جديدترين دادنامه اي كه ديده ام،  حكمي است از دادگاه عمومي دشتستان كه در شماره 639 روزنامه حمايت چاپ شده است، پس نخست متن رأي را بخوانيد تا آن گاه نوبت برسد به نقد نگارشي آن:

رأي دادگاه

در خصوص دادخواست خواهان بانك صادرات بوشهر به طرفيت تقي و مرتضي مبني بر مطالبه وجه بدين شرح كه نماينده بانك خواهان اظهار داشته خواندگان به موجب دو فقره سفته به شماره هاي 22301 و 022200 مبلغ 20000000 ريال بدهكار بوده كه با توجه به مراجعات مكرر از اداي ديون خود در سررسيد مقرر امتناع و حاضر به پرداخت نمي باشند عليهذا دادگاه با عنايت به دادخواست تقديمي و مدارك پيوستي و اظهارات نماينده خواهان عدم حضور خواندگان در جلسه رسيدگي و با ارسال لايحه اي و به عمل نياوردن دفاعي كه منجر به مصون و محفوظ ماندن خواسته و ادعاي خواهان از هر گونه تعرض و تكذيبي گرديده و ساير قرائن و امارات و محتويات پرونده ادعاي مدعي را من حيث المجموع مقرون به صحت و وارد تشخيص داده با استناد به مواد 198 و 515 و 519 قانون آيين دادرسي مدني دادگاههاي عمومي و انقلاب حكم بر محكوميت خواندگان به نحو تضامني به پرداخت مبلغ بيست ميليون ريال بابت اصل خواسته و مبلغ 354900 ريال بابت هزينه دادرسي و مبلغ 988000 ريال به عنوان حق الوكاله نماينده قضائي و مبلغ 202000 ريال بابت هزينه واخواست و همچنين پرداخت خسارت تأخير تأديه طبق شاخص بانكي از روز و زمان عدم پرداخت تا موعد اداء در حق و به نفع خواهان صادر و اعلام مي نمايد رأي صادره غيابي ظرف بيست روز پس از ابلاغ قابل واخوهي در همين مرجع مي باشد.

رئيس دادگاه عمومي حقوقي ...

وقتي پاي نقد در ميان مي آيد به طور طبيعي توسن نگاه،  مرزهاي شكلي و محتوايي، هر دو را به يك اندازه در مي نوردد چرا كه هر دو جهت آن شايسته نقد و نظر به حساب مي آيند اما از آن جا كه وجهه اصلي اين نوشته ها را باريك شدن در ساختار ادبي و شكلي و نگارشي متن تعريف كرده ايم نيازي به پرداختن به نقد ماهوي رأي نمي بينم اگر نه پيداست كه از اين باب هم مي توان دست كم به چند نكته اشاره داشت اما بر مي گرديم به سر كار خود:

1- ساختار سنتي رأي جوري است كه خواهان پرونده را مي توان بدون تصريح به خواهان بودن آن به جاي آورد، پس در عبارت: خواهان بانك صادرات، بهتر است كه از فرو افتادن به ورطه حشو بپرهيزيم و يعني كه مي توانيم نوشت: در خصوص دادخواست بانك...

2- نگهداشتن جانب مردم و آنها كه با دادگستري سرو كار دارند بايد سرانجام به گونه يك اصل درآيد. مي خواهم بگويم همه مردم چه خواهان باشند چه خوانده، چه شاكي باشند و چه متهم ، چه داين باشند وچه مديون، از اين نگاه كه باري به هر جهت انسان هستند و داراي احترام و از آن گذشته همكيش و همزبان و همرنگ و هموطن ما به شمار مي آيند، در خور گراميداشت هم هستند، از اين روي سزاوار است كه نام آنها را با واژه هاي مرسوم آقا و بانو همراه سازيم، هم در گفتار و هم در نوشتار. بر آن چه گفتيم مي افزايم كه اگر قاضي جانب مردم را از اين بابت رعايت كند حتما محكومان هم با بردباري بيشتري نتيجه حكم را مي پذيرند، پس بهتر بود در حكم نوشته مي شد: به طرفيت آقايان تقي و مرتضي ...

3- وجه وصفي داشته بي  آن كه با فعل معين است همراهي شود كامل نمي نمايد همچنين است واژه هاي بوده، گرديده و داده كه در سطرهاي بعدي به كار رفته اند.

4- واژه هاي امتناع، تشخيص كه پيداست در متن كاربردي فعلي يافته اند، بي آن كه همراه با فعل معين مناسبي باشند، معناي اصلي را ندارند پس بهتر است نوشته شود امتناع كرده اند و وارد تشخيص مي دهد يا مي شود.

5- تركيب عليهذا از تركيبات اصيل تازي است كه به جدانويسي در آنها سفارش شده ايم، پس بايد نوشت علي هذا مع هذا، ذي نفع و مع ذالك .

6- تركيب مدارك پيوستي را دور از فصاحت مي داند،  چه پيوستي نمي تواند صفت بيان كننده مدارك باشد و اگر مقصود مدارك پيوست شده به اوراق پرونده است بايد از همين گونه شرح شوند نه با عبارتي كه انگار مدارك از نخست به دنيا آمده اند كه پيوستي باشند مثل گياهان پيوندي!

7- از واژه عدم بيش از آن چه سزاوار باشد بهره مي ببريم و كار نازيبايي است، نگاه كنيد به تركيبهايي همچون عدم تأديه، عدم پرداخت،عدم وصول، عدم هماهنگي و حتي عدم وجود!! و همين عدم حضور كه در رأي به كار رفته است و مي توانم گفت كه تا آن جا در استفاده از اين كلمه پيش رفته ايم كه ديگر تهوع آور مي نمايد. مي گويم وقتي مي توان از ابزار نفي فارسي مانند «نه» بهره برد چرا بايد به عدم پناه ببريم و از همين گونه مي توان بسياري از واژه هاي سمج بيگانه را به مرخصي فرستاد.

8- در عبارت « مقرون به صحت و وارد تشخيص داده» از آنجا كه كلمه صحت نمي تواند در فعل داده شريك باشد و با كمك آن خود را كامل سازد، پس كاربردي دستوري ندارد.

9- به جاي عبارت «حكم بر محكوميت خواندگان به نحو تضامني» اگر نوشته مي شد: «حكم به محكوميت تضامني خواندگان» سخن البته روانترو ساده تر مي شد.

10- تركيب « بعنوان » از بابت پيوسته نويسي، با توصيه هاي نگارشي هماهنگ نيست.

11- در واژه اداء همزه جايگاهي ندارد اگر چه در اصل عربي اش داشته باشد . در فارسي واژه هاي عربي رايج را كه همزه داشته باشند و همزه بعد از الف بلند در پايان واژه نشسته باشد حذف مي كنيم هم در نوشتن و هم در خواندن مانند دعاء، ابتداء، انتهاء، صحراء و بسياري از همين گونه ها.

12- در عبارت « اعلام مي نمايد» از آن جا كه فعل «نمودن» در جاي خود به كار نرفته است و ظاهرا در معناي داشتن و كردن به كار رفته است ، تركيب ناسزاواري است.

13- و سرانجام زشتي «رأي صادره» مي ماند كه در آن سخن بسيار گفته ايم.