|
آغاز بهاريه امسال را با بهار طبيعت شروع مي كنم بهاري كه با طره پر
شبنم گيسوي خود، چنين جلوه گري مي كند و از پس پنجره هاي شفاف افق
بامدادان، به دشت و دمن نگاه مي كند و با ديدگان زيباي خود به سرزمين
ما مي نگرد. بهار خرمي كه تپه ها و رودها همه جا او را به يكديگر مژده
مي دهند و همه جا گوش فرا داشته اند تا صداي قدمهاي او را بشنوند. ما
همزماني بهار طبيعت را با اربعين بهار دلها به فال نيك مي گيريم و سفره
هفت سين خود را به زيور نام و ياد حسين مي آرائيم و به آستان آن بهار
زيبا التجاء مي بريم كه؛ اي ربيع هدايت از پس تپه هاي شرق به ديدار ما
بيا، بگذار بادهاي سرزمين ما بر جامه عطرآگين تو بوسه زنند و هر صبح و
شام نفس حيات بخش تو بر ما بوزد. بگذار مرواريدي چند با دستان تو بر
سرزمين ما كه دل در بند عشق تو دارد افشانده شود.
• سكانداران عرصه قضاء
اجازه مي خواهم به بهانه حلول سال نو از باب تذكار خود بر اهم آنچه در
6ماهه گذشته از سوي مديريت جديد دادگستري استان مطرح شد مروري دوباره
كنيم و اهل بيت قضاء عاصمه كشور را در سال جديد به ميزاني كه در توان
داريد و داريم براي تحقق آن دعوت كنيم:
•
نظام جمهوري اسلامي ايران نعمت بزرگ الهي است كه بايد همه دينداران و
دوستداران با همه وجود در جهت حفظ و بالندگي آن تلاش نمايند. قضات و
كاركنان مي توانند سهم بزرگي در حفظ اين نظام و يا تضعيف و يا
مخدوش كردن چهره نوراني آن داشته باشند.
•
بايد با مردم و همكاران بر مبناي اعتماد و نيز حفظ شخصيت و كرامت آنان
رفتار نمود و در اين صورت جامعه اي اخلاقي و انساني خواهيم داشت.
بي اعتمادي انسان نسبت به يكديگر مانع رشد جامعه و باعث افول ارزشهاي
اسلامي و انساني خواهد بود.
•
قضات محترم جهت كسب فضائل اخلاقي نسبت به سايرين اولي مي باشند. هر
شيوه مديريتي كه مجموعه سازمان را به طرف عدم صداقت و اطاعت غيرعالمانه
و ضعف شجاعت رهنمون سازد و منجر به تضعيف روحيه جوانمردي گردد،
مي تواند از آفات مهمي باشد كه مجموعه سازمان و در نتيجه نظام را با
بحران مواجه سازد.
•
مديريت مشاركتي و سازمان يافته، استفاده از خرد جمعي و اتخاذ تصميمات
عاقلانه، تأثيرات شگرفي در ايجاد موفقيت هاي چشمگير داشته باشد.
•
اولين توقعي كه مردم از مجموعه ما دارند هم در دستگاه قضايي و هم در
اركان نظام بحث ادب و تواضع و حسن خلق و احترام به آنهاست.
•
سلامت تشكيلات قضايي و اعتماد كامل مردم به قوه قضاييه را براي تقويت
نظام اسلامي امري واجب مي دانم.
•
هر نوع آلودگي بزرگ و كوچك را كه در اين مجموعه الهي باشد، موجب تضعيف
اعتقادات ديني مردم، تضعيف پايگاه و جايگاه ولايت و بي اعتباري تمامي
قضات، كارمندان و بي ارزش جلوه نمودن احكام و تصميمات قضايي مي بينيم.
•
وجود ارتباط سازماني و عاطفي با همكاران را از عوامل ارتقاء معنويت در
تشكيلات و پيشرفت آن و حل مشكلات مردم مي دانم. هماهنگي بين همكاران
عمر تشكيلات را طولاني و ناهماهنگي بين آنان آثار زيانباري در
پي خواهد داشت.
•
خود و ساير همكاران عزيزم را به دورنگري و ژرف نگري و شناخت شرايط كشور
و دنيا و توجه به مصالح نظام، البته با حفظ اصول و ارزشهاي ديني و ملي
يادآور مي شوم.
•
سنگيني مسئوليت فوق العاده است و بايد متناسب با اهميت موضوع و با كمال
جديت و دلسوزي جهت تحقق اين اهداف تلاش صادقانه و عالمانه نمود.
نكات فوق را با هم مرور كرديم اما بر دو امر مهم اصرار بيشتري شود:
1- صداقت مديران استان با مجموعه و رفتار عادلانه مجموعه مديريت
استان. 2 - روحيه عدالت خواهي و انصاف و شجاعت و استقلال در تصميم
گيري.
اول- صداقت و رفتار عادلانه مديران با مجموعه
افرادي كه حتي براي زمان كوتاهي شاغل بوده اند مي دانند كه رفتار مدير
تا چه اندازه در ايجاد روحيه كاري مؤثر است. هر مجموعه اي مسلما با
فرهنگ سازماني مخصوص موجود اداره مي شود فرهنگ سازماني موضوع تازه اي
در دانش مديريت و رفتار سازماني است كه جمعيت شناسان و جامعه شناسان و
روان شناسان توجه ويژه اي به آن دارند . در واقع فرهنگ سازماني مجموعه
اي از باورها و ارزشهاي مشترك است كه در رفتار و انديشه اعضاي سازماني
اثر مي گذارد و ممكن است نقطه شروعي براي حركت و پويايي يا مانعي در
راه پيشرفت به شمار آيد. به تازگي پژوهشگران فنلاندي روي پرسنلي كه
مديرانشان با آنان با صداقت يا بدون صداقت رفتار مي كنند تحقيق جالبي
انجام داده اند و اثرهاي آن رفتارها در سلامت آنان را بررسي و مشخص
كرده اند پژوهشگران دريافتند در مجموعه اي كه احساس مي كنند در محل كار
با آنان عادلانه رفتار مي شود خطر بيماري قلبي كمتر است همچنين در
مرداني كه سطح بالايي از صداقت را دريافت مي كردند خطر ابتلا به بيماري
قلبي 20درصد كمتر از آناني بود كه صداقت كمتري در عمل مشاهده مي كردند.
نتيجه ديگر اين تحقيق بيانگر اين استنتاج است كه افرادي كه در محل كار
با آنها عادلانه رفتار مي شود و با مدير خود صداقت دارند كارشان را هم
با كيفيت بيشتر انجام مي دهند.
دوم: استقلال و شجاعت در تصميم گيري
روي سخن در اين باب با نقش آفرينان اصلي عرصه قضا، يعني قضات محترم
صاحب تصميم و رأي است قانونمند بودن و نفوذ ناپذير و ابراز تنفر از بده
بستانهاي سياسي و هر نوع بده بستانهاي ديگر، اين كلام را از من شنيده ايد
كه كار كردن در دستگاه قضايي در گرو عوامل مختلفي است . صدق و اخلاص و
صفا، پر كاري، دلسوزي ، ايثار بي ادعاء دقت مضاعف در تصميمات، اتفان در
آراء اما بيت الغزل اين اسباب روحيه شجاعت و استقلال در قضات است هرچه
قضات ما شجاع تر و آزاد انديش تر و مستقل تر باشند اين امر به تشكيلات
ما وقار مي بخشد اما اين آزادانديشي محصول اسير نبودن قلم قاضي است.
نقل است مورچه اي بر صفحه كاغذي مي رفت از نقش ها و خط هايي كه بر آن
بود حيرت كرد كه آيا اين نقش ها را خود كاغذ آفريده است يا از جايي
ديگر است. در اين انديشه بود كه ناگاه قلمي بر كاغذ فرو آمد و نقش ديگر
گذاشت مور دانست كه اين خط و خال از قلم است نه از كاغذ نزد مورچگان
ديگر رفت و گفت مرا حقيقتي آشكار شد گفتند كدام حقيقت گفت بر من كشف شد
كه كاغذ از خود نقشي ندارد و هر چه هست از گردش قلم است ما چون سر به
زير داريم فقط صفحه را مي بينيم و اما اگر سر برداريم و به بالا بنگريم
قلمي روان خواهيم ديد كه مي چرخد و نقش و نگار مي آفريند در ميان
مورچگان يكي خنديد و سبب را پرسيدند گفت اين كشف بزرگ را نيز من كرده
بودم ليك پس از عمري گشت و گذار روي صفحات دانستم كه آن قلم نيز اسير
دستي است كه او را مي چرخاند و به هر سوي مي گرداند انصاف بده كه كشف
من عظيم تر و شگفت تر مي باشد همگان اقرار كردند به بزرگي كشف وي و او
را بزرگ خود شمردند و او را سلطان عارفان و نيز فيلسوفان خواندند چه
تاكنون مي پنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار
نقشها نه كاغذ و نه قلم است بلكه آن دو خود اسير ديگري اند اين بار
موري ديگر گريست موران سبب گريه اش را پرسيدند گفت عمري بر ما گذشت تا
دانستيم كه نقش را قلم مي زند نه كاغذ اكنون بر ما معلوم شد قلم نيز
اسير است نه امير، ندانم كه آيا اين اميري كه قلم را مي گرداند واقعا
امير است يا او نيز اسير امير ديگري است و اين اسيران كي به اميري مي
رسند، البته امير بودن قلم قاضي حاصل مزكي بودن نفس و وارستگي و
بفرمايش مقام معظم رهبري صرفا خدا و قانون را ما فوق دانستن است . بودن
خدا جانشين همه نبودنهاست و در همه عرصه ها ما را كافي است. كلام را به
اين نجواي عارفانه ختم كنم كه خدا يا خلق تو و شكر نعمت هاي تو كنند من
شكر بودن تو كنم نعمت بودن توست كه اگر خداوند لطفش را برگرداند و
نعمتش را بستاند انسان به چيزي زنده نباشد بزرگي گفته است خداوند بر دل
من ندا كرد بنده من چه بايدت؟ بخواه گفتم الهي مرا بودن تو بس كه ديگر
بخواهم.
«ياد و نام حسين در آغازين سال سمت و سوي قلمم را به اين وادي كشاند كه
خود و شما را با فرازي از دعاي عرفه بدرقه كنم».
«خدايا جهل و ناداني و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه
راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و
خشنودي توست».
«پس هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي هرچه از تو خواستم عنايتم
فرمودي»
«هرگاه اطاعتت كردم قدرداني كردي و هر زمان كه شكرت را برجا آوردم به
نعمتهايم افزودي و اينها همه چيست جز نعمت تمام و كمال و احسان بي
پايان تو!».
«من كداميك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم و يا حتي به ياد آورم و
به خاطر بسپارم ؟ خدايا الطاف ات و مهرباني هاي پنهايت بيشتر و پيشتر
از نعمت هاي آشكار توست».
«خدايا ما را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم»
«اي معناي حيات، از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن و از آستان مهرت
نوميدمان مساز» |