امروز بيش از هر زمان ديگر انسانيت نيازمند جرعه‌اي از انديشه عاشوراست

نماز واژه شب عاشورا، عدالت واژه روز عاشور

اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك و يامن المظلومون من عبادك
خداوندا تو خود مي‌داني كه قيام ما براي آن نيست كه به حكومتي برسيم يا چيزي از مال و متاع دنيا به چنگ آوريم بلكه مي‌خواهيم راه و روش دين تو را به همگان نشان دهيم و نهرها و آبادي‌ها را از چنگ فساد رها سازيم تا مظلومان ستمكش نجات يابند.
عطش و تشنگي كلماتي هستند كه در ايام محرم به ويژه روز تاسوعا و عاشورا به كرات گوش‌ها را نوازش مي‌دهد. قافله‌اي كه با عطش چند روزه خود عالمي را تشنه خود نمود، امروز بيش از هر زمان ديگر انسانيت نيازمند جرعه‌اي از انديشه عاشوراست. براي سكانداران عرصه قضاوت جالب است كه در خطبه عاشورا يكي از موضوعات مهمي كه از آن سخن مي‌رود موضوع عدل و عدالت از ميان رفته است و اينكه چنانچه مردمي عدالتخواه نباشند مرده‌اند. شايد اين همه تاكيد بر موضوع زيارت روز عاشورا در روايات متعدد و استحباب آن در ساير اوقات براي توجه يافتن نفوس به مركزيت حق و عدل و ايجاد آمادگي در جان‌ها و همت‌ها براي دفاع از حق و عدل است. واژه تشنگي، شهادت و انسانيت بعلاوه شعار نماز و عدالت كلام عاشوراييان بود كه در آن روز به گوش مي‌رسيد. نماز واژه شب عاشورا و عدالت واژه روز عاشورا بود. (اشهد انك قد امرت بالقسط و دعوت اليهما و انك صادق صديق، صدقت فيها دعوت اليه) عملكرد عاشورا نفي همه ستم‌ها و ظلم‌ها و حق‌كشي‌ها است.
اينكه امير عادلان فرمود آگاه باشيد كه ظلم به سه قسم است ظلمي كه نابخشودني است و ظلمي كه بدون مجازات نمي‌ماند و ظلمي كه بخشودني است؛ ظلم نابخشودني شرك به خداوند سبحان است كه خداوند در قرآن فرمود خداوند از شرك درنمي‌گذرد و ظلم بخشيدني ستمي است كه بنده با گناهان بر خويشتن روا مي‌دارد. سومين ظلم يعني ظلمي كه بدون مجازات نمي‌ماند، ستم بعضي از بندگان به ديگران است.
اكنون با گذشت قرن‌ها از شهادت امام حسين همه دنبال عدالتي هستند كه آن بزرگمرد برايش هستي داد يعني همان صراط مستقيم و صراط مستقيم همان ديني است كه خداوند امر به قبول آن و عمل به آن كرده است يعني توحيد و عدل و ولايت كسي كه خدا اطاعت او را واجب كرده است.
زواياي مختلف روحي اين فرمانده سپاه عدالت عجيب است آخرين شب زندگي وي ديدني است به گونه‌اي كه مهلت‌خواهي از دشمن را مي‌پذيرد تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند نقل است كه امام بارها پياده به خانه كعبه رفته است و هنوز صوت دلنشين مناجات عصر روز عرفه‌اش در نهم ذيحجه‌الحرام گوش عالم را نوازش مي‌دهد.
به قول آن نويسنده خوش ذوق اگر براي حقانيت امام حسين هيچ دليلي به جز دعاي عرفه نبود كفايت مي‌كرد هر انساني با خواندن آن به حسين(ع) ايمان بياورد. اكنون كه در آستانه بدرقه سال 85 مي‌باشيم گوش دل به بخشي از نجواي عرفات امام بسپاريم و آن را ذخيره و پشتوانه ورود به سال جديد قرار دهيم و از آستان مقدسش بخواهيم سپاهيان عرصه قضاء و عدالت را در راه استمرار عيني عدالت ثابت قدم نگه دارد زيرا قضات اصلي‌ترين ركن تحقق عيني عدالت در جامعه امروزند و اين مهم اراده‌اي سخت و تحملي صعب مي‌طلبد لذا لازم است با اقتدار خود را به اين ذوات كريمه سپرد و در كنف حمايت آنان قلم را مستقلانه بر كاغذ گذاشت. تجربه نشان داده است قلم قاضي غيرمستقل و گريزان از عدالت، متزلزل، بي‌دوام و شكستني است و و امتيازات ناصواب تضمن‌كننده حسن عاقبت آنان نشده است البته اين ايستايي و مقاومت و تحمل درك حضور خداوند را طلب مي‌كند كه آن هم مستلزم اصلاح رابطه خود و خداست زمره پرچمدار اصلي صحنه عاشورا كه تجسم اعلاي وجدان در دادگاه روزگار است شنيدني است و آدمي رمز اين همه صلابت و خروش تندرآساي عدل و فريادگستري را درمي‌يابد، پيروزي پرونده‌اي كه خواهانش حسين، خوانده‌اش ظلم، خواسته‌اش عدالت است و مدعي اگر چه عطشان در اقيانوس حيات، با طنين بلند در محكمه بشريت آن هم در دادگاه علني روزگار بانگ مي‌زند. رمز اين شگفتي را بايد در جايي ديگر جست زيرا حاصل تملق و ريا و چاپلوسي زمينيان و ناشي از قلم راندن مناسب طبع صاحبان نفوذ و ثروت نمي‌باشد بلكه حاصل خشوع و بندگي و خروجي رضا و تسليم است گويند رضا را سه نشان است رضا از او، رضا به او و رضا در او. رضا از او مسلماني است، رضا بدو عارفي است و رضا در او سوختگي است.
اي حسين عزيز شمه‌اي از آن چه چشيده‌اي واگو:
«حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي‌شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي بازنمي‌دارد و هيچ آفريده‌اي به شباهت مخلوقات او نمي‌رسد.
جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را بازداشت از اينكه راهنمايي‌ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست
پس هرگاه تو را خواندم پاسخم گفتي
هرچه از تو خواستم عنايتم فرمودي
هرگاه اطاعت كردم، قدرداني و تشكر كردي
و هر زمان كه شكرت را برجا آوردم، بر نعمت‌هايم افزودي،
و اينها همه چيست؟ جز نعمت تمام و كمال و احسان بي‌پايان تو؟!
من كدام يك از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم شمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمت‌هاي آشكار توست. خدايا من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار مي‌بينمت.
من را آن گونه باحيا كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي‌كنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان و با مركب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مكشان. در قضايت خيرم را بخواه و قدرت بركاتت را بر من فروريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل‌ را در تاخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند و آنچه را كه بازپس مي‌نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
.... پروردگار من!
من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت رهايي ببخش و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي‌كنند در امان بدار.
... خدايا
به كه واگذارم مي‌كني؟
به سوي كه‌ام مي‌فرستي؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيفكنند و مرا از خويش برانند؟ يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌كنند؟ من به سوي ديگران دست دراز كنم؟ در حالي كه خداي من تويي كارساز و زمامدار من.
اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم!
اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشكلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي‌كسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي كسي كه هرچه دارم از توست و از كرامت بي‌انتهاي تو!
تو پناهگاه مني.
تو كهف مني.
تو مأمن مني.
وقتي كه راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌كشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌كند و اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاك شدگان بودم و اگر نبود محبت تو، بي‌شك سقوط و نابودي تنها پيش روي من بود.
... اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني كه هيچ زنده‌اي در عالم وجود نبوده است.
... اي آنكه با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم
... اي آنكه در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد؛
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
من آنم كه بدي كردم من آنم كه گناه كردم،
من آنم كه به بدي همت گماشتم،
من آنم كه در جهالت غوطه‌ور شدم،
من آنم، كه غفلت كردم،
من آنم كه پيمان بستم و شكستم،
من آنم كه بدعهدي كردم...
و... اكنون بازگشته‌ام
بازآمده‌ام با كوله‌باري از گناه و اقرار به گناه
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند،
اي آنكه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارهاي خوب توفيق مي‌دهد
... معبود من!
اينك من پيش روي توام و در ميان دست‌هاي تو
آقاي من!
بال گسترده و پرشكسته و خوار و دلتنگ و حقير
نه عذري دارم كه بياورم نه تواني كه ياري بطلبم
نه ريسماني كه بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم
چه مي‌توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله‌بار زشتي و گناه با من است؛
انكار؟!
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه اعضاء و جوارحم، به آنچه كرده‌ام گواهي مي‌دهند؟
خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم كردي؛
به سوي تو آمدم؛ آغوش رحمت گشودي؛
به تو تكيه كردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، كفايتم كردي
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان مكن
از آستان مهرت نوميدمان مساز
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران
اي خداي مهربان.
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد.
و اگر عطا نكني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يارب! يارب! يارب!
... خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و كرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن...
چگونه ممكن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
... خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!
تو چقدر در گذرنده و بخشنده‌اي با اين همه كار بد كه من مي‌كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.
... خداي من!
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله‌اي كه من از تو گرفته‌ام.
تو كه اينقدر دلسوز مني
خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده‌اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده‌اي كه از عشق تو نصيب ندارد.
خداي من!
مرا از سيطره ذلت‌بار نفس نجات ده و پيش از آنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك و شرك رهايي‌ام بخش.
خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه‌گاه مني!
اي آنكه با كمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي كرده‌اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده...
يارب! يارب! يارب!