|
اطفال
در معرض خطر
دكتر اردبيلي
كميسيون حقوقي و قضايي آموزش دادگستري استان
تهران در هر ماه ميزبان ميهمان يا ميهمانان ويژهاي است كه با موضوعات
حقوقي مشخصشده در پايان جلسه اقدام به ارائه مطلب مينمايند. اين ماه
آقايان «اردبيلي» و «نجفيابرندآبادي» با عنوان «بزهديدگي اطفال» و «اطفال
در معرض خطر» مطالب خود را ارائه دادند كه در پيميآيد.
قانون مدني كشور ما از ديرباز در اهميت نگاهداري و تربيت اطفال (باب
دوم، كتاب هشتم) به گروه خاصي از كودكان توجه نموده كه «در معرض خطر»
قرار دارند. «طفل در معرض خطر» به موجب ماده 1173 اين قانون به طفلي
گفته ميشود كه بر اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه
طفل تحت حضانت او است، صحت جسماني و يا تربيت اخلاقي او به خطر افتاده
است.
اطفال در فرايند رشد و بالندگي به علت ناتواني از تامين حوائج و
نيازهاي خود به نگهداري و مواظبت احتياج دارند. قانون مدني اين وظيفه
را به ابوين طفل سپرده و متذكر شده است كه حضانت اطفال تكليف پدر و
مادر محسوب ميشود. از مفاد ماده مذكور در قانون مدني چنين برميآيد كه
مواظبت و سلامت اخلاقي پدر يا مادر بايد به ميزاني باشد كه صحت جسماني
و يا تربيت اخلاقي طفل را تامين كند. بنابراين، كليه تدابير والدين
مانند حفظ كودك از سرما و گرما، تامين خوراك و پوشاك مناسب، اجراي
برنامه درماني در صورت بروز بيماري و تهيه لوازم توانبخشي و همچنين
فراهم كردن زمينه رشد و تعالي اخلاقي طفل مشمول عنوان حضانت ميگردد.
بديهي
است اگر چانچه به هر دليل ضعف و فتوري در ايفاي تكاليف مذكور پديد آيد
و تامين حوائج مادي و معنوي طفل ممكن نگردد انتظار بروز خطر هر آينه
تقويت ميگردد. البته در همه كشورها والدين يا ديگر اشخاص مسئول طفل
همواره در حد توان و امكانات مالي خود مسئوليت تامين شرايط زندگي مناسب
براي رشد كودك را بر عهده دارند، ولي بيشتر دولتها بنا به تكليفي كه
در حفظ اعتبار و كيان خانواده پذيرفتهاند كمك به والدين ناتوان و
نيازمند يا ديگر اشخاص مسئول طفل را در برنامههاي رفاهي و پشتيباني در
اولويت قرار ميدهند.
باري اهمال و سستي پدر و مادر در فراهم نمودن نيازهاي مادي و حوائج
عاطفي از يك طرف و خشونتهاي رايج جسماني يا رواني، بهرهكشي،
سوءاستفاده جنسي و... در حين مراقبت از طرف ديگر، از جمله موجبات آسيبديدگي
و به خطر افتادن صحت جسماني و يا تربيت اخلاقي طفل به شمار ميآيد كه
چنانكه گفته شد قانون مدني در مقام حمايت از او است. سازوكار حمايتي
قانون مدني بنا به تصميمي كه محكمه اتخاذ ميكند (ماده 11730 ق.م)
معلوم نيست.
حمايتهاي كيفري (مانند مواد 6 و 16 قانون طرز جلوگيري از بيماريهاي
آميزش و بيماريهاي واگيردار مصوب 1320، ماده 16 قانون اقدامات تاميني
و تربيتي مصوب 1339 و امثالهم نيز پيش از آنكه موقعيت طفل در برابر
خطرهاي ناشي از سهلانگاري و بدرفتاري والدين را تقويت كنند با هدف
بازدارندگي عاملان نقض تكاليف مذكور مقرر شدهاند. يكي از اين دست
قوانين جديد «قانون حمايت از كودكان و نوجوانان مصوب 1381 است كه بار
ديگر قانونگذار با توسل به شيوه سنتي كيفري، در صدد جلوگيري از بهرهكشي
و به كارگيري كودكان، اذيت و آزار و شكنجه جسمي و روحي آنان و نهايتا
تقصير عمدي در تامين سلامت و بهداشت رواني و جسماني طفل برآمده است.
در اين قانون نيز قانونگذار در خصوص چگونگي حمايت از كودكي كه مورد
اذيت و آزار و شكنجه قرار گرفته يا در نتيجه ناديده گرفتن هرچند عمدي
والدين نسبت به تامين سلامت و بهداشت رواني، جسماني طفل او را در معرض
همه گونه خطر از جمله بزهديدگي قرار داده سكوت اختيار كرده است. از
اين رو، به نظر من، مقوله «اطفال در معرض خطر» هنوز جايگاه شايسته خود
را در نظام حقوقي كنوني پيدا نكرده است.
در قوانين كشور ما «خطر» تعريف نشده است، ليكن خطر را بايد مجموعه
اوضاع و احوالي دانست كه احتمال انحراف از مشي مطلوبي كه مورد حمايت
قانون ميباشد در آن بسيار قوي است. اگر رفاه، امنيت، تعالي فكري و
اخلاقي كه منافع عاليه طفل (ماده 3 پيماننامه حقوق كودك) را تشكيل ميدهد
اهم ملاحظاتي باشد كه مورد اهتمام نهادهاي اجتماعي از جمله خانواده و
مدرسه است، انحراف از مشي نهادهاي مذكور را ميتوان اوضاع و احوال
مخاطرهآميز براي كودك تلقي نمود. قانونگذار در تاييد اين موضوع در
اصلاح ماده 1173 قانون مدني (مصوب 76/8/11) به اوضاع و احوالي اشاره
نموده است كه مصداق بارز عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر و مادر در
محيط خانواده و در نتيجه به مخاطره افتادن صحت جسماني يا تربيت اخلاقي
طفل است. اين موارد عبارتند از:
1ـ اعتياد زيانآور به الكل، مواد مخدر و قمار.
2ـ اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء.
3ـ ابتلا به بيماريهاي رواني با تشخيص پزشكي قانوني.
4ـ سوءاستفاده از طفل يا اجبار او به ورود در مشاغل ضداخلاقي مانند
فساد و فحشاء، تكديگري و قاچاق.
5ـ تكرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.
اوضاع و احوال به آنچه در اين اصلاحيه آمده است محصور نيست. بنابراين
مواردي مانند غيبتهاي طولاني يا فرار طفل از مدرسه نيز ممكن است بنا
به تشخيص دادگاه از مصاديق «عدم مواظبت» والدين قلمداد شود. ناگفته
نماند كه بعضي از موقعيتها به گونهاي هستند كه دلالت بر وضعيت خطر ميكنند
اما خود خطر نيستند. آنچه در تشخيص حالت خطرناك مهم است اوضاع و احوال
تضادآميزي است كه به كشمكشهاي مستمر و حاد در خانواده منتهي ميشود،
انچنانكه تامين بهداشت و سلامت جسماني يا تربيت اخلاقي طفل ناممكن گردد.
از موارد بارز خطر، وضعيت كودكي است كه در نتيجه مناسبات يا ارتباطات
نادرست والدين يا اشخاص مسئول نگهداري او قرباني سوءرفتار يا بدرفتاري
آنان قرار گرفته است. در نظام حقوقي بسياري از كشورهاي اروپايي ـ
آمريكايي، قانونگذاران كوشيدهاند به مقولات اطفال در معرض خطر، اطفال
بزهديده و اطفال بزهكار وحدت مفهومي ببخشند و مقولات سهگانه را اضلاع
يك مثلث به شمار آورند. از اين رو، مشكل بزهكاري اطفال را با مسئله
اطفال در معرض خطر و اطفال بزهديده در يك مرجع قضائي رسيدگي ميكنند.
از ديگر مقرراتي كه به طور خاص به مقوله طفل در معرض خطر پرداخته است،
آييننامه پيشگيري از اعتياد، درمان معتادان به مواد مخدر و حمايت از
افراد در معرض خطر اعتياد (مصوب جلسه 63 ستاد مبارزه با مواد مخدر مورخ
77/11/6) است. در ماده 5 آييننامه مذكور يكي از وظايف وزارت آموزش و
پرورش شناسايي دانشآموزان در معرض آسيب (دانشآموزاني كه سرپرست يا
والدين آنها قاچاقچي، معتاد، زنداني يا فراري هستند) قيد شده و از
اولياء مدارس خواسته شده است آنها را به مراجع پيشگيري و در صورت لزوم
مراكز مشاوره به منظور آموزشهاي لازم معرفي كنند. بر اين اساس فرار
والدين يا زنداني بودن آنان را نيز بايد در زمره اوضاع و احوال آسيبزا
و توام با خطر برشمرد كه در اصلاحيه ماده 1173 ق.م ذكري از آن به ميان
نياورده است.
اما آنچه كه در اين مقررات عموما كمتر به چشم ميخورد چگونگي مداخله
مقام قضائي و اتخاذ تدابير حمايتي و پيشگيرانه به منظور دفع خطر است.
براي مثال، چگونه ميتوان بدون وجود نهادهاي رفاهي و حمايتي در كنار
خانواده درباره كودكي كه مورد آزار و ضرب و شتم والدين است تصميم گرفت؟
و يا دادگاه چگونه ميتواند والدين، اولياي قانوني و سرپرستان طفل را
مكلف به گذراندن دورههاي آموزش و فراگيري مهارتهاي زندگي و تعليم و
تربيت طفل كند؟
سلب حق حضانت از پدر يا مادر ناصالح يكي از گزينههايي است كه ممكن است
در آغاز به منظور دور كردن خطر از پيرامون طفل مدنظر دادگاه قرار گيرد،
اما مسلما اين اقدام دادگاه اگر با ديگر تدابير حمايتي پشتيباني نشود،
خود ممكن است آثار و پيامدهاي ناگوار ديگري داشته باشد. بند 1 ماده 9
پيماننامه حقوق كودك در اين خصوص توصيه جالبي دارد به اين مضمون: «دولتهاي
عضو تضمين خواهند كرد كه كودك از والدين خود برخلاف ميل آنان جدا نشود،
مگر در مواردي كه مقامات واجد صلاحيت مطابق قوانين قابل اعمال و پس از
بررسيهاي قضائي حكم دهند كه اين جدايي براي تامين منافع عاليه كودك
ضروري ميباشد.
چنين
حكمي ممكن است در مواردي خاص، از قبيل سوءاستفاده از كودك يا بيتوجهي
به او توسط والدين يا زماني كه والدين جدا از يكديگر زندگي ميكنند و
بايد در مورد محل اقامت كودك تصميمگيري شود، ضروري باشد.»
بنابراين، هنر قاضي بايد در اين باشد كه بتواند مصلحتهاي متضاد
گوناگون را نخست در بطن خانواده با يكديگر آشتي دهد.
در پايان يادآوري اين نكته ضروري است كه حفظ حقوق والدين و حريم خصوصي
اشخاص ايجاب ميكند كه مداخلات قاضي با رعايت موازين قانوني انجام
پذيرد. در اينباره همواره بايد دقت داشت كه به بهانه تامين مصلحت طفل،
مصلحتهاي ديگر خانواده در معرض تهديد يا آسيبهاي جبرانناپذير قرار
نگيرد. از اين رو، قاضي محاكم اطفال بايد از ميان قضاتي انتخاب شود كه
نسبت به امور مربوط به اطفال بصيرت كافي داشته باشد.
|