|
نقد
نقد نگارشي
تير كنايات بهجاي نقد نگارشي اديبانه
سيد احمد ميربابايي
بارها
نقد نگارشي يك رأي را در ماهنامه خواندهام و از آنجا كه نگارش را نه
فقط يك هنر بلكه ذوقي ميدانم كه هركس ميتواند از آن برخوردار باشد؛
نقدهاي انجام شده را ذوق و هنري ميدانستم كه ميتوانست سازنده و در
جهت نگارش صحيح نيز ترغيبكننده باشد. تا اينكه نقد نگارشي اخير كه
بهتر بود نام آن «نقد حاكم» گذاشته ميشد، تصورم را دگرگون ساخت و ذوق
مرا براي نقد «نقد حاكم» برانگيخت و اين نه فقط از جهت سازنده نبودن
نقد اخير و برطرف ساختن تاثير منفي آن است، بلكه براي نقد «نقدي ناروا»
و اصلاح نگارشي آن است! چه اينكه متأسفانه اين نقد خالي از اشتباهات
بسيار نگارشي نيست؟! و بهتر ميبود كه نقد كننده محترم با حساسيت قابل
تأملي كه در خصوص نقد و اصلاح نگارشي آراي محاكم از خود نشان ميدهد،
به ويرايش نقد خود نيز ميپرداخت!
حال توجه ايشان و ديگر خوانندگان محترم ماهنامه را به برخي از ايرادات
نگارشي و غيرنگارشي! نقد اخير وي جلب ميكنم.
در ابتداي اين نقد آمده است:
«پيش از هر چيزي به رأيي كه از دادگاه عمومي تهران صادر شده است و به
رأيي كه از دادگاه تجديدنظر استان در مقام رسيدگي به درخواست تجديدنظر
از همان رأي صادر شده است توجه فرماييد...»
در اين دو خط پنج غلط نگارشي وجود دارد: غلط دستوري، استفاده از فعل
اضافي (طولانينويسي در فعل) طولانينويسي در جمله و استفاده
از كلمات حشو و اضافي كه اين پاراگراف را از بلاغت و رواني كلام خارج ساخته
است.
• نخست اينكه كلمه «چيزي» در تركيب «پيش از هر چيزي» غلط است و بايد
نوشت «پيش از هر چيز» زيرا «ي» در «چيزي» علامت نكره يا وحدت و يگانگي
در ادبيات فارسي است (و به معناي يك چيزي و يا چيز نامشخص ميباشد) و
در اينجا نبايد با «ي» بيايد.
• دوم اينكه تركيب «به رأيي كه» در پاراگراف مذكور، دو بار و بطور حشو
و زايد به كار رفته است كه خلاف نگارش صحيح ميباشد.
• سوم اينكه فعل مركب «صادر شده است» نيز دو بار تكرار شده است و ميبايست
يكي از آن دو به قرينه لفظي حذف ميشد، زيرا تكرار اين فعل مركب نيز
موجب شده است علاوه بر طولاني شدن جمله، كلمههاي ديگري در جمله به كار
رود و شيوايي كلام را از بين ببرد زيرا «طولانينويسي» كه در علم و
آيين نگارش يكي از مصاديق «اطناب ممل» و به معناي طولاني شدن ملاتآور
است از آفتهاي نگارش به شمار ميرود.
حال اگر ايرادات مذكور را از اين پاراگراف كوچك بگيريم هم بر شيوايي آن
افزودهايم و هم از طولانيشدن و متكلفانه بودن كلام نجات يافتهايم و
هم از آفت اطناب ممل نگارشي سم زدايي كردهايم. پس بهتر بود پاراگراف
مذكور اينگونه نگارش ميشد: «پيش از هر چيز به آرايي (دو رأيي) كه از
دادگاه عمومي تهران و دادگاه تجديدنظر استان صادر شده است، توجه
فرماييد...»
• در ابتداي نقد و پيش از بند يك در صفحه22 ماهنامه آمده است: «آراء
دادگاههاي بدوي و تجديدنظر را ملاحظه كرديد. اكنون به نقد آن ميپردازيم
و نخست به دادنامه شعبه ... دادگاههاي عمومي تهران نگاهي داريم.»
در اين پاراگراف نيز چند اشكال به چشم ميخورد يكي اينكه در اين جمله
كه ميگويد: «اكنون به نقد ... و نخست ...» كلمه «نخست» اشتباه است
بايد گفته ميشد: «اكنون (يا ابتدا) به نقد آن ميپردازيم و سپس
دادنامه...» چه اينكه در ابتدا، نقد صورت ميگيرد و سپس به دادنامه
نگاه ميشود گرچه لزومي به نگاه كردن دادنامه در آخر نقد نميباشد زيرا
در ابتداي نقد در صفحه 21، اين دادنامه مطرح شده است با اين حال و با
وجود ذكر اينكه دادنامه در پايان نقد مطرح خواهد شد ولي در پايان اين
نقد نيز به آن اشارهاي نشده است كه اين خالي از اشكال نيست!
• ديگر اينكه بايد به جاي جمله «به دادنامه شعبه ... دادگاه عمومي
تهران نگاهي داريم» نوشته ميشد: «به دادنامه شعبه ... دادگاه عمومي
تهران اشارهاي ميكنيم» (نه نگاهي داريم) زيرا اولا «نگاهي» به معناي
يك نگاه است و فعل آن با مصدر (داشتن) به كار نميرود بلكه با مصدر (كردن)
استعمال ميشود و «نگاه داريم» به معناي نگه داشتن است ولي «نگاه كردن»
به معناي نظاره كردن و ملاحظه نمودن است.
• در بند يك آمده است: «... و اشارات ديگري كه در خلال استدلال به آنها
شده است.»
در اين جمله «اشاره شده است» يك فعل مركب است كه بين اجزاء آن فاصله
افتاده است و از آنجا كه اين فاصله شيوايي و رسايي كلام را از بين ميبرد
بايد جمله مذكور نوشته ميشد: «... در خلال استدلال به آنها اشارات
ديگري شده است.»
• پس از جمله مذكور جملهاي ديگر كه نه بلاغت دارد و نه مفهوم آن به
طور كامل مشخص است، به كار رفته است: «...اين بينظمي در كار تسلط بر
جمعيت صاحبان دعوا پذيرفتني نيست.» بهتر بود كه نويسنده محترم براي
تفسير و تبيين اين جمله و معناي «تسلط بر جمعيت صاحبان دعوا» چند كلمهاي
ديگر نيز ميآوردند! زيرا اين جمله و كلام متكلفانه كه معناي مشخصي
ندارد محتاج تفسير و تعريف بيشتري ميباشد.
• در پاراگراف اول بند 2 كلمات و جملهبندي به گونهاي آرايش يافتهاند
كه حشو، طولانينويسي و نامفهوم بودن برخي از كلمات در آن به خوبي
مشاهده ميشود و متاسفانه نقدكننده محترم به همان مواردي كه در اين بند
تذكر داده است خود نيز عمل ننموده است. نخست اينكه در پاراگراف اين
بند چهار بار و به طور زايد از كلمه و حرف «از نظر» استفاده شده است به
طوري كه چنين حشوي، خودگسستگي در تركيب جمله و خلل در فهم آن به وجود
آورده و براي خواننده نيز ملالت و خستگي ايجاد كردهاست. آنجا كه ميگويد:
«از نظر نگارشي يعني پيوستهنويسي و گسستهنويسي و از نظر به كار بردن
نشانههاي ويرايش و سجاوندي و از نظر آشفتگي راه يافته به جمله و از
نظر بيمبالاتي در نظم عمومي عبارات اين رأي نيز دست كمي از ديگر آراء
ندارد.»
دوم اينكه عبارت نارسا و سنگين: «آشفتگي راه يافته به جمله» و «بيمبالاتي
در نظم عمومي» هر يك، از عباراتي است كه ذهن خواننده را در درك مطلب
آشفته و شوق او را در ادامه خواندن بيمبالات ميكند! پس بهتر بود به
جاي جمله شلوغ و ناشيواي مذكور نوشته ميشد: «رعايت نكردن اصول نگارشي
از جمله پيوستهنويسي و گسستهنويسي، استفاده نكردن از نشانههاي
ويرايشي و سجاوندي، موجب پيچيده شدن و بينظمي در كلام و عبارت آراء
مذكور شدهاست.»
سوم اينكه در عبارت: «از اشاره به خطاهاي مشابه و اشاره شده در پيش
خودداري خواهم كرد» به علت استفاده و تكرار فعل «اشاره» حشو ديگري صورت
گرفته و جمله را به قول نقدكننده محترم از بلاغت دور ساخته است و بهتر
بود ايشان به جاي اين جمله مينوشت: «از ذكر خطاي مشابه و اشاره شده در
پيش خودداري خواهم كرد.»
در قسمت ج در همان بند 2 اين جمله محاورهاي: «خيلي توي ذوق ميزند» در
بين كلمات و جملات سنگيني از قبيل «خالي از غرابت نيست» عجيب به نظر ميرسد
به ويژه اينكه نقدكننده محترم در بند 5 نقد خود از لحن محاورهاي بر
حذر داشته است و آن را در نوشتن محترمانه نميداند. پس بهتر بود به جاي
اين جمله محاورهاي كه سبك كلام نوشتاري را سبك و ارزش آن را ميكاهد؛
از جمله «ذوق خواننده را از بين ميبرد» يا «ذوق خواننده را سرد ميكند»
استفاده ميشد.
• در همين قسمت نقدكننده محترم در نقد خود پا را فراتر نهاده و علاوه
بر نقد نگارشي و ايراد گرفتن به رأي و حكم يك قاضي به نقد همه قضات
محترم پرداخته و گفته است كه: «چرا قضات در نظم بخشيدن به جملهها تا
اين اندازه بيدقت بار آمدهاند؟» و گويا نقدكننده محترم از ياد برده
است كه حكم مورد نقد را فقط يك قاضي صادركرده است نه همه قضات كشور! و
اين خالي از انصاف و اخلاق يك انتقادكننده است كه يك بيدقتي سهوي را
به ديگر قضات محترم منتسب كند و بگويد «قضات... تا اين اندازه بيدقت
بار آمدهاند.»
در بند 6 نقدكننده محترم چند جملهاي را در نقد قسمتي از حكم مورد نقد
مطرح كرده است كه به نظر ميرسد قابل فهم نيست اين جمله را ميخوانيم:
«... و جمله سپس خواهان حرف ديگري و پيام ديگري را با خود دارد منتها
نويسنده رأي با گذاشتن واژه كه بين ثبتي و يكسره كار را خراب كرده است
و اين نشان ميدهد كه براي بعضيها فتح قندهار به مراتب از نوشتن دو خط
رأي آسانتر است؟!»
گويا از اين چند جمله فقط جمله آخر كه در مورد فتح قندهار مطرح شده است،
قابل فهم باشد و گويا درك مطلب و فهم برخي از مطالب نقدكننده محترم در
پارگراف مذكور كمتر از فتح قندهار زحمت نداشته باشد مضاف اينكه در
نوشته مذكور علاوه بر آشفتگي و پيچيدگيهاي نامفهوم، در جمله «حرف
ديگري و پيام ديگر را با خود دارد» حشو ديگري صورت گرفته است و بايد به
جاي اين جمله نوشته ميشد: «حرف و پيام ديگري را با خود دارد.»
• در بند 7 نقدكننده محترم پا را از ملاحظات اخلاقي نيز فراتر نهاده و
به جاي نقد نگارشي اديبانه، دادگاه محترم را به تير كنايات خالي از ادب
خود بسته است! و دادگاه و قاضي محترم را به گنگ خواب ديده (كسي كه لال
است و هيچ نتواند حرف بزند) تشبيه كرده است كه اين از ادب و نقد سازنده
به دور است و اثر هر انتقادي را از بين ميبرد. به ويژه اينكه نقد و
ايرادگيري نقدكننده محترم خالي از ايرادات نگارشي نبوده و اگر كسي
بخواهد به شيوه خود او به نقد اين ايرادات بپردازد خدا ميداند كه عكسالعمل
او چه خواهد بود.
• در بند 8 نيز استاد محترم از اين مطلب ملول شده است كه چرا همه
همكاران او در دادگاههاي دادگستري هرگز توصيهها و سفارشها و آيين
نگارشي او را به چيزي نميگيرند و با نوشتههاي بيسروته از او استقبال
ميكنند غافل از اينكه به نظر ميرسد نقد صحيح هيچگاه خالي از مخاطب
نيست و كسي در مقام نقد سازنده نميگويد «لمن تقول» و شايد اگر شيوه
نقد تغيير يابد و پذيرش نقد و انتقاد، در ادب و نگارش جا بيفتد همه اين
مشكلات نيز برطرف خواهد شد.
• در پايان نقد رأي بدوي استاد محترم پس از ذكر حدود 8 نكته و ايراد
نگارشي از اين رأي نقد نگارشي خود را متوقف ساخته و گويا ادامه نقد را
براي افراد «گنگ خواب ديده» و «كساني كه فتح قندهار براي آنان از نوشتن
دو خط رأي آسانتر است» بيفايده دانسته است و «وصف هزار نكته گفتني
ديگر را» كه در رأي بدوي جاي بحث داشته است به فراموشي سپرده و يا
اينكه به جز اين 8 ايراد نگارشي ايراد ديگري نيافته است گرچه نگارنده
يقين دارد كه اگر ايرادي ديگر به نظر استاد محترم ميرسيد با كنايات
غلوآميز خود صادركننده رأي و ديگر قضات محاكم را محروم نميساخت!
• و اما نقد استاد محترم كه در رأي تجديدنظر پرداخته است، از آنجا كه
شيوه نقد در اين قسمت بهتر از نقد رأي بدوي بوده است به نظر ميرسد
ايرادات نگارشي مطرح شده از رأي تجديدنظر درست و صحيح باشد. البته در
بند 6 اين قسمت نقدكننده محترم از اصطلاح «بدهضم» استفاده نموده است كه
اگر از اين اصطلاح عاميانه و محاورهاي، نيز استفاده نميشد بهتر بود و
به جاي جمله «تعبير ... بسيار بدهضم به نظر ميرسد» بهتر بود كه از
جمله «تعبير... بسيار نامفهوم به نظر ميرسد» استفاده ميشد.
|