|
آيين رسيدگي به مستثنيات دين
تدوين: رضا شاهحسيني J رئيس شعبه دوم دادگاه حقوقي ورامين
آنچه در پي ميآيد آخرين
بخش مبحث آئين رسيدگي به مستثنيات دين است كه ميخوانيد.
◙ فصل دوم ـ تصميم مرجع
صالح، قابليت شكايت از تصميم، آثار تصميم
بعد از شناسايي مراحل رسيدگي قبل از اتخاذ تصميم مرجع صالح، راجع به
اختلاف طرفين درمورد مستثنيات دين، اعم از مرجع صالح، نحوه رسيدگي و
نحوه استناد، در اين فصل به مراحل بعدي رسيدگي به اختلاف مذكور ميپردازيم.
در مبحث اول، پيرامون نوع تصميم مرجع صالح، اعم از دادگستري و مراجع
غيردادگستري در حقوق ايران و نيز مطالعهاي كوتاه در حقوق خارجي، بحث
خواهيم كرد.هر يك از مراجع صالح مذكور، ممكن است، نسبت به پذيرش يا عدم پذيرش
ادعاي طرفين يا در جهت رفع اختلاف طرفين، تصميمهاي متفاوتي اتخاذ
نمايند. نظر به اينكه شناسايي قابليت شكايت و نيز آثار آن، منوط به
شناخت نوع تصميم مرجع صالح ميباشد، بنابراين شناخت نوع تصميم واجد
اهميت دوچندان است.
در مبحث دوم، بحث خواهيم كرد كه آيا از تصميمات مراجع صالح در دادگستري
و مراجع غيردادگستري و نيز حقوق خارجي، ميتوان شكايت كرد يا خير؟ و
آيا اصولا اين تصميمات قابل اعتراض و تجديدنظر ميباشند يا خير؟ در اين
مبحث ضمن بررسي اصول اساسي، قابل شكايت بودن انواع تصميمات مرجع صالح
در مراحل مختلف رسيدگي به اختلاف طرفين راجع به مستثنيات دين، بحث
خواهد شد.
در مبحث سوم، پيرامون آثار تصميم مرجع صالح در فرض پذيرش يا عدم پذيرش
مستثنيات دين مطالبي بيان خواهد شد. در اين مبحث توضيح خواهيم داد كه
اگر مرجع صالح مال را خارج از مستثنيات دين تشخيص دهد، اين تصميم چه
اثري بر حقوق محكومله و حقوق محكومعليه دارد و نيز آثار آن بر عمليات
اجرايي چگونه خواهد بود. بررسي اين مسائل در دادگستري و مراجع
غيردادگستري و نيز حقوق خارجي به تفصيل در اين مبحث خواهدآمد.
◙ مبحث اول ـ تصميم مرجع صالح در مراحل مختلف رسيدگي
◄گفتار اول ـ تصميم مرجع قضايي
تصميم دادگاه يا واحد اجراي احكام در رفع اختلاف طرفين نسبت به
مستثنيات دين در حقوق ايران و حقوق خارجي متفاوت است. در اين گفتار،
ابتدا به شناسايي تصميمهاي مختلفي كه در مراحل چندگانه رسيدگي در حقوق
ايران مطرح ميشود، بحث خواهيم كرد و سپس مطالعهاي كوتاه خواهيم داشت
بر انواع تصميمهايي كه نسبت به رفع اختلاف طرفين درخصوص مستثنيات دين
از سوي مراجع قضايي حقوق خارجي اتخاذ ميشود.
◘ بند اول ـ حقوق ايران
تصميم مرجع صالح قضايي در جهت رفع اختلاف طرفين در مراحل مختلفي كه
اختلاف طرفين مطرح ميشود، يا محكومعليه اعتراض مينمايد، متفاوت است.
بر همين اساس به تفكيك مراحل مختلفي كه اعتراض يا اختلاف مطرح ميشود،
تصميم مرجع صالح را شناسايي ميكنيم.
الف ـ تصميم مرجع صالح درموردي كه اختلاف طرفين قبل از توقيف مال باشد
دادگاه صادركننده اجرائيه، در صورتي كه اعتراض محكومعليه را وارد
تشخيص دهد، ادامه عمليات اجرايي نسبت به مال مورد نظر محكومله را،
ممنوع اعلام ميكند و محكوم له به تعرفه اموال ديگري از مديون مكلّف ميشود.
چنانچه اعتراض محكومعليه را نپذيرد، دستور توقيف مال و ادامه عمليات
اجرايي را صادر مينمايد. در صورتيكه موضوع اختلاف طرفين درخصوص تعيين
ميزان مال متناسب با نياز و شأن محكوم عليه باشد، دادگاه پس از انجام
مراحل كارشناسي و انجام تحقيقات محلي، با تعيين ميزان مال متناسب با
نياز و شأن محكومعليه، دستور توقيف ميزان مازاد را صادر خواهد نمود.
در پرونده كلاسه ج/1176/78
اجراي احكام مدني ورامين، دادگاه پس از وصول نظريه كارشناسي اتخاذ
تصميم نمود. نظريه كارشناس بدين نحو بود:
»با توجه به اوضاع و احوال خانواده و افراد تحت تكفل محكومعليه، با
تهيه يك باب خانه مسكوني در محدوده زندگي فعليشان با حدود قيمت بيست و
پنج ميليون ريال، رفع «عسر وحرج» خواهد شد«
نظريه دادگاه:
»دادگاه با عنايت به مطالعه و بررسي اوراق ومحتويات پرونده و عمليات
اجرايي توسط دايره محترم اجراي احكام و با در نظر گرفتن جميع جهات و
حقوق طرفين به ميزان تعييني توسط كارشناس جهت تعيين منزل مسكوني افراد
تحت تكفل محكومعليه رفع اختلاف مينمايد.«
ب ـ تصميم مرجع صالح در موردي كه اختلاف طرفين بعد از توقيف مال باشد
در اين مورد، چنانچه دادگاه اعتراض مديون را وارد تشخيص دهد، دستور رفع
توقيف مال را صادر مينمايد و عمليات اجرايي نسبت به مال مورد توقيف
منتفي خواهد شد. در صورتيكه دادگاه اعتراض مديون را نپذيرد، دستور لغو
توقيف عمليات اجرايي را صادر، سپس دستور ادامه عمليات اجرايي و انجام
مراحل مزايده را صادر مينمايد.
چنانچه اختلاف طرفين درخصوص ميزان مال متناسب با شأن و نياز محكومعليه
باشد، ميزان مال متناسب با شأن ونياز محكومعليه را تعيين ودر صورتيكه
مازادي باقي مانده باشد، دستور فروش و مزايده آنرا صادر مينمايد.1
بخش اخير ماده (526) ق.آ.د.م، نيز همين موضوع را يادآور ميشود:
«…چنانچه اموال و اشياء مذكور بيش از حد نياز و شوون محكومعليه تشخيص
داده شود و قابل تجزيه و تفكيك نباشد به دستور دادگاه به فروش رسيده
مازاد بر شأن، بابت محكومبه يا دين پرداخت ميگردد. »
ج ـ تصميم مرجع صالح در موردي كه اختلاف طرفين يا اعتراض بعد از انجام
مزايده باشد.
اول ـ اعتراض بعد از مزايده و قبل از تحويل مال يا دستور تنظيم سند به
نام خريدار
در اين فرض، چنانچه دادگاه مجري حكم، ادعاي محكومعليه را بپذيرد،
دستور ابطال عمليات اجرايي و ابطال مزايده و متعاقب آن رفع توقيف مال
را صادر مينمايد و محكومله بايد اموال ديگري از محكومعليه را معرفي
نمايد.
امّا چنانچه دادگاه اعتراض وي را نپذيرد، دستور ادامه عمليات اجرايي و
تحويل مال به خريدار يا تنظيم سند، حسب مورد، صادر خواهد نمود.
دوم ـ اعتراض بعد از مزايده و بعد از تحويل مال يا دستور تنظيم سند به
نام خريدار
در اين فرض همانطوريكه در مبحث سوم فصل اول، توضيح دادهايم، در
صورتيكه دادگاه صالح پس از رسيدگي صحت ادعاي محكومعليه را احراز نموده
باشد، حكم بر ابطال عمليات اجرايي و ابطال سند را صادر مينمايد و
متعاقب آن دادگاه مجري حكم با توجه به ملاك ماده (39) ق.ا.ا.م، دستور
اعاده عمليات اجرايي به حالت قبل را صادر مينمايد. وفق بخش اخير ماده
(39)، اعاده عمليات اجرايي به دستور دادگاه به ترتيبي كه براي اجراي
حكم مقرر است بدون صدور اجرائيه به عمل ميآيد.
چنانچه دادگـاه ادعاي محكومعليه را نپذيرد، حكم بر بيحقي خواهان
صادر نموده و بر عمليات اجرايي خدشهاي وارد نميشود.
◘ بند دوم ـ حقوق تطبيقي
◄ الف ـ حقوق اردن
در حقوق اردن چنين آمده است كه در تعيين ميزان مال مورد نياز و متناسب
با وضعيت اجتماعي مديون، نظر رئيس اجرا ملاك است و رئيس اجرا حرفهاي
دو طرف را ميشنود و در صورت پذيرش ادعاي مديون،قرار تأخير فروش را
براي مدتي معقول صادر مينمايد و محكومله مكلف ميشود تا اموال ديگري
را معرفي نمايد2. مراد از رئيس اجرا، رئيس محكمه بدوي است3.
◄ ب ـ حقوق لبنان
در حقوق لبنان آمده است هنگام حدوث اختلاف بين طرفين و تعيين كميت لازم،
رئيس اجرا برطبق قواعد عمومي حل و فصل مينمايد4. مراد از قواعد عمومي
عليالاصول رعايت تشريفات آ.د.م، به طور كامل نميباشد، چه اينكه در
اين فرض اولا، اجراي حكم معطل ميماند، ثانيا، مورد از موارد رسيدگي
به ماهيت موضوع نميباشد و صرفا رفع اشكال مرحله اجراي حكم موردنظر است.
بنابراين به نظر ميرسد مراد از رعايت قواعد عمومي، دعوت طرفين و
رسيدگي در وقت فوقالعاده ميباشد. در حقوق ايران نيز رسيدگي به شكايت
مراحل اجرايي در وقت فوقالعاده است. وصف فوقالعاده دال بر عدم رعايت
تشريفات نيست، بلكه صرفا بدين معناست كه پرونده خارج از وقت رسيدگي
دفتر اوقات دادگاه كه براساس ترتيب ورود دادخواست تنظيم شده است،
رسيدگي خواهدشد.
◄ ج ـ حقوق آمريكا
در حقوق آمريكا، چنين آمده است كه دادگاه بدوا عمليات اجرايي را متوقف
مينمايد و در همان جلسه در حضور طرفين نسبت به رفع اختلاف اقدام خواهد
كرد. چنانچه تشخيص داد مال از جمله اموال معاف از اجرا ميباشد، فورا
دستور رفع توقيف را صادر مينمايد و اموال ديگر محكومعليه با راهنمايي
محكومله توقيف ميشود.
امّا قبل از توقيف مال، دادگاه در خصوص اعتراض نظر نميدهد، چرا كه پس
از توقيف ممكن است حقوق مديون ضايع شود5.
بنابراين در حقوق آمريكا به اعتراض مديون قبل از توقيف ترتيب اثر داده
نميشود و دادگاه دستورادامه عمليات اجرايي و توقيف اموال مديون را
صادرمينمايد.
◄گفتار دوم ـ مراجع غيرقضايي
◘ بند اول ـ اداره ثبت
مطابق ماده (78) آييننامه اجراي مفاد اسناد رسمي لازمالاجرا مصوب
1355، چنانچه احراز شود طرفين در موقع توقيف مال حضور داشتهاند و
اعتراضي مبني براينكه مال مورد توقيف جزء مستثنيات دين است ننموده
باشند، رئيس ثبت اعتراض متعاقب را بيمورد تشخيص و دستور ادامه عمليات
اجرايي را صادر مينمايد.
چنانچه در موقع توقيف اعتراض نمايند، رئيس ثبت وفق تبصره (2) الحاقي
به ماده (69) آييننامه اجراي مفاد اسنادرسمي لازمالاجرا، و مطابق
ماده (229) آييننامه مذكور، پس از رسيدگي، چنانچه احراز نمود مال
مورد توقيف از جمله اموال مشمول مستثنيات دين است، دستور رفع توقيف
آنرا صادر مينمايد.
چنانچه اعتراض پس از توقيف و قبل از ارسال كارت موضوع ماده (151) آييننامه،به
مركز حراج،واصل شود، تا قبل از اتخاذ تصميم نسبت به اعتراض، رئيس ثبت
دستور توقيف عمليات اجرايي را صادر مينمايد و پس از رسيدگي به موضوع،
چنانچه اموال را جزء مستثنيات دين بداند،اجراي دستور نسبت به مال
توقيفي را غيرممكن و دستور رفع توقيف مال را صادر مينمايد و چنانچه
اعتراض را رد نمايد، دستور ارسال كارت به مركز حراج و انجام مراتب حراج
را صادر ميكند.
در مورد اموال منقول نيز چنانچه برخلاف ماده (154) آييننامه، معترض
اعتراض خود را در خارج از مهلت پنج روز از تاريخ ارسال كارت به مركز
حراج، تقديم نموده باشد، چون اعتراض خارج از مهلت بوده است، رئيس ثبت
اعتراض را غيروارد تشخيص ميدهد و چنانچه در مهلت تقديم شده باشد،
فورا نسبت به موضوع رسيدگي نموده و در صورت وارد دانستن اعتراض، دستور
عدم ارسال كارت به مركز حراج و رفع توقيف مال را صادر مينمايد. در
صورتيكه اعتراض را وارد ندارند، دستور ارسال كارت به مركز حراج و انجام
مراتب حراج را صادر مينمايد.
در حين عمليات حراج نيز
چنانچه رأي هيأت نظارت يا شورايعالي ثبت مبني بر ابطال عمليات حراج به
جهت توقيف مستثنيات دين واصل شده باشد، وفق ماده (182) آييننامه،
رئيس ثبت دستور توقيف عمليات اجرايي را صادر مينمايد و ادامه عمليات
اجرايي راجع به مال مزبور را غيرممكن اعلام ميكند.
◘ بند دوم ـ اداره دارايي
در قانون مالياتهاي مستقيم و آييننامه آن، در خصوص نوع تصميم هيأت حل
اختلاف مالياتي راجع به ايرادات و اشكالاتي كه در مرحله اجرايي، از
طريق توقيف و فروش اموال مودي، اتخاذ ميشود، مطلبي بيان نشده است.
با توجه به آنچه در اين خصوص در مورد اجراييه ثبت يا اجراي احكام
دادگستري بيان شده است، هيأت حل اختلاف نيز در صورتي كه اعتراض مودي را
وارد تشخيص دهد، دستور توقيف عمليات اجرايي نسبت به مال مورد توقيف را
صادر مينمايد و در غير اين صورت دستور فروش آن مال از طريق مزايده
صادر خواهد شد و مطابق تبصره يك ماده (442) قانون مالياتهاي مستقيم،
رأي اكثريت اعضاي حل اختلاف در خصوص رفع ايراد و اشكال در عمليات
اجرايي،معتبر خواهد بود.
مبحث دوم ـ قابليت شكايت از تصميم مرجع صالح
در اين مبحث پيرامون قابليت شكايت تصميم مرجع صالح در خصوص اعتراض
محكومعليه تحت عنوان مستثنيات دين در عمليات اجرايي به تفكيك در
دادگستري و مراجع غيردادگستري و همچنين در حقوق خارجي بحث خواهيم كرد.
◄گفتار اول ـ مرجع قضايي
در اين گفتار،در بند اول به بررسي قابليت شكايت تصميم دادگاه صالح در
حقوق ايران،در خصوص اعتراض محكومعليه تحت عنوان مستثنيات دين، در
مراحل مختلف عمليات اجرايي خواهيم پرداخت و در بند دوم، مطالعهاي
خواهيم داشت در حقوق خارجي، پيرامون موضوع فوق.
◘ بند اول ـ حقوق ايران
نوع تصميم دادگاه در مراحل مختلف رسيدگي به اختلاف طرفين (قبل از توقيف
ـ بعد از توقيف ـ پس از انجام مزايده و قبل از احراز صحت جريان مزايده)
در قالب «تصميم» و «دستور» و دادگاه در صورت پذيرش اعتراض محكومعليه،
حسب مورد، «دستور توقيف عمليات اجرايي روي مال متنازع فيه»، «دستور رفع
توقيف مال» و «دستور ابطال جريان مزايده» را صادر مينمايد.
بنابراين تصميم دادگاه در قالب «دستور» است نه رأي (قرار حكم). البته
ممكن است دادگاه جهت رسيدگي به اختلاف طرفين قرار تأخير اجرا يا قرار
توقيف عمليات اجرايي، صادر نمايد، كه اين قرارها خود از نوع قرارهاي
موقتياند6 ، ليكن تصميم نهايي در قالب «دستور» است. وفق ماده (525)
ق.آ.د.م، جديد: «... چنانچه اموال و اشياء مذكور بيش از حدنياز و
شئون محكومعليه تشخيص داده شود و قابل تجزيه و تفكيك نباشد به دستور
دادگاه به فروش رسيده مازاد بر شأن، بابت محكوم به يادين پرداخت ميگردد.»
بنابراين تصميم دادگاه در مقام رفع اشكالي كه در جريان عمليات اجرايي
حادث ميشود، عليالاصول در قالب «دستور» است.
در مواردي تصميم دادگاه در مراحل اجراي حكم، در ق.ا.ا.م صريحا قطعي،
اعلام شده است (بخش اخير ماده 48، بخش اخير ماده 53 و ماده 143).
بنابراين ميتوان گفت، عليالاصول تصميم دادگاه در مقام رفع اشكال
عمليات اجرايي كه به جهت طرح موضوع مستثنيات دين، حادث ميشود، با
توجه به ملاك مفاد مواد فوقالذكر قطعي است و عليالقاعده قابل شكايت
نميباشد7 و مربوط به اختيارات «صلاحديدي» دادگاه است8.
تنها نكتهاي كه باقي ميماند، اين است كه چنانچه اعتراض محكومعليه
بعد از احراز صحت جريان مزايده باشد، دادگاه صالح در اين مورد وفق
قواعد عام آييندادرسي مدني، رسيدگي خواهد نمود و رأي صادر مينمايد.
بديهي است اين رأي نيز وفق مقررات دعاوي مالي، قابل شكايت است.
◘ بند دوم ـ حقوق تطبيقي
◄الف ـ حقوق مصر
در حقوق مصر چنين آمده است كه چنانچه محكمه حكم بر بطلان عمليات اجرايي
به جهت توقيف اموال مشمول مستثنيات دين،صادر نمايد. اگر قيمت مال مورد
توقيف بيش از مبلغ پانصد ليره و كمتر از مبلغ پنجهزار ليره مصري باشد،
در محكمه استيناف قابل رسيدگي استينافي است9.
◄ب ـ حقوق عراق
در حقوق عراق تشخيص اينكه مال ممنوع از توقيف است يا خير، با مدير
اجراست و مدير اجرايي كه دستور توقيف داده است (رئيس محكمه بدوي) به
اعتراض محكومعليه رسيدگي ميكند و تصميم مدير اجرا در محكمه بالاتر
قابل اعتراض نيست، چون احراز وضعيت اجتماعي و اقتصادي متناسب با شأن
مديون در خلال تحقيق و تفحص از سوي مدير اجرا به دست ميآيد و خود او
نسبت به فصل خصومت تصميم ميگيرد و بلافاصله بعد از تصميم، عمليات
اجرايي ادامه مييابد.11
◄ گفتار دوم ـ مراجع غيرقضايي
◘ بند اول ـ اداره ثبت
مطابق ماده (229) آييننامه اجراي مفاد اسناد رسمي لازمالاجرا، نظريه
رئيس ثبت در خصوص اختلاف طرفين راجع به عمليات اجرايي از جمله، ادعاي
متعهد، مبني بر جريان عمليات اجرايي روي مستثنيات دين ظرف ده روز از
تاريخ ابلاغ، در هيأت نظارت استان قابل شكايت است.
بند (8) ماده (25) قانون ثبت نيز يكي از موارد صلاحيت هيأت نظارت را
رسيدگي به اعتراض اشخاص نسبت به نظريه ثبت در مورد تخلفات و اشتباهات
اجرايي دانسته است. اعتراض محكومعليه به توقيف اموال مشمول مستثنيات
دين، يكي از اشكالاتي است كه در مرحله اجراي سند لازمالاجرا مطرح ميشود.
وفق تبصره (4) ماده (25) قانون ثبت، رأي هيأت نظارت در مورد موضوع ما
نحنفيه غيرقابل تجديدنظر در شوراي عالي ثبت است.
◘ بند دوم ـ اداره دارايي
مطابق تبصره يك ماده (244) قانون مالياتهاي مستقيم، رأي هيأت حل اختلاف
مالياتي در خصوص ايرادات و اشكالاتي كه در جريان اجرا حادث ميشود، به
اكثريت قطعي است و نظر اقليت بايد در متن رأي قيد شود.
ممكن است هيأت با حضور دو عضو نيز تشكيل شود و در اين وضعيت، در صورت
اختلاف رأي بين دو عضو، پرونده به هيأت حل اختلاف مالياتي ديگري ارجاع
ميشود و در هر حال رأي صادره قطعي است.
بنابراين چنانچه هيأت حل اختلاف مال مورد توقيف را از شمول مستثنيات
دين خارج بداند، يا آنرا مشمول مستثنيات دين تلقي نمايد، در هر حال رأي
هيأت قطعي و غيرقابل اعتراض است.
البته وفق ماده (256) و (257) قانون مذكور، چنانچه پس از صدور رأي از
سوي هيأت حل اختلاف مالياتي، مودي مدعي باشد، رأي صادره از سوي هيأت
ناقض قوانين و مقررات جاري بوده است. از اين جهت، اين رأي در شوراي
عالي مالياتي قابل رسيدگي و رأي شورا قطعي و لازمالاجرا است.
◙ مبحث سوم ـ آثار
تصميم مرجع صالح
چنانچه مرجع صالح اعتراض محكومعليه و مديون را مبني بر اين كه عمليات
اجرايي روي مستثنيات دين انجام گرفته است، نپذيرد، بديهي است عمليات
اجرايي وفق مقررات ادامه مييابد، ليكن اگر تشخيص مرجع صالح بر اين
باشد كه عمليات اجرايي روي مستثنيات دين انجام نشده است، اين تصميم
مرجع صالح در روند عمليات اجرايي آثاري را بدنبال خواهد داشت. اثر
تصميم مرجع صالح از جهت فوق در اجراي احكام دادگستري با اجراي اسناد در
مراجع غيردادگستري متفاوت است.
در اين مبحث صرفا به آثار پذيرش تصميم مرجع صالح ميپردازيم، چه اينكه
در صورت عدم پذيرش اعتراض، بديهي است، عمليات اجرايي وفق مقررات ادامه
مييابد و آثار عمومي متعاقب بر اجراي احكام يا اسناد لازمالاجرا را
به دنبال خواهد داشت.
بدين ترتيب در گفتار اول، آثار مترتب بر تصميم مرجع صالح در دادگستري
و به تفكيك در حقوق ايران و حقوق خارجي، بررسي خواهد شد و در گفتار دوم،
آثار تصميم مراجع غيردادگستري بر روند عمليات اجرايي، بحث خواهد شد.
◄گفتار اول ـ آثار تصميم مرجع قضايي مبني بر پذيرش ادعاي مستثنيات
دين
◘ بند اول ـ حقوق ايران
در صورتي كه دادگاه صالح تشخيص دهد، عمليات اجرايي روي مال مشمول دين
انجام شده است، اين تشخيص و متعاقب آن تصميم دادگاه، از يك سو اثري
مستقيم خواهد داشت بر روند عمليات اجرايي و از سويي ديگر به طور
غيرمستقيم، در صورتيكه محكومعليه اموال ديگري نداشته باشد. ممكن است
موجبات بازداشت او را فراهم نمايد.
الف ـ آثار مستقيم تصميم مرجع قضايي بر روند عمليات اجرايي
آثار مستقيم تصميم دادگاه صالح بر روند عمليات اجرايي، با توجه به
اينكه اعتراض مديون و تصميم دادگاه در چه مرحلهاي از مراحل عمليات
اجرايي بوده است متفاوت است. ضمن اينكه اعاده هزينههاي اجرا و رفع
توقيف مال در تمامي مراحل صادق است.
اول ـ توقيف عمليات اجرايي و منع از ادامه عمليات اجرايي در مورد مال
مورد اعتراض
چنانچه اعتراض محكومعليه درخصوص مستثنيات دين، قبل از توقيف مال باشد
و دادگاه اعتراض معترض را وارد تشخيص دهد، اين تصميم دادگاه موجبات منع
ادامه عمليات اجرايي را در خصوص مال موردنظر فراهم مينمايد و اين امر
استثنايي بر اصل دوام و استمرار عمليات اجرايي است.
بنابراين هرچند مأمور اجرا حق ندارد عمليات اجرايي را متوقف نمايد12.
ليكن در صورتي كه دادگاه احراز نمايد، مال موضوع عمليات اجرايي، از
جمله اموال مشمول مستثنيات دين است، عمليات اجرايي بلافاصله متوقف
خواهد شد و محكومله بايد جهت ادامه عمليات اجرايي، اموال ديگري از
محكومعليه را معرفي نمايد.
دوم ـ توقف عمليات اجرايي و رفع توقيف مال
چنانچه دادگاه بعد از توقيف مال، احراز نمايد كه مال توقيف شده از جمله
مستثنيات دين اموال محكومعليه است، دستور توقف عمليات اجرايي و رفع
توقيف مال را صادر مينمايد. در اثر اين تصميم از مال رفع توقيف شده و
در اختيار محكومعليه قرارميگيرد و محكومله جهت ادامه عمليات اجرايي
بايد اموال ديگري را از محكومعليه را معرفي نمايد.
سوم ـ ابطال عمليات اجرايي و مزايده
در صورتي كه دادگاه بعد از انجام مزايده احراز نمايد مزايده در مورد
اموال مشمول مستثنيات دين انجام شده است، بلافاصله دستور ابطال عمليات
اجرايي و مزايده را صادر مينمايد و در اثر اين تصميم دادگاه، چنانچه
مال مورد مزايده تحويل خريدار نشده باشد، تحويل محكومعليه ميشود و در
صورتي كه وجهي از خريدار دريافت نشده باشد، تحويل محكومعليه ميشود و
در صورتي كه وجهي از خريدار دريافت شده باشد، به وي مسترد خواهد شد.
در فرضي كه مال تحويل خريدار شده باشد يا در مورد مال غيرمنقول سند به
نام خريدار تنظيم شده باشد و دادگاه بر طبق ماده (143) ق.ا.ا.م، صحت
مزايده را احراز نموده باشد، چنانچه محكومعليه حكمي از مرجع صالح
مبني بر ابطال عمليات اجرايي و ابطال سند ارائه نمايد، با استفاده از
ملاك ماده (39) ق.ا.ا.م، دادگاهي كه عمليات اجرايي به دستور او بوده
است، دستور اعاده عمليات اجرايي به حالت قبل را صادر مينمايد و اجراي
اين دستور بدون صدور اجراييه خواهد بود و در اثر آن محكومله ميتواند
اموال ديگري از محكومعليه را به دايره اجرا معرفي نمايد و چنانچه
خريدار خود محكومله باشد، مبلغ به وي مسترد ميشود و چنانچه خريدار
غير از محكومعليه باشد، خريدار جهت وصول وجه خود بايد به طرفيت محكومله
طرح دعوي نمايد.
ب ـ آثار غيرمستقيم تصميم مرجع قضايي
چنانچه دادگاه مال موضوع عمليات اجرايي را از جمله اموال مشمول
مستثنيات دين تشخيص دهد و محكومعليه، جز مال فوق اموال ديگري نداشته
باشد، تحت شرايطي موجبات بازداشت وي در ازاي عجز از پرداخت محكومبه
فراهم خواهد شد.
شرايط بازداشت محكومعليهاي كه جز مستثنيات دين، اموال ديگري ندارد،
در موردي كه محكومعليه، محكومبه پرداخت جزاي نقدي باشد و موردي كه
محكوم به پرداخت مالي در حق ديگري باشد، متفاوت است.
مطابق ماده يك قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب 1377،13 در صورتي
كه محكومعليه جزاي نقدي، از پرداخت جزاي نقدي امتناع نمايد و مالي غير
از مستثنيات دين از او به دست نيايد، به دستور قاضي صادركننده حكم14،
در ازاي هر پنجاههزار ريال يا كسر آن يك روز بازداشت ميشود.15
بنابراين چنانچه دادگاه مالي از اموال محكومعليه را جهت وصول جزاي
نقدي توقيف نمود و محكومعليه مدعي شود كه مال مورد توقيف از جمله
مستثنيات دين است و اين امر بر دادگاه ثابت شود، چنانچه اموال ديگري از
او به دست نيايد، بازداشت محكومعليه كه بر حكم جزايي محكوم به پرداخت
جزاي نقدي شده است، فراهم خواهد شد.
نكته قابل توجه اينكه بازداشت محكومعليه در ازاي عجز از پرداخت جزاي
نقدي در صورتي كه مالي غير از مستثنيات دين از او به دست نيايد، فقط
ناظر بر محكوميت جزاي نقدي به موجب حكم جزايي است و قابل تسري به ساير
جريمههاي نقدي در امر غيرجزايي يا جريمههاي نقدي ساير ارگانهاي دولتي
غير از دادگستري نميشود، به استثناي جريمههاي نقدي مربوط به تعزيرات
حكومتي كه با توجه به ماده (5) قانون مذكور، مشمول حكم ميباشد.16
همچنين، در صورتي كه شخص محكوم به پرداخت مالي در حق ديگري شود و
اموالي كه در جهت اجراي حكم معرفي شده است،به تشخيص دادگاه از جمله
مستثنيات دين شناخته شود و هيچگونه مال ديگري از او به دست نيايد،
مطابق ماده (2) قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي، به درخواست محكومله
تا زمان تأديه بازداشت خواهدشد.
با جمع ماده (523) ق.آ.د.م، و ماده (2) قانون نحوه اجراي محكوميتهاي
مالي، اين نتيجه حاصل ميشود كه اگر از محكومعليه غير از مستثنيات دين
مالي به دست نيايد، با تقاضاي محكومله، تا يومالادا بازداشت خواهد شد.
البته بازداشت شخص در ازاي عجز از پرداخت محكوميت مالي، به نظر ما،
امري پسنديده نميباشد و قانونگذار نيز پس از چند سال از تصويب قانون
مذكور به اشتباه خود پيبرده است و طرح لغو قانون مذكور در مجلس شوراي
اسلامي در حال بحث و بررسي است.
برخي اساتيد17، چنين
نظردادهاند كه مفاد ماده (2) قانون مذكور به جز محكوميتهاي ديه و ضرر
و زيان ناشي از جرم، تنها شامل مواردي است كه موضوع استرداد مال مطرح
باشد و حكم به استرداد مالي حاكي از آن است كه محكومعليه قبلا مالي از
محكومله گرفته باشد و از رد آن امتناع نموده باشد و لذا شامل محكوميت
به پرداختهايي كه مشعر بر استرداد مال نباشد، نميشود.
به نظر ما با توجه به تبصره ماده (2) قانون فوق18، كه تصريح به شمول
مفاد ماده (2) به مواردي كه موضوع محكوميت صرفا «دين» باشد، نميتوان
دايره شمول ماده (2) را محدود به مواردي نمود كه مفاد حكم صرفا مشعر بر
استرداد مال باشد.
البته از جهتي چون قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي خلاف اصل ميباشد،
بايد در حد قدر متيقن تفسير شود و شايد نظريه استاد محترم به شرح فوق،
در اين جهت بوده است.
◘ بند دوم ـ حقوق تطبيقي
◄ الف ـ حقوق اردن
در حقوق اردن چنانچه رئيس محكمه بدوي (رئيس اجرا) مال مورد توقيف را
غيرقابل فروش اعلام نمايد، عمليات اجرايي به طور كلي باطل اعلام ميشود
و به دستور رئيس اجرايي به حالت قبل اعاده ميشود. همچنين توضيح داده
شده است كه اثر اين بطلان موقتي است، بدين نحو كه ممكن است بعدا همان
محكمه يا محكمه ديگر آن مال را قابل توقيف و فروش اعلام نمايد يا اينكه
محكومعليه اموال ديگري به دست آورد و موضوع مستثنيات دين منتفي شود.19
با توجه به اينكه مستثنيات دين، با درنظر گرفتن شرايط اقتصادي و
اجتماعي زمان توقيف يا اجراي حكم محكومعليه تعيين ميشود و ممكن است
اين وضعيت در آينده تغيير كند، موقتي تلقي كردن اثر بطلان عمليات
اجرايي، قابل توجه به نظر ميرسد.
◄ ب ـ حقوق مصر
در حقوق مصر چنانچه رأي محكمه مبني بر اين باشد كه توقيف اموال صحيح
نبوده است و اموال غيرقابل توقيف و فروش ميباشند، محكمه دستور رفع
توقيف مال را صادر مينمايد و كليه آثار توقيف مال زايل خواهد شد20.
در مورد تجويز حبس محكومعليه در ازاي عجز از پرداخت محكومبه كه در
حقوق ما به عنوان يكي از آثار غيرمستقيم تصميم دادگاه صالح در رسيدگي
به مستثنيات دين، از آن ياد شده است، در حقوق مصر چنين آمده است كه حبس
مديون يكي از طرق اجباري اجراي حكم است و در مواردي خاص اعمال ميشود
از جمله در مورد، دين ناشي از نفقه و جريمه دولتي. امّا شرط آن اين است
كه شخص عاجز از پرداخت نباشد، يعني موسر باشد ولي از پرداخت امتناع
نمايد21.
بنابراين برخلاف حقوق ما، در حقوق مصر چنانچه ثابت شود محكومعليه غير
از مستثنيات دين مال ديگري ندارد، اين امر موجب بازداشت محكومعليه
نخواهد شد. چون فرد عاجز از پرداخت است و مال ديگري غير از مستثنيات
دين ندارد و نياز به اثبات اعسار محكومعليه نميباشد22.
◄ ج ـ حقوق عراق
در حقوق عراق نيز مستثنيات دين بودن مال توقيف شده، موجبات لغو عمليات
اجرايي را درپي دارد و چنانچه مالي توقيف شده باشد، سريعا به دستور
مدير اجرا رفع توقيف خواهد شد و كليه عمليات اجرايي تا آن لحظه لغو ميشود
و به محكومله تكليف ميشود جهت ادامه عمليات اجرايي اموال ديگري از
محكومعليه معرفي نمايد.23
در صورتي كه محكومعليه اموال ديگري در اختيار نداشته باشد، ممكن است
تحت شرايطي موجبات بازداشت وي فراهم شود. شرايط بازداشت محكومعليه در
ازاي عجز از پرداخت دين در حقوق عراق با حقوق ايران متفاوت است.
شرط اول اين است كه دائن به نحو صريح تقاضاي بازداشت مديون را نموده
باشد. شرط دوم اينكه موانع قانوني براي حبس مديون نباشد، موانع در حبس
مديون از اين قرارند: 1ـ مديون معسر باشد. 2ـ كمتر از 18 سال و بيش از
60 سال سن داشته باشد. 3ـ بين دائن و مديون رابطه نسبي يا سببي باشد،
به جز در مورد دين ناشي از نفقه. 4ـ بابت اصل دين يكبار حبس شده
باشد.24
◄ گفتار دوم ـ مراجع غيرقضايي
◘ بند اول ـ اداره ثبت
اثر اثبات و احراز مستثنيات دين در عمليات اجرايي ناشي از اجراييه
صادره از ثبت، تقريبا همان است كه در مورد اجراييه صادره از دادگاه
بيان شد. بدين نحو كه چنانچه اثبات مستثنيات دين، در مرحله قبل از
توقيف مال باشد، ادامه عمليات اجرايي راجع به مال موردنظر ممنوع اعلام
ميشود و مشاراليه بايد اموال ديگري از متعهد را به دايره اجرا معرفي
نمايد و چنانچه بعد از مرحله توقيف مال، ثابت شود كه مال توقيف شده از
جمله مستثنيات دين بوده است، بايد از مال رفع توقيف شود و تحويل متعهد
گردد.
چنانچه پس از انجام مزايده و قبل از تحويل مال يا تنظيم سند، اثبات شود
كه مزايده روي مستثنيات دين بوده است، مزايده باطل و با توجه به ملاك
تبصره يك ماده (103) آييننامه25، مال مورد مزايده از خريدار اخذ و به
متعهد مسترد خواهد شد.
ابطال مزايده پس از احراز صحت مزايده از سوي رئيس ثبت به جهت وقوع حراج
روي مستثنيات دين نيز موجب استردادهايي به متعهد خواهد شد، چراكه
عمليات اجرايي باطل بوده است و اثري بر آن مترتب نخواهد بود. لازم به
ذكر است برخلاف آثار غيرمستقيمي كه بر تصميم دادگاه در خصوص مستثنيات
دين اموال مديون مترتب بود، از جمله بازداشت محكومعليه، در مورد اسناد
لازمالاجرا قابل اجرا از طريق اداره ثبت، اين اثر صادق نميباشد.
چراكه مطابق ماده (2) قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي، محكوم به ناشي
از حكم دادگاه مشمول قانون مذكور است و لذا در فرضي كه در عمليات
اجرايي اجراييه صادره از اداره ثبت، اموالي غير از مستثينات دين به
دست نيايد. متعهدله نميتواند تقاضاي بازداشت متعهد را نمايد.
◘ بند دوم ـ اداره دارايي
چنانچه رأي هيأت حل اختلاف مالياتي درخصوص اعتراض مودي به مال توقيف
شده، مبني بر پذيرش مستثنيات دين بودن مال مورد توقيف باشد، ادامه
عمليات اجرايي راجع به مال توقيف شده، در جهت وصول ماليات از مودي
ممنوع است و بايد بلافاصله از مال توقيف شده، رفع توقيف شود. چنانچه
بعد از صدور رأي هيأت حل اختلاف، مودي به رأي صادره معترض باشد و
اعتراض وي پس از فروش مال باشد، و اين اعتراض در شوراي عالي ثبت وارد
تشخيص داده شود، هيأت حل اختلاف نيز در راستاي رأي شوراي عالي ثبت،
اظهارنظر ميكند تا مال به مودي مسترد شود، (مستنبط از مواد (256) و
(257) قانون مالياتهاي مستقيم(.
چنانچه در راستاي وصول ماليات، مالي غير از مستثنيات دين از مودي به
دست نيايد، هرچند ماليات جزء حقوق عمومي است و به حساب خزانهداري كل
واريز ميشود، ليكن چون عنوان محكوميت جزايي ندارد، مشمول ماده يك
قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي نميباشد و لذا نميتوان مودي را به
لحاظ عجز از پرداخت ماليات بازداشت نمود.
◙ نتيجهگيري
اول ـ چنانچه در مرحله توقيف و فروش مال جهت اجراي حكم، محكومعليه
مدعي شود مالي كه دايره اجرا در صدد توقيف آن است يا توقيف نموده است،
از جمله مصاديق مستثنيات دين است، اين امر مصداق حدوث اشكال در مرحله
عمليات اجرايي است و عليالاصول وفق ماده (25) ق.ا.ا.م، رسيدگي به اين
امر و رفع اشكال با مرجعي است كه حكم زير نظر او اجرا ميشود و اين
مرجع، همان دادگاه صادركننده حكم بدوي يا به عبارت بهتر دادگـاه
صادركننده اجراييه است. اما قانونگذار برخلاف مطالبي كه بيان شد، در
مــاده (525) ق.آ.د.م، دادگاه صادركننده حكم لازمالاجرا را مرجع صالح
معرفي نموده است. ميتوان بيان قانونگذار را به مسامحه گرفت و اينگونه
توجيه نمود كه مراد از دادگاه صادركننده حكم لازمالاجرا، يعني دادگاهي
كه دستور اجراي حكم را صادر مينمايد و موضوع حكم قانون را صادق بر
موردي دانست كه حكم در مرحله بدوي قطعي شده باشد.
اما با توجه به نص قانون چنين توجيهي موجّه به نظر نميرسد و دادگاه
صادركننده حكم لازمالاجرا يعني دادگاه صادركننده حكم قطعي و اي بسا كه
دادگاه تجديدنظر صادركننده حكم قطعي باشد. در اين وضعيت روشن است، اولا
اين موضوع برخلاف اصل صلاحيت رسيدگي دادگاه نخستين به اشكالات اجرايي
است و ثانيا؛ موجبات اطاله بيش از پيش اجراي حكم را فراهم مينمايد،
چرا كه پرونده اجرايي بايد به مرجع تجديدنظر ارسال شود. بنابراين راهي
جز اصلاح ماده (525) به شرح زير به نظر نميرسد.
بدين نحو كه قانونگذار در
ماده (525) ق.آ.د.م، به جاي عبارت، «دادگاه صادركننده حكم لازمالاجرا»
عبارت «دادگاه صادركننده اجراييه يا دادگاهي كه حكم زير نظر او اجرا ميشود»
را به كار گيرد.
دوم ـ همانگونه كه در مطلب
قبل توضيح داده شده طرح مستثنيات دين در مرحله اجراي حكم از جمله
اشكالاتي است كه در اين مرحله ايجاد ميشود و رفع اشكال عليالاصول در
قالب «تصميم قضايي» و «دستور» خواهد بود نه «رأي». كما اينكه در ماده
(525) ق.آ.د.م نيز قانونگذار صريحا اعلام نموده است،دادگاه «دستور»
فروش ميدهد و بدين نحو رفع اختلاف مينمايد. بنابراين اولا؛ تصميم
دادگاه در جهت رفع اختلاف طرفين در خصوص مستثنيات دين، در قالب «دستور»
است، ثانيا؛ «دستور» غير از «رأي» است و لذا چون رأي (حكم ـ قرار) تلقي
نميشود، قابل شكايت نميباشد. البته در حقوق خارجي از جمله ماده (5)
قانون اجراي احكام اردن، همانگونه كه در متن رساله ملاحظه نمودهايم،
دستورات رئيس اجرا در مواردي قابل شكايت است و دستور رئيس اجرا در خصوص
مجاز يا غير مجاز بودن توقيف يا فروش برخي از اموال محكومعليه از جمله
مواردي است كه قابل شكايت ميباشد.
سوم ـ اعتراض محكومعليه و طرح مستثنيات دين پس از احراز صحت جريان
مزايده و دستور تحويل مال يا تنظيم سند، حسب مورد، بايد وفق مقررات
قواعد عمومي آئين دادرسي مدني و در قالب طرح دعوي ابطال جريان مزايده و
ابطال سند، ضمن تقديم دادخواست و رعايت ساير تشريفات معمول، انجام گيرد.
بنابراين طرح آن در قالب اشكالي كه در عمليات اجرايي حادث شده است، و
اتخاذ تصميم دادگاه در قالب «دستور» صحيح نميباشد، چه اينكه با صدور
دستور تنظيم سند و احراز صحت جريان مزايده، عمليات اجرايي خاتمه يافته
تلقي ميشود.
چهارم ـ اثر اثبات مستثنيات دين، در مرحله اجرايي، حسب مورد، و با توجه
به مراحل مختلف عمليات اجرايي، عبارت است از، توقيف عمليات اجرايي، رفع
توقيف مال و ابطال عمليات مزايده، و به نحو غير مستقيم، پس از اثبات
اين موضوع كه محكومعليه غير از مستثنيات دين اموال ديگري ندارد، محكومله
ميتواند بازداشت محكومعليه را وفق قانون نحوه اجراي محكوميتهاي مالي
از دادگاه درخواست نمايد. لازم به يادآوري است كه اين آثار موقتي است و
در هر مرحلهاي كه ثابت شود، وضعيت شغلي يا شأن عرفي و نياز و ضرورت
محكومعليه به مستثنيات دين اموال، تغيير يافته است، آثار حاكم بر
اثبات مستثنيات دين با توجه به وضعيت شغلي و نياز و ضرورت محكومعليه
تعيين ميشود. بنابراين با تغيير وضعيت، موضوع مستثنيات دين نيز تغيير
مييابد و اي بسا اين اموال قابل توقيف و فروش تلقي شوند.
پينوشتها:
1ـ «طبق نظر كميسيون قوانين آيين دادرسي مدني اگر منزل مديون زايد
بر نياز او باشد وسيله اجراي احكام فروش ميرسد و با منظور نمودن ثمن،
منزل متناسب با نياز مديون تهيه و بقيه ثمن حاصل از فروش طبق مقررات به
محكومله داده ميشود.»؛ نظريه شماره 7/4553ـ11/9/77 ، اداره حقوقي،
شهري، غلامرضا و غيره، منبع پيشين، ش 150، ص 102.
2 ـ عواد القضاه، مفلح ، منبع پيشين، ص249.
3 ـ منبع پيشين، ص 31.
4 ـ ابوالوفاء، الدكتور احمد، منبع پيشين، ص 348.
5ـ
American Jurisprodence, op. Cit, n. 141, p 446.
6 ـ شمس، دكتر عبدالله، آيين دادرسي مدني، جلد دوم، چاپ اول، پاييز
1381، نشر ميزان، ش 546، ص 267.
7ـ شعبه دوازدهم ديوان عالي كشور، طي دادنامه شماره 51ـ12، 79/3/29
تصميم دادگاه بدوي در خصوص اعتراض همسر محكوم عليه نسبت به توقيف مسكن،
را كه از مصاديق مستثنيات دين تلقي شده بود، در مقام تجديد نظر رسيدگي
و تاييد نموده است. كه به نظر ميرسد با توجه به مطالب مذكور، اصولاً
تصميم دادگاه غير قابل اعتراض بوده است و رسيدگي ديوان در جهت تاييد
تصميم دادگاه قابل انتقاد به نظر ميرسد؛ جهت ملاحظه تصميم دادگاه بدوي
و راي ديوان؛ نك، ص. 137 ، همين نوشتار.
8 ـ شمس، دكتر عبدالله، آيين دادرسي مدني، جلد دوم، منبع پيشين، ش
577، ص 282.
9 ـ الخليل، الدكتور احمد، منبع پيشين، ص 398.
10 ـ الجريده الرسميه الصادره به تاريخ 1952/5/17 في الصفحه 231 من
العدد 1108؛ به نقل از عواد القضاه، مفلح، منبع پيشين، ص 398.
11 ـ حسين المحمود، مرحمت محمودي، منبع پيشين، ص 198.
12ـ جزوه اجراي احكام مدني، سلسله جزوات آموزشي، به اهتمام معاونت
آموزش و تحقيقات قوه قضاييه، شهريور ماه 1380، ش 60، ص 29.
13ـ م. ق. ر. ر.ك، سال 1377، ص 470.
14ـ تبصره 2 ماده يك آيين نامه اجرايي موضوع ماده 6 قانون نحوه
محكوميتهاي مالي: «منظور از مرجع صادركننده حكم در هر حال مرجع بدوي
است كه حكم زير نظر ان اجرا ميشود»؛ م. ق. ر. ر. ك، سال 1378، ص 52.
15ـ مبلغ 50/000 ريال از تاريخ 81/1/1 به 10/000 ريال افزايش يافت؛
بخشنامه شماره 12523/ 88 /1ـ 81/6/27 قوه قضاييه.
16 ـ زندي، محمد رضا، مجموعه قانون و آيين نامه نحوه اجراي
محكوميتهاي مالي، انتشارات گنج دانش، چاپ اول، سال 1378، ص 20.
17 ـ شمس، دكتر عبدالله، تقريرات درس اجراي احكام مدني مقطع كارشناسي
ارشد، حقوق خصوصي، دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي، سال تحصيلي 79ـ
78، ص 3.
18 ـ «چنانچه موضوع اين ماده صرفاً دين بوده و در ذمه مديون باشد
دادگاه درحكم خود مستثنيات دين را منظور خواهد داشت و ...»
19 ـ عواد القضاه، مفلح، منبع پيشين، ص 290.
20 ـ الخليل، الدكتور احمد، منبع پيشين، ص 398.
21ـ الدناصوري، عزالدين، التعليق علي قانون المرافعات ـ اسكندريه،
1997.
22 ـ الخليل، الدكتور احمد، منبع پيشين، ص 7.
23ـ حسين المحمود، مرحمت محمودي، منبع پيشين، ص 165.
24 ـ منبع پيشين، ص 166.
25 ـ تبصره (1) ماده (103) آيين نامه نحوه اجراي مفاد اسناد رسمي
لازم الاجرا مصوب 1355: «در صورتي كه هر يك از موارد مذكور در اين
ماده پس از انجام مزايده و قبل از صدور سند انتقال تحقق يابد اداره ثبت
صورت مجلس مزايده را ابطال و سپس به ترتيب مقرر در ماده فوق عمل خواهد
كرد و هر گاه مال مورد مزايده به برنده يا متعهد له تحويل شده باشد،
مسترد ميگردد.» مجموعه قوانين و مقررات حقوقي به اهتمام قوه قضاييه،
منبع پيشين، ص. 1187. |