در پاسخ به يك نقد

بر صفحه دريا نتوان مشق شنا كرد
محمدرضا خسروي

در صفحه 57 شماره 45 مجله قضاوت مطلبي به چاپ رسيده بود كه نقد نقد نگارشي عنوان يافته بود و تيتر دومي داشت بدين گونه: «تير كنايات به جاي نقد نگارشي اديبانه.» نويسنده محترم آن مطلب، صاحب اين قلم را به فراتر نهادن پا از دايره ملاحظات اخلاق و انصاف و به رهاكننده تير كنايات خالي از ادب به سوي قضات متهم ساخته بود و اينك پاسخ آن:

نفس توجه به سلسله مقاله‌هاي نقد نگارشي از سوي خوانندگان محترم درخور ارج و سپاس مي‌بود اگر با مقداري خويشتنداري و متانت نيز همراه مي‌شد. ظاهرا يكي از خوانندگان مجله، شيوه سخن گفتن مرا با مخاطبانم برنتافته‌اند و آن را تير كنايه دانسته‌اند در صورتي كه اگر از حساسيت فوق‌العاده من به سلامت ادبيات قضائي آگاه مي‌بودند مي‌شد كه آن پرخاش‌هاي بعضا خشم‌آلود را كه ايشان مثلا بي ادبانه شمرده‌اند به تشر زدن پدري و اخم معلمي حمل كرد كه در آن خشم و خروش هم، جاي پاي محبت و مهرورزي و دلبستگي را مي‌توان نشان داد.
صاحب اين قلم ربع قرني است كه با حضور مستمر در كلاسهاي كارآموزان قضائي و با سياه‌كردن صفحات مجله‌هاي حقوقي دادگستري، پيام آموزش و همين مجله قضاوت براي دور كردن خبط و خطاهاي نگارشي از قلم قضات، تلاش مي‌كند آنگاه اگر در مطاوي نوشته‌هاي او سخني تند يا تلخ ديده شود نسبت دادن آن به مهر سزاوارتر مي‌بود تا به كين و نسبت دادن آن به احترام شايسته‌تر مي‌بود تا مثلا (دور بودن از ادب).
اما اگرچه من از آغاز سال 86 در خانه نشسته‌ام و همه تلاشهاي خود را پايان يافته مي‌پندارم و با خير و شر دستگاه قضائي وداع كرده‌ام ليكن مي‌بينم سرانجام با مقاله‌اي بسيار تلخ و ناگوار بدرقه شده‌ام پس باز هم ناخواسته به عرصه‌اي برمي‌گردم كه از آن خداحافظي كرده‌ام و تا خوانندگان اين مجله نپندارند كه ايرادهاي ناقد نقد كذايي درست بوده است تنها به نخستين نكته‌اي كه بر آن ايراد گرفته شده است پاسخ مي‌دهم تا با صفحات مجله بي‌تناسب نباشد و البته ايرادهاي ديگر ناقد نقد را هم به همين تفصيل مي‌توان پاسخ داد:
■ ■ ■
و نخستين ايراد بر من اين است كه نوشته‌ام: «پيش از هر چيزي...» به نظر ناقد محترم، كلمه چيزي در تركيب پيش از هر چيزي غلط است و بايد نوشت پيش از هر چيز.
اكنون در چند نكته به اين ايراد پاسخ مي‌دهم:
1‌ـ‌ چنين مي‌پندارم كه ايرادگيرنده، خود در تشخيص ماموريتهاي گوناگون حرفي كه مي‌تواند نكره و معرفه باشد و مي‌تواند موصول و وحدت و اشاره باشد و در جايگاه ضماير مبهم از قبيل هر، همه، يكي، ديگر، هيچ، كس و بسيار، دچار نوعي سرگرداني شده باشد اگر نه چنين اعتقادي پيدا نمي‌كرد كه تركيب (هر چيزي) اشتباه باشد چرا كه اگر به حكم ايشان گردن‌نهيم تركيبات هركسي، هر كاري، هيچ حكمي و ديگر شهري بايد غلط باشد كه نيست، شاهد را نگاه كنيد. به اين كاربردها:
هركسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است (سعدي 436)
هر آدمي كه نظر با يكي ندارد و دل (همو 728)
برون رفت و هر جانبي بنگريد (همو 255)
هرگاهي كزين چهار ... (هدايت‌المتعايمن 02)
هر عاشقي كه بيني جز خود را دوست ندارد (عراقي لمعه هفتم)
هر گدايي مرد سلطان كي شود (همان جا)
نوميد نيم به هيچ وجهي باري (عطاب مختارنامه)
از هر طرفي كه گوش كردم (حافظ 187)
هر شبنمي در اين ره صد بحر آتشين است (همو 160)
هر كسي با شمع رخسارت به وجهي عشق باخت (همو 331)
هيچ گنجي نيست از فرهنگ به (شهيد بلخي 33)
گر همه پيغمبري باشد بود يافه‌دراي (منوچهري 133)
من به هر جمعيتي نالان شوم (مولوي 115)
و ضمنا مولوي جز اين مصرع در 25 بيت ديگر از مثنوي عبارتهاي هر جنسي، هر سالي، هر جزوي، هر حالي، هر صورتي، هر زميني، هر گلي، هر نباتي، هر وجودي، هر يكي، هر شهري هرگاهي و هر غيبي را به كار برده است. اضافه مي‌كند همو 28 بيت از مثنوي خود را با عبارت هر كسي آغاز كرده است و 45 بيت از آن را با هر يكي شروع كرده است، بدين قياس هر چيزي چگونه بايد اشتباه باشد؟
2‌ـ‌ در تركيب ضمير مبهم «هر» با ديگر مبهمات و با ديگر اسامي نكره از هر قسم كه باشد اتفاقا هم افزودن «ي» درست است و هم نيفزودن آن يعني هم هركسي و هر چيزي درست است هم هركس و هرچيز:
هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار (حافظ 127)
هركس كه اين خبر مي‌شنيد (خبري 371)
هركس به تماشايي رفتند به صحرايي (سعدي 601)
هرچيز كزان بدتر نباشد (سعدي 847)
به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار (همو 720)
هرگاه اعتقاد جزمي حاصل باشد (اوصاف الاشراف 8)
هر يك آهنگش ز كرسي تا شري است (مولوي 2/3772)
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود (حافظ 143)
هركس كه ديد روي تو بوسيد ‌چشم من (همو 168)
ز هر فرد هركس كه دانا بدند (فردوسي 1446/6)
چنان كه ملاحظه كرديد از سعدي و حافظ و مولوي و طبري و كِه و كِها نمونه آورديم كه هم هركس و هر طرف و هر يك آورده‌اند. هم هر كسي و هر طرفي و هر يكي، پس در اين ترديد نداريم كه نمي‌توان به غلط بودن وجهي از دو وجه حكم كرد آن هم حكمي جزم كه اين است و جز اين نيست.
3‌ـ‌ احتمال مي‌دهم كه ناقد نقد ياد شده به اشباه و نظاير قانع نشوند پس ناگزيرم باز هم مثالهايي بياورم كه در آنها بزرگان ادب پارسي عينا تركيب «هر چيزي» را امضا كرده باشند:
الف – استاد معين در برابر تركيب هر آنچه مرقوم داشته‌اند هر چيزي كه (فرهنگ ذيل تركيب)
ب‌ـ‌ زان كه هر چيزي دهد خاصيتي (مولوي 5/3854)
ج‌ـ‌ اسم هر چيزي تو از دانا شنو (همو 1/1243)
د – اسم هر چيزي چنان كان چيز هست (همو 1/1240)
هـ ‌ـ‌ هر چيزي را ذاتي است (عراقي لمعه 51)
و – اين همه چيزي به هيچي داده تو (منطق‌الطير 2106)
ز – هركسي چيزي همي گويند (بلعمي 112)
ح – گفت هر چيزي را زينتي است (تذكره‌الاولياء 360)
ط – و گفت هر چيزي را كاويني است و كاوين بهشت ترك دنياست (همان 337)
ي – و گفت هر چيزي را كه بيني زيوري است و زيور صدق خشوع است (همان 333)
ك – و من كه محمدرضا خسروي باشم نوشته‌ام: «قبل از هر چيزي» كه انگار كفر نوشته‌ام.
و سخن را كوتاه مي‌گيرم تا سر خوانندگان محترم را با بسياريِ امثال و شواهد به درد نياورم و خوانندگان قطعا دريافته‌اند كه عالم ادب و دستور و آيين نگارش به مثابه درياست و بي‌ترديد بر صفحه دريا نتوان مشق شنا كرد.