نقد نگارشي يك رأي

محمدرضا خسروي

بنابر آن بود كه در هر شماره اين مجله يكي از آراي محاكم را ( چه تالي و چه عالي) مورد بررسي قرار دهيم كه تا كنون به همين گونه كار را دنبال كرده ايم اما از آن جا كه فرهنگ مكتب قضايي تنها در رأي قرار خلاصه نمي شود و بسياري از نوشته ها در حاشيه كار به نگارشي در مي آيد كه نمي بايد از نگاه نقد دور بمانند مانند آگهي هاي احضار و ابلاغ كه با امضاي قاضي پراكنده مي شود و بيشتر البته مجال انتشار در جرايد را هم پيدا مي كنند.

در اين شماره چهار فقره آگهي احضار را كه در كنار هم و در يكي از روزنامه ها چاپ شده اند بازنويسي مي كنيم و سپس به نقد نگارشي آنها خواهيم پرداخت:

1- آگهي احضار متهم

به موجب پرونده كلاسه... در شعبه... بازپرسي دادسراي عمومي وانقلاب... آقاي... تبعه ايران باتهام خريد و فروش غير قانوني كوپنهاي كالاهاي اساس تحت تعقيب كيفري ميباشد كه بعلت مجهول المكان بودن متهم طبق ماده 115 قانون آيين دادرسي كيفري مراتب يك نوبت در يكي از جرايد كثيرالانتشار آگهي مي شود كه نامبرده ظرف يكماه از تاريخ انتشار آگهي در اين بازرسي / جهت تحقيق و دفاع از اتهام انتسابي به خود حاضر شود در صورت عدم حضور اتخاذ تصميم خواهد شد. م الف /10467

بازپرس...

2- آگهي احضار و ابلاغ

دراجراي ماده 115 قانون آئين دادرسي كيفري دادگاههاي عمومي و انقلاب درامور كيفري و آئين نامه مربوط به آقاي... فرزند... فعلا مجهول المكان ابلاغ ميگردد كه پرونده بكلاسه... باتهام خيانت در امانت تشكيل شده ظرف مدت يكماه ازتاريخ انتشار آگهي در اين شعبه 6 دادياري حاضر و از خود دفاع نمايد والا عدم حضور موجب اتخاذ تصميم قانوني خواهد گرديد. م الف /10469

داديار ...

3-آگهي احضار متهم

بدينوسيله طبق ماده 115 قانون آئين دادرسي كيفري بمتهم مجهول المكان آقاي... فرزند ... كه باتهام رباخواري و خيانت در امانت در پرونده كلاسه ... شعبه ... دادسراي عمومي ... تحت تعقيب مي باشد مراتب طي يك نوبت در يك از جرايد كثير الانتشار بوي ابلاغ مي گردد تا در وقت رسيدگي كه براي روز يكشنبه مورخ 9/11/83 ساعت 30/10 تعيين گرديده در اين دادسرا حضور يافته و از خود دفاع نمايد و در صورت عدم حضور يا عدم ارسال لايحه دفاعيه و يا عدم معرفي وكيل، دادسرا در حقوق الناس و حقوق عمومي به صورت غيابي اقدام به رسيدگي تحقيقاتي نموده و رأي مقتضي صادر بديهي است تاريخ انتشار آگهي تا موعد مقرر كمتر از يك ماه نباشد. م الف/ 97142

داديار...

4-آگهي احضار متهم به جلسه رسيدگي

به موجب پرونده كلاسه... آقاي... باتهام نگهداري و پرداندن كبوتر تحت تعقيب كيفري ايندادگاه قرارگفته و بدليل عدم دسترسي به ايشان وقت رسيدگي براي ساعت 30/9 مورخ 24/2/84 تعيين و به تجويز ماده 115 قانون آئين  دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري براي يكنوبت آگهي مي گردد تا درموعد مقرر جهت رسيدگي باتهام خويش در دادگاه حضور يابند بديهي است در صورت عدم حضور غيابا رسيدگي خواهد شد. م الف / 10464

مدير دفتر...

ملاحظه مي فرمائيد كه در يك روزنامه چهار آگهي احضار متهم چاپ شده است آن هم از جانب سه مقام قضايي در سمتهاي گوناگون يعني داديار، بازپرس و دادگاه و در واقع طبقات قضايي احضار كننده اشخاص همينها هستند اما ضمن اين كه هيچ كدام از آگهيها شباهتي به آن ديگران ندارد بر تمام اين چهار فقره آگهي ايرادهايي وارد است كه از جنبه نگارشي و حقوقي سراوار چشم پوشي نيست.

در آگهي شماره 1:

الف - شيوه نگارشي اين عبارتها »بموجب، بعلت، يكماه ميباشد، باتهام و آئين ، لحاظ پيوسته نويسي و آوردن همزه در واژه فارسي غلط است.

ب- ذكر تبعه ايران در آراء و آگهيها با وصف اين كه 99درصد اشخاصي كه وارد سيستم كيفري مي شوند ايراني هستند به كلي بي مورد مي نمايد بويژه، نامي كه در آگهي ذكر شده نمي تواند به ضرر خارجي وابسته باشد.

ج - آوردن صفت غير قانوني براي خريدو فروش يكسره بي مورد است چرا كه خريد و فروش كوپن بر قانوني و غير قانوني تقسيم نشده است وانگهي اگر عمل احضار شونده قانوني بوده باشد موجبي براي احضار او وجود نخواهد داشت .

د- به نظر مي رسد كه ذكر ماده مستند براي آگهي و قيد يك نوبت ، درآگهي كه بيشتر طريقت قضايي و آئيني دارد زايد باشد همچنين است قيد « جرايد كثير الانتشار» كه ربطي بر متهم ندارد وانگهي ماده قانوني فرقي بين روزنامه محلي و كثير الانتشار قايل نشده است.

هـ - اين كه در آگهي مي نويسند ظرف يك ماه حاضر شود بيشتر مسامحه در تعبير است تا تعيين تكليف براي متهم يعني تا آنجا كه به متهم ارتباط دارد او با ايراد آگهي بايد خود را به مرجع قضايي معرفي كند چه يك ماه بعد از آگهي و چه بيشتراز يك ماه اما دراين ميان قانونگذار براي رعايت جانب احضار شونده قدغن كرده است كه وقت دادرسي در فاصله كمتر از يك ماه تعيين شود حال اگردادگاهي ششماه پس از نشر آگهي وقت دادرسي بگذارد نه تنها خلافي مرتكب نشده است كه مستحسن هم هست با اين وصف آيا متهم حتما بايد ظرف يك ماه خود را معرفي كند؟ چرا؟

و - عبارت جهت تحقيق و دفاع حاضر شود ، لف و نشر ناتمامي است كه مخل فصاحت به حساب مي آيد زيرا تحقيق به بازپرسي برمي گردد و دفاع به متهم پس نمي تواند هر دو به متهم برگردد اگر در آگهي به جاي جمله بلند « جهت تحقيق و دفاع از اتهام انتسابي به خود» عبارت كوتاه « براي دفاع از اتهام » آورده مي شد  بسيار بهتر مي بود

ز- عبارت : « در صورت عدم حضور اتخاذ تصميم خواهدشد » به جاي تصميم اتخاذ خواهد شد غلط است.

در آگهي شماره 2 نيز تقريبا همان ايرادهاي ياد شده درآگهي قبلي وجود دارد جز آن كه چند نكته بر سر مي دارد: 

الف - ذكر اين كه « دراين شعبه 6 دادياري» متضمن حشو است چه يا بايد نوشت در اين شعبه يا بايد نوشت در شعبه 6 ...

ب- دفاع نمودن غلط است ، درست آن دفاع كردن است و اضافه مي نمايد آميختن وظائف مستفات نمودن و كردن از فرط رواج موهم درستي استعمال شده است اما فرهيختگان نمي بايد كه درچرخه كثرت استعمال جانب فصاحت را بگذراند.

ج - عبارت «والا عدم حضور» با همين غلظت و غرابت به جاي عبارت ساده «اگر نه» بسيار جا مي نمايد.

در آگهي شماره 3 نيز همان ايرادهاي پيش  گفته وجود دارد و علاوه برآنها: الف در نگارش واژه ها و تركيبهاي « بدينوسيله، بمتهم، باتهام، ميباشد، بسوي ، ميگردد» به لحاظ پيوسته نويسي مرتكب اشتباه شده است . ب- تكرار واژه ناسره عدم در تركيبهاي عدم حضور عدم ارسال و عدم معرفي بسيار دل آزار شده است و اي كاش مي شد عدم را ازنگارش فارسي يكسره برداشت. ج - عبارت « رأي مقتضي صادر» ابتر و ناتمام رها شده است و در بقيه جمله نيز فعلي كه به دلالت فعل مخذوف را جبران كند وجود ندارد. د- قيد عبارت « تاريخ انتشار آگهي تا موعد مقرر كمتر از يك ماه نباشد» كه عبارتي ارشادي براي قاضي است، در آگهي احضار كودكانه و عوامانه مي نمايد. هـ - عبارت «رسيدگي تحقيقاتي» وجاهت ادبي و حتي قانوني ندارد اين عبارت مي تواند جوازي باشد براي تركيبهاي ديگري مثل «رسيدگي تعقيباتي» و «رسيدگي تعيين مجازاتي!» و- صدور رأي در شأن دادگاه است و به طور سنتي منصرف از اعم بودن رأي آن چه به داديار و بازپرس نسبت داده مي شود قرار است . پس قيد « رأي مقتضي ...» مي بايست به « قرار...» جاي مي سپرد.

در آگهي شماره 4 كه از سوي دادگاه عمومي منتشر شده است همان ايرادها ديده مي شود واين چند نكته را هم بر سري دارد.

الف - در عبارت «بدليل دسترسي به ايشان وقت رسيدگي تعيين ....» چند ايراد وجود دارد، نخست اين كه تعيين وقت دادرسي نمي تواند دليلي به عنوان عدم دسترسي به متهم داشته باشد چرا كه در فرض دسترسي به متهم نيز دادگاه وقت دادرسي را تعيين مي كرد . دو ديگر آن كه استفاده از واژه ايشان براي متهم واحد درست نيست و به دليل آن كه ضمير راجع به فرد او است نه ايشان و از طرفي رعايت احترام به فرد و آوردن ضمير جمع براي او در متن رسمي جايي ندارد و سرانجام ايرادهاي نگارشي هم دراين عبارت هست كه واضح است . ب- اگر به جاي واژه «مورخ» از واژه «روز» استفاده مي شد البته عبارت هم زيبا و هم فارسي مي شد اما درحكمه مورخ يا مورخه حرفهاي بسياري وجود دارد كه حتي درستي كاربرد آن رامورد ترديد قرارمي دهد . ج - عبارت محترمانه «حضور يابند» به جاي حاضر شود جايي در متن رسمي و جدي ندارد به دليل آن چه در بالا يادآوي شد.

د- وايراد اصلي بر اگهي دادگاه عمومي  آن است كه آگهي را به جاي رئيس يا دادرس دادگاه مدير دفتر امضاء كرده است و نياز بر توضيح نيست كه مديردفتر هيچ نقشي در احضار اشخاص ندارد، اما دادگاهها و صاحب منصبان دادسرا به هردليلي اين نكته را از ياد مي برند و جالب آن كه چندي پيش در جريان يك باصطلاح جرم مطبوعاتي براي صاحب اين قلم اخطاريه اي تنظيم و فرستاده شده بود كه در آن نتيجه عدم حضور، جلب قيد شده بود و كسي كه اخطاريه را امضاء كرده بود، منشي دادگاه بود و نه قاضي دادگاه!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -  - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نقدي بر نقد استاد

پس از مطالعه و بررسي چند شماره از (نقد نگارشي يك رأي) به عنوان يك خواننده لازم دانستم بر نقد نويسنده اديب و خوش ذوق كه به نگارش صحيح آراء محاكم همت گماشته و همواره به تصحيح غلطهاي نگارشي پرداخته است؛ متواضعانه نقدي را وارد كنم. اين نقد مربوط به نقد نگارشي يك رأي در شماره 29 مي باشد كه به ترتيب غلطهاي آن به شرح زيرتصحيح مي شود:

1- علي القاعده ـــــ اين كلمه مركب كه عربي است بهتر است در جملات فارسي «بطور معمول» استفاده شود و اين در حالي است كه نويسنده و استاد ارجمند همواره از بكار بردن كلمات عربي در متون فارسي بر حذر مي دارند.

2- در جمله ديگر آمده است:«ديوان كشور و بويژه انجمن عمومي آن از بلندترين چكادهاي سلسله مراتب قضايي كشور به شمار است...»

در اين جمله چند غلط به نظر مي رسد. نخست آنكه: ديوان كشور صحيح نيست بلكه ديوان عالي كشور صحيح است .

دوم اينكه: در اين ديوان انجمني بنام انجمن عمومي وجود ندارد بلكه هيئت عمومي وجود دارد.

سوم اينكه: كلمه «چكاد» براي خوانندگان خيلي مفهوم و آشنا نيست و بهتر است حذف و يا به كلمه اي ديگر تبديل شود مثل اينكه بنويسم «بلندترين و عالي ترين مراتب قضايي كشور و يا بلندترين مراتب قضايي كشور.»

چهارم اينكه: فعل « به شمار است » غلط است و « به شمار مي رود » صحيح است و بايد گفت از مراتب قضايي كشور به شمار مي رود.

با اين حساب جمله بالا اينطور تصحيح مي شود: ديوان عالي كشور بويژه هيأت عمومي آن از عالي ترين سلسله مراتب قضايي كشور به شمار مي رود يا « از عالي ترين سلسله مراتب قضايي كشور است.»

3- در جمله ... « يا بواقع چنان است كه بايد انتظار آن را داشت ...» در اين جمله « بواقع » نبايد سرهم نوشته شود و بايد نوشت « به واقع » و همچنين جمله « بايد انتظار آن را داشت » بايد نوشته شود « بايد آن را انتظار داشت » چرا كه « انتظار داشتن » فعلي است مركب و نبايد ميان دو كلمه « انتظار» و « داشتن » فاصله افتد.

4- « پيش از آني كه به اين پرسش پاسخي داده باشم رأي ... را با هم نگاه خواهيم كرد.»

- در اين جمله كلمه ( آني) غلط است و بايد نوشت « پيش از آن كه » چرا كه كلمه (آني) به معناي فوري است و (آن) نيز اسم اشاره است.

- « پاسخي داده باشم » بهتر است نوشته شود « پاسخي بدهم يا بدهيم » چرا كه استفاده از فعل مجهول در اين اينجا غلط است و بايد فعل معلوم بكار رود و بايد نوشت «پاسخي بدهيم.»

- در پايان اين جمله، نويسنده محترم نوشته است كه «رأي را باهم نگاه خواهيم كرد » كه بهتر است نوشته شود «با هم نگاه مي كنيم يا مرور مي كنيم» چرا كه فعل «نگاه خواهيم كرد » براي آينده دور بكار مي رود.نه اينكه آنچيزي را كه همين الان مي نگريم به آينده دور نسبت دهيم.

باتوجه به مطالب بالا بهتر است جمله به اين صورت تصحيح شود:

پيش از آنكه به اين پرسش پاسخ دهيم رأي شماره ... اين هيئت را مرور مي كنيم...

- در قسمتي ديگر از متن نويسنده آمده است...« نظمي استوار بر آن حاكم باشد و در مجموع اثري به حساب آيد درخشان و ذخيره كننده و رشك انگيز.»

در اين جمله بهتر است نوشته شود « نظمي استوار بر آن حاكم باشد و در مجموع اثري درخشان و ذخيره كننده و رشك برانگيز به حساب آيد.» چرا كه اولا: رشك انگيز غلط است و رشك برانگيز صحيح است. دوم : اينكه بهتر است جمله با فعل تمام شود.

يكي از خوانندگان