوق چند ميليوني به قاضي بدهد، بپردازد و اگر نمي تواند
از امكانات نهادها و ارگانهاي ديگر به نفع قضات استفاده كند و
قوه قضائيه بايد كاري كند كه قاضي دچار لغزش نشود.
اين چك سفيد امضايي را كه در اروپا به قاضي مي دهند تا الان حتي يك
قاضي از آن استفاده نكرده است! ولي از نظر رواني اين اطمينان را به
قاضي مي دهد كه در مقابل هيچ پيشنهادي به هر مقدار كه باشد وسوسه نشود.
بطوري كه اگر چنانچه كسي به قاضي بگويند 100ميليون پوند به شما مي دهم
تا فلان كار را انجام دهي او در جواب مي گويد 150ميليون چك براي شما مي
كشم و اين درست همان اطميناني است كه باعث اجتناب از لغزش مي شود.
لغزشي كه از جيب خالي و ناتواني مالي نشأت مي گيرد.
• با اين حساب نظر شما در خصوص مجازات قاضي راشي چيست؟
تجربه ثابت كرده است كه شدت مجازات هيچ گاه باعث كاهش خطا و جرم نمي
شود، بلكه ضريب خطا را خصوصا براي قاضي بالا مي برد. مهم اين است كه
اگر زندگي قاضي يا كارمند دستگاه قضايي در حدي تأمين شود كه احتياج
مالي نداشته باشد و در حال بي نيازي و از روي طمع يا سيري و زياده
خواهي مرتكب خطا شود بايد حتي او را اعدام كرد.
در حال حاضر كارمندان دادگستري كه يكي از بازوهاي مهم و اجرايي قضايي
هستند در وضع بسيار بدي بسر مي برند و حقوق آنها هيچ نوع هماهنگي با
حقوق يك قاضي ندارد. اين عدم تعادل بين حقوق قاضي و ديگر كارمندان از
جمله كارمندان دفاتر دادگاه در روند رسيدگي به پرونده هاي محاكم و
تعيين وقت، نامه نگاري هاي دادسرا و وظايف اداري آنان خلل هاي جدي
ايجاد كرده است. در حال حاضر مدير دفتر من با 30 سال سابقه كار قضايي
ماهيانه 180 هزار تومان حقوق مي گيرد. اين ميزان حقوق آيا براي رفع
احتياجات يك كارمند 30 ساله قضايي دادسرا كه داراي فرزندان بزرگ و
دانشگاهي است كافي است؟ اين ميزان حقوق براي كارمندان دادگستري در هيچ
باوري نمي گنجد. خصوصا كه در چند ماه اخير كه حقوق قضات محترم را
افزايش داده اند ولي ميزان حقوق كارمندان هيچ تغييري نكرده است و همين
مطلب شوك بدي را در وجود آنها ايجاد كرده است و خدا مي داند كه عكس العمل
آنها از نظر كار اداري در آينده چطور خواهد بود. با اين حال
به نظر مي رسد كه دستگاه قضايي بايد به فكر كارمندان هم باشند. چرا
كه آنها يكي از اركان مهم اين دستگاه بشمار مي روند و كار هر يك از
آنها كاري تخصصي و فني و صددرصد علمي است كه از هر كسي ساخته نيست.
• بهترين شغل را بعد از قضاوت براي يك قاضي چه مي دانيد و آيا دوست
داريد كه بعد از بازنشستگي به آن شغل بپردازيد؟
من بهترين شغل را در درجه اول قضاوت مي دانم ولي به هر حال بعد از شغل
قضا بهترين كار به نظر من كار وكالت است به شرط اينكه همه مراجع قضايي
شأن يك وكيل را به عنوان يك همكار و يك مددكار در كشف قضيه قبول داشته
باشند.
اما در خصوص اينكه بعد از بازنشستگي دوست دارم به وكالت بپردازم يا خير
بايد بگويم چون بازنشستگي را براي يك قاضي يك استراحت بي فايده مي دانم
ترجيح مي دهم پس از قضاوت وكالت را برگزينم و به نظر من هيچ شغلي بعد
از قضاوت و در هنگام بازنشستگي به اندازه وكالت يا مشاوره قضايي براي
جامعه مفيد نيست.
• آيا به نظر شما بين قضاوت و سياست ارتباطي وجود دارد و آيا سياست در
امر قضا محلي از اعراب دارد يا خير؟
سياست به معناي ديپلماتيك نمي تواند در قضاوت دخيل باشد. اگر سياست از
دري وارد شود عدالت از پنجره آنجا فرار مي كند. ولي قوه قضائيه بايد
براي خود يك سياست قضايي منسجم و قابل قبول و پيشرفته و خالي از سياست
ديپلماتيك داشته باشد.
سياست قضايي چيزي جدا از سياست ديپلماتيك است. سياستهاي قضايي آموزشي و
فرهنگي و اجتماعي ما پس از گذشت 26 سال هنوز مشخص نشده است و هنوز ما
در مرحله آزمون و خطا هستيم. در حال آزمايش اين مطلب هستيم كه مثلا
نظام دادگاههاي عمومي بهتر است يا نظام دادسرا و به اين لحاظ من فكر مي
كنم كه يك برنامه ريزي دقيق نداريم. البته در اينجا لازم مي دانم كه
اذعان كنم احياء دادسراها و انحلال دادگاههاي عمومي يك گام بسيار
شجاعانه و مثبت از طرف آيت الله هاشمي شاهرودي بود كه انجام شد.
• به نظر شما استقلالي را كه براي يك قاضي مطرح مي كنند و آن را لازمه
كار قضاوت مي دانند آيا براي يك قاضي مخاطره آميز نيست؟
اگر قاضي آموزش كافي و لازم ديده باشد و اگر او از نظر جسمي، فكري،
اخلاقي و روحي توانا، مقتدر و متقي باشد نه تنها استقلال براي چنين كسي
فساد برانگيز نيست بلكه استقلال در دست او قدرتي است براي اجراي عدالت
و ريشه كن كردن فساد و مطمئنا استقلال در چنين افرادي باعث اصلاح
دستگاه قضايي مي شود و بالعكس اگر چنانچه اين استقلال در اختيار كسي
قرار گيرد كه فاقد صلاحيت اخلاقي و علمي و روحي باشد و قدرتي بنام تقوي
در وجود او نباشد استقلال براي او عاملي است براي ايجاد فساد و اعمال
قدرت و هواي نفس پس استقلال اگر به اهلش سپرده شود موجب سازندگي و
اصلاح مي شود و اگر به نااهل سپرده شود فساد برانگيز و مخرب خواهد بود
و تالي فاسد استقلال يك قاضي نااهل بدبيني مردم نسبت به دستگاه قضايي
است.
• به عنوان يك قاضي مجرب و توانا كه در آستانه بازنشستگي هستيد چه
توصيه و سفارشي به قضات جوان و تازه كار داريد؟
از آنها مي خواهم اگر پرونده اي به آنها ارجاع شد با تمام توان در آن
پرونده كار كنند و همواره به خود بگويند من خود بايد كار اين پرونده را
بطور دقيق و كامل و منطبق با قانون به اتمام برسانم و نه شخص ديگر. به
نظر من اگر انساني كه مسئوليتي به او سپرده مي شود آن را انجام ندهد و
به ديگري واگذار نمايد و عمل نكند به اندازه يك جو ارزش ندارد .
• عدالت را چگونه تعريف مي كنيد؟
من هميشه در برابر هر گونه بي عدالتي حساس بودم و عدالت تا اعماق وجودم
را منقلب مي ساخت عدالت من را راضي مي كند ولي خوشحال نمي كند اينكه
مرا راضي مي كند ولي خوشحال نمي كند از اين جهت است كه اجراي عدالت يك
وظيفه است و انجام وظيفه به نظر من خوشحالي ندارد.
• آيا شده در طول قضاوت، خود را در جاي متهمان فرض كنيد؟
من به برخي از متهمان مي گفتم دست ترا مي بوسم ولي دستور مي دهم كه به
دستت دستبند بزنند. من همواره خود را به جاي آنها قرار مي دادم و خود
را در جاي آنها فرض مي كردم و در اين حال از آنها بازجوئي و سوال مي
كردم.
• آيا اگر قاضي خود را در جاي متهمان قرار دهد او را از حالت بي طرفي
خارج نمي كند؟
به نظر من خير چون متهم كارهايي كرده است كه منطبق با معيارهاي قانوني
نبوده است و اگر يك قاضي خود را در جاي متهم فرض كند به اين معني نيست
كه از عدالت خارج شود و يك طرفه قضاوت كند بلكه به اين معناست كه قاضي
بايد متهم را درك كند و او را دريابد.
من متهماني داشته ام كه از فرط فقر و نداري، بچه هاي خود را كشته
بودند. متهمي داشتم كه به خاطر فقر بچه هاي خود را به رودخانه پرتاب
كرده بود. من براي درك اين عمل بايد مي توانستم خود را به جاي او فرض
كنم. گرچه در نهايت حكم قانون را اجرا مي كنم.
• چند ساعت مطالعه را براي قضات پيش بيني مي كنيد؟ آيا در حال حاضر
قضات براي مطالعه وقت دارند و آيا آنها لازم مي دانند كه مطالعه كنند؟
شما چند ساعت مطالعه مي كرديد؟
مطالعه لازمه كار قضاوت است گرچه متاسفانه فرصتي براي قضات باقي نمي
ماند كه به مطالعه بپردازند ولي به هر حال قاضي بخصوص زماني كه براي
رسيدگي به پرونده ها لازم است بايد براي بهبود و ارتقاء كار خود مطالعه
را در برنامه ريزي هاي خود قرار دهد. من چون 14 سال است كه خاطرات
قضايي خود را درباره قتل در مجله ها درج و منعكس مي كنم همواره از اين
حيث در حال مطالعه و نوشتن هستم.
• نظر شما درباره مجازات حبس چيست؟ آيا در حال حاضر مجازات قابل اصلاحي
براي زندانيان بشمار مي رود يا خير؟
فلسفه مجازات حبس اصولا تنبه و اصلاح مجرم است و به نظر من در بين
مجازاتها از مجازاتهاي سنگين بشمار مي رود و اين در حالي است كه بسياري
از محكومان ترجيح مي دهند كه حكم اعدام درباره آنها اجرا شود ولي در
زندان نباشند. حبس از اين جهت از نظر صاحب نظران حقوق جزا مورد انتقاد
شديد قرار دارد. در حال حاضر نيز طبقه بندي صحيحي به خصوص در زندانهاي
كشور وجود ندارد كه اين مطلب مشكل حبس زندانيان را در برداشته و فلسفه
آنرا زير سوال برده است. بطوري كه زندانها محلي براي تعليم برخي از
مجرمان غير حرفه اي شده است.
• آخرين پرونده اي كه به آن رسيدگي كرديد پرونده قتلهاي پاكدشت بوده
است. مردم خيلي از اين پرونده راضي نبودند نظر شما چيست؟
در مورد اين پرونده بسياري از مردم توقع داشتند كه دو نفر از متهمان
اعدام شوند ولي در رسيدگي ها معلوم شد كه فقط بايد بيجه اعدام شود. اين
عين چيزي بود كه بايد اتفاق مي افتاد.
• بيجه چه طور آدمي بود؟ آيا معمولي بود يا بيمار رواني؟
زندگي بيجه فاجعه غم انگيزي بود در متن يك مرافعه مستمر و دائمي با
فقر. علت اصلي ارتكاب جرايم او فقر بود. شايد هم مشكلات رواني داشت ولي
اين مشكلات ظاهر نبود و من به آنجا رسيدم كه فقط بايد اعدام شود.
• بر اساس قانون و عرف قضايي قاضي مي تواند هم در حق الله و هم در حق
الناس بر اساس علم خود راي دهد و علم او بايد معتبر مستند و متعارف
باشد شما براي رسيدن به قاتل و كشف حقيقت تا چه اندازه بر اساس علم خود
عمل مي كرديد؟
در طول خدمت قضايي خودم براي ثبوت قتل از دو چيز بسيار كم استفاده كردم
يكي علم و ديگري قسامه. نه اينكه به اين دو تا معتقد نباشم بلكه اين دو
هر يك در شرع مقدس اسلام در خصوص ثبوت قتل معيار قرار گرفته است. من
معتقد بودم افرادي كه سوگند ياد مي كنند از روي اعتقاد واقعي نبوده
بلكه تحت تاثير اظهارات شاكي و يا هيجانات خاص انجام مي شود و من نيز
به همين دليل از قسامه دوري مي كردم. در خصوص علم قاضي نيز معتقد هستم
كه قاضي حتي المقدور نبايد بر اساس علم خود حكم بدهد بلكه با دليل و
مدرك بايد واقعيت را كشف كند و در پرونده هاي قتل قاتل را بيابد. |