|

علل اطاله دادرسي و
راهكارهاي جلوگيري از آن
تصويب قوانين به منظور كاهش پرونده در دادگاهها
يكي از مسائلي كه
همه به آن اذعان دارند اطاله دادرسياست. بيشك بررسي علمي به منظور
شناخت راهكارهاي حل آن نياز مجموعه دادگستري است. مقالهاي كه در
پيميآيد نوشته محمد اسماعيل عبادي، رئيس شعبه612مجتمع قضايي شهيد
مفتح است و تاكنون سه قسمت آن در ماهنامه قضاوت منتشر شده است. در اين
مقاله سعي شده ضمن بررسي علل اطاله دادرسي، راهكارهايي براي حل اين
موضوع مهم ارائهشود. قسمت پاياني آن را ميخوانيم.
• مبحث
سوم: تصويب قوانين به منظور كاهش پرونده در دادگاهها
تراكم پر وندهها ي دادگستري يكي از مشكلاتي است كه خود باعث اطاله
دادرسي ميشود و تأثير منفي بر اجراي عدالت دارد. يكي از مهمترين
سياستهاي مقابله با اين مشكل در پيش گرفتن سياست قضازدائي است كه در
سالهاي اخير مورد توجه رييس قوه قضائيه قرار گرفته است. قضازدائي روشي
است كه در پيشگيري از تشكيل پروندههاي غير مهم موثر است. به منظور
كاهش تراكم دعاوي، در محاكم قضائي، اولين راه پيشگيري، تنظيم صحيح
روابط اجتماعي، با وضع مقررات مناسب است. مقرراتي كه حقوق و تكاليف
اشخاص را به نحو صحيح و عادلانه معين نمايد. در كنار اين موضوع بايد به
اصلاح فرهنگ مراجعه به محاكم براي حل دعاوي ساده و كم اهميت توجه نمود.
بايد به مردم آموخت كه رجوع به نهادهاي غير دولتي، به منظور حل
اختلافات ساده و كم اهميت، بهتر از توسل به شيوههاي دولتي حل اختلافات
است. دولت بايد در سازماندهي و حمايت از اين نهادهاي غير دولتي قضائي
سرمايه گذاري كند و به گونهاي در جامعه فرهنگ سازي شود كه رجوع به
محاكم براي حل اختلافات، به عنوان آخرين راه حل و براي موارد مهم صورت
پذيرد.
اقدام عملي براي مقابله با كثرت مراجعين دادگستري، قضازدائي است. مفهوم
قضازدائي را ميتوان «به تشويق اشخاص براي صلح و سازش و توسل به
شيوههاي مسالمت آميز در حل اختلافات و كاهش رغبت آنها جهت مراجعه به
محاكم» تعريف كرد. قضازدائي روشي است كه در بعضي موارد غير مهم مانع
مراجعه اشخاص به دادگستري گرديده و سيستم دادرسي ويژه و غير قضائي را
در يك نهاد غير قضائي پيشبيني ميكند. در كشورهاي اروپايي نسبت به
جرائم اطفال قضازدائي گرديده و سيستمهايي براي دادرسي غير قضائي در
نظر گرفته شده است. 3
همچنـين در امر كيفري هم بايد به قضازدائي براي بسـياري از جرائم غير
مهم توجه داشت. شمـار زيادي از جرائم صنـفي، تجاري، بهداشتي، گمركي و
عدم رعايت نظامات دولتي از جمله جرائمي هستند كه اهمـيت آنها از تخلفات
راهنمائي و رانندگي كمتـر است و به روش همين تخلفات ميتوان براي اين
قبيل از جرائم هم نهادهاي غير قضـائي پيـش بيني كرد. اين روش از آمار
پرونـدههاي وارده بـه محاكم دادگستري خواهـد كاست و با كاهـش موجـودي،
فرصت كـافي بـراي رسيـدگي قضـات به پروندههاي مهم فراهم گرديده و در
نتيجه، كيفيت كار افزايش خواهد يافت.
با توجه به اهميت سياست قضازدائي، فعاليت قوه قضائيه بايد در اين بخش
به صورت جدي پيگيري شود و با استفاده از نظريات حقوقدانان و قضات مجرب،
پيش نويس قوانين مناسب و جامع در دو بخش كيفري و حقوقي تهيه و جهت
بررسي و تصويب نهائي به قوه مقننه ارائه شود. البته اين امر تنها از
وظايف قوه قضائيه نيست و به قوه مقننه هم مربوط است اما در بخش لوايح و
قوانين قضائي كه مستقيم يا غير مستقيم به قوه قضائيه مربوط ميشود و
قوه مقننه انگيزه و توجه لازم را ندارد. با ملاحظه عملكرد اين قوه در
تصويب قوانين گذشته تا كنون، روند قانونگذاري همواره تمايل به سمت
قضاپذيري و انباشته كردن دادگاهها از پروندههاي ساده و بي اساس و محول
كردن موضوعات اداري و اجرائي به سوي دادگستري را نشان ميدهد. اكنون
اين قوه قضائيه است كه بايد مشكلات خود را براي قوه مقننه تبيين نموده
و با رايزني و تعامل با كمسيون قضائي مجلس، زمينه تصويب قوانين مورد
نياز را فراهم نمايد.
براي اجرايي كردن سياست قضازدائي، پيش بيني طرق جديد كاهش تراكم دعاوي
در موارد زير ضروري به نظر ميرسد.
• گفتار اول - حل و فصل برخي دعاوي از طريق مراجع غير دادگستري مثل
شوراي حل اختلاف و كانونهاي وكلاء و كارشناسان
با توجه به عدم مقبوليت كامل دخالت دولت در امور اجتماعي از سوي مردم
به ويژه در امر قضاء، خصوصي كردن حل اختلافات، به كاهش تراكم دعاوي در
محاكم، منجر ميشود. اين اقدام موجب تقويت روابط اجتماعي، كاهش
هزينههاي دولت و محبوبيت بيشتر دولت و دستگاه قضائي ميگردد. در اين
راستا به منظور حل اختلافات ناشي از برخي دعاوي ميتوان اشخاص را به
سمت نهادهاي خصوصي تشويق كرد. نكتهاي كه بايد به آن توجه شود، اين است
كه استفاده از نهادهاي خصوصي بايد به نحوي باشد كه اشخاص به صورت
اختياري به اين مراكز مراجعه نمايند و از توسل به شيوههاي اجباري بايد
پرهيز شود. 4 با توجه به ماهيت هر اختلاف و ميزان اهميت آن، تأسيس
مراكز متعدد حل اختلاف خصوصي مناسب ضروري است.
بند اول - شوراي حل اختلاف
در ماده 189 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي و اجتماعي مصوب سال 1379
مقرر گرديده است «به منظور كاهش مراجعات مردم به محاكم قضائي و در
راستاي توسعه مشاركتهاي مردمي، رفع اختلاف محلي و نيز حل و فصل اموري
كه ماهيت قضائي ندارند يا ماهيت قضائي آن از پيچيدگي كمتري برخوردار
است، به شوراي حل اختلاف واگذار ميگردد. حدود وظايف و اختيارات اين
شوراها، تركيب و نحوه انتخاب اعضاي آن بر اساس آئين نامهاي خواهد بود
كه به پيشنهاد وزير دادگستري و تصويب هيأت وزيران و تأئيد رئيس قوه
قضائيه ميرسد».
با آغاز نيمه دوم سال 1381 به موجب آئين نامه اجرائي مربوطه مصوب 16
مرداد 1381 هيأت وزيران و موافقت مورخ 27 مرداد 1381 قوه قضائيه كه به
تاريخ 5 شهريور 1381 در روزنامه رسمي انتشار يافته، شوراي حل اختلاف
تأسيس و تشكيل گرديده، تا بتواند از حجم متراكم مراجعات به محاكم
دادگستري بكاهد. 3
بر اساس آئين نامه اجرائي مذكور، نحوه انتخاب و وظايف و اختيارات شورا
عبارتند از:
1ـ به منظور كاهش مراجعات مردمي به محاكم قضائي و در راستاي مشاركتهاي
مردمي، شوراي حل اختلاف بر اساس سياستگذاري كه قوه قضائيه براي اجراي
تدريجي آن در سطح استانهاي كشور اعمال مينمايد تشكيل شده است.
- جلسه شوراي حل اختلاف با سه عضو تشكيل ميگردد يك نفر به انتخاب قوه
قضائيه به عنوان رئيس شورا و يك نفر با انتخاب شوراي شهر يا بخش يا
روستاي مربوطه حسب مورد و يك نفر معتمد محل توسط هيأتي مركب از رئيس
حوزه قضائي، فرمانداري، فرمانده نيروي انتظامي و امام جمعه و در صورت
نبودن امام جمعه، روحاني برجسته محل براي مدت سه سال انتخاب ميشوند.
• نظر شوراي حل اختلاف در صورتي كه مغاير مقررات قانوني و مواد آئين
نامه اجرائي نباشد معتبر و لازم الاتباع است.
• در مورد عضو علي البدل به انتخاب عضوعلي البدل از جانب سه نفر اعضاي
شورا ميباشد و در صورت عدم حضور هر عضو، علي البدل همان عضو درجلسه
شورا شركت خواهد نمود.
• شوراي حل اختلاف در موارد ذيل صالح به رسيدگي ميباشد:
1.ايجاد سازش بين طرفين دركليه امور مدني و همچنين امور جزائي كه
رسيدگي به آن منوط به شكايت شاكي خـصوصـي بـوده و بـا گـذشـت وي تـعقيب
موقوف ميگردد.
2.در امور حقوقي: كليه دعاوي راجع به اموال منقول، ديون، منافع، زيان
ناشي از جرم، ضمان قهري در صورتي كه خواسته دعوي بيش از مبلغ 10 ميليون
ريال نباشد.
3.دعاوي خلع يد از اموال غير منقول.
4.الزام به انجام تعهدات و شروط راجع به معاملات.
5.مهر و موم و صورت برداري تركه و تحرير تركه.
6.تأمين و حفظ دلايل و امارات.
7.دعاوي مالي.
در امور كيفري:
1.مراقبت در حفظ آثار جرم و جلوگيري از فرار متهم.
2.رسيدگي به جرائمي كه مجازات قانوني آنها حداكثر تا پنج ميليون ريال
جزاي نقدي است.
3.رسيدگي به جرائمي كه مجازات قانوني آنها كمتر از 91 روز حبس يا
مجازات تعزيري موضوع تخلفات رانندگي باشد.
در اين گونه موارد رسيدگي صرفاً در صلاحيت شورا ميباشد و مرجع قضائي
محل حق رسيدگي نخواهد داشت.
• شوراها جهت رسيدگي به اختلافاتي كه در حدود صلاحيت آنان قرار دارد،
داراي همان اختياري هستند كه در قوانين براي محاكم مقرر شده، در عين
حال در صورت كمبود امكانات و تعذر انجام ترتيبات قانوني و فراهم بودن
دلايل و مدارك كافي، صدور حكم غيابي در صلاحيت شورا وبلا مانع ميباشد،
صدور حكم به پرداخت ديه تا سقف ده ميليون ريال، چنانچه بزه اصلي مشمول
بندب ماده 7 باشد در صلاحيت شورا است.
• در مواردي كه اختلاف در شورا با صلح و سازش خاتمه يابد، د ركليه
موارد تصميم شوراي حل اختلاف به رؤيت مشاور برسد كه حسب مورد دستور
بايگاني شدن آن به علت ختم پرونده يا اجراي رأي پس از تأئيد به مرجع
ذيربط اعلام شود.
• آراء شورا پس از تأئيد مشاور قطعيت خواهد يافت كه در مرحله اجرا با
استفاده از مفاد مادتين 13 و 19 به تشخيص مشاور به دفتر دادگاه يا
دادگستري محل يا دبيرخانه شورا ارسال ميشود در صورت اخير وفق ماده 19
توسط رئيس شورا اخطار اجرايي صادر خواهد شد.
• در صورتي كه در تشكيل شدن شورا در محلي اختلاف باشد موافقت دو مقام
محلي يعني رئيس دادگستري و فرماندار ضرورت دارد و اگر به توافق نرسند،
شورا تشكيل نخواهد شد.
• ملاك و ضابطه بر جسته بودن روحاني در بند 1 ماده 4، ملاك انتخاب حسب
عرف، حسن شهرت، محبوبيت و وجاهت مردمي است و تشخيص و انتخاب به عهده
رئيس حوزه قضائي است.
• ملاك تعيين معيار علمي و ميزان تحصيلات و تشخيص آن به عهده انتخاب
كنندگان ميباشد.
• چنانچه اعضاي شورا براي انتخاب عضو به توافق نرسيدند و عضو معرفي
نكردند نظر اكثريت اعضاي شوراي اسلامي خواهد بود و در صورت عدم حصول
توافق يا اكثريت، به موجب ماده 4 آئين نامه شوراي حل اختلاف تشكيل
نخواهد شد.
• به نظر ميرسد عضويت يك نفر در بيشتر از يك شورا به علت خللي كه به
مسئوليتهاي وي وارد ميگردد موجه نباشد و يك نفر نتواند در بيشتر از
يك شورا عضويت داشته باشد.
• با توجه به اينكه عضو شورا بايد از مردم آن محل شناخت داشته باشد و
مردم نيز او را بشناسند به نظر ميرسد اقامت وي در همان محل تشكيل شورا
الزامي و ضروري است.
• كاركنان دبيرخانه شورا را همان شورا انتخاب ميكند و حق الزحمه آنان
به ترتيبي است كه براي اعضاي شورا مقرر شده است.
• در مورد عزل اعضاي شوراي حل اختلاف عزل اعضاي شورا پس از انتخاب ممكن
نيست مگر در صورت مشاهده بي نظمي يا تقصير در انجام وظايفي كه به عهده
عضو شورا محول گرديده كوتاهي شده يا عضو قادر به انجام وظيفه نباشد عزل
ميگردد.
با تغيير اعضاي شـوراي اسـلامـي محل، مناصب اعضاي شوراي حل اختلاف زائل
نميشود. يعني سمت اعضاي شوراي حل اختلاف همچنان باقي است و نياز به
ابقاء ندارد.
اعضـاي شورا براي مـدت 3 سال طبق آئين نامه شـورا انتـخاب ميشوند ولي
ابلاغهايي كه توسط قوه قضائيه صادر ميگردد مقيد به مدتي كمتر از سه
سال است در صورت انقضاء مدت، مدتهاي كمتر از سه سال بايستي تا ميزان
مزبور تمديد شود.
• در مواردي كه محل سكونت و اشتغال طرفين دعوي متفاوت باشد شوراي حل
اختلاف محل اقامت خوانده صالح به رسيدگي است.
در مورد جرائم، هر چند محل وقوع جرم صالح به رسيدگي ميباشد ولي چون
هدف از تأسيس شورا حل مشكل افراد است و جهت تسهيل به اختلافات مردم
رسيدگي در محل اقامتگاه طرفين در صورت تراضي طرفين بلامانع است.
• در مورد رسيدگي به جرائم اطفال و صلاحيت شوراها بايد گفت:
با توجه به صلاحيت خاص دادگاههاي اطفال براي رسيدگي به جرائم، كليه
كساني كه سن آنان از 18 سال تمام كمتر است، شوراهاي حل اختلاف مجاز به
رسيدگي به اتهامات اين افراد نميباشند مگر اينكه مشمول بند 1 ماده 7
كه مقرر ميدارد: «مذاكره به عنوان ايجاد سازش بين طرفين در كليه امور
مدني و همچنين امور جزائي كه رسيدگي به آن منوط به شكايت شاكي خصوصي
بوده يا گذشت وي تحقيف موقوف ميگردد».
- در صورت اختلاف در صلاحيت بين دو شورا يا شورا با دادگاه عمومي با
توجه به صلاحيت عام محاكم دادگستري و موقعيت و درجه دادگاه عمومي نسبت
به شوراي حل اختلاف، اصولاً فرض تحقق اختلاف منتفي و رأي دادگاه عمومي
لازم الاتباع است در مورد اختلاف بين دو شورا با استفاده از مقررات
عمومي كه در مواد 13، 15، 18 آئين نامه مورد توجه قرار گرفته، در صورت
اختلاف بين دو شورا در حوزه يك دادگاه عمومي همان دادگاه، دو شورا در
حوزههاي دو دادگاه در يك استان شعبه اول دادگاه تجديد نظر استان، دو
شورا در حوزه دو استان، شعب ديوان عالي كشور مرجع حل اختلاف بين آنان
خواهد بود.
• در مورد تشكيل دو يا چند شورا در يك محل:
استقرار دو يا چند شورا در يك محل بلامانع است، منوط به اينكه حوزه هر
شورا مشخص شود و شوراهاي مستقر در يك محل نميتوانند كار ديگري را
انجام دهد و هر شورا صالح به رسيدگي به مواد واقعه در حوزه خود است.
• اختلاف بين شخص حقوقي و حقيقي در شوراها:
حسب مقررات قانوني شخص حقوقي ميتواند كليه حقوق و تكاليف اشخاص حقيقي
را به استثناي مواردي كه خاص اشخاص طبيعي است، دارا باشد و در صورت
اختلاف بين اشخاص حقيقي و حقوقي در حدود صلاحيت اختيار رسيدگي دارد.
• ابلاغ آراء صادره در شوراي حل اختلاف:
با توجه به ماده 18 آئين نامه كه تاريخ ابلاغ را مبدأ مهلت 20 روزه
تجديد نظر خواهي قرار داده است به نظر ميرسد ضرورت دارد ابلاغ وفق
مقررات مربوط به ابلاغ رأي در قانون آئين دادرسي مدني انجام شود.
• چنانچه رأي شورا با قوانين موجد حق مغاير باشد، با توجه به ترتيب
رسيدگي نسبت به دعاوي مطروحه در شوراهاي حل اختلاف اين مرجع مشاور شورا
و در صورت تجديد نظر خواهي دادگاه عمومي مربوطه خواهد بود.
چنانچه مغايرت مورد نظر نسبت به حكم دادگاه عمومي كه در مرحله تجديد
نظر صادر شده مطرح شود، تابع مقررات كلي مربوط به اعلام اشتباه نسبت به
آراء محاكم عمومي است در غير موارد فوق (عدم تجديد نظر خواهي طرفين و
قطعيت رأي شورا بدون رسيدگي در دادگاه عمومي) در صورت پذيرش ايراد فوق
توسط مشاور با وحدت ملاك از قسمت اخير تبصره 2 ماده 18 قانون اصلاح
تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب بايستي مراتب نزد رياست قوهقضائيه
منعكس تا در صورت موافقت پرونده به مرجع صلاح ارسال گردد.
• در صورت مصالحه بين طرفين حضور هر سه نفر از اعضاي شورا لازم است.
• رأي سازش در شوراي حل اختلاف قطعي و غير قابل تجديدنظر است.
همان طور كه از بررسي مفاد آئين نامه اجرائي ملاحظه ميشود، ساختار اين
نهاد به نحوي تدوين شـده است كه به صورت يك محـكمه فعــاليت ميكند.
صلاحيت وسيع شورا در رسيدگي و صدور حكم ماهوي در دعاوي مدني، صلاحيت
رسيدگي به امور كيفري و قدرت قطعي داشتن آراء، اين گفته را تأئيد
ميكند. هر چند اين نهاد، در كاهش تراكم دعاوي در مناطق غير صنعتي موثر
بوده است ولي، اجباري بودن مراجعه به اين مراكز و ساير ايرادات، آن را
مواجه با اشكالاتي كرده است.
حذف اجباري بودن رجوع به اين مراكز، ممنوعيت صدور حكم ماهوي، تجديد نظر
در شرايط انتخاب اعضاي آن و حذف صلاحيت رسيدگي به امور كيفري، از جمله
مواردي است كه در تصويب قانون جديد و آئين نامه اجرائي بايد به آن توجه
نمود تا نقش اين شوراها در كاهش آمار تراكم دعاوي در محاكم به نحوه چشم
گيري ارتقاء يابد.
• بند دوم - كانونهاي وكلاء و كارشناسان
اشخاص به دلايل مختلف، ممكن است نخواهند كه جهت حل اختلاف به مراكز
قضائي دولتي مراجعه كنند. معمولاً نپرداختن هزينههاي دادرسي، محرمانه
بودن موضوع اختلاف، عدم كفايت تخصصي دادرس در حل اختلاف، سرعت بيشتر در
رسيدگي و غيره، از جمله علل عدم تمايل اشخاص در مراجعه به محاكم قضائي،
براي حل اختلاف است. از اين لحاظ لازم است امكان توسل به شيوههاي ديگر
حل اختلاف براي مردم وجود داشته باشد و مراكز خصوصي حل اختلاف، به يك
يا دو مركز منحصر نباشد. يكي از شيوههاي حل اختلاف، ميانجيگري است.
«ميانجيگري» روشي از حل منازعه است كه بدون متوسل شدن به فرايند دادرسي
قضائي به دست ميآيد. «يك كارشناس بي طرف، طرفين دعوي را در مذاكرهشان
ياري ميكند تا به يك راه حل مورد قبول براي دو طرف دست يابند».4
نقش وكيل هم در حل اختلاف بر كسي پوشيده نيست. وكيل با استفاده از
اطلاعات حقوقي در روشن كردن موضوع اختلافات، ايجاد زمينه سازشي و
راهنمائي طرفين جهت حل و فصل مسالمت آميز اختلافات موثر است.
در روش ميانجيگري، هدف جستجوي راه حلي است كه منافع دو جانبه طرفين
دعوي را در نظر بگيرد. ميانجيگري بر خلاف ساير روشهاي خصوصي حل
اختلاف، روابط طرفين را تقويت ميكند. بر خلاف روش داوري، در
ميانجيگري، چون طرفين دعوي نقش فعالي در برطرف كردن منازعه خود دارند و
در طول جريان ميانجيگري، مشاركت ميكنند اختلاف سريع تر حل و فصل
ميشود. در شوراي حل اختلاف اعضاي شورا كه مـسئـول حل اختلافات
ميباشند، ثابت هستند و انـعـطاف كـمتري ديده ميشود ولي، در ميانجيگري
انعطاف پذيري بيشتر است به طوري كه حتي اصحاب دعوي، خود ميتوانند نسبت
به انتخاب ميانجيگر، اقدام نمايند. ميانجيگري براي دعاوي صنعتي و
پيچيده موثر است چرا كه اصحاب دعوي با انتخاب شخص متخصص، بهتر به تفاهم
ميرسند و چه بسا با پيشنهاد موثر او، اختلاف طرفين به نحوه مطلوب حل و
فصل ميشود.
سازمان ميانجيگر هلند (NMI) در سال 1995 تأسيس شده است. ترويج فرهنگ
ميانجيگري و تربيت اشخاص متخصص ميانجيگري، از جمله اقدامات اين سازمان
است.5
•گفتار دوم: حل و فصل دعاوي از طريق داوري
داوري عبارت است از «فصل خصومت توسط غير قاضي و بدون رعايت تشريفات
رسمي رسيدگي دعاوي»6. نهاد داوري يكي از بهترين روشهاي حل و فصل
اختلافات در طول تاريخ و در تمام اديان و مذاهب است. اين روش امروزه
بيش از هر زمان ديگر مورد استقبال جهاني قرار گرفته است تا حدي كه به
ندرت ميتوان قراردادي در خصوص تجارت و معاملات بازرگاني (داخلي و بين
المللي) يافت كه در آن حل و فصل اختلافات ازطريق داوري پيش بيني نشده
باشد.
از مزاياي داوري ميتوان به سرعت در حل و فصل اختلافات، سهولت و آساني
براي طرفين به لحاظ عدم تبعيت از تشريفات پيچيده دادرسي، ارزان بودن
آن، گردش سرمايه، حفظ اسرار طرفين و ايجاد اطمينان بيشتر اشاره كرد.
امروزه با توجه به گران بودن هزينه دادرسي اعم از ابطال تمبر دادخواست
بدوي، تجديد نظر خواهي، فرجام، حق الوكاله وكيل و... ارجاع امر به
داوري را ميتوان به صرفه و صلاح دانست همچنين اين امر گردش سرمايهها
را بههمراه خواهد داشت چرا كه به دليل طولاني بودن دادرسي به شكل
قضائي، طرحهاي زيادي كه موضوع اختلاف هستند، معطل مانده و موجب ركود
سرمايه ميشوند. در خصوص حفظ اسرار طرفين نيز از آنجا كه معمولاً افراد
تمايلي به برملا كردن مسائل دروني، اسرارصنفي و شغلي خود ندارند، اين
ايده با توسل به داوري حفظ ميگردد. علاوه بر اين چون داوران را طرفين
انتخاب ميكنند اين امر سبب بالا رفتن اطمينان ميگردد.7
• انواع داوري به ترتيب زير ميباشد:
• بند اول-داوري اجباري دولتي
اين نوع داوري در قانون معمولاٌ در خصوص اختلافات سازمانهاي دولتي با
يكديگر پيش بيني ميشود كه در اينجا به برخي از مصاديق زير ميتوان
اشاره كرد:
1ـ تبصره 12 بودجه سال 1380 مقرر داشته است:
الف: اجازه داده ميشود به منظور فراهم آوردن موجبات تسريع در رفع
اختلافات مربوط به ساختمان ها، تاسيسات و اراضي وزارتخانها، موسسههاي
دولتي، شركتهاي دولتي و شركتهايي كه شمول قانون بر آنها مستلزم ذكر نام
است، موسسهها و نهادهاي عمومي مختص اوايل انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي،
بدون اخذ مجوز قانوني و موافقت متصرف پيشين يا با اجازه متصرف پيشين
تصرف گرديده و در حال حاضر مورد نياز متصرفان پيشين ميباشند، كميسيوني
با مسئوليت سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و با حضور نمايندگان تام
الاختيار وزيران مسكن و شهر سازي، امور اقتصادي و دارايي و نماينده تام
الاختيار وزيران و بالاترين مقام اجرايي دستگاههاي مستقر طرف اختلاف
تشكيل شود. اجراي حكم بند (الف) اين تبصره در مورد ساختمانهايي كه مورد
تصرف نهادها و نيروهاي مسلح زير نظر مقام رهبري است، با رعايت نظر
موافق ايشان خواهد بود.
ب) آراي صادر شده كمسيون ياد شده برابر دستگاههاي اجرايي ذيربط لازم
الاجرا است. در صورت عدم اجراي آراي مذكور در مهلت تعيين شده به هر
دليلي از سوي دستگاههاي اجرايي ذيربط، سازمان مديريت و برنامه ريزي
كشور، مكلف است معادل ارزش قيمت روز مايملك مورد تـصرف را بنا به
پيـشنهاد كمـسيون ياد شده بر حسب مورد، بدون الزام به محدوديتهاي جا
به جايي در بودجه جاري عمراني از بودجه سال 1380 دستگاه مذكور كسر و به
بودجه دستگاه اجرايي ذينفع اضافه نمايد».
به صراحت بند (الف) تبصره اشعاري، نخست كمسيون به منظور تسريع در حل
اختلافات در خصوص اراضي و املاك مورد اختلاف نهادهاي دولتي و عمومي
تشكيل شد. دوم، تصميم كمسيون براي سازمان ذيربط قطعي و لازم الاتباع
است. سوم، ضمانت اجراي قوي براي آن پيش بيني شده است و چهارم اجازه
اعطاء صرفاً براي تشكيل كمسيون حل اختلاف است نه مراجعه سازمانهاي
ذيربط بنابر اين پس از تشكيل كمسيون موصوف، مراجعه سازمان ذيربط الزامي
است. پنجم، در صورتي كه مراجعه سازمانها را اختياري فرض كنيم، اين
موضوع موجب نقض غرض قانونگذار گشته و منظور مقنن از اين كه حل و فصل
سريع اختلافات درون سازماني (دولتي) است، حاصل نميشود. در نتيجه
طولانيبودن اختلافات موجب ناكارايي سازمان دولتي و كارآمد نبودن آن
سازمان ميگردد.8
با اين اوصاف، متاسفانه رويه قضاتي كه در اين خصوص تثبيت شده خلاف
مقصود و منظور مقنن بوده و در نهايت موجب تراكم امور قضاتي و افزايش
ورودي پروندهها در دادگستري گشته است كه در اين زمينه به يكي از آراي
وحدت رويه قابل نقد هيات عمومي ديوان عالي كشور اشاره ميشود: «اصل 159
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، دادگستري را مرجع رسمي تظلمات و
شكايات قرار داده و در اصل 137 قانون اساسي هم تصريح شده است كه هر يك
از وزيران مسئول وظايف خاص خود در برابر مجلس و مسئول اعمال ديگران، در
اموري كه به تصويب هيات وزيران برسد، ميباشند». بنابر اين تصويب نامه
شماره 104-16/ت 235-8 مرداد 1366 هيات وزيران كه براي ارشاد دستگاههاي
اجرايي و به منظور توافق آنها در رفع اختلافات تصويب شده، مانع رسيدگي
دادگستري به دعاوي و اختلافات ميان دستگاههاي اجرايي كه به اعتبار
مسئوليت قانوني آنها اقامه ميشود، نخواهد بود.9
در اين خصوص آنچه به عنوان راه حل به نظر ميرسد، اين است كه اگر چه
ماده 10 قانون آيين دادرسي مدني كه مقرر داشته است رسيدگي نخستين به
دعاوي حسب مورد در صلاحيت دادگاههاي عمومي و انقلاب است مگر در مواردي
كه قانون مرجع ديگري را تعيين كرده باشد، راه را نشان داده است.
اما با توجه به اين كه تمامي آراي وحدت رويه هيات عمومي ديوان عالي
كشور، با استناد به اصل 159 قانون اساسي، دادگستري را مرجع رسيدگي
تظلمات به صورت مطلق، ابتدايي و بالمباشره تلقي نموده اند، از اين رو
بايد اصل 159 قانون اساسي از طريق شوراي نگهبان به صراحت تفسير شود تا
براي هميشه تمام قضات تالي و عالي تكليف خود را بدانند.
همچنين ضروري است تشكيلات قضائي، لوايح قضائي مناسب را در اين زمينه
تهيه كند و مجلس شوراي اسلامي با نگاه قابل قبول از اصل 159 قانون
اساسي، لوايح پيشنهادي را تصويبنمايد.
2ـ نمونه ديگري از داوري اجباري كه ميتوان ذكر كرد ماده 17 قانون
تاسيس بورس اوراق بهادار است به موجب مقررات اين ماده « هيات داوري
بورس كه بطور دائم تشكيل ميگردد به اختلافات بين كارگزاران با يكديگر
و به اختلافات بيـن فروشنـدگان يا خـريـداران يا كارگـزاران كه از
معـاملات بورس نـاشي ميگردد رسيدگي ميكند».
مطابق ماده 18 اين قانون «در هيات داوري بورس رسيدگي به اختلافات تابع
تشريفات مقرر در آيين نامه مربوطه خواهد بود. هـر يـك از طرفـين
اخـتلـاف ميتوانند موضوع درخواست خود را به اطلاع هيات داوري رسانده و
تقاضاي صدور راي نمايند».
3ـ مصداق ديگري كه در اين خصوص قابل ذكر است ماده يك قانون داوري تجاري
بين المللي ايران مصوب 26/6/76 است.
به موجب بند ب ماده يك قانون مذكور: «داوري بين المللي، عبارت است از
اين كه يكي از طرفين در زمان انعقاد موافقتنامه داوري به موجب قوانين
ايران تبعه ايران باشد». در اين ماده در صورتي كه هر دو طرف ايراني
باشند و در خارج مقيم باشند از حق امتياز داوري بين المللي محروم شده
اند و دو ايراني مشتاق به حل اختلاف توسط شوراي داوري، به ناچار، در
صورت اختلاف در موضوعي بايد به محاكم قضائي مراجعه نمايند.
• بند دوم- داوري اختياري
گاهي طرفين قراردادي پيش از وقوع اختلاف يا پس از آن، اختلاف حادث شده
را با رضايت خود به داوري ارجاع مينمايند كه اين نوع داوري يا در مورد
اشخاص حقيقي است يا حقوقي. مهم ترين موارد داوري اختياري،باب هفتم از
ابواب نه گانه قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور
مدني است كه به بحث داوري اختصاص داده شده است ولي به لحاظ اختياري
بودن رجوع به داوري در عمل اين مواد كارآيي چنداني نداشته است.10
ماده 454 قانون فوق الاشعار مقرر كرده است «كليه اشخاصي كه اهليت اقامه
دعوي دارند، ميتوانند با تراضي يكديگر منازعه و اختلاف خود را خواه در
دادگاهها طرح شده يا نشده باشد و در صورت طرح در هر مرحلهاي از رسيدگي
باشد به داوري يك يا چند نفر ارجاع نمايند».
سئوالي كه در اين خصوص براي قضات پيش ميآيد اين است كه چنانچه طرفين
قراردادي مقرر نمايند در صورت حدوث اختلاف به داوري مراجعه كنند، آيا
امكان رسـيدگـي به اختلاف آنان در محاكم دادگستري بدون مراجعه بـه داور
موجود ميباشد؟ به نظر ميرسد با توجه به اين كه قرارداد داوري طرفين
طبق ماده 10 قانون مدني بين طرفين لازمالاتباع است و مراجعه يكي از
طرفين به محاكم دادگستري پيش از فسخ يا اقاله قرارداد به معناي ناديده
گرفتن يك جزء از قرارداد محسوب ميشود امكان رسيدگي محاكم بدون مراجعه
به داور وجود نداشته باشد. همچنين مواد 455 و 463 قانون آيين دادرسي
مدني مشعر به همين معنا بوده و بر اساس آن دعوي در مراجع قضائي غير
قابل استماع ميباشد. قضات كمسيون حقوقي و قضائي دادگستري استان تهران
به اتفاق آراء نيز اين عقيده را تصديق كردهاند.
1ـ در خصوص حل و فصل اختلافات بازرگاني، اعم از داخلي و خارجي، در
قانون اساسنامه مركز داوري اتاق ايران مصوب 14 بهمن 1380 مجلس شوراي
اسلامي، نهاد داوري پيش بيني شده است.
ماده يك اين قانون مقرر داشته است كه در اجراي بند(ح) ماده 2 قانون
اصلاح موادي از قانون اتاق بازرگاني و صنايع و معادن جمهوري اسلامي
ايران مصوب 15 آذر 1371، مركز داوري اتاق ايران، كه در اين قانون مركز
ناميده ميشود مطابق مقررات اين اساسنامه به صورت وابسته به اتاق ياد
شده تشكيلميگردد.
در ماده 10 اين قانون نيز آمده است كه مقررات عمومي آيين رسيدگي داوري
به شرح زير خواهدبود.
الف) در اختلافات تجاري بين المللي وفق قانون داوري تجاري بين المللي
مصوب 26 شهريور 1376.
ب) در اختلافات تجاري داخلي برابر مقررات قانون آيين دادرسي دادگاههاي
عمومي و انقلاب مصوب 21 فروردين 1379 (در بخش داوري) بنابر اين با
استفاده از مقررات قانون ياد شده ميتوان اختلافات داخلي و بين المللي
تمامي اشخاصي كه برابر مواد 2 و 3 قانون تجارت تاجر محسوب ميشوند را
از طريق داوري حل و فصل كرد.
با توجه به آثار مثبت داوري كه به آنها اشاره شد ترويج فرهنگ رجوع به
داوري، حمايت از اين شيوه و سرمايه گذاري و ساماندهي آن، در كاهش تراكم
دعاوي در محاكم موثر است، مثلاً، ميتوان براي دعاوي كه قبلاٌ به داوري
مراجعه شده ولي منجر به نتيجه نشده است امتياز رسيدگي خارج از نوبت را
در قانون پيش بيني و تعيين كرد. تعيين اين امتياز افراد را به توسل به
داوري تشويق ميكند امتيازي كه صرفنظر از احتمال فصل دعوي در داوري
رسيدگي خارج از نوبت و سريع در محاكم را به همراه خواهد داشت.11 البته
بايد توجه داشت تشويق مردم به داوري بـه تـنـهايي بـراي حل مشكل
دادگستري در زمينه كثرت مراجعين كافي نميباشد، بلكه مهم معرفي داوراني
مجرب و مورد اطمينان براي مراجعه مردم به آنها ميباشد، داور يا داوران
بايد افراد صالح و عالم باشند تا از ورود بسياري از دعاوي به محاكم
جلوگيري شود. بنابراين به نظر ميرسد همانند كانون كارشناسان و وكلاء
بايد كانون داوري هم وجود داشته باشد كه در قانون پيش بيني نشده است
لذا اين امر نياز به تصويب قانون دارد. با اتخاذ اين تدبير، هزينه دولت
كاهش يافته و كفيت حل اختلافات دعاوي پيچيده افزايش خواهد يافت.
در اين خصوص تبصرهاي با اين مضمون به ماده 452 قانون آيين دادرسي مدني
الحاق شود «چنانچه از سوي طرفين داور معين نشده باشد انتخاب داور از
ميان داوري رسمي دادگستري به عمل ميآيد.
نحوه انتخاب و گزينش داوران و چگونگي رسيدگي به آنان مطابق آيين
نامهاي كه از سوي وزير دادگستري تهيه و به تصويب قوه قضائيه ميرسد،
معين خواهدشد.
• فصل دوم: رفع مسائل مرتبط با اجتماع و مشكلات جانبي
همان طور كه بيان شد، عمده راههاي پيشگيري از اطاله دادرسي به وسيله
اصلاحات قانوني است ولي قانون هر چند خوب و دقيق باشد، عدم اجراي صحيح
آن موجب عدم وصول نتيجه مطلوب است. در امر قضاوت تضييع بدون دليل وقت،
به نوعي اطاله دادرسي محسوب ميشود. توجه به بعضي از نكات عملي در امر
دادخواهي، سرعت دادرسيها را افزايش ميدهد، نكاتي كه به شكل قانون
قرار نميگيرند بلكه بيشتر حالت اجرايي و كاربردي دارند در واقع وضع
قوانين خوب و مناسب و ايجاد زمينه مطلوب براي اجراي آن، تواماً
ميتواند در تسريع دادرسيها موثر باشد و عدم توجه به هر كدام در كاهش
سرعت دادرسي موثر است. بنابراين در كنار اصلاحات قانوني بايد به اصلاح
مشكلات همجوار با قانون نيز توجه شود.
مبحث اول- اصلاح مشكلات همجوار با قانون
گفته شد يكي از عمده ترين مشكلات دستگاه قضائي اطاله دادرسي است.
طولاني شدن فرآيند دادرسي، موجبات تراكم كار محاكم، خستگي براي كاركنان
و نارضايتي مردم را به ارمغان ميآورد. كاهش اعتماد مردم زهر مهلكي است
كه دستگاه قضائي را در ديد مردم حقير و ناچيز مينمايد و به جاي پناه
بردن به دادگستري، مردم درصدد پيدا كردن راههاي ديگري ميگردند كه
باعث بهم خوردن نظم عمومي و انضباط اجتماعي ميشود.
گفتار اول ـ رفع مشكلات ادارات در نحوه پاسخ به استعلامات
دستگاه قضائي بدون كسب اطلاع از ساير ارگانها و نهادها نميتواند
اتخاذ تصميم شايسته نمايد. چنانچه ادارات در پاسخ به دستگاه قضائي
كوتاهي نمايند، وقت دادگاهها تجديد خواهد شد و دادرسي به تأخير خواهد
افتاد. مثلا اگر پاسخ استعلام از اداره ثبت اسناد يا زمين شهري يك روز
بعد از جلسه دادگاه واصل شود، در واقع به علت تأخير وصول جوابيه،
دادگاه مجبور است در وقت نظارت بعدي كه چندين ماه ديگر است پرونده را
ملاحظه نمايد و همين يك اقدام باعث طولاني شدن چند ماهه پرونده ميشود.
دستگاهها بايد موظف باشند كه در ظرف مدت كوتاه ( مثلاً ده روز ) جواب
دادگاه را تهيه و ظرف مدت يك هفته پاسخ را تحويل دفتر دادگاه دهند. در
اين صورت بهانه اداره پست، تأخير مأمور ابلاغ و غيره از بين خواهد رفت.
واقعا چنانچه نهاد يا ادارهاي پاسخ سريع و صريح به دادگاه ندهد دادگاه
براي پيگيري چه وسائلي را در اختيار دارد كه تشويق و تنبيه براي خادم و
خائن در نظر گرفته شده است و دستگاههاي اداري به كدام اميد فعال
باشند؟ كارمندي كه كار نميكند عيناً به اندازه كارمند وظيفهشناسي
حقوق ميگيرد كه همه موازين اخلاق و حقوقي را رعايت ميكند. تقريباً در
شصت درصد دعاوي مدني، استعلام از مراكز مختلف در جهت شفافيت بخشيدن به
موضوعات مجهول مرسوم است. 12 تأخير در پاسخ نيابت و پاسخ غير صحيح
مراجع دولتي، موجب نامه نگاريهاي مكرر از سوي محاكم قضائي و تأخير
اوقات رسيدگي ميشود. ادارات دولتي چون خود را ملزم به پاسخ صحيح
نميدانند وظيفه اداري خود را خوب انجام نميدهند. هر چند كه عدم تسريع
در پاسخ استعلام از سوي ادارات مربوطه را ميتوان نوعي تخلف اداري
محسوب كرد ولي، چون به علت كم اهميت بودن اين موضوع، تطميع كارمندان
دولتي از جانب اصحاب دعوي براي تطويل پاسخ استعلام ديده ميشود لذا به
منظور پيش بيني ضمانت اجراي كيفري بايد در بازنگري قوانين، به اين
موضوع توجه گردد، مثلاً به قاضي پرونده اختيار داده شود براي هر روز
تأخير در ارسال جواب استعلام، براي متخلف جريمه مالي تعيين كند يا براي
كارمندان خاطي، مجازاتهاي تنبيهي خاصي از طريق هياتهاي رسيدگي به
تخلفات اداري اعمال شود تا با اين تدابير كندي دادرسي كاهش يابد.
• گفتار دوم ـ برخورد با پوسيدگي بافت اداري
عدم كارايي بافت اداري دادگستري يا هر نهاد يا سازمان ديگري بستگي به
تعداد افراد و كاركنان آن ندارد. هر چه افراد بي تخصص يك نهاد بيشتر
باشد عدم كارايي نيز به همان نسـبت جلوه خـواهد نمود. همان گونه كه
اذعـان شده است: « مسابقه عبث و بي نتيجه استخدام قاضي و كارمند در
مقابل افزايش آمار پروندههاي وارده، تاكنون نتوانسته است اين آرزوي
تحقق نيافته را به ثمر برساند و عليرغم افزايش صعودي تعداد قضات،
كماكان ميانگين پروندههاي مختومه در كل كشور از آمار پروندههاي وارد
شـده كـمتـر است، كه اين نشان ميدهد با اين روش، نتيجه مطلوب حـاصـل
نميشود بلكه افزايش بي رويه شمار قضات مشكلات را بيشتر خواهد كرد. »
كثرت قضات جوان و كم سابقه كه با سيستم فعلي مجبورند به پروندههاي مهم
و سنگين هم رسيدگي كنند، هر روز بيشتر ميشود و اين به معناي كنترل
كمتر، كاهش كيفيت دادرسي و بالا رفتن تخلف قضائي است. 13
هرگاه سيستم كارآمد وجود نداشته باشد و افراد در جاي خود منصوب نشده و
تخصص براي انجام امور خود را نداشته باشند، افزايش تعداد افراد و
كاركنان كارساز نخواهد بود بلكه مانعي در راه تحقق اهداف اصلي ميشود.
بافت اداري فعلي دادگستري مربوط به 70 سال پيش است. در بافت مورد نياز
براي جامعه كنوني بايد حتي افراد رده پايين داراي تحصيلات حقوق بوده و
به كار خود آشنائي كامل داشته باشند. از سيستمهاي كامپيوتري نيز بايد
همگام با تخصص افراد، بهره گيري شود به نحوي كه دسترسي به دستورها و
اقدامات قضات و نتايج پروندهها در كمترين زمان ممكن باشد.
مبحث دوم: رفع موانع نامرئي غير قابل انكار
اولين نكتهاي كه بايد در اين خصوص توضيح داده شود اين است كه اگر امري
نامرئي باشد، قابل اثبات نيست و اگر قابل اثبات باشد نامرئي نيست پس
چگونه در اينجا از اين پارادوكس (تناقض) استفاده شده است. حقيقت اين
است گاهي اتفاقاتي ميافتد كه علت آن روشن است ولي قابل اثبات نيست و
از آن جهت كه قابل اثبات نيست نامرئي ناميده شده است. براي مثال رئيس
دادگستري با يك قاضي سرناسازگاري ميگذارد و او را به عنوان دادرس از
اين شعبه به آن شعبه گسيل ميدارد. رئيس شعبه هم پروندههاي مشكل را
براي روزي تعيين وقت ميكند كه خودش حضور ندارد. قـاضـي مـغضـوب به
عنوان دادرس به شعبه ميآيد و با چند پرونده سنگين مواجه ميشود كه هر
اقدامي در مورد آن ممكن است مسئله ساز باشد، لذا براي خلاصي از اتخاذ
تصميم ماهوي به لحاظ پيوست نبودن برگه اخطاريه با عبارتي حق بجانب
مرقوم ميدارد: «نظر به اينكه اخطاريه طرف واصل نشده است موجبات رسيدگي
فراهم نيست، دفتر وقت ديگري تعيين و طرفين به دادرسي احضار شوند ! ».
در حالي كه طرفين با اطلاع از وقت در جلسه حاضر شده و موجبات رسيدگي
فراهم بوده است. هيچ كس نميتواند به اين دستور قاضي ايراد وارد كند
اما در پشت پرده يك مسئله ديگر وجود داشته كه موجبات اطاله دادرسي شده
است. بسياري از مردم از وجود دادسرا و دادگاه انتظامي قضات بي خبرند و
آنهايي كه نيز اطلاعاتي دارند از حدود صلاحيت آنها اطلاعات كافي ندارند
و كساني كه اطلاعات كافي دارند هم از خوف اين كه مبادا به علت فقدان
ادّله نتوانند تخلف قاضي را اثبات كنند، از طرح دعوي در دادسرا و
دادگاه انتظامي قضات خودداري ميكنند. با اين وجود « بر اساس آمار
اعلامي از سوي دادسراي انتظامي قضات در سال 1372 اين مرجع 1449 فقره
كيفرخواست صادر و 132 قاضي را تعليق كرده است امّا در سال 1377 تعداد
2693 كيفرخواست صادر و 251 قاضي معلق شده است. 14
همانگونه كه ملاحظه ميشود، صدور كيفرخواست و تعليق قضات رو به رشد
بوده و حدودا 40 درصد افزايش داشته است. تعليق 251 قاضي از حدود 4000
قاضي رقم بسيار بالايي است كه اوج بي توجهي را نشان ميدهد. به دام
انداختن قضات كه راهكار عدم به دام افتادن را ميدانند، كاري بس مشكل و
بعيد است. اگر تقوا، خداشناسي و خداپرستي و اميد به رحمت و خوف از عذاب
نباشد، نميتوان قاضي عالم و آگاه را با نظارت و تشويق و تنبيه دنيوي
تسليم نمود. مصداق ديگري كه در اين زمينه ميتوان گفت اين است كه گاهي
ديده ميشود اصحاب دعوي براي تغيير شعبه رسيدگي كننده اقدام به درگيري
لفظي با قاضي مرجوعاليه مينمايند سپس با همين اقدام صوري و طرح شكايت
كيفري توسط قاضي موارد رد دادرسي را مطرح و درخواست ارجاع پرونده به
شعبه ديگري را مينمايند كه در اين صورت تنها با درايت وتيزبيني مقام
ارجاع ميتوان از چنين اقدامي جلوگيري بعمل آورد. به همين دليل، رئيس
قوه قضائيه با صدور بخشنامه اي، به منظور جلوگيري از اين گونه تقلبات،
راه سوء استفاده از قانون را مسدود و تأكيد كرد كه اگر پس از ارجاع
پرونده، شكايتي عليه قاضي رسيدگي كننده اقامه شد، ابتدا مراتب از سوي
رئيس دادگستري يا دادستان، حسب مورد بررسي شود، چنانچه مشخص گردد هدف
از طرح شكايت، سوء استفاده افراد از قانون براي رد قاضي بوده است، از
صدور قرار امتناع از رسيدگي در موارد مذكور اجتناب شود و رسيدگي و صدور
رأي يا اظهار نظر از سوي همان قاضي صورت گيرد.15
گفتار اول: سفارش به باطل
ريا و چاپـلوسي و روح تظاهر بر روي بـرخي از دسـت اندركاران امور اداري
باعث ميشود كه، رياكاران خود را مومن و با تقوي جلوه دهند و مسئولين
نيز فريب آنها را خورده و تصور نمايند كه حقوقي از آنها ضايع شده است
لذا بزرگان و مسئولين گاهي وادار ميشوند كه، به قاضي يا رئيس دادگستري
يا ساير دست اندركاران براي رعايت حال برخي سفارش به ناحق نمايند. ممكن
است گفته شود كه قاضي مستقل است و طبق نظر خود رأي صادر ميكند ولي با
سؤال و جواب كوتاهي از قضات در مييابيم كه ممكن است تخلف از دستورات
مقامات قضائي بالا براي قاضي ايجاد مشكل نمايد، گاهي ممكن است آبروي وي
در خطر قرار گيرد و مـجـبور شود كه از قوه قضائيه خارج گردد، ولي قبل
از اينكه مبادرت به چنين اقدامي كند، آبرويي براي وي باقي نميگذارند
تا وي بتواند به شغل شريف در جامعه بپردازد. اين نگراني به حق يا به نا
حق، در بين برخي از قضات وجود داردكه تأمين شغلي ندارند و نميتوانند
در مقابل سفارش مقامات مافوق حتي دستورات ساير مقامات ديني، سرپيچي
كنند و اين عدم سرپيچي به معناي ناديده گرفتن قانون در مورد برخي از
افراد ميشود.
• گفتار دوم: رفع فسادها
فسادهاي مختلفي ممكن است دستگاه قضائي را تحت الشعاع قرار دهد كه مانع
احقاق حق يا مانع تسريع در احقاق حق خواهد شد.
بند اول - فساد مالي
فساد مالي از دو جهت ممكن است رخ دهد. كارمند يا ساير دست اندركاران
قضائي در معرض فقر و تنگدستي قرار ميگيرند و الزاما" به راه خلاف
كشيده ميشوند. معمولا " كساني كه با تقوا هستند، عليرغم فقر در اين
مهلكه غرق نخواهند شد، ولي به طور قطع در كارايي آنها تأثير منفي خواهد
گذاشت.گاهي افراد به خاطر افزونخواهي و افزون طلبي و مال دوستي و براي
كسب موفقيت بهتر اقتصادي دست به فساد مالي ميزنند و از موقعيت شغلي
سوء استفاده ميكنند، به نحوي كه انتظار دارند ارباب رجوع انتظارات
آنها را برآورده سازند. تقوا و خداپرستي نيز در اين راستا جامه پاكي را
بر دستاندركاران قضا ميپوشاند. اما نبايد كاركنان قضائي و اداري را
در موقعيت پائين اجتماع قرار داد كه، زن و فرزند و بستگان قضات هميشه
با ديد نامناسب به آنها نگاه كنند وخودشان نيز در رابطه با ديگران
احساس حقارت كنند. همانطوري كه گفته شد، قضات بايد از بين علما و
دانشمندان حقوق و افراد متمول انتخاب شوند و در زمان اشتغال از حقوق
كافي برخوردار باشند تا مراجعه كنندگان يا سايرين نتوانند در آنها
ايجاد وسوسه نمايند، هر چه دست اندركاران امور اداري و به ويژه قضات،
عـالـمتر و غـنـيتر باشند آراء محكم تر و تأئيد آنها سريعتر صورت
ميپذيرد. توجه به اين موضوع در مورد قضات ديوان عالي كشور از اهميت
بيشتري برخوردار است زيرا شكلگيري رويه قضائي كه از منابع مهم حقوق
است حاصل تصميمات و آراء دادگاههاي عالي بر دادگاههاي تالي ميباشد.
حضرت علي (ع) در نامه معروف خود به مالك اشتر (نامه 53) چنين
ميفرمايند:
«... پس از انتخاب قاضي، هر چه بيشتر در قضاوتهاي او بيانديش و آنقدر
به او ببخش كه نيازهاي او برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد و از نظر
مقام و منزلت آنقدر او را گرامي دار كه نزديكان تو، به نفوذ در او طمع
نكنند از توطئه آنان نزد تو در امان باشد». 16
• بند دوم- ساير فسادهاي جنبي
شيطان در هر حال، مشغول وسوسه انسانهاست و سوگندياد نموده است كه همه
ابناء بشر مگر مخلصين را اغوا كند و راههاي گمراهي هم صرفا" از طريق
مادي نيست. گاهي شيوههاي ديگر بـاعـث افساد ميشود. عدم رسيدگي ماهوي
به پرونده با بهانههاي ظاهرا «قانوني و باطنا» غير قانوني يكي از
آنهاست. قاضي كه هر بار بهانهاي براي تجديد وقت دادگاه ميگيرد در اين
ناروائي بيتقصير نيست. گاهي مسائل جنسي باعث برخي از كششها ميشود كه
موارد آن كمتر از موارد مالي نميباشد، عشوه برخي از عشوهگران براي
جوانهاي تازهوارد به كار بياثر نيست و چون گل بيشتر شد، بيم لغزش
پيلان نيز ميرود. از اينگونه امور فقط از طريق تقوي ميتوان اجتناب
كرد. پس شرط اول براي انتصاب به امر قضاء بايد تقوي و تقوي و تقواي شخص
منصوب باشد و بعد نظارت جهت دوام اين تقوي جدي گرفته شود در غير اين
صورت هزاران دام در پيش پاي دست اندركاران قضا گذارده خواهد شد.
• گفتار سوم: ايجاد انگيزه براي رسيدگي دقيق قضائي
رسيدگي دقيق و مفيد، آن گونه رسيدگي ميباشد كه ماهيتا" مردم را به حق
برساند و اختلاف بين خواهان و خوانده حل شود و فصل خصومت گردد.
پس دقت بيهوده در موارد شكلي، آمار قرار ردّ را بالا بردن، رسيدگي
واقعي محسوب نشده و نميشود. براي مثال مدير دفتر براي 200 ريال كمبود
تمبر وكيل، اخطار ميفرستد سه ماه پرونده را نگه ميدارد اخطار واصل
نميشود و عليرغم اينكه وكيل مراجعه ميكند و 200 ريال تمبر را باطل
ميكند مدير دفتر براي بالا بردن آمار اقدام به صدور قرار ردّ ميكند.
نوشتن اين قرار رد، استفاده از كاغذ و امكانات و تايپ و كامپيوتر و صرف
وقت دهها كارمند براي آن حدود چند هزار ريال خسارت وارد ميشود. دستگاه
قضائي هم با خوشحالي هر چه تمامتر، با ورود ضرر به مردم و مراجعه كننده
و اتلاف عمر و وقت بسياري از افراد ظاهراً يك پرونده را بر رديـف
پـروندههاي مختومه قلمداد و اضافه ميكند. چنانچه دستگاه قضا بخواهد
آمار پروندههاي مختومه را به حساب آورد فقط و فقط بايد آن گونه
پروندههايي براي اين منظور مختومه قلمداد شوند و جزو آمار بيايند كه
از نظر ماهوي بين اصحاب دعوا فصل خصومت شده باشد. البته ممكن است در
اين فصل خصومت حق به حقدار برسد يا اصولا" چنين اقدامي صورت نپذيرد و
به خاطر فقدان ادّله ذيحق نتواند حقوق خود را در دادگاه ثابت كند. براي
اينكه آراء صحيح و مطلوب صادر شود، رعايت فاكتورهاي زيادي از جمله تخصص
افراد ضرورت دارد، اما در اينجا فقط به بررسي وضع معيشتي قضات و
كارمندان ميپردازيم.
• بند اول- رفع مشكلات زندگي قضات
هرگاه فردي به تمام معنا به عنوان قاضي تعليم داده شود كه عالم به علم
ماهوي و شكل دادرسي گرديد و از تجارب بايگاني، دفتر داري مدير دفتري و
منشي دادگاه آگاهي پيدا كرد و دوران دادياري و بازپرسي و احيانا"
دادستاني خود را گذرانده، آن گاه آمادگي پيدا ميكند كه در سطوح پائين
قضاوت به عنوان كارآموز قضائي براي مدتي كارآموزي كند و چون پخته و
كارآزموده شده و از نظر علمي و عملي در سطح بالايي قرار گرفت و درصد
آراي نقص شده وي كه در تجديدنظر مورد بررسي قرار ميگيرد رو به افول
گذاشت چنين فردي را بايد با عنوان دادرس دادگاه بدوي مفتخر نمود و
زندگي وي را در اعلي مراتب تأمين كرد تا به خاطر معيشت در مضيقه نباشد.
استخدام فوري فارغ التحصيلان دوره چهار ساله دانشكده حقوق يا فقه از
حوزه علميه بدون تحصيلات دانشگاهي به عنوان قاضي از مشكلاتي است كه
دامن قوه قضائيه را رها نخواهد كرد و خود براي دستگاه قضائي مصيبتهاي
زيادي را به بار ميآورد. هيچ دكتراي حقوق يا مجتهدي هم نميتواند بدون
كار عملي به كار قضاء و فصل خصومت به شيوه جديد بپردازد. براي اين گونه
افراد نيز كارآموزي قضائي هر چند با مدت زمان كمتر ضروري است. اگر
دستگاه قضائي كسي را به عنوان قاضي در معناي فوق شناخت بايد در تأمين
مايحتاج مسكن و نيازهاي زندگي و مادي او هيچگونه دريغ نورزد. در غير
اين صورت انتظار ايثارگري از چنين فردي انتظار بيجايي خواهد بود.
• بند دوم- رفع مشكلات معيشتي كارمندان
يكي از مشكلاتي كه قوه قضائيه با آن مواجه است استخدامهاي مقطعي و
قراردادي از منابعي است كه اطلاعات حقوقي و دانش روز را ندارند. چگونه
كارمند دفتري كه اصطلاحات حقوقي را نميداند، ميتواند كار دفتري را به
خوبي انجام دهد؟ چنانچه اين مشكل مرتفع شود و شخص صالح در جاي خود
منصوب گردد بايد زندگي وي از هر جهت تأمين گردد به نحوي كه چشم و دلش
سير باشد و با مراجعه كنندگان با احترام و حفظ شأن برخورد كند. وقتي
احتياجات اوليه زندگي برطرف شده باشد فرد دغدغه فكري ندارد و فكر و ذهن
وي به دنبال تأمين معاش بيشتر نيست. بنابراين با تمركز ميتواند به
وظايف سازماني خود بپردازد و تنها به كارش فكر كند. اين تمركز فكري
موجب ميشود در ايفاي وظايف خود سريع و دقيق به نتيجه برسد. از طرف
ديگر بعد از ساعات اداري به دنبال شغل دوم نيست و علاوه بر حفظ شأن و
جايگاه خود براي استفاده از حداكثر توان در روز اداري امكان استراحت
پيدا ميكند و يا به مطالعه و آموزش ميپردازد تا سرمايهاي علمي براي
وظيفه و شغل خود به دست آورد و يا در اوقات فراغت به كارهاي اداري
معوقه بپردازد. در نتيجه دستگاه قضائي از عامل انساني حداكثر استفاده
را ميبرد كه نتيجه آن ارتقاي كيفي و كمي فعاليتهاي تشكيلات قضائي
خواهد بود. در كنار اقدامات رفاهي براي كارمندان، كنترل و نظارت بر كار
آنان را نبايد از نظر دور داشت. تشويق و تنبيه اگر به صورت صحيح و
مستند صورت پذيرد عامل محرك براي كاركنان فعال و عامل بازدارنده براي
كاركنان غير فعال خواهد بود كه به طور غير مستقيم تأثير خود را در بالا
بردن ميزان كار و فعاليت عمومي دادگستري از لحاظ كمي و كيفي باقي
ميگذارد.
• نتيجه گيري
همان طور كه گفته شد اطاله دادرسي از دردهاي بغرنج كهنه و قديمي است كه
هميشه مردم را رنج ميداده و حكومت را در معرض اتهامات زياد قرار
ميداده است. در اهميت اين مسئله ترديدي وجود نداشته و ندارد، هدف ما
از تحقيق اين بود كه علل اطاله دادرسي مطالعه و با توجه به فرضيههاي
موجود و تحقيق كاربردي از كاركرد قوانين رويه دادگاهها و بررسي تحقيقات
قبلي ضمن تدقيق در يافتهها راهحلهاي مطلوبي تحصيل و ارائه نماييم.
در اين راستا در بخش اول رساله اطاله دادرسي در مرحله تشكيل پرونده و
مراحل رسيدگي و صدور حكم و همچنين در مرحله اجرا مورد بررسي و مطالعه
دقيق قرار گرفت. هر كدام از اين مراحل مشكلات خاصي را در برداشته اند.
در مرحله تشكيل پرونده نقش دستگاهها و نهادهاي مرتبط با دادگستري و
همچنين نقش كارمندان آن مورد ملاحظه قرا گرفت كه هر كدام ميتوانند حسب
مورد گرهگشا يا مشكلآفرين باشند. در مرحله رسيدگي و صدور حكم كه در
ادامه تكميل پروژه تحقيق است مسائل مربوط به قانونگذاري، به ويژه علل
مرتبط با مقررات آئين دادرسي و قوانين ماهوي و عدم ثبات قانونگذاري و
تغيير پيوسته ساختار قوه قضائيه به دقت مورد موشكافي قرار گرفت. سپس به
مسائل مرتبط با قضاوت، ادله دعوا، مشكلات فرسودگي بافت اداري و كارشكني
برخي از دست اندركاران تكميل پرونده نگاهي محققانه داشته و اين موضوعات
نيز در حد بضاعت مورد بررسي قرار گرفت. يكي از مسائل مهمي كه در اين
مرحله مطالعه و بررسي شد مسئله اطاله دادرسي ناشي از شكايت از آراء
قضائي و رعايت نكردن قاعده امر مختومه بود كه قسمت مهمي از اين تحقيق
را دربرميگيرد. در آخرين فصل از بخش اول اطاله اجرا احقاق حق در مرحله
اجرا در مورد احكام حضوري و مشكلات خاص احكام غيابي مطالعه دقيقي
داشتيم. راهكارهاي جلوگيري از اطاله دادرسي موضوع بخش دوم تحقيق را
تشكيل داد كه در آن حل مشكلات مرتبط با قانونگذاري و رفع مسائل مرتبط
با اجتماع و مشكلات جانبي مورد مطالعه قرار گرفته است. طبيعي است كه
تلاش براي رفع هر مشكل با موانع خاص خود همراه باشد و امكان حل همه
معضلات در يك مرحله وجود نداشته باشد. به طور قطع نميتوان آنچه كه در
صفحات زيادي درج شده را اينجا به طور كامل خلاصه كرد همين اندازه كافي
است كه عنوان شود در اين رساله به مسائل مرتبط با استفاده از تكنولوژي
و پركردن خلاءهاي قانوني با وضع قوانين ماهوي (مدني و كيفري) اهميت
ويژهاي داده شده است. دقت كافي در مورد ارائه پيشنهاد مربوط به تصويب
قوانين به منظور كاهش پروندهها از طرق مختلف مورد نظر نويسنده بوده
است. در حالي كه مسائل و مشكلات جانبي و مرتبط با اجتماع نيز ناديده
گرفته نشده، و يك فصل از فصول بخش دوم به آن اختصاص داده شده است. با
اين توصيف از آنچه كه در طي دو بخش بحث و بررسي شد، ما را به نتايجي
رهنمون ميسازد كه اهم آنها به شرح ذيل است.
1 ـ دستگاه قضائي با متغير مزاحم و جدي تحت عنوان اطاله دادرسي مواجه
است. پديده اطاله دادرسي در هر دو دعواي كيفري و مدني وجود دارد كه با
توجه به احياء دادسراها صرف نظر از نواقص و كاستيهاي موجود، اطاله
دادرسي در دعاوي كيفري را كاهش داده است. به نظر ميرسد با تقويت
دادسراها و احياء پليس قضائي بتوان كندي رسيدگي در اين بخش را به حداقل
رساند.
2ـ اطاله دادرسي در دعاوي مدني يك پديده فرازماني بوده و مختص به اين
برهه از زمان نيست و در گذشته هم وجود داشته است اما اكنون به عنوان
يكي از معضلات اصلي دستگاه قضائي محسوب ميگردد به طوري كه بايد اصلاح
اين موضوع در رأس برنامههاي سياست گذاران قوه قضائيه قرار گيرد.
3ـ در ايجاد پديده اطاله دادرسي عوامل متعددي نقش دارند. مهمترين علل
اطاله دادرسي از لحاظ منشأ عبارتند از: اول) قوانين و احكام كه همان
محتواي دستگاه قضائي است. دوم) ساختار قضائي كه همان ركن شكلي يا سيستم
اداري و تشكيلات و بودجه و امكانات قوه قضائيه است. سوم) نيروي انساني
كه شامل كادر قضائي و اداري ضابطان و ساير عوامل اجرايي و اداري مرتبط
با قوه قضائيه است.
4ـ براي پيشگيري و رفع اطاله دادرسي اقدامات ذيل بايد به عنوان
اولويتهاي مهم در برنامه ريزي قضائي گنجانده شود و به مرحله اجرا در
آيد:
الف) اصلاح و بازنگري قوانين موضوعه اعم از شكلي و ماهوي به منظور كاهش
ورودي پروندهها به دادگستري با استفاده از مراكز و مراجع داوري و حل
اختلاف.
ب) تأمين نيروي انساني كارآمد از طريق اجراي برنامههاي مدون آموزشي با
همكاري مراكز علمي و دانشگاهها و تأسيس شوراي آموزشي و پژوهشي.
ج) تقويت دادسراها و احياء پليس قضائي به منظور تكميل خدمت رساني و
تسريع در رسيدگي به تظلمات مردم، كه البته بررسي كامل آن نياز به يك
رساله مستقل دارد.
د) ساماندهي واحدهاي ابلاغ و دادن آموزش به مأموران آن و استفاده از
امكانات رايانهاي و مكانيزه.
هـ) تأمين امكانات و بودجه وتجهيز قوه قضائيه به تكنولوژي جديد و نيروي
انساني ماهر و متخصص.
و) رسيدگي به وضعيت معيشتي و رفاهي كاركنان اداري و قضائي به منظور
پيشگيري از هر نوع انحراف، به نحوي كه نگراني و دغدغه مالي براي تأمين
نيازهاي زندگي متناسب با شئونات شغلي نداشته باشند.بديهي است دستگاه
قضائي به تنهايي و بدون كمك و همكاري قواي مقننه و مجريه و ساير
دستگاههاي ذيربط قادر به رفع مشكلاتي كه اشاره شد، نخواهد بود و تنها
در پرتو تعامل همه جانبه كليه عوامل فوق الذكر راه رسيدن به دستگاه
قضائي سالم و مقتدر هموار خواهد شد.
در پايان شايان ذكر است كه توهم حل اختلافات و مشكلات مردم از طريق
حكومت توهمي باطل است. در هيچ جاي دنيا دادگستري به تنهايي براي رفع
مشكلات قضائي و اختلافات حقوقي موفق نبوده است بلكه از طريق مراجع غير
رسمي و فني مشكلات حل و فصل شده و چنانچه برخي از آنها لاينحل باقي
بماند متخصصين آن را به دادگاه ارجاع ميدهند و دادگاه با توجه به
نظريات حقوقدانهاي معارض در بين آنها فصل خصومت ميكند.
در بسياري از كشورهاي دنيا اين بي نظمي كه در مراجعه به دادگاههاي
ايران وجود دارد محسوس نيست. علت آن هم اين است كه مردم براي مشكلات
خود به موسسات فني و حقوقدانها مراجعه ميكنند و مشكل خود را حل
مينمايند و چنانچه اختلاف توسط حقوقدانهاي خارج از دادگاهها در
موارد نادر حل نشد آن هنگام نوبت به دستگاه قضائي ميرسد تا فصل خصومت
كند و قضيه را به نفع يكي از طرفين خاتمه دهد. امكان دارد اين تصميم
دادگاه صحيح يا غير صحيح باشد ولي به هر حال قاطع دعوا بوده و اعتبار
امر مختومه پيدا ميكند. دستگاه قضائي كه داعيه انجام رسيدگي به همه
دعاوي را داشته باشد هم خود ناتـوان خـواهـد شد و هم حكومت را زير
سئوال ميبرد و هم نارضايتي زيادي ايجاد و به مشكلات مردم خواهد افزود.
مثلاً حتي صدور قرار ساده ردّدادخواست كه به خاطر عدم اطلاع خواهان از
نحوه تكميل پرونده انجام ميپذيرد از موارد ايجاد نارضايتي براي مراجعه
كننده تلقي و به عنوان كارآمد نبودن دستگاه قضائي جلوه گر ميشود. بايد
روزي فرا رسد كه عملاً در قوه قضائيه و به ويژه در مراجع صدور حكم، جاي
غير حقوقدان نباشد ومراجعه به دادگاه توسط غيراهل فن و ناآگاهان به
قوانين كه صرفاً ايجاد نارضايتي ميكنند ممنوع گردد. هر كاري بايد
تخصصي شود. صادر كننده حكم و مراجعه كننده هر دو بايد در كار خود تخصص
داشته باشند. مراجعه افراد غير متخصص به دادگستري مشكل براي دستگاه
قضائي ايجاد ميكند و نارضايتي و اطاله دادرسي را به دنبال خواهد داشت
كه مطلوب يك جامعه پيشرفته نميباشد.
وما توفيقنا الا بالله العلي العظيم
پاورقي:
1ـ سهراب بيك - امير - همان منبع - ص 27.
2ـ دهقاني فيروز آبادي، حسين، همان منبع، ص 153
3 ـ حجتي اشرفي - غلامرضا - همان منبع.
4ـ كالي مارش - دانيل - فلسفهها ي داوري - ترجمه دفتر طرح و برنامه
ريزي قوه قضائيه - ماوي «نشريه داخلي قوه قضائيه» ش 201 دوشنبه 13/5/82
ص 6.
5ـ همان منبع - ص 6.
6ـ لنگرودي، دكتر محمد جعفر، منبع پيشين ص 284.
7ـ صدقي، غلامعلي، راهكارهاي اجرايي قضا زدايي، ماوي «نشريه داخلي قوه
قضائيه» دوشنبه 30/9/83 ش 424 ص 5.
8ـ صدقي، غلامعلي، همان منبع.
9ـ راي شماره 516-20/10/67 هيات عمومي ديوان عالي كشور.
10 - ابراهيمي، زين الدين، همان منبع ص98.
11ـ دهقاني فيروز آبادي، حسين، همان منبع، ص 154.
12ـ به نقل از دهقاني فيروز آبادي، حسين، همان منبع، ص 130. (مبنايي
براي اين آمار ذكر نشده است)
13 ـ سهراب بيگ، امير، همان منبع،ص 11 به بعد.
14ـ سهراب بيگ، امير، همان منبع، ص 11.
15ـ مأوي، نشريه داخلي قوه قضائيه، ش 423 ص1.
16ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 53، ص577. |