|
آيين
رسيدگي به مستثنيات دين
تدوين: رضا شاهحسيني، رئيس شعبه دوم دادگاه حقوقي ورامين ـ قسمت دوم
در شماره قبل، آيين رسيدگي به مستثنيات دين در
حقوق ايران به طور تطبيقي مطرح شد. در ادامه اين مبحث نحوه رسيدگي مرجع
صالح در جهت رفع اختلاف طرفين راجع به متناسب بودن اموال و اشياء با
شئون و نياز محكومعليه، مورد بررسي قرار ميگيرد.
◄ مبحث سوم ـ نحوه رسيدگي به اختلاف طرفين در
تعيين مستثنيات دين در مراحل چندگانه عمليات اجرايي
تشخيص متناسب بودن اموال با شأن و نياز محكومعليه، در
نهايت موجب ميشود كه مرجع صالح مالي از اموال محكومعليه را جزء
مستثنيات دين تلقي نمايد يا آنرا خارج از شمول مستثنيات دين تشخيص دهد.
قيمت و بهاي مال، گاه تعيين كننده ميزان شأن و نياز محكوم عليه است. به
عنوان مثال، ممكن است يك آپارتمان ده ميليوني متناسب با شأن محكوم
عليه باشد يا يك وسيله نقليه هشت ميليوني متناسب با شأن محكوم عليه
باشد. در اين مواقع دادگاه با ارجاع امر به كارشناس و تعيين ميزان قيمت
كارشناسي مال در واقع نياز و شأن محكومعليه را تعيين مينمايد. اما
همواره قيمت به تنهايي تعيين كننده شأن عرفي شخص مديون و نياز وي
نميباشد و صرفنظر از قيمت، موقعيت اجتماعي خود مديون و ميزان نياز وي
به وسيله نقليه مورد نظر با توجه به نوع شغل و حرفه او، همچنين تعداد
افراد تحت تكفل وي در مورد نياز به آذوقه مورد نياز، در تعيين ميزان
شأن و نياز محكومعليه موثر است.
احراز شأن و نياز محكومعليه در هريك از موارد فوق مستلزم نوع رسيدگي
خاصي است. در اين مبحث نحوه رسيدگي مرجع صالح در خصوص موارد مطروحه فوق
بررسي ميشود. در گفتار نخست، چگونگي رسيدگي در دادگستري و در گفتار
دوم روند رسيدگي به اختلاف طرفين راجع به تناسب اموال با شأن و نياز
مديون در مراجع غيردادگستري، مورد بحث قرار خواهد گرفت.
◄گفتار اول ـ نحوه رسيدگي به اختلاف طرفين
راجع به مستثنيات دين در مرجع قضائي در مراحل چندگانه عمليات اجرايي
در اين گفتار و در بند نخست، نحوه رسيدگي به اختلاف طرفين راجع به
مستثنيات دين در دادگستري ايران مورد بررسي قرار ميگيرد. به عبارت
ديگر چگونگي رسيدگي راجع به اختلاف طرفين در مورد مستثنيات دين، در
خصوص اجراي احكام صادره از محاكم در اين بند بحث ميشود و در بند دوم
مطالعهاي كوتاه خواهيم داشت بر آنچه در خصوص مراتب فوق در حقوق خارجي
جاري است.
◄ بند اول ـ حقوق ايران
امروزه عرف شده است كه شأن افراد را براساس ميزان سرمايه و دارايي كه
دارند، برآورد مينمايند. به عنوان مثال؛ اگر «الف» داراي فلان ميزان
سرمايه نقدي و غيرنقدي ميباشد، شأن عرفي خاصي دارد و چون فرد «ب» فاقد
سرمايههاي نقدي و غيرنقدي «الف» ميباشد از شأن عرفي پايينتري
برخوردار است.
بنابراين اگر فرد «الف» داراي مسكن ذيقيمتي باشد، از شأن عرفي بالايي
برخوردار است و اگر فرد «ب» صاحب مسكني باشد كه از نظر قيمت در حد
نازلي باشد، از شأن عرفي پايينتري برخوردار است. همينطور است در مورد
ساير وسايل، مثل وسيله نقليه و وسايل زندگي، بنابراين قيمت كالا،
تعيينكننده شأن عرفي شخص ميباشد.
اما همواره اينگونه نيست و افراد، صرفنظر از ميزان سرمايه و دارايي كه
در اختيار دارند داراي شأن عرفي ويژهاي ميباشد و اين شأن عرفي با
توجه به موقعيت اجتماعي و حرفه شخص، تعيين ميشود. همينطور ميزان نياز
شخص ممكن است با توجه به قيمت مالي كه در اختيار دارد برآورد نشود، و
بر اساس ملاك و موازين ديگري، بدست آيد.
مثلا؛ ميزان آذوقه مورد نياز، با توجه به تعداد افراد تحت تكفل و نحوه
زندگي عرفي شخص معلوم ميشود. همچنين نياز شخص مديون به ابزار علمي
خاص، با توجه به موقعيت حرفه وي و نيز وابستگي حرفهاش به ابزار مورد
نياز، بدست ميآيد. پس قيمت در اين موارد شأن عرفي و نياز شخص را تعيين
نميكند.
اما صرفنظر از دو موضوع اخير كه بيان شد، واقعيت آن است كه «قيمت» مال،
ملاك و مبناي مناسبي براي تعيين شأن عرفي و نياز محكومعليه است. اما
اينكه چه ميزان قيمت مال مناسب با شأن عرفي و نياز محكومعليه است،
بستگي به موقعيت اجتماعي، تعداد افراد تحت تكفل، حرفه شخص و وضعيت
جسماني شخص دارد.
بنابراين جهت تعيين مسكن متناسب با شأن عرفي و مورد نياز محكومعليه،
در صورتي كه مديون داراي مسكني باشد كه داراي ارزش بيست ميليون تومان
است و طلب دائن ده ميليون تومان، دادگاه موضوع را به كارشناس ارجاع
ميدهد و در قرار كارشناسي بايد كارشناس را مكلف نمايد تا مشخص كند با
ده ميليون تومان در چه نقطه از نقاط شهر ميتوان براي مديون و
خانوادهاش مسكن تهيه كرد و پس از وصول نظريه كارشناس، دادگاه بايد با
در نظر گرفتن موقعيت اجتماعي و حرفه و شغل مديون و نيز تعداد افراد تحت
تكفل وي نظر دهد آيا محلي را كه كارشناس اعلام نموده است، متناسب با
شأن عرفي و نياز مديون ميباشد يا خير؟
بنابراين كارشناس نبايد اظهارنظر نمايد كه كدام منزل مسكوني مناسب با
شأن عرفي مديون است، بلكه اين دادگاه است كه بايد اوضاع و احوال خارج
را با موقعيت اجتماعي و شغل و حرفه مديون ارزيابي نمايد و در نهايت
اظهارنظر نمايد، مسكني كه با ده ميليون تومان، با توجه به نظر كارشناس
در فلان نقطه شهر ميتوان خريد، آيا مناسب با شأن عرفي و نياز مديون
ميباشد يا خير؟
در تعيين وسيله نقليه مورد نياز نيز بر همين اساس، وسيله نقليه مناسب
با شأن عرفي مديون مشخص ميشود. بر فرض اگر مديون داراي اتومبيلي باشد
كه قيمت آن حدود سي ميليون باشد و طلب مديون بيست ميليون، دادگاه موضوع
را به كارشناس ارجاع ميدهد و كارشناس بايد مشخص نمايد كه با ده ميليون
تومان چه نوع وسيله نقليهاي ميتوان براي مديون تهيه كرد و تشخيص
اينكه آيا وسيله نقليه مورد نظر كارشناس مناسب با نياز مديون است يا
نه، با دادگاه ميباشد.
در مورد تعيين اسباب و اثاثيه متناسب با نياز و شأن عرفي مديون و
خانوادهاش نيز بر همين اساس عمل خواهد شد.
اما در خصوص اينكه آيا ابزار علمي و تحقيقاتي متناسب با نياز مديون
ميباشد، دادگاه علاوه بر ملاحظه مداركي كه مديون در اختيار او قرار
ميدهد، جهت انطباق موضوع با واقع، با جلب نظر كارشناس، احراز مينمايد
كه وسيله مورد نظر جزء وسايل ضروري و حرفهاي وي ميباشد يا خير؟
بنابراين كارشناس رشته مناسب با وسيله مورد نظر، انتخاب، سپس اظهار نظر
خواهد كرد، وسيله مزبور مخصوص استفاده در فن خاصي مثلا تحقيقات ژنتيك
است يا خير؟ دادگاه در اين وضعيت با انطباق مدارك و مستندات ارائه شده
از سوي مديون و نظريه كارشناس، نظر ميدهد كه وسيله مزبور متناسب با
نوع تحقيقات علمي مديون يا شغل و حرفه وي ميباشد يا خير؟
همينطور در تشخيص ميزان وابستگي وسيله مزبور با شغل و حرفه مديون،
دادگاه با جلب نظر كارشناس، اين موضوع را احراز مينمايد و كارشناس نظر
ميدهد، تا چه ميزان بين وسيله مزبور با شغل و حرفه مديون وابستگي است
و اصولا آيا بدون وسيله مزبور، ادامه شغل ميسور ميباشد يا خير؟، سپس
دادگاه با توجه به نظر كارشناس، متناسب بودن يا غيرمتناسب بودن وسيله
مزبور را با حرفه و شغل مديون، تعيين خواهد كرد.
در برخي موارد دادگاه با صدور قرار تحقيقات محلي، روش زندگي مديون و
تعداد افراد تحت تكفل، نياز وي را احراز مينمايد و بر اين اساس، مثلا
آذوقه مورد نياز مديون و خانوادهاش رامشخص مينمايد.
با توجه به مطالبي كه بيان گرديد، انواع اقدامات مرجع صالح در جهت
تشخيص مستثنيات دين، متناسب با شأن و نياز محكومعليه را شناختيم، اما
در يك تقسيمبندي كلي كه در اين قسمت ارائه ميشود، ملاحظه خواهيم كرد،
دادگاه از جهت رعايت اصول و تشريفات دادرسي در جهت رسيدگي به اختلاف
طرفين در تعيين مستثنيات دين و متناسب با شأن و نياز محكومعليه، چه
اقداماتي انجام ميدهد.
بطور كلي اختلاف طرفين درخصوص مستثنيات دين يا اعتراض محكومعليه يا
محكومله و افراد ذيحق در عمليات اجرايي، نسبت به موضوع مستثنيات دين،
ممكن است در سه مرحله مطرح شود؛ اول ـ مرحله قبل از توقيف مال، دوم ـ
مرحله بعد از توقيف مال، سوم ـ مرحله بعد از توقيف و انجام مزايدهمال.
بنابراين آنچه در ادامه ميآيد، بررسي نحوه رسيدگي دادگاه به اختلاف
طرفين در خصوص تعيين ميزان مستثنيات دين متناسب با شأن و نياز محكوم
عليه، در هريك از مراحل سه گانه مذكور است.
◄ الف ـ مرحله قبل از توقيف مال
پس از تعرفه اموال محكوم عليه از سوي محكومله، واحد اجراي احكام جهت
توقيف اموال مورد نظر محكوم له، به مدير اجرا دستور ميدهد نسبت به
توقيف اموال محكوم عليه با رعايت مستثنيات دين، وفق مقررات اقدام و
صورتجلسه توقيف مال تنظيم و به نظر برسد. در اين مرحله و نيز مراحل
بعدي عمليات اجرايي، اصل بر تداوم عمليات اجرايي و اصل بر عدم توقف يا
لغو يا تأخير عمليات اجرايي است1، مگر اينكه دادگاه صادر كننده
اجرائيه، قراري مبني بر توقيف يا تأخير عمليات اجرايي صادر نمايد.2
مأمور اجرا مطابق مقررات از توقيف مستثنيات دين، ممنوع است. چنانچه
محكوم له اموالي را معرفي نمايد و مأموراجرا با رعايت موارد مصرح
مستثنيات دين، در صدد توقيف اموال برآيد، ليكن محكومعليه ممانعت به
عمل آورد، تكليف چيست؟ آيا مأمور اجرا بايد مال را توقيف نمايد يا از
توقيف اموال خودداري نمايد؟
در پاسخ به اين سوال بايد قايل به تفكيك شد، بدين نحو كه چنانچه مال
موردنظر از جمله اموالي باشد كه در قانون به عنوان مستثنيات دين آمده
است و ترديدي در مستثنيات دين بودن آن نباشد، مأمور اجرا بايد از توقيف
مال خودداري نمايد. نسبت به اين اقدام مأمور اجرا نميتوان اين ايراد
را وارد نمود كه مأمور اجرا مكلف به ادامه عمليات اجرايي و توقيف اموال
است، چرا كه مأمور اجرا مكلف است وفق مقررات نسبت به اجراي حكم اقدام
نمايد واجراي حكم نسبت به مستثنيات دين خلاف مقررات است. بنابراين
اقدام وي صحيح و منطبق با مقررات است. اما اگر در چنين وضعيتي محكوم له
مصر بر توقيف مال مورد نظر باشد و اموال ديگري از محكوم عليه بدست
نيايد، مأمور اجرا مراتب اعتراض وي را صورتجلسه و پرونده اجرايي به
واحد اجراي احكام ارسال خواهد شد. اجراي احكام با تشكيل بدل، اصل
پرونده اجرايي را به انضمام گزارش حاوي اعتراض محكومله، به دادگاه
ارسال مينمايد. در اين وضعيت دادگاه با بررسي اوضاع و احوال قضيه، اگر
بتواند نسبت به اعتراض محكومله اتخاذ تصميم نمايد، در همان وقت
فوقالعاده تصميمگيري خواهد نمود و چنانچه اتخاذتصميم و اظهار نظر
قضائي راجع به اعتراض مستلزم انجام مقدماتي از جمله صدور قرار كارشناسي
يا تحقيقات محلي باشد، بدوا قرار توقيف عمليات اجرايي را صادر
مينمايد، ليكن صدور اين قرار، مانع از معرفي اموال ديگر محكومعليه
وبه جريان افتادن عمليات اجرايي نيست، در هر حال پس از صدور قرار توقيف
عمليات اجرايي، با ملاحظه دلايل محكوم عليه و عندالزوم دفاعيات محكوم
له ووصول نظريه كارشناس يا انجام قرار تحقيق محلي، حسب مورد دادگاه
نسبت به اتخاذ تصميم مقتضي اقدام خواهد نمود.
اما در فرضي كه مال مورد نظر صريحا به عنوان مستثنيات دين در قانون
نيامده باشد و محكوم عليه با توجه به شأن و نياز خود مدعي مستثنيات دين
بودن آن باشد، مأمور اجرا با توجه به اصل تداوم عمليات اجرايي ومنع
توقيف يا تأخير آن ونيز نظر به اينكه تشخيص مستثنيات دين متناسب با
نياز و شأن محكوم عليه خارج از اختيارات وي ميباشد، بايد نسبت به
توقيف مال اقدام نمايد. در اين مرحله به اعتراض محكوم عليه وفق اعتراض
پس از توقيف مال رسيدگي خواهد شد.
ب ـ مرحله بعد از توقيف مال و قبل از انجام مزايده
در اين مرحله پس از اعتراض محكوم عليه نسبت به توقيف مال، اجراي احكام
ضمن گزارش و با تشكيل بدل، اصل پرونده اجرايي را به دادگاه صالح ارسال
مينمايد. در اين مرحله نيز چنانچه دادگاه با توجه به اوضاع و احوال
موجود و پرونده اجرايي و گزارش مأمور اجرا بتواند در وقت فوقالعاده
اتخاذ تصميم نمايد، سريعا اتخاذ تصميم خواهد نمود و چنانچه ادعاي مديون
را بپذيرد، دستور رفع توقيف مال را خواهد داد. در فرض عدم پذيرش نيز
وفق مقررات دستور مقتضي صادر خواهد نمود. اما چنانچه دادگاه تشخيص دهد
رسيدگي به اختلاف طرفين و تعيين ميزان مستثنيات دين متناسب با شأن و
نياز محكوم عليه، مستلزم اقداماتي است، بدوا با صدور قرار توقيف عمليات
اجرايي، اتخاذ تصميم نهايي نسبت به موضوع را منوط به وصول نظريه
كارشناس يا انجام تحقيقات محلي و حلول وقت رسيدگي فوقالعاده خواهد
نمود اما سوالي كه در اين مرحله مطرح ميشود، اين است كه آيا دادگاه تا
اتخاذ تصميم نهايي و حسب درخواست معترض ميتواند دستور رفع توقيف مال
را صادر نمايد ودر فرض صحت آيا صدور چنين دستوري به نحوي كه در اعتراض
ثالث اجرايي وفق ماده (741) ق.ا.ا.م، مقرر شده است، منوط به اخذ تأمين
از محكوم عليه ميباشد يا خير؟
بدوا ممكن است چنين به نظر برسد كه اساسا رفع توقيف جايز نيست و متعاقب
آن اخذ تأمين نيز منتفي است، چرا كه، اولا؛ اصل بر صحت اقدامات مأمور
اجرا و تداوم عمليات اجرايي است و رفع توقيف برخلاف اين اصل است.
ثانيا؛ برخلاف حقوق محكومله است. ثالثا؛ اگر قايل به رفع توقيف
باشيم، رفع توقيف با توجه به وحدت ملاك ماده (741) ق.ا.ا. مدني مستلزم
اخذ تأمين است و اگر مديون يا معترض قادر به توديع تأمين باشد، حكم از
مأخذ تأمين اجرا ميشود و نيازي به توقيف مستثنيات دين نميباشد.
بنابراين اگر قادر به پرداخت تأمين نباشد، مال در توقيف باقي ميماند.
همچنين ممكن است به گونهاي ديگر به سوال پاسخ داد، بدين نحو كه با
توجه به اعتراض ذيحق بايد دستور رفع توقيف مال صادر شود. چه اينكه،
اولا؛ توقيف مستثنيات دين از جمله مراحل اجراي حكم است و اجراي حكم روي
آن ممنوع است. بنابراين با وصول گزارش اجراي احكام، چنانچه از اوضاع و
احوال موجود، احتمال آن داده شود كه مستثنيات دين توقيف شده است،
ميتوان دستور رفع توقيف مال را صادر نمود و چون اخذ تأمين به نظر
دادگاه است، ميتواند با توجه به قوت دلايلي كه مبني بر مستثنيات دين
بودن مال موجود است، به ميزان درصدي از محكوم به اخذ تأمين نمايد.
ثانيا؛ درمواردي توقيف مستثنيات دين به شرطي كه بعدا منجر به فروش شود،
مطابق ماده (921) ق.آ.د.م. ممنوع اعلام شده است و همين كه محكوم عليه
نسبت به توقيف مال تحت عنوان مستثنيات دين، معترض ميباشد و دلايل و
قرايني نيز ارائه نمايد، دادگاه مكلف است از اجراي حكم روي مستثنيات
دين بطور موقت خودداري نمايد، ليكن اگر بعدا معلوم شود جزء مستثنيات
دين نيست، نسبت به توقيف آن اقدام خواهد نمود. و در خصوص اخذ تأمين،
اين موضوع با مورد اعتراض ثالث اجرايي (ماده 147 ق.ا.ا.م) قابل قياس
نميباشد، چرا كه در اعتراض ثالث، شخص ثالث مدعي است و در فرض ما
محكومعليه مدعي ميباشد و ميتوان بدون اخذ تأمين رفع توقيف نمود، چرا
كه اجراي حكم روي مستثنيات دين از نظر قانون ممنوع است، نه به درخواست
محكوم عليه. هيچ يك از نظريات فوق كامل نميباشد. چرا كه درديدگاه اول،
جانب محكومله تقويت ميشود و در ديدگاه دوم، حقوق محكوم عليه در نظر
گرفته شده است، اگر ديدگاه اول را بپذيريم، در برخي موارد مطروحه با
مشكل مواجه ميشويم. مثل موردي كه آذوقه شخص توقيف شود يا ابزار كار
شخص توقيف گردد، در اين موارد اظهارنظر نهايي دادگاه راجع به اختلاف
طرفين ممكن است مدتها به طول انجامد و نميتوان اموال را در توقيف نگه
داشت، چرا كه منابع امرار معاش و ابزار امرار معاش مديون و خانوادهاش
در توقيف است و اگر نظر دوم را بپذيريم، مواجه با اين اشكال ميشويم كه
حق محكوم له ضايع ميشود وممكن است بلافاصله بعد از رفع توقيف مال،
محكوم عليه آنرا به ديگري منتقل نمايد.
به نظر ما بايد قايل به تفكيك شد؛ بدين نحو كه اگر دادگاه با توجه به
دلايل و قرايني كه موجود است، تشخيص دهد مال توقيف شده ممكن است جزء
ابزار كار مديون باشد يا بر فرض آذوقه مورد نياز مديون و خانوادهاش
باشد، در جهت رعايت قانون و منع اجراي حكم روي مستثنيات دين ميتواند
دستور رفع توقيف اموال يادشده را صادر نمايد و از جهت رعايت حقوق محكوم
له صورتجلسه نمايد كه اموال فوق غيرقابل انتقال ميباشند و فقط در جهت
حفظ حقوق مديون و خانوادهاش، از سوي آنها قابل استفاده و استعمال است.
بنابراين خطر نقل و انتقال منتفي خواهد شد و لذا در اين فرض نيازي به
اخذ تأمين نميباشد، چون حقوق محكوم له محفوظ است. اما اگر دادگاه
احراز نمايد كه بر فرض صحت ادعاي محكوم عليه توقيف مال، مال را از تصرف
مديون خارج نميكند و مديون ميتواند در آن تصرف نمايد، و از آن
بهرهمند شود، در اين وضعيت دستور رفع توقيف مال صادر نخواهد شد. مثل
موردي كه طرفين در مستثنيات دين بودن مسكن اختلاف نظر داشته باشند يا
در ميزان تناسب با شأن و نياز مسكن براي مديون و خانوادهاش، اختلاف
نمايند، در اين مورد، توقيف مال منافاتي با استفاده و سكونت مديون در
مسكن ندارد و فروش مال ممكن است با حقوق وي درتضاد باشد و اصولا منع
فروش مسكن، در قالب مستثنيات دين قرار ميگيرد، نه توقيف آن.
همچنين اينكه موضوع اعتراض محكومعليه به توقيف اموال مشمول مستثنيات
دين قابل مقايسه با موضوع اعتراض ثالث اجرايي (ماده 147 ق.ا.ا.م)
نميباشد، اين نظر صحيح به نظر نميرسد، چه اينكه در بخش دوم مفصل
توضيح دادهايم كه افراد ديگري غير از مديون و محكومعليه نيزدر استناد
به مستثنيات دين، ذينفع و ذيحق تلقي ميشوند، از جمله اين افراد همسر و
فرزندان مديون ميباشند.3 بنابراين چنانچه بعد از توقيف اموال
محكومعليه، همسر يا فرزندان وي به جهت اينكه مال توقيف شده از جمله
اموال مشمول مستثنيات دين ميباشد، مانع ادامه عمليات اجرايي شوند، و
به توقيف مال معترض باشند، دادگاه در اين وضعيت مكلف است وفق مقررات،
عمليات اجرايي را متوقف نمايد و اقدام به رسيدگي كند. بنابراين چون
همسر و فرزندان محكوم عليه در بهرهمندي از مستثنيات دين ذينفع و ذيحق
تلقي ميشوند. ميتوانند به عمليات اجرايي و توقيف مستثنيات دين مديون،
اعتراض نمايند.
بديهي است، چنانچه مديون و محكوم عليه در صحنه توقيف حاضر باشد و به
توقيف اموال مشمول مستثنيات دين اعتراض ننمايد، همسر و فرزندان وي
نميتوانند به عنوان ثالث، اعتراض نمايند، چون توقيف اموال فوق با ميل
مديون و محكومعليه بوده است4.
بنابراين در فرضي كه با توجه به مطالب فوق، همسر و فرزندان، معترض تلقي
ميشوند، با توجه به ملاك ماده 147 ق.ا.ا.م دادگاه اقدام به رسيدگي
خواهد نمود و موضوع اخذ تأمين از ثالث به جهت توضيحاتي كه ارائه شد،
منتفي است.
ج ـ مرحله بعد از انجام مزايده
بعد از انجام مزايده، محكومعليه ممكن است مدعي شود، مال موضوع مزايده،
جزء مستثنيات دين بوده است و اجراي احكام برخلاف مقررات قانوني حكم را
روي مستثنيات دين اجرا نموده است و تقاضاي ابطال مزايده را از دادگاه
درخواست نمايد.
درخصوص اينكه آيا محكوم عليه ميتواند بعد از انجام مزايده، چنين
ادعايي را مطرح نمايد، دادگاه با دو موضوع مواجه ميشود؛
اول – آنكه، ادعاي اينكه مال موضوع مزايده جزء مستثنيات دين بوده است،
ادعايي است كه اصل انجام مزايده را زير سوال ميبرد و از جمله مواردي
كه مطابق مقررات (ماده 136 ق.ا.ا.م، در مورد اموال منقول و ماده 142 در
مورد اموال غيرمنقول) ميتوان مزايده را از درجه اعتبار ساقط نمود،
نميباشد، آيا چنين ادعايي را ميتوان پذيرفت و اصولا قابل رسيدگي
ميباشد يا خير؟
دومـ در فرض صحت پذيرش چنين ادعايي، آيا تشريفات مقرر در مادتين 136
و 142، ق.ا.ا.م، از جمله رعايت مهلت يك هفته ضروري است يا خير؟
نظر به اينكه ممكن است در هر حال، اعتراض محكوم عليه بعد از انجام
مزايده در دو موقعيت مطرح شود. پاسخ به سوالات فوق را در دو وضعيت زير
بررسي خواهيم كرد. ممكن است، اعتراض محكوم عليه بعد از انجام مزايده و
قبل از تحويل مال به خريدار با دستور تنظيم سند به نام خريدار و تصديق
صحت مزايده از سوي دادگاه باشد، يا اينكه اين اعتراض پس از تصديق صحت
جريان مزايده از سوي دادگاه و تحويل مال يا تنظيم سند به نام خريدار،
حسب مورد مال موضوع مزايده، به دادگاه واصل شده باشد.
◄ اول ـ اعتراض محكومعليه بعد از مزايده و
قبل از تصديق صحت جريان مزايده
در اين مرحله، در خصوص پاسخ به سوال اول، به نظر ما مورد موضوع بحث، از
شمول مفاد مادتين (631) و (241) ق.ا.ا.م، خارج است. چه اينكه مطابق
مادتين مذكور، صرفنظر از اينكه مواردي كه فروش ساقط خواهد شد، احصا
گرديده است، و موضوع بحث ما، يعني؛ ادعاي محكومعليه پس از انجام
مزايده دائر به اينكه مال مورد مزايده جزء مستثنيات دين بوده است، خارج
از موارد احصايي است، در مادتين فوق آمده است، «در صورتي كه مقررات
مزايده رعايت نشده باشد، مزايده تجديد خواهد شد»، مزايده اساسا روي آن
مال اجرا نخواهد شد و تجديد مزايده موضوعا منتفي است، بنابراين از
مجراي مادتين (631) و (241) ق.ا.ا.م، نميتوان ادعا يا شكايت محكوم
عليه را پذيرفت.
اما نظر به اينكه انجام مزايده و متعاقب آن احراز صحت آن ودستور تحويل
مال يا تنظيم سند، حسب مورد مال موضوع مزايده به خريدار از وظايف
دادگاه مجري حكم ميباشد، بنابراين تا زماني كه صحت مزايده احراز نشده
باشد، ميتوان ادعاي محكومعليه را پذيرفت، چه اينكه اجراي حكم روي
مستثنيات دين، مطابق مقررات ممنوع است و اين ممنوعيت، حكم قانوني است،
و مزايدهاي صحيح خواهد بود كه مطابق مقررات انجام شده باشد. پس در
پاسخ به سوال اول ميگوئيم، عليالاصول اعتراض محكومعليه پس از انجام
مزايده و قبل از دستور تحويل مال يا تنظيم سند، به خريدار حسب مورد از
سوي دادگاهي كه حكم زير نظر او اجرا ميشود، قابل استماع است.
اما درخصوص سوال دوم، اينكه دادگاه چه تشريفاتي را بايد رعايت نمايد،
با توجه به ملاك رسيدگي بدون رعايت تشريفات و فوري دادگاه در خصوص رفع
اشكالات و ايراداتي كه در مرحله اجراي حكم پديد ميآيد و نيز رفع
ابهام از مفاد حكم (ماده 30و 31 ق.ا.ا.م) و با عنايت به ملاك مادتين
(631) و (241) ق.ا.ا.م، كه رسيدگي فوقالعاده و بدون تشريفات را مورد
توجه قرار داده است، به نظر ميرسد، دادگاه بدون رعايت تشريفات خاص
رسيدگي، با استماع اظهارات طرفين و ملاحظه اقدامات اجرايي در وقت
فوقالعاده، اتخاذ تصميم مينمايد. اصولا رعايت تشريفات قانوني درخصوص
ايرادات و اشكالاتي كه در مرحله اجراي حكم پديد ميآيد، منتفي است، چه
اينكه نيروي اجرا بايد با تمام قوت و بدون فوت وقت سعي در اجراي حكم
نمايد، حتي قانونگذار درخصوص اعتراض ثالث اجرايي (ماده 147 ق.ا.ا.م)
رعايت تشريفات قانوني را لازم ندانسته است، به طريق اولي وقتي خود
محكومعليه به مقررات اجرايي معترض باشد، رعايت تشريفات قانوني ضروري
نميباشد.
بنابراين دادگاه مجري حكم در صورتي كه شكايت يا اعتراض محكوم عليه قبل
از اينكه دستور تحويل مال يا تنظيم سند به نام خريدار صادر نمايد و صحت
مزايده را احراز نمايد، كه در واقع پايان عمليات اجرايي خواهد بود،
واصل شده باشد، بدون رعايت تشريفات در وقت فوقالعاده نسبت به موضوع
اختلاف رسيدگي خواهد نمود و دستور مقتضي صادر خواهد كرد. در خصوص اين
نظر ممكن است ايراداتي به ذهن متبادر شود؛ اول، اينكه چنانچه
محكومعليه از توقيف مال مطلع بوده باشد و در مرحله توقيف نسبت به آن
اعتراض ننموده باشد، پس از انجام مزايده، ايراد و اشكال وي مبني بر
اينكه مال مورد مزايده جزء مستثنيات دين بوده است، پذيرفته نيست.
در پاسخ به اين ايراد ميتوان گفت، كه رعايت مستثنيات دين در مرحله
اجراي حكم، تكليف و حكم قانوني است، هرچند محكوم عليه از اين حكم منتفع
ميشود، ليكن حكم قانوني است و اجراي احكام مكلف به رعايت قانون است و
هر مرحلهاي از مقررات قانوني رعايت نشده باشد، بايد بلااثر اعلام شود.
فقط در يك فرض ميتوان از نظر فوق دفاع كرد و آن اينكه مورد مستثنيات
دين موضوع مزايده، ناشي از توافق طرفين باشد، يعني از نظر قانوني نتوان
آنرا جزء مستثنيات دين تلقي كرد ولي چون طرفين با هم توافق نمودند، جزء
مستثنيات دين شده است، در اين خصوص اگر محكوم عليه با وجود اطلاع،
اعتراض ننموده باشد، چون حكم قانون نيست، بلكه حق طرفين است، سكوت وي
در مرحله توقيف، اقدام عملي در اسقاط حق است و اعتراض متعاقب وي
پذيرفته نخواهد شد.
دوم، اينكه، رعايت تشريفات قانوني از جمله تقديم دادخواست و پرداخت
هزينه دادرسي لازم است. چون اصل بر تقديم دادخواست و رعايت تشريفات است
مگر اينكه قانون منع كرده باشد و در مواردي كه قانونگذار رعايت تشريفات
را لازم ندانسته است، منظور عدم تقديم دادخواست يا عدم ابطال تمبر
هزينه دادرسي نيست. بلكه منظور عدم رعايت تشريفات عام از جمله تعيين
وقت رسيدگي و ثبت در دفتر تعيين اوقات و موارد ديگر ميباشد. اين نظر
از اين جهت ايراد دارد كه ايراداتي كه در مرحله اجرايي پديد ميآيد،
اصولا اشكال و ايراد به عمليات اجرايي است و ماده (03) ق.ا.ا.م تصريح
به عدم رعايت تشريفات دارد و تقديم دادخواست و ابطال تمبر، از جمله
تشريفات قانوني است، علاوه بر اين مبناي عدم رعايت تشريفات قانوني
تسريع در اجراي حكم و تعيين تكليف اجراي حكم است و حال اينكه رعايت
تشريفات قانوني خود مخالف با مبناي مذكور است.
سوم، اينكه مطابق ماده (241) ق.ا.ا.م، ميتوان درخصوص اقدامات خلاف
قانون مأمور اجرا شكايت نمود و انجام مزايده در مورد مستثنيات دين نيز
اقدام مأمور اجرا در جهت خلاف مقررات بوده است و لذا به استناد ماده
مذكور در خصوص اموال غيرمنقول با رعايت تشريفات مقرر در ماده فوق
ميتوان به اعتراض محكوم عليه رسيدگي نمود.
ايراد اين نظر نيز بدين گونه است كه اولا، نحوهي انشاي عبارت ماده
فوق، گوياي اين مطلب است كه مقررات مزايده را رعايت ننموده باشد،
يعني، مأمور اجرا مقرراتي كه براي انجام مزايده در قانون آمده رعايت
ننموده باشد و اين امر غير از انجام مزايده در مورد مستثنيات دين است،
چون رعايت اين امر در مرحله توقيف ميباشد نه در مرحله مزايده. ثانيا،
همانگونه كه توضيح داده شد، دايره شمول ماده (241) ق.ا.ا.م، مواردي است
كه بتوان با رفع آن، مزايده را روي مال تجديد نمود و حال آنكه در صورتي
كه احراز شود مال موضوع مزايده مستثنيات دين بوده است، انجام مزايده
مجددا روي همان مال غيرممكن است.
◄ دوم ـ اعتراض محكوم عليه بعد ازمزايده و
بعد از تصديق صحت جريان مزايده
در خصوص اينكه اين اعتراض از سوي دادگاه مجري حكم قابل استماع ميباشد
يا خير، پاسخ منفي است، چرا كه دادگاه مجري حكم صحت مزايده را احراز
نموده است و دستور تحويل و تنظيم سند را داده است و لذا ادعاي
محكومعليه پس از پايان عمليات اجرايي بوده است و قابل استماع
نميباشد.
اما اينكه آيا اساسا چنين ادعايي قابل استماع ميباشد يا خير، جاي تأمل
است. چرا كه مزايدهاي انجام شده است. ليكن مطابق ادعاي محكوم عليه
خلاف قانون ميباشد و حق محكومعليه مبني بر اينكه اموال مشمول
مستثنيات دين، مصون از اجرا ميباشد، استصحاب ميشود و نميتوان آنرا
ناديده گرفت. ممكن است، چنين ايراد شود كه دادگاه مجري حكم صحت مزايده
را احراز نموده است و مرجع ديگري نميتواند آنرا لغو نمايد. در پاسخ به
اين ايراد به دو نحو ميتوان پاسخ داد؛ اول ـ استدلال حلي، بدين نحو كه
اساسا اجراي حكم روي مستثنيات دين اموال محكومعليه خلاف مقررات است،
بنابراين اقدامات بعدي غيرقانوني و باطل است. دوم – استدلال نقضي، بدين
نحو كه قانونگذار اعتراض ثالث را پذيرفته است و با وجود اينكه حكم از
سوي دادگاهي صالح صادر شده است و قطعي نيز شده است، اما به ثالث اجازه
ميدهد به آن اعتراض كند و ممكن است در اثر اعتراض وي حكم نقض شود.
همچنين قانونگذار در ماده (22) قانون ثبت، هر چند كسي را كه در دفتر
اسناد، سند به نام وي ثبت شده است، مالك ميشناسد، ليكن اين امر را
متذكر ميشود كه چنانچه ثبت سند وفق مقررات بوده باشد، شخصي كه سند به
نام وي ثبت شده است، مالك است. بنابراين قيد انجام مراحل ثبتي وفق
مقررات، ضروري است. پس حتي اگر دادگاه پس از احراز صحت جريان مزايده
دستور تحويل مال يا تنظيم سند، حسب مورد، به نام خريدار صادر نمايد،
بايد به ادعاي محكومعليه توجه نمايد. اما چون عمليات اجرايي پايان
يافته است و سند صادر شده است يا مال تحويل خريدار گرديده است،
محكومعليه بايد با رعايت قواعد عمومي ،آ.د.م، و رعايت تشريفات قانوني
از جمله تقديم دادخواست و ابطال تمبر و با رعايت صلاحيت محلي محاكم در
مورد اول و راجع به مال منقول، اقدام به طرح دعوي بطرفيت محكومله و
خريدار، در صورتي كه خريدار خود محكومله باشد، نمايد و ابطال سند يا
تحويل مال و ابطال عمليات اجرايي و مزايده را درخواست نمايد. دادگاه
وفق قواعد عمومي ابتدا موضوع صحت يا سقم عمليات اجرايي را بررسي نموده،
سپس حسب مورد نسبت به ابطال سند تحويل مال اتخاذ تصميم مينمايد. ممكن
است برخلاف مطالب فوق اينگونه اظهارنظر شود كه حتي پس از دستور تحويل
مال يا تنظيم سند نيز دادگاه مجري حكم صالح به رسيدگي است و بدون
تشريفات قانوني اتخاذ تصميم مينمايد. چرا كه در هر مرحلهاي اگر احراز
شود مزايده صحيح نبوده است، دادگاه مجري حكم بايد آنرا لغو نمايد و
دستور ابطال را صادر نمايد و در اين جهت ميتوان از ملاك ماده
(93)ق.ا.ا.م، استفاده نمود كه نهايتا دادگاه مجري حكم دستور ابطال
عمليات اجرايي و اعاده به وضع سابق را صادر مينمايد. بنابراين موضوع،
وقتي اشكالي در مرحله اجراي حكم ميباشد، اولا، در صلاحيت دادگاه مجري
حكم است، ثانيا، رعايت تشريفات قانوني و تقديم دادخواست و طرح دعوي
جداگانه ضروري نيست. ايرادي كه ميتوان بر اين نظر وارد كرد اين است
كه، اولا، جريان اجراي حكم با دستور دادگاه مبني بر تنظيم سند پايان
يافته است و عمليات اجرايي خاتمه يافته تلقي ميشود و اگر قايل به
اتمام عمليات اجرايي نباشيم، نظم دادرسي ونظم عمومي حاكم بر اجراي
احكام مختل خواهد شد. بنابراين اين عمليات در نقطهاي بايد پايان يابد.
ثانيا؛ موضوع ماده (93) ق.ا.ا.م، اساسا درخصوص مسأله ما منتفي است، چه
اينكه درماده 39 ق.ا.ا.م، حكم بعدا فسخ يا نقض ميشود و حال آنكه در
مسأله ما حكم صحيح است، ليكن اجراي حكم صحيح نبوده است. پس نميتوان از
ملاك ماده (93) ق.ا.ا.م، استفاده كرد.5
ثالثا؛ پس از تنظيم سند يا تحويل مال، چنانچه خريدار غير از محكومله
باشد، يا حتي اگر خود محكومله باشد، حق جديدي براي وي پديد آمده است و
اسقاط اين حق كه با تنفيذ دادگاه بوده است، مستلزم رسيدگي قضائي و جري
تشريفات مقرر در امور ترافعي است. بنابراين ضمن اينكه حق اعتراض محكوم
عليه محفوظ ميباشد، ليكن رسيدگي به اعتراض وي بايد در چهارچوب رسيدگي
به امور ترافعي باشد تا بتوان متعاقب آن، به ابطال سند يا استرداد مال
كه تحويل خريدار شده است، اتخاذ تصميم نمود.
◄ بند دوم ـ حقوق تطبيقي
الف ـ حقوق سوريه
در حقوق سوريه، هنگام حدوث اختلاف طرفين در تعيين موارد مستثنيات دين،
و تعيين ميزان مال مورد نياز و متناسب با شأن مديون، رئيس اجرا با توجه
به اوضاع و احوال زندگي عرفي مديون و نيز با انجام تحقيقاتي پيرامون
شيوه زندگي وي و توجه به سطح درآمد مديون، به نحوي كه خود مقتضي بداند،
رفع اختلاف مينمايد و تشخيص او در تعيين ميزان مال متناسب با شأن و
نياز مديون ملاك خواهد بود. منظور از رئيس اجرا، همان قاضي محكمه بدوي
است كه حكم زير نظر او اجرا ميشود 6.
◄ ب ـ حقوق عراق
در حقوق عراق، چنين آمده است كه چنانچه مديون در مرحله اجرا حاضر باشد
و اعتراض ننمايد، محكمه به اعتراض متعاقب وي توجه نميكند و در وضعيتي
كه حضور نداشته باشد نيز صرف ادعا يا اعتراض وي كافي نيست، بلكه بايد
دلايل و اماراتي ارائه نمايد كه ميزان نياز و شأن وي در توقيف اموال
مورد توجه مأمور اجرا قرار نگرفته است. در اين وضعيت، مدير اجرا ادعاي
وي را بررسي و با ارجاع امر به افراد خبره يا انجام تحقيق و تفحص حسب
مورد، مال مورد نياز متناسب با شأن مديون و خانوادهاش را تعيين
ميكند، تعداد افراد تحت تكفل مديون و نوع و شيوه زندگي وي و نيز
جايگاه حرفه مديون در طبقات اجتماعي، تعيين كننده ميزان نياز و شأن
مديون است و مدير اجرا با انجام تحقيق و تفحص اين موارد را احراز
مينمايد 7. ملاحظه ميكنيم در حقوق دو كشور عربي مذكور نيز مثل حقوق
ما، روش خاصي براي تعيين ميزان مال مورد نياز و متناسب با شأن مديون
وجود ندارد و برحسب مورد، مدير اجرا يا محكمه با ارجاع امر به كارشناس
يا انجام تحقيقات محلي اين امر را احراز مينمايد. واقعيت نيز اينگونه
است، چرا كه لزوم سرعت رفع موانعي كه در امر اجراي احكام پديد ميآيد،
اقتضا ميكند مرجع صالح به هر نحوي در اسرع وقت نظر خود را اعلام كند و
نميتوان انتظار داشت، مرجع صالح جهت رسيدگي به اختلاف طرفين و تعيين
موارد مستثنيات دين، اقدام به تعيين وقت رسيدگي و استماع اظهارات طرفين
نمايد. هر چند در برخي موارد استماع اظهارات دائن در جهت رد اعتراض
مديون، لازم و ضروري است، ليكن مرجع صالح در نهايت در يك جلسه
فوقالعاده ميتواند اظهارات دائن را اخذ و با وصول نتيجه تحقيقات يا
نظريه كارشناس، نظر خود را اعلام نمايد.
ج ـ حقوق آمريكا
در حقوق آمريكا چنين آمده است كه محكمه در تشخيص اموال معاف از اجرا
بيش از هرچيز بايد متن قانون را ملاك قرار دهد و اوضاع و احوال خارج را
با قانون منطبق نمايد. مگر اينكه در خود قانون اجازه داده شود كه بتوان
در مواردي فراتر از آن تصميم گرفت.
مديون ممكن است بطور شفاهي اعتراض خود را اعلام كند، در اين وضعيت
مأمور اجرا اظهارات وي را صورتجلسه و به نظر رئيس اجرا ميرساند. يا
ممكن است مديون و محكومعليه بطور كتبي اعتراض خود را به دادگاه ارسال
نمايد. در اين وضعيت دادگاه ابتدا گزارش مأمور اجرا در خصوص توقيف
اموال را ملاحظه مينمايد. سپس به اعتراض مديون توجه ميكند و در صورتي
كه لازم باشد، طرفين را دعوت به حضور مينمايد، سپس با توجه به متن
قانون و اوضاع و احوال زندگي مديون در زمان توقيف، نظر خود را در خصوص
ميزان مال متناسب با نياز و شأن مديون اعلام ميكند 8.
◄ گفتار دوم ـ مراجع غيرقضائي
دراين گفتار درخصوص نحوه تشخيص مستثنيات دين در اجرائيه ثبت و اداره
دارايي، بحث خواهد شد. هر چند در مراجع ياد شده درمورد مذكور، شيوه خاص
وجود ندارد، ليكن نظر به شناسايي روش حل اختلاف طرفين و تعيين ميزان
مال مورد نياز متناسب با شأن مديون درمراجع غيرقضائي، به اختصار و بطور
جداگانه در اين خصوص بحث خواهيم كرد.
◄ بند اول ـ اداره ثبت
مطابق تبصره (2) الحاقي به ماده (96) آييننامه اجرايي مفاد اسناد
لازمالاجرا، مصوب 1370؛ «در صورت بروز اختلاف نسبت به متناسب بودن
اموال و اشياء موصوف (مستنثنيات دين) با نياز اشخاص فوقالذكر (مديون و
خانوادهاش) رئيس ثبت محل با توجه به وضعيت خاص متعهد و عرف محل،
مطابق ماده 229 آئيننامه اتخاذ تصميم خواهد نمود».
بنابراين رئيس ثبت محل با انجام تحقيقات مقتضي در خصوص نحوه زندگي و
معيشت مديون و احراز تعداد افراد تحت تكفل وي ونياز متعارف مديون با
توجه به محل اقامت وي، ميزان مال مورد نياز و متناسب با شأن مديون را
تعيين مينمايد.
ممكن است در جهت احراز موارد فوق رئيس ثبت محل موضوع را به كارشناس
خبره ثبتي ارجاع نمايد و پس از وصول نظريه خبره، نظر خود را اعلام
نمايد.
معمولا انجام مراتب فوق از طريق تحقيقات محلي و بوسيله مأمور اجراي
اجرائيات ثبت انجام ميشود.
مطابق ماده (87) آييننامه مذكور، «هر يك از متعهد و متعهدله كه موقع
عمليات اجرايي حاضر باشند و ايرادي ننمايند، ديگر حق شكايت از اقدامات
مأمور اجرا را نخواهد داشت.»
بنابراين، چنانچه متعهد پس از توقيف مال با وجود اينكه در صحنه توقيف
حاضر بوده، ليكن اعتراض ننمايد، و بعدا اعتراض خود را تقديم رئيس ثبت
نمايد، اين اعتراض قابل رسيدگي نخواهد بود.
وفق ماده (150)، آييننامه فوقالذكر؛ «در مركز هر واحد ثبتي، مركز يا
مراكز حراج جداگانه تشكيل ميشود، و بايگاني مركز حراج با روش تنظيم
كارت اداره خواهد شد. اجرا به جاي ارسال پرونده اجرايي به مركز حراج،
براي هر پرونده كارت مذكور را در دو نسخه تنظيم و كليه مشخصات مال را
در آن قيد و پس از گواهي در موعد مقرر به مركز حراج ارسال مينمايد.
عمليات حراج و همچنين صورتمجلس مربوط بفروش يا عدم فروش مال در هر دو
كارت مزبور بوسيله مركز حراج منعكس و به امضا اشخاص ذينفع و مسئولين
امر خواهد رسيد».
مطابق تبصره همين ماده، ارسال كارت به مركز حراج مبين لزوم اقدام به
عمليات اجرايي است.
وفق ماده (151)، آئيننامه مذكور؛ «در هر مورد كه تا قبل از ارسال كارت
به مركز حراج معلوم شود، كه واگذاري مورد بازداشت يا مورد معامله،
قانونا ميسر نيست، مادام كه رفع مانع نشده است، از ارسال كارت به مركز
حراج خودداري ميشود. هرگاه مانع مزبور قبل از خاتمه عمليات فروش در
مركز حراج ظاهر شود، مركز حراج از هرگونه اقدام خودداري ميكند و مراتب
را به اجرا اطلاع ميدهد». بنابراين، چنانچه بعد از توقيف مال، متعهد
مدعي باشد، مال مورد توقيف از جمله مستثنيات دين ميباشد. وفق مواد
فوق، چنانچه كارت مخصوص براي حراج ارسال نشده باشد، چون واگذاري و
معامله مال توقيفي قانونا ميسر نميباشد، از ارسال كارت و در نتيجه
ادامه عمليات اجرايي و حراج جلوگيري ميشود و پس از اتخاذ تصميم نسبت
به اعتراض متعهد، عمليات حراج ادامه خواهد يافت.
ماده (451) آئيننامه، اعتراض نسبت به عمليات اجرايي مربوط به اموال
منقول را مقيد به پنج روز از تاريخ ارسال كارت به مركز حراج اعلام
نموده است. بنابراين در صورتي كه اعتراض در خارج از مهلت مزبور باشد،
موضوع اعتراض مورد رسيدگي قرار نميگيرد و چنانچه در مهلت مزبور باشد،
مدير ثبت يا قائممقام وي مكلف است، فورا نسبت به اعتراض واصله، رسيدگي
نمايد و نظر خود را اعلام نمايد.
وفق ماده فوق، هرگاه اين نظر مورد اعتراض قرار گيرد، هيأت نظارت مكلف
است خارج از نوبت و حداكثر تا يك هفته قبل از تاريخ حراج، راي خود را
صادر نمايد و دفتر هيأت فورا آنرا به مركز حراج ارسال مينمايد كه اگر
تا روز حراج نتيجه قطعي اعتراض اعلام نشود، عمليات حراج متوقف و پس از
تعيين تكليف قطعي، عمليات حراج انجام و ظرف سه روز به پايان خواهد
رسيد. وفق ماده (281) آييننامه، چنانچه راي هيات نظارت يا شورايعالي
ثبت، مبني بر ابطال عمليات اجرايي باشد، عمليات حراج متوقف خواهد شد و
چنانچه علت ابطال، توقيف اموال مشمول مستثنيات دين باشد، متعهدله بايد
اموال ديگري از متعهد معرفينمايد. هر چند مطابق ماده مذكور، موارد
توقف عمليات حراج، احصا گرديده است و موضوع توقف عمليات حراج به جهت
اينكه مال مورد توقيف از جمله مستثنيات دين بوده است، در ماده فوق
نيامده است، ليكن همانگونه كه در بند نخست مبحث اول، توضيح دادهايم،
چون اصولا اجراي سند روي اموال مشمول مستثنيات دين ممنوع است، بنابراين
هرچند موضوع مورد اعتراض متعهد، داخل در موارد احصايي توقف عمليات حراج
مندرج در ماده (281) آييننامه نيست، ليكن به اين اعتراض متعهد نيز
بايد توجه نمود و در صورت اقتضا عمليات اجرايي را متوقف نمود .9در
انتها نمونهاي از نحوه رسيدگي به اعتراض متعهد نسبت به اجراي سند
اجرايي صادره از اداره ثبت ورامين، ذكر ميشود. در پرونده كلاسه
75/جـ 511 دايره اجراي ثبت ورامين، پس از توقيف مسكن مديون، متعهد
مدعي شده بود كه مسكن وي جزء مستثنيات دين است و رئيس ثبت مأمور اجرا
را ملزم نمود پس از انجام بازديد از محل مشخص نمايد، اولا؛ چه تعداد
افراد در آن سكونت دارند، ثانيا؛ مساحت و تعداد اتاقهاي قابل استفاده
آن صورتجلسه شود. پس از وصول گزارش مأمور اجرا مبني بر اينكه «واحد
ساختماني مذكور متشكل از دو طبقه است و طبقه دوم آن مستعمل ميباشد و
طبقه اول آن نيمهتمام است و در حال تعمير ميباشد»، رئيس ثبت با توجه
به گزارش مأمور اجرا نظر داد كه «طبقه اول واحد ساختماني فوق چون مورد
نياز فعلي مديون نميباشد، مازاد بر نياز تشخيص و خارج از شمول
مستثنيات دين ميباشد و بنابراين قابل توقيف و فروش است.»
◄ بند دوم ـ اداره دارايي
مطابق ماده (12) آييننامه اجرايي وصول مالياتها موضوع ماده (812)
قانون مالياتهاي مستقيم؛ «هرگاه مودي حين بازداشت اموال حاضر باشد و
ايرادي از جهات مواد 8 (ممنوعيت بازداشت اموال مشمول مستثنيات دين) و 9
و 11 اين آييننامه ننمايد، بعدا از جهات مذكور حق اعتراض نخواهد داشت
و در صورتي كه ايراد واعتراضي داشته باشد خلاصه آن در ذيل صورت توقيف
اموال نوشته خواهد شد.» وفق ماده (85) آييننامه مذكور، شكايت از
اقدامات اجرايي مانع جريان عمليات اجرايي نيست و مطابق تبصره يك همين
ماده، در صورتي كه هيأت حل اختلاف مالياتي دلايل شكايت را قوي بداند و
يا شكايت شاكي مستند به سند رسمي يا احكام قطعي مراجع قضائي يا اسناد
اداري باشد، ميتواند بدون اخذ تأمين قرار توقيف عمليات اجرايي را صادر
نمايد. همچنين مطابق ماده (842) قانون مالياتهاي مستقيم مصوب 1366، راي
هيات حل اختلاف مالياتي بايد متضمن اظهارنظر موجه و مدلل نسبت به
اعتراض مودي بوده باشد. با عنايت به مراتب مذكور، چنانچه مودي نسبت به
ارزيابي مال معترض باشد، موضوع به كارشناسي ارجاع خواهد شد ودر صورتي
كه مودي، مدعي باشد، شأن و مرتبه اجتماعي وي با توجه به نيازش رعايت
نشده است، هيأت حل اختلاف با درنظر گرفتن نوع شغل و حرفه، شيوه زندگي و
تعداد افراد تحت تكفل او، ميزان مال مورد نياز متناسب با شأن عرفي وي
را مشخص مينمايد.
ادامه دارد...
پينوشتها:
1ـ مدني، دكتر سيد جلالالدين، آ.د.م ـ ج سوم ، ص.238.
2ـ «اجراي حكم بعد از شروع به اجرا متوقف نميشود مگر در مواردي كه
در ماده (42) قانون اجراي احكام مدني است»؛ نظريه شماره 2392/
7ـ7/6/1372 اداره حقوقي، شهري ، غلامرضا و…، مجموعه نظرهاي مشورتي
اداره كل حقوقي و تدوين قوانين قوه قضاييه در مسائل مدني، 1363 تا
1380، ش 141، ص 94.
3ـ «.... ثانياً: به لحاظ اينكه خانواده و افراد تحت تكفل محكوم عليه
در استفاده از مستثنيات دين ذينفع تلقي ميشوند و منظور مقنن از وضع
مقررات مذكور، با توجه به ماده 524 ق.آ.د.م، اين بود كه در اثر اجراي
رأي دادگاه اين اشخاص در رفع حوائج ضروري خود با اشكالي مواجه نشوند،
چنانچه مستثنيات دين توقيف يا در معرض فروش قرار گيرد مشاراليهها
ميتوانند به توقيف يا فروش اين اموال اعتراض نمايند و دادگاه در
صورتيكه اموال توقيف شده را از مستثنيات دين تشخيص دهد، بايد از اموال
مزبور رفع توقيف نمايد» ؛ نظريه شماره 111/ 7 – 81/2/7 اداره حقوقي،
استعلام شخصي مورخ 1380/12/7.
4ـ «با توجه به قاعده تسليط (الناس مسلطون علي اموالهم) اگر محكوم
عليه به ميل خود بخواهد با فروش مستثنيات دين، محكومبه را پرداخت
نمايد، منعي ندارد.» نظريه شماره 3717/ 7ـ7/5/1381، اداره حقوقي،
استعلام شخصي، مورخ 81/4/9.
5ـ ماده 39 ق. ا. ا. م «هرگاه حكمي كه به موقع اجرا گذارده شده بر
اثر فسخ يا نقض يا اعاده دادرسي به موجب حكم نهايي بلااثر شود عمليات
اجرائي به دستور دادگاه اجرا كننده حكم به حالت قبل از اجرا برميگردد
و درصورتي كه محكوم به عين معين بوده و استرداد آن ممكن نباشد دادورز
(مأمور اجرا) مثل يا قيمت آن را وصول مينمايد اعاده عمليات اجرايي به
دستور دادگاه به ترتيبي كه براي اجراي حكم مقرر است بدون صدور اجرائيه
به عمل ميآيد.»
6 ـ الخوري، فارس، منبع پيشين، ص 350.
7ـ حسين المحمود، مرحمت محمودي، منبع پيشين، ص 185.
8ـ American jurisprodence, op.cit, n.144, p.448.
9ـ «برحسب مستفاد از مجموع مواد آييننامه اجراي مفاد اسناد رسمي
معلوم و مسلم است كه بطلان مزايده منحصر به موارد مذكور در ماده (89)
آييننامه مزبور نيست و پس از طرح دعوي در دادگاه مكلف است به تمام
عمليات اعتراضات خواهان اعم از اينكه از قبيل امور مذكور در آن ماده
باشد يا غير آن رسيدگي كند.»؛ حكم شماره 1021ـ 19/6/25 شعبه 6 ديوان
عالي كشور، متين دفتري، دكتر احمد، مجموعه رويه قضايي قسمت حقوقي، شامل
آراء شعب و هيأتهاي عمومي ديوانعالي كشور از سال 1311 تا سال 1335 ،
چاپخانه هاشميـ تهران، نوبت و سال چاپ نامعلوم، ص 69.
|