|
41 نكته تطبيقي قسامه ـ بخش پاياني
قاعده لوث و قسامه*
در شمارههاي قبلي به سي و چهار نكته اساسي در باب قاعده لوث و قسامه
اشاره شد. در اين شماره با ارائه هفت نكته ديگر به اين مبحث
خاتمه ميدهيم.
◙
نكته سي و پنجم: اثبات مجازات تعزيري از طريق قسامه
آيا اجراي قسامه در جرايم تعزيري مانند تبصره ذيل ماده 614 قانون
مجازات اسلامي سرايت دارد يا خير؟ يا به عبارتي ديگر آيا قسامه فقط ديه
را ثابت ميكند يا مثبت مجازات تعزيري نيز هست؟
نظر اكثريت:
ادله اثبات دعوي مشخص ميباشد و قسامه يكي از ادله خاص جهت اثبات ديه
يا قصاص است و به عبارت ديگر يك طريق استثنايي است و تنها ديه و يا
قصاص را ثابت ميكند نه مجازات تعزيري.در قسامه قاضي علم به ارتكاب بزه
توسط جاني حاصل نمينمايد و ديگر ادله نيز فراهم نيست و بلكه شارع جهت
جلوگيري از سفك دماء مسلمين آنرا براي تحميل قصاص و يا ديه بر جاني كه
در خفاء جنايتي مرتكب شده و مجنيعليه و يا اولياء وي با علم به ارتكاب
آن از ناحيه فلان جاني داشته وليكن ادلهاي جهت احراز موضوع نداشتهاند
وضع نموده است و صرفاً در قدر متيقن آن بايستي اعمال شود.
نظر اقليت:
ما وقتي شخصي را با توسل به قسامه به مجازات قصاص محكوم ميكنيم به
طريق اولي ميتوانيم شخص را به مجازات تعزيري علاوه بر ديه محكوم كنيم
و مبناي اين استدلال تمسك به قياس منصوصالعله ميباشد.
نظر كميسيون:
نشست قضايي(1) جزايي: همانطور كه در نظريه اكثريت نيز آمده است مطابق
ماده 231 قانون مجازات اسلامي قسامه يكي از ادله اثبات دعوي قتل عمد در
موارد لوث است.و طبق مواد 253 و 254 همان قانون قتل شبه عمد و خطاي محض
و جراحات وارده به اعضا كه موجب پرداخت ديه است و همچنين جرايم موضوع
مواد 456،460،461، 463و 469و مواد ديگر قانون مجازات اسلامي از طريق
قسامه قابل اثبات است و ترتيب و آداب و شرايط اجرايي قسامه به روشني در
قانون احصا و مقرر شده است و در موارد جرايم مستوجب تعزير، ظاهراً نصي
كه اثبات ارتكاب جرم از طريق قسامه را تجويز نمايد، موجود نيست:چنانچه
جرمي كه مجازات آن پرداخت ديه، يا قصاص يا اجراي حد است همزمان با جرم
ديگري كه درخور مجازات تعزيري است واقع شود، طرق اثبات هر يك از اين
جرايم همان است كه در قانون قيد گرديده و اختصاص به همان بزه دارد و
بزه مستوجب تعزير بايد به طريقي كه از قانون آئين دادرسي دادگاههاي
عمومي و انقلاب در امور كيفري آمده است، مورد پيگيري و تحقيق قرار
گيرد.توضيح اين نكته ضرورت دارد كه در امور كيفري قاضي بايد مقيد به
خصوص قانون باشد و تمسك به قياس اولويت يا منصوصالعله و ...ناقض اصل
قانوني بودن جرايم و مجازاتها است.
◙
نكته سي و ششم: رويه قضايي و قسامه
1ـ36ـ بهلحاظ مشكل بودن حصول ظن مورد از موارد لوث نبوده بلكه از
باب مدعي و منكر است.
آقاي ...متهم به قتل عمدي، در صفحه 32 گفته:روز حادثه از سرو صداي دختر
و خواهرم متوجه شدم كه آنها به پسر مقتول فحاشي ميكنند.جريان را
پرسيدم گفتند كه آقاي ...مزاحم ما شده و حتي پدرش به ما فحاشي
ميكند.بعدا نزد مقتول رفتم و گله كردم كه با پسرش پشت بام
بودند.بلافاصله پسرش مرا از پشت مورد حمله قرار داد و شخص مقتول نيز از
مقابل مرا گرفته و كتككاري كرد.در همين حين آقاي ...سررسيد و
ميانجيگري كرد و از همديگر جدا شديم و آقاي ...دستم را گرفت و مرا به
سوي منزل هدايت نمود و من در حين رفتن به منزل به مقتول توپ و تشري زدم
كه شكايت پسرت را به قانون الهي ميبرم كه ناگهان متوجه شدم با پشت به
زمين افتاد...مشاجره را قبول دارم ولي درگيري را قبول ندارم...
دادگاه كيفري يك....باتوجه به محتويات پرونده و اجراي مراسم قسامه متهم
را به قصاص نفس پس از تضمين سهمالديه صغار محكوم نموده كه مورد اعتراض
وكيل محكوم عليه قرار گرفته و شعبه محترم ديوان بشرح ذيل اظهارنظر
نموده است.
نظر شعبه ديوان در نقض رأي دادگاه:
«...با توجه به مراتب، حصول ظن عليه متهم جدا مشكل بنظر
ميرسد.بنابراين مورد از موارد لوث نبوده بلكه از باب مدعي و منكر
است...چون شكات دليلي عليه متهم ندارند فقط حق استحلاف براي آنها ثابت
است عليهذا دادنامه نقض ميگردد.» (70/267/27)
2ـ63ـ رد لوث به لحاظ تعارض در اظهارات و دو شبهه بر مراسم قسامه.
نظر شعبه ديوان در نقض رأي دادگاه:
«...بنا بهمراتب با اينهمه اختلافگويي و اظهارات ضد و نقيض كه اظهار
شده شخص خاصي را نميتوان قاتل معرفي كرد و ظن بفردي خاص حاصل نميشود،
و اظهارات پدر و برادران و خواهران مقتول كه بنقل از مقتول بيان شده
هيچ كمكي در حصول لوث نميتواند داشته باشد، چنانچه فرضاً اگر خود
مقتول هم زنده بود و شخصي را ضارب معرفي ميكرد، لوث حاصل نميشود،
زيرا مراد از لوث، آن است كه از قرائن و امارات خارجيه ظن حاصل شود بر
صدق ادعاي مدعي، نه اينكه صرفاً براساس اظهارات مدعي يا ولي دم ظن و
لوث حاصل شود وگرنه هيچ دعوايي خالي از لوث نخواهد بود چون پيوسته
همراه با گفته مدعي يا اولياء دم است.
در قضيه مطروحه بهلحاظ كثرت افراد شركت كننده در نزاع و تضاد مطالب
عنوان شده، حصول ظن نسبت به متهم مشكل بنظر ميرسد.» «...بر مراسم
قسامه دو اشكال وجود دارد يعني دو شبهه از نظر شكلي وجود دارد، يكي
اينكه برابر گزارش...پاسگاه قيد شده كه اولياء دم نسبت به شخصي ظنين
هستند و از او اعلام شكايت كردهاند، چگونه است كه مسئولين قضايي و
انتظامي كه متصدي تحقيق هستند علم حاصل نمودهاند؟ و اولياءدم، بدون
ارائه دليل جديدي علم حاصل نمودهاند؟ ديگر اينكه در صورتجلسه اجراي
مراسم قسامه مورد قسم نسبت به حلف پدر و يكي از برادران مقتول صريحا
ذكر نشده است...» (71/532/16)
3ـ36ـ عدم احراز رابطه خويشاوندان نسبي تعدادي از حالفين با مدعي
آقاي ...به اتهام قتل عمدي با چاقو به گردن و بازو منتهي به قطع عروق و
اعصاب حياتي...تحت تعقيب كيفري واقع ...دادگاه مورد را از موارد لوث
تشخيص داده، از متهم خواسته تا دلايل بيگناهي خود را ارائه كند، جواب
داده دليلي ندارم ... دادگاه از بستگان معرفي شده از جانب اولياءدم هر
يك به تعداد پنج بار اجراي قسامه كرده ... پدر مقتول با نام جلاله پنج
بار سوگند ياد كرده كه آقاي ... قاتل فرزندش ميباشد...دادگاه با اعلام
ختم دادرسي و با شرح مختصر جريان امر و با ذكر اين جمله «بنابر مراتب
معروضه در فوق اگرچه قرائن و امارات ظبيه ...به يقين و علم در پرونده
موجود است ولي دادگاه به لحاظ اهميت دماء از آن ظرف نظر و قضيه را
براساس قسامه برگزار نموده... بزهكاري... در قتل عمدي...با آلت قتاله
محرز و مدلل به دليل شرعي ميداند و مستندا به مواد 1 و بند ب ماده 2 و
بند 3 ماده 27 و ماده 37 و 38 و 43 و 47 قانون حدود و قصاص حكم به قصاص
نفس صادر كرده است...
نظر شعبه ديوان در نقض رأي دادگاه:
نظر به اينكه رابطه خويشاوندان نسبي تعدادي از حالفين با مدعي قيد و
احراز نشده كه بايد بموجب ماده 249 قانون مجازات اسلامي احراز شود و
همچنين علم قسم خوردندگان قيد و احراز نشده كه به موجب ماده 152 قانون
مذكور، حالفين بايد علم بوقوع حادثه و استناد آنرا به متهم داشته باشند
و نيز در متعلق قسم «نوع» قتل ذكر نشده كه به موجب ماده 250 قانون
مذكور بايد ذكر شود. (71/499/20)
4ـ36ـ اجراي مراسم قسامه بدون حضور متهم
در اين پرونده، شعبه محترم ديوان قبلا دوبار اظهار كرده است و متذكر
شده كه دادگاه در عمل به قسامه و اتيان سوگند، رعايت ماده 38 قانون
حدود و قصاص را نكرده و پرونده براي تكميل قسامه ارسال شده و شعبه
دادگاه در غياب متهم با قسم چهار نفر پدر و برادر و عمو و پسرعمه مقتول
حكم به قصاص نفس صادر كرده است و دادگاه در پايان دادنامه...مأمورين و
مقامات انتظامي را موظف كرده است كه به محض رويت محكومعليه را دستگير
و تحويل زندان دهند تا حكم دربارهاش اجرا شود.
نظر شعبه ديوان درخصوص رأي دادگاه:
...با عنايت به اينكه در غياب متهم با قسم چهار نفر از بستگان مقتول
حكم به قصاص نفس متهم صادر و اعلام داشته نشر به عدم حضور متهم و وكيل
وي در جلسه دادرسي و اتيان سوگند وجاهت قانوني نداشته عليهذا
...(71/246/12)
5ـ63ـ عدم احراز علم حالفين
آقايان 1ـ ...و 2ـ ...متهمند به قتل عمدي، باتوجه به گزارش مأمورين
انتظامي و گواهي پزشكي قانوني و اظهارات و دفاعيات متهمين و ساير
محتويات پرونده و نظر به اينكه بر فرض صحت اعترافات متهم رديف 2 در
مراحل بدوي تحقيقات مبني بر اين كه يك دسته بيل به مقتول زده است كه
كارساز نبوده ولي به لحاظ عدم شكايت اولياء دم اينكه اعلام نمودند كه
شكايتي نسبت به آقاي ...نداريم...درخصوص قتل عمدي برائت و درخصوص ايراد
ضرب، موقوفي تعقيب صادر شده است ولي از متهم رديف يك شاكي بوده و
دادگاه پس از انجام مراسم قسامه، به شرح ذيل رأي صادر مينمايد:
رأي دادگاه:
در پرونده...آقاي ...متهم است به قتل عمدي مرحوم ...باتوجه به شكايت
اولياءدم و تقاضاي قصاص و شهادت شهود و برگ فوت و معاينه جسد و سابقه
عداوت كه مشروح جريان در پرونده منعكس است و احراز حضور متهم در صحنه
نزاع و دلائل استنادي كيفرخواست، موضوع از باب لوث تشخيص و عشيره مقتول
با رعايت موازين شرعي و قانوني در حضور دادگاه پنجاه مرتبه بدين ترتيب
سوگند ياد نمودند (والله قسم «آقاي ...» عمدا ...را به قتل رسانده
است).
عليهذا با محرز بودن بزه از طريق قسامه، موضوع منطبق با مواد 1 و 2 و 5
و 38 و 52 همگي از قانون حدود و قصاص كه حكم بر مأذونيت اولياء مقتول
به قصاص و اعلام متهم با رعايت غبطه صغار و تضمين حق آنها صادر و اعلام
ميگردد.
نظر شعبه ديوان در نقض رأي دادگاه:
نظر به مندرجات پرونده و كيفيات منعكس در آن بويژه اينكه پدر مقتول كه
يكي از حالفين است در موارد زيادي بيان داشته از جريان حادثه اطلاعي
ندارم و از دخترم...و عروسم شنيده ام و نيز شكايت او در مراحل تحقيق از
چندين نفر بوده و بنظر ميرسد كه سوگند او در مراسم قسامه از روي علم و
اطلاع نبوده لذا حكم قصاص مستند به قسامه نقض ميگردد. (71/375/16)
6ـ36ـعدم احراز علم حالفين به انتساب قتل به قاتل و فقد قرينه ظنيه
بر توجه اتهام به متهم
در اين پرونده ...متهم است به قتل عمدي همسرش. پس از جري تشريفات
قانوني دادگاه مفادا چنين رأي داده است: با توجه به شكايت والده متوفيه
در جلسه دادگاه و شكايت پدرش در تحقيقات مقدماتي و شكايت برادرش بعد از
فوت و شهادت كسانيكه موقع غسل دادن متوفيه آثار كبودي روي گردن او را
مشاهده كردهاند و نظريه پزشكي كه حكايت از خفگي دارد و اظهارات ضد و
نقيص متهم و مادرش و تشخيص مورد از موارد لوث و انجام مراسم قسامه توسط
برادر مقتوله و دفاع غير موجه متهم و وكيل وي، ارتكاب بزه انتسابي محرز
و مسلم است و طبق ماده 205 و بند الف ماده 206 و مواد 000 و 219 ق.م.ا
متهم موصوف به جرم قتل عمدي بانو...به قصاص نفس توسط اولياي دم با اذن
ولي امر مسلمين مشروط به پرداخت يك دوم ديه كامله در حق متهم قبل از
اجراي حكم محكوم ميگردد و ...كه پس از تقاضاي تجديدنظر خواهي، شعبه
ديوان به شرح زير مبادرت به اظهار نظر مينمايد:
نظر شعبه ديوان در نقض رأي دادگاه:
حالف بايد علم به انتساب قتل به قاتل (محلوفعليه) داشته باشد و اگر
قاضي احراز كند كه حالف علم به انتساب قتل ندارد، اين قسم اعتبار ندارد
مضافاً اينكه مدعي عليه حضور خود را در محل وقوع قتل منكر شده كه قرائن
منكر ظنيه مورد توجه دادگاه، صرفا ظن به وقوع قتل را ميرساند يعني
اينكه مرگ طبيعي نبوده بلكه يا خودكشي بوده يا غيري او را خفه كرده است
ليكن استناد به متهم فاقد قرينه ظنيه است كه طبق ماده 442 در اينجا
مدعي بايد اقامه بينه كند و در هر حال مورد را نميتوان از موارد لوث
...دانست ...لذا دادنامه نقض ميگردد. (17/539/2)
7ـ36ـ عدم احراز اختلاف بين متهم و مقتول و رد لوث به لحاظ وجود
قرائن معارض قوي.
نظر شعبه ديوان در نقض رأي دادگاه:
... عدم احراز اختلاف بين متهم و مقتول و بالاخره فقد قرائن ظنيه در
پرونده كه مورد را، داخل در باب لوث نمايد و اگر امارات ضعيفي وجود
داشته باشد معارض آن اقوي است و نميتوان با قسامه متهم را ضامن ديه
دانست لذا طبق بند الف از ماده ... دادنامه نقض ميگردد.
◙
نكته سي و هفتمـ عدم جواز تكرار قسم از سوي مدعي قسامه
مقنن در سال 1380 با حذف قيد «مدعي» از ماده 942 و اضافه نمودن قيد
«مدعيعليه» به تبصره دو و سه ماده 842 ق.م.ا.ظاهراً تكرار قسم را تنها
در خصوص مدعيعليه پذيرفته است.فلذا قتل بهواسطه قسامه تنها به قسم
پنجاه نفر ثابت ميشود و با تكرار قسم قتل ثابت نميگردد.البته اين
بيان مخالف نظر امام و بسياري از فقهاء ديگر ميباشد.
◙
نكته سي و هشتمـ تعارض قسامه و اقرار
در خصوص تعارض قسامه و اقرار به اين نحو كه اگر بعد از اجراي قسامه كسي
اقرار به قتل همان مقتول به تنهايي نمايد چند نظر وجود دارد .1) تخيير
ولي دم در عمل به مقتضاي قسامه يا اقرار (شيخطوسي در خلاف) 2) ولي
دم مخير در تكذيب خود و تصديق مقر و يا تكذيب مقر و عمل به مقتضاي
قسامه است (فاضل هندي در كشف اللثام) 3) چون قسامه با علم صورت ميگيرد
و ولي دم قسم به قاتل بودن ديگري خورده است قبول و تصديق مقر به معناي
تكذيب خود است نتيجتاً نه ميتواند مقر را قصاص كند نه متهمي را كه
قسامه بر او ياد نموده است (شيخ طوسي در مبسوط) (نقل از جواهرالكلام،
ج42 ،ص274)در مجموع به نظر ميرسد چون بهواسطه اقرار ثالث به
قتل،شبهه در قاتل بودن متهم اول و دروغ بودن قسامه ميرود لذا اقتضاء
دارد كه ابتدا قاضي در اطراف قضيه تحقيق نمايد سپس اتخاذ تصميم كند.
◙
نكته سي و نهم: قرار توقف دعوي در صورت عدم رد سوگند از سوي اولياء دم
به متهم
با عنايت به گزارش قبل و دادنامه صادره به شماره 220/20 مورخ 27/6/82
كه صدور حكم قصاص متهم ... را بر مبناي علم با توجه به استدلالهاي
رياست محترم شعبه ششم دادگاه عمومي بابل صحيح ندانسته و ضمن نقض رأي
صادره چنين اعلام شده است «با توجه به اينكه بالاخره فردي به قتل رسيده
است و متهم در مظان اتهام ميباشد و اقرار او نزد مأمورين و قاضي تحقيق
ميتواند از امارات ظنيه باشد فلذا موضوع در باب لوث ميباشد.پرونده به
شعبه همعرض ارجاع ميگردد.»
پس از ارسال، پرونده به شعبه يازدهم دادگاه عمومي بابل ارجاع شده
است.رياست شعبه مذكور در تاريخ 4/8/82 اعلام داشته اين دادگاه شعبه
همعرض دادگاه اطفال نميباشد و پرونده را بدون صدور رأي به نظر رياست
دادگستري شهرستان بابل رسانيده است. رياست محترم دادگستري طي شرحي
پرونده را جهت ارجاع به يكي از شعب همعرض دادگاه اطفال شهرستانهاي
همجوار به نظر رياست محترم كل دادگستري استان مازندران رسانيده است؛ به
هر حال ارسال و اعاده پرونده حاضر به دفعات صورت پذيرفته تا سرانجام
پرونده به شعبه محترم پنجم دادگاه عمومي ساري ارجاع گرديده است.شعبه
مذكور با اين استدلال كه:
اولاً ارسال پرونده از حوزهاي به حوزه ديگر در صورتي امكان دارد كه
حوزه دادگاهي كه رأي منقوض را صادر نموده بيش از يك شعبه نداشته باشد.
ثانياً به موجب ماده 219 قانون آيين دادرسي كيفري دادگاهي كه به جرايم
اطفال رسيدگي ميكند همان دادگاه عمومي است و دادگاههاي عمومي از حيث
درجه، نوع، صنف يكسان ميباشند و همعرض يكديگرند و صلاحيت دادگاه
اطفال نسبت به ساير شعب صلاحيت نسبي است نه صلاحيت ذاتي و به همين جهت
تبصره 2 ماده 219 قانون آيين دادرسي كيفري در حوزههايي كه دادگاه
اطفال تشكيل نشده است دادگاه عمومي همان حوزه صالح به رسيدگي به جرايم
اطفال است؛ مبادرت به صدور قرار عدم صلاحيت به شايستگي و صلاحيت رسيدگي
دادگاه عمومي شهرستان بابل نموده است.پرونده به شعبه يازدهم دادگاه
عمومي بابل ارجاع كه به موجب قرار صادره از اين دادگاه اختلاف حاصل
گرديده كه شعبه دهم دادگاه تجديدنظر استان با اعلام صلاحيت شعبه يازدهم
دادگاه عمومي بابل حل اختلاف نموده است.دادگاه مذكور در تاريخ 23/12/82
در وقت فوقالعاده پس از درج خلاصهاي از جريان پرونده جهت متهم مبادرت
به صدور قرار بازداشت موقت مستندا به بند الف ماده 35 قانون آيين
دادرسي كيفري نموده است.در تاريخ 27/2/83 پس از تمديد قرار بازداشت
موقت متهم دادگاه دستور داده است كه به اولياء دم ابلاغ شود پنجاه نفر
از بستگان نسبي مرد خود را با ارائه فتوكپي شناسنامه جهت اجراي قسامه
معرفي نمايند.
در تاريخ 27/3/83 با توجه به عدم اعاده برگ اخطاريه اولياء دم مجددا
دستور فوق الذكر صادر گرديده است.
لايحهاي از اولياء دم واصل شده كه به شرح آن اعلام نمودهاند در خصوص
حاضر نمودن پنجاه نفر براي سوگند، اولاً اگر پنجاه نفر داشتيم،
فرزندمان را نجات ميدادند. ثانياً حاضر هستيم طبق تبصره 3 ماده 248
قانون مجازات اسلامي به جاي آنها ما قسم بخوريم. در تاريخ 52/5/83
دستور دادگاه در اين خصوص صادر شده است.به اولياء دم ابلاغ شود با توجه
به اينكه از معرفي پنجاه نفر جهت اتيان سوگند اظهار عجز نمودهاند جهت
اداء توضيح در اين مورد كه آيا قسامه را به مدعيعليه رد ميكند يا
خير، حاضر شوند. در تاريخ 23/7/83 اولياءدم در دادگاه حاضر شدهاند
ضمن اعلام عدم توانايي در معرفي پنجاه نظر جهت قسامه نيز اظهار
داشتهاند كه حاضر نيستند قسم را به مدعي عليه احاله نمايند، چون قاتل
است و آنها حاضرند خودشان پنجاه قسم بخورند.
سرانجام در تاريخ 12/9/83 دادگاه در وقت مقرر تشكيل جلسه داده است
(لازم به ذكر است شعبه يازدهم به شعبه 102 تغيير و تبديل شده است)
اولياء دم، متهم و وكيل او حاضر بودهاند سپس اولياءدم مجدداَ تقاضاي
قصاص متهم را نمودهاند.دادگاه مجددا به متهم تفهيم اتهام قتل عمدي
مرحوم علي عزيزي را نموده كه متهم اتهام را رد نموده است و اعلام داشته
اقارير وي در آگاهي بر اثر شكنجه بوده است و قاضي محترم تحقيق هم در
آنجا از وي تحقيق كرده در روز قتل اصلاً از خانه بيرون نرفته است و
قضيهاي كه بيان كرده ساختگي بوده است. وكيل متهم نيز لايحهاي تقديم
داشته كه در جلسه مذكور توجه دادگاه را به آن جلب كرده است و اضافه
نموده است، جلسه حاضر ظاهراً براي انجام مراسم قسامه ميباشد. سپس
مجدداً از اولياءدم در خصوص اينكه آيا ميتوانند پنجاه نفر از بستگان
نسبي خود را جهت قسم معرفي نمايد سوآل شده كه اولياء دم اظهار عدم
توانايي كردهاند و اعلام داشتهاند قسم را به متهم واگذار
نميكنيم.سپس آقاي وكيل متهم اظهار داشته در اجراي تبصره 3 ماده 248
اصلاحي قانون مجازات اسلامي مصوب سال 80 موكل حاضر است پنجاه بار قسم
ياد كند.سپس دادگاه در تاريخ 17/9/83 با اعلام ختم رسيدگي مبادرت به
صدور دادنامه به شماره 1476 و به اين شرح نموده است: با توجه به اينكه
راههاي ثبوت قتل عبارتند از:
1ـ اقرار 2ـ شهادت دو مرد عادل 3ـ علم قاضي 4ـ قسامه، در خصوص
اقرار متهم چون نزد مأمورين و قاضي محترم تحقيق اقرار عندالحاكم محسوب
نميشود. لذا اقرار وي اعتباري ندارد.در مورد شهادت دو شاهد عادل و علم
قاضي با توجه به مواد 237 و 238 و 105 قانون مجازات اسلامي و با توجه
به محتويات پرونده اين امر حاصل نشده است.دادگاه نيز با عنايت به
محتويات پرونده موضوع را از مصاديق لوث تشخيص داده با اخطار به اولياء
دم آنان از معرفي پنجاه نفر از بستگان ذكور نسبي جهت قسامه اظهار عجز
نمودهاند. از متهم نيز مطالبه قسم نكردهاند و حاضر به رد قسم هم
نشدهاند. لذا دادگاه با توجه به مراتب فوق و به لحاظ عدم كفايت دليل و
حصول قناعت وجداني به استناد اصل 37 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
حكم به برائت متهم از اتهام انتسابي صادر و اعلام مينمايد. رأي صادره
در تاريخ 19/9/83 به متهم و در تاريخ 28/9/83 وفق مقررات ماده 69 قانون
آيين دادرسي مدني به وكلاي متهم ابلاغ شده است. در تاريخ 7/10/83 وفق
مقررات ماده 96 قانون آيين دادرسي مدني رأي دادگاه به آقاي ... و ...
اولياءدم متوفي ابلاغ كه در تاريخ 7/11/83 لايحه تجديدنظرخواهي
اولياءدم ثبت دفتر شعبه صادركننده رأي شده است.سپس شعبه 102 دادگاه
عمومي نسبت به درخواست تجديدنظر اولياءدم به شرح دادنامه شماره 1687
مورخ 19/11/83 مبادرت به صدور قرار رد درخواست به استناد ماده 542
قانون آييندادرسيكيفري نمودهاست.رأي صادره در تاريخ 28/11/83 به
آقاي ... احد از اولياء دم متوفي ابلاغ شده نسبت به آن در همان تاريخ
اعتراض نموده پرونده به دادگاه تجديدنظر استان (شعبه دهم) ارجاع
گرديده، دادگاه تجديدنظر استان به شرح دادنامه شماره 119 مورخ 5/2/84
خود را در خصوص رسيدگي به اعتراض در مورد دادنامه شماره 1687 مورخ
18/11/83 مستندا به ماده 233 قانون آيين دادرسي كيفري صالح ندانسته به
صلاحيت رسيدگي ديوانعالي كشور اعلام نظر نموده است.پرونده به
ديوانعالي كشور ارسال و به اين شعبه ارجاع شده است. هيأت شعبه در
تاريخ بالا تشكيل گرديد. پس از قرائت گزارش آقاي ... عضو مميز و نظريه
كتبي جناب آقاي ... داديار محترم ديوانعالي كشور اجمالاً مبني بر
تأييد و ابرام رأي معترض عنه مشاوره نموده چنين رأي ميدهد.
رأي:
دادنامه شماره 1476 ـ 17/9/83 شعبه 102 دادگاه عمومي جزائي بابل در
تاريخ 7/10/83 به اولياء دم ابلاغ و لايحه تجديدنظر خواهي آنان به
شماره 83/3/102 ـ 7/11/83 ثبت دفتر دادگاه شده و چون خارج از مهلت
مقرر در ماده 236 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور
كيفري تجديدنظرخواهي به عمل آمده است دادگاه صادر كننده رأي به موجب
رأي شماره 1687 ـ 18/11/83 مستندا به ماده 542 همان قانون درخواست
تجديدنظر را رد نموده اين رأي به اولياي دم ابلاغ طي لايحهاي علت عدم
تجديدنظرخواهي در مهلت مقرر را كهولت سن و تألمات روحي در اثر قتل تنها
فرزندش و عدم اطلاع از قانون و شوك رواني كه در اثر ابلاغ حكم برائت
قاتل فرزندش به وي دست داده اعلام نموده است.نظر به اينكه عذرهاي اعلام
شده موجه به نظر نميرسد با رد اعتراض رأي معترض عنه عينا ابرام
ميگردد. و اما از جهت نظارت ديوانعالي كشور بر اجراي صحيح قوانين در
محاكم اعلام ميشود رأي شماره 1476 ـ 17/9/83 شعبه 102 دادگاه عمومي
بابل داراي اشتباه بين است و آن اينكه به موجب رأي شماره 220/20 ـ
27/6/82 اين شعبه موضوع در باب لوث تشخيص داده شده و شعبه مرجوع اليه
نيز اين نظر را پذيرفته و از اولياء دم خواسته پنجاه نفر از بستگان
نسبي خود را براي اجراي قسامه به دادگاه معرفي كنند و چون اولياء دم از
معرفي پنجاه نفر اظهار عجز نمودهاند و قسامه را نيز به مدعي عليه رد
نكردهاند حكم بر برائت متهم صادر نموده و حال آنكه ميبايست قرار توقف
دعوي صادر كند و لذا چون صدور حكم برائت متهم وجاهت قانوني ندارد
پرونده به حوزه نظارت قضائي ويژه قوه قضائيه ارسال تا از طريق اعمال
ماده 2 قانون وظايف و اختيارات رئيس محترم قوه قضائيه اقدام
نمايند.مقرر است دفتر رونوشت دادنامه عطف به سابقه بهمنظور ضبط در
سابقه به شعبه 102 دادگاه عمومي جزائي بابل ارسال گردد.
محمد ناصري صالح آباد
رئيس شعبه بيستم ديوانعالي كشور سيدعبدالرضا طباطبائي
عضو معاون
◙
نكته چهلم: نتيجه
فقها اتفاق نظر دارند كه قسامه موجب تكليف عاقله به پرداخت ديه در قتل
خطاي محض و شبهعمد است؛ اما در قتل عمد، نظريه فقها مختلف است.
حنفيه و شافعيه اعتقاد دارند كه قسامه موجب قصاص نميشود؛ بلكه موجب
پرداخت ديه از سوي قاتل خواهد شد؛ چرا كه پيامبر در قسامه به ديه حكم
داد و فرقي بين عمد و غيرعمد قائل نشد.مضاف بر اينكه قسامه دليل ضعيف و
مشتمل بر شبهه است.پس نميتواند موجب قصاص شود؛ زيرا احتياط در خون
مسلمان واجب است.
درخصوص مقتولي كه بين دو قريه يافت شد، حضرت علي (ع) و عمر حكم به
پرداخت ديه از سوي قريهاي كه به مقتول نزديكتر بود دادند؛ اما مالكيه
و حنابله اعتقاد دارند كه قسامه در قتل عمد موجب قصاص است.مالكيه معتقد
است كه اگر تعداد متهمان از يك نفر بيشتر باشد، با قسامه نميتوان بيش
از يكي را قصاص كرد و حنابله معتقدند كه هرگاه شرط مكافات (تساوي)
نباشد، قسامه موجب قصاص نيست؛ مثلاً اگر قاتل بيش از يك نفر باشد يا
مقتول زن و قاتل مرد باشد.
دو فرقه فوق، وجوب قصاص را با دو خبر صحيح استدلال كرده اند.در خبر
صحيح آمده است:آيا قسم ميخوريد و صاحب خون ميشويد؟ و ديگر اينكه پس
قاتل تسليم شما ميشود.
در قتل عمد به اين دليل قسامه موجب قصاص است كه قسامه يكي از ادله
اثبات قتل عمد است؛ همانطور كه با شهادت دو مرد قتل عمد ثابت
ميشود.روايتي از عامر نقل شده است كه پيامبر در طائف با قسامه حكم به
قصاص داد.
از نظر فقهاي شيعه كه قانون مجازات اسلامي (ماده 235) نيز طبق آن
است.تعداد قسم در قسامه براي قتل عمد، 50 قسم و براي شبه عمد و خطاي
محض 25 قسم است.
همچنين بر خلاف نظريه فقهاي اهل سنت، فقهاي شيعه اعتقاد دارند كه قسامه
در قتل عمد موجب قصاص و در قتل شبه عمد موجب پرداخت ديه از سوي قاتل و
در خطاي محض موجب پرداخت ديه از سوي عاقله است.
به نظر ميرسد، با توجه به شرايطي كه در مباحث پيش گفتيم، اولاً:
استفاده از قسامه براي اثبات قتل، در زمان كنوني تقريبا امري غير عملي
است.ثانياً: اثبات قصاص امري بعيد است؛ بهخصوص آنكه نظر به وجود
اختلافات فقهي، بيگمان از موارد شبهه است و شمول قاعده درأ، همانطور
كه قبلاً بحث شد، نسبت به موارد قصاص خالي از توجيه نيست و به هر حال
مقتضاي احتياط در دماء، عدم قصاص است.
◙
نكته چهل و يكم:تنصيف در پرداخت
تاريخ:12/9/86، شماره پرونده:101/83/258، شماره دادنامه:561
مرجع رسيدگي:شعبه 101 كيفري دادگستري گرمسار
شاكي اولياء دم ...با وكالت آقاي ...به آدرس ...
متهم:1) ...2) ...3) ...4)...5) ...6) ...همگي با وكالت آقاي
...عريضهنويسي ...
موضوع : قتل عمدي
در خصوص شكايت شاكي عليه متهم در وقت فوقالعاده مقرر جلسه دادگاه به
تصدي امضاءكننده ذيل تشكيل است و پس از بررسي محتويات پرونده ختم جلسه
را اعلام به شرح آتي مبادرت به صدور رأي مينمايد.
رأي دادگاه:
الفـ متهمين و موضوع اتهام آقايان 1) ...آزاد با قرار قبول وثيقه 2)
...آزاد، با قرار قبول وثيقه 3) ...آزاد، با قرار قبول وثيقه 4)
...آزاد، با قرار قبول وثيقه 5) ...آزاد، با قرار قبول وثيقه 6)
...آزاد، با قرار قبول وثيقه با وكالت تسخيري آقاي ...، حسب شكايت
اولياء دم ...با وكالت آقاي ...تحت تعقيب واقع و متهم به قتل عمدي
مرحوم ...هستند.
بـ ماوقع و سوابق رسيدگي:به حكايت اوراق پرونده در تاريخ 27/1/75
حدود ساعت 18 در ميدان ايوانكي نزاعي بين آقايان 1) ...2) ...3)
...4)...از يك طرف و آقايان 1) ...2) ...3) ...واقع ميشود. نتيجه نزاع
مجروح شدن ...بوده كه با حضور مردم و اطلاع نيروي انتظامي مشاراليهم
محل را ترك ميكنند. به جهت نتيجه واقع شده و مجروح شدن ...و به منظور
انتقام، چهار نفر اول با دو دستگاه موتورسيكلت به سمت بلوار حركت
ميكنند و طبق اظهارات منعكس در پرونده با آقايان ...و ...كه از
خويشاوندان آنها بودهاند برخورد و ماجراي نزاع و مجروح شدن علي را
تعريف ميكنند.در اين بين ظاهراً ...ميگويد پدر ...در بنگاه صداقت
ميباشند.به اين ترتيب متهمين فوقالذكر با سه دستگاه موتورسيكلت به
طرف بنگاه حركت كرده و حسب اوراق پرونده و اظهارات متهمين در تحقيقات،
شش نفر وارد بنگاه شده با آقايان ...و ...درگير شده نزاع منجر به قتل
آقاي ...و مجروح شدن آقاي ... شود. متهمين از محل متواري ميشوند.
پزشكي قانوني پس از معاينه مقتول علت مرگ را پارگي ريه در اثر فرو رفتن
جسم برنده و نوكتيز به قفسه سينه و خونريزي ناشي از آن اعلام
مينمايد. به اين ترتيب متهمين تحت تعقيب واقع و تحقيقات در خصوص
واردكننده ضربه منجر به مرگ شروع ميشود. پس از دستگيري هيچ يك از
متهمين به ايراد جرح منجر به قتل اقرار نداشته و افرادي كه در بنگاه و
يا اطراف بنگاه بودهاند نيز اظهار بياطلاعي نمودهاند. آقاي ...، در
تحقيقات در خصوص اينكه چه كسي به ...ضربه زد اظهار بياطلاعي نموده و
در خصوص نحوه و كيفيت مجروح شدن خود نيز اظهارات توام با تعارض دارد.
در تحقيقاتي هم كه اداره آگاهي از متهمين مينمايد آنها منكر ارتكاب
عمل ميشوند در اين بين آقاي ...در تاريخ 28/3/75 در دايره آگاهي اقرار
به قتل نموده و در تاريخ 30/3/75 ضمن انكار ارتكاب عمل، آقاي ...رابه
عنوان مرتكب معرفي مينمايد. آقاي ...نيز در تاريخهاي 31/3/75، 1/4/75
و 2/4/5/75 در اداره آگاهي اقرار به قتل نموده و متعاقباً در تاريخ
6/5/75 از اقرار عدول مينمايد.وسيله ارتكاب جرم در تحقيقات كشف
نگرديده و متهمين در تمام مراحل دادرسي منكر ارتكاب بزه و ايراد جرح به
مقتول ميشوند. دادگاه عمومي بخش ايوانكي پس از جري تشريفات و به موجب
دادنامه شماره 479 ـ 13/9/75 در خصوص قتل موضوع را از موارد لوث
تشخيص و بهشرح، استدلال و مستندات منعكس در دادنامه حكم به قصاص نفس
آقاي ...صادر مينمايد و در خصوص متهمين ديگر در خصوص ارتكاب قتل راي
بر برائت صادر مينمايد. متهم از اين رأي تجديدنظر خواسته شعبه محترم
ديوان عالي كشور بهشرح و استدلال منعكس در دادنامه شماره 614/2 ـ
18/2/75 موضوع را مصداق لوث ندانسته حكم به نقض دادنامه صادر
مينمايند.در قسمتي از اين دادنامه آمده است: (ثالثاً به موجب ماده 239
قانون مذكور در صورتي نوبت به قسامه ميرسد كه قاضي به موجب يكي از
جهاتي كه در ماده مذكور آمده ظن به وقوع قتل از ناحيه متهم پيدا كند كه
در اين زمينه به خصوص نسبت به ... هيچگونه مدرك ظنآور هم نيست.
رابعاً ماده 242 اگر نشانههاي ظني هم باشد به علت معارض بودن مورد را
از موارد لوث خارج ميكند. خامساً بايد افرادي كه قسم ميخورند يقين به
وقوع قتل از طرف متهم داشته باشند با وضعيت پروندهها كساني كه در صحنه
نبودهاند، چگونه قطع پيدا كردهاند، آيا عدم آن براي قاضي محترم محرز
نبوده) به هر ترتيب رسيدگي به شعبه چهارم دادگاه عمومي سمنان ارجاع،
دادگاه مرجوعاليه پس ازجري تشريفات به شرح و استدلال منعكس در دادنامه
شماره 1210 ـ 4/9/76 اجمالاً حكم به برائت متهمين از ارتكاب قتل صادر
مينمايد. آقاي وكيل اولياء دم در خصوص موضوع قتل به اين رأي اعتراض
نموده، رسيدگي مجدد در شعبه محترم دوم ديوان عالي كشور به عمل
ميآيد.شعبه محترم ديوان پس از رسيدگي به موجب دادنامه شماره 326/2 ـ
28/5/77 و پس از ذكر جهات ايراد دادنامه بدوي و با استدلال مبني بر
اينكه (...وقوع قتل عمدي و معلوم بودن شركتكنندگان در منازعه منجر به
قتل عمدي و با توجه به اين مطلب كه خون مسلم نبايد هدر رود و دادگاه
مكلف به رسيدگي دقيق و كشف حقيقت ميباشد...) دادنامه تجديدنظر خواسته
را برخلاف موازين شرعي و قانوني تشخيص ضمن نقض آن پرونده را براي
رسيدگي مجدد اعاده مينمايند.نهايت رسيدگي به شعبه سوم دادگاه عمومي
سابق گرمسار ارجاع ميشود.اين شعبه نيز پس از جري تشريفات به موجب
دادنامه شماره 1564 ـ 14/8/81 ضمن منتفي دانستن قصاص و با استدلال
مرقوم و استناد به ماده 365 قانون مجازات اسلامي حكم به محكوميت متهمين
به نحو تساوي به پرداخت يك و يك سوم ديه كامل مرد مسلمان در حق
اولياءدم مقتول محكوم مينمايد.آقاي وكيل اولياءدم از اين حكم
تجديدنظر خواسته شعبه محترم دوم ديوان به موجب دادنامه شماره 88 ـ
317/83 اينچنين انشاء رأي مينمايد:(...با فرض احراز حضور شش نفر
مذكور در صحنه نزاع و در درگيري داخل مغازه و فرض حصول علم اجمالي به
وقوع جنايت (قتل) توسط يكي از شش نفر و عدم اقامه دليل شرعي به قاتل
بودن يكي از آنان، طبق مدلول ماده 315 قانون مجازات اسلامي هرچند قصاص
منتفي است ولي ديه بايد به قيد قرعه توسط يكي از آن شش نفر پرداخت گردد
و محكوميت متهمين موصوف به پرداخت يك فقره ديه آن هم به استناد ماده
365 قانون مجازات اسلامي و استناد قتل به همه آنها خلاف موازين حتي
خلاف علم اجمالي است...) به اين ترتيب حكم به نقض دادنامه صادر
مينمايند. پس از اعاده پرونده و ارجاع به اين دادگاه، آقاي ... وكيل
متهمين به موجب لايحه شماره 144 ـ 24/2/84 استعفاي خود را اعلام،
متهمين در جلسه دادرسي مورخ 25/2/84 جهت تعيين وكيل مهلتخواهي
مينمايند. دادگاه براي تعيين و معرفي وكيل يا اعلام مراتب جهت تعيين
وكيل تسخيري به متهمين اخطار مينمايد.به جهت عدم اقدام آنها و ضرورت
امر در نهايت دادگاه آقاي ... را بهعنوان وكيل تسخيري متهمين تعيين
مينمايد. به اين ترتيب پس از تعيين وقت دادرسي به تاريخ 20/9/85 با
حضور اولياي دم و آقاي وكيل ايشان و متهمين و آقاي وكيل ايشان تشكيل
جلسه داده اولياي دم جملگي شكايت خود را از قاتل اعلام و تقاضاي قصاص
نمودهاند. آقاي وكيل ايشان نيز پس از ذكر مطالبي نتيجه راي دادگاه بخش
ايوانكي را صائب تشخيص دادهاند.متهمين نيز در مقام دفاع منكر ارتكاب
بزه شدهاند وكيل ايشان نيز علاوه بر تقديم لايحه شماره 511 ـ
20/9/85 اظهاراتي در مقام دفاع بيان داشتهاند.پس از اخذ آخرين دفاع
دادگاه ختم دادرسي را اعلام مينمايد.
ج ـ استدلال دادگاه: با توجه به شرح فوق، حضور همه متهمين در زمان
نزاع محرز بوده ولي مرتكب ايراد جرح منجر به قتل حسب تحقيقات به علم و
يقين معلوم نشده و بينهاي نيز در اين خصوص اقامه نگرديده است.
بنابراين بهجهت حصول شبهه (جهل به تعيين) كيفر قصاص منتفي با لحاظ
قاعده «لايبطل دم امرء مسلم» نوبت به ديه ميرسد.در خصوص تعيين مسئول
پرداخت ديه به نحو مطرح شده به نظر دادگاه قوانين كيفري مسكوت بوده و
مقررات ماده 315 قانون مجازات اسلامي نيز منصرف از موضوع ميباشد.چرا
كه حكم مقرر در ماده 315 قانون مرقوم ناظر به «دو نفر» بوده و تسري حكم
به بيش از دو نفر آنهم در وضعيت فعلي كه متهمين از خود نفي ارتكاب
ميكنند خلاف اصل و محتاج نص است و در خصوص وحدت ملاك صرف نظر از عدم
جواز وحدت ملاك در امر كيفري و با توجه به اينكه «قرعه» اصل ميباشد نه
اماره (آيتالله فاضل لنكراني، القواعد الفقيه، ج اول 6141 هـ.ق.ص 435
ـ 434) تسري آن به غير حكم (بيش از دو نفر) بياشكال نبوده مورد
استعمال آن منصوص و ناظر به مواردي است كه فقهاي عظام به آن عمل كرده
باشد.به اين ترتيب با توجه به خروج موضوع از مقررات ماده 315 قانون
مجازات اسلامي و سكوت قانون با لحاظ اصل 67 قانون اساسي تكليف تمسك به
منابع معتبر اسلامي و فتاوي معتبر ميباشد.در اين راستا با مراجعه به
منابع اسلامي و فتاوي ترجيح تنصيف ديه به استناد اصل «عدل و انصاف» بر
اصل قرعه استحضار ميشود و در اين راستا به ادله و منابع زير ميتوان
استناد جست:
1ـ روايت محمد بن سهل كه از اميرالمومنين (ع) سوآل شد جنازهاي در
قبيلهاي يا خانهاي يافت شد و عليه آنان ادعا شد حضرت فرمود: قصاص بر
آنها نيست و خون مقتول به هدر نميرود و ديه بر آنهاست (قال: ليس عليهم
قودو لايبطل دمه، عليهم الديه) (وسايلالشيعه (الاسلاميه) ج 19، ص 113)
2ـ اميرالمومنين (ع) در خصوص چهار مست كه پس از شرب خمر با سلاح به
جان هم افتاده و در نتيجه نزاع آنها دو نفر مقتول و دو نفر ديگر مجروح
شدند، فرمودند: ديه مقتولين را هر چهار قبيله بپردازد و ديه جراحت
مجروحين از مقتولين كسرگردد. (فقال علي (ع) بل اله جعل ديه المقتولين
علي القبايل الاربعه، و اخذ ديه جراحه الباقين من ديه المقتولين ـ
وسائل الشيعه (ال بيت) ج 29 ف ص 233 ـ 234) و بعضي فقها معتقدند حضرت
(ع) ديه را بر قبايل چهار نفر به جهت قاعده عدل و انصاف تحميل
نمودهاند (سيدمحمدحسين شيرازي، كتاب القصاص، 9041 هـ..ق.ص 194) 3ـ
مرحوم صاحب جواهر نيز در همين رابطه پس از اينكه قول به قرعه و تنصيف
را مطرح ميكنند قول به توزيع ديه را ترجيح ميدهند. (جواهر الكلام، ج
42 ص 195) 4ـ در بين فتاواي معتبر حضرات آيات عظام بهجت، صافي
گلپايگاني، مكارم شيرازي و نوري همداني تنصيف ديه را ترجيح
دادهاند.(مجموعه نظريات مشورتي فقهي در امور كيفري، ج اول، 1381 ش، ص
59)
5ـ موازين عقلي و عدالت از اين جهت در جايي كه امارهاي براي تعيين
صاحب واقعي تكليف وجود نداشته باشد؛ در حقيقت تكليف جمعي مقتضي قاعده
است.چون تكليف هر يك از مرتكبين به پرداخت ديه ترجيح بلامرجح بوده و
رهاكردن مقصرين نيز موجب هدر رفتن حق است. پس مقتضي جمع طرفين شبهه كه
همان تنصيف است ميباشد. مضافاً مخالفت قطعي در بعض بر احتمال مخالفت
در كل مقدم است. (نتيجه: به اين ترتيب با توجه به جامع اوراق و محتويات
پرونده، شرح و استدلالهاي فوق، احراز حضور و تقصير متهمين در صحنه
نزاع و انتساب نتيجه (قتل) به نزاع واقع شده حسب نظريه پزشكي قانوني و
تحقيقات، دادگاه بزهكاري متهمين را محرز و مسلم تشخيص داده از جهت
ضمانت اجرا با توجه به عدم تعيين مرتكب به علم و يقين حسب تحقيقات و
نتيجتا انتقاء قصاص به جهت حصول شبهه و با توجه به تقصير مرتكبين در
وقوع نزاع و نتيجه (قتل) و قاعده لايطل دم امرء مسلم (از جهت تعيين
مسئول پرداخت ديه نه انتساب قتل) و خروج موضوع از مقررات ماده 315
قانون مجازات اسلامي به استدلال فوق و لحاظ سكوت قانون و استناد به اصل
167 قانون اساسي و منابع اسلامي و فتاوي معتبر كه شرح آن در بند «ج»
گذشت و قاعده عدل و انصاف حكم به محكوميت متهمين متساوياً به پرداخت يك
ديه قتل مرد مسلمان به علاوه يك سوم ديه قتل از جهت تغليظ و وقوع قتل
با ماه ذيقعده (استناد به ماده 299 قانون مجازات اسلامي) در حق اولياء
دم صادر و اعلام مينمايد. رأي صادر شده حضوري محسوب در مهلت بيست روز
از تاريخ ابلاغ قابل تجديدنظر در ديوان محترم عالي كشور ميباشد.
منابع:
1ـ تحرير الوسيله ـامام خميني ـنشر اعتماد قم
2ـ الفقه الاسلامي ادلته ـالزحيلي ـدارالفكر ـدمشق، سوريه
3ـ مباني تكمله المنهاجـآيتا... خويي ـمطبعه الاراب نجف، بيتا
4ـ قواعد فقه بخش جزايي ـمحقق داماد ـ مركز نشر علوم اسلامي
5ـ ديدگاههاي نو در حقوق كيفري در اسلامـ آيتا... حسين مرعشي ـ
نشر ميزان
6ـ قسامه در نظام قضايي اسلامـ محمدعلي رازيزاده ـ انتشارات
دفتر تبليغات اسلامي قم
7ـ شرح حدود و قصاص ـ آيتا...حسن مرعشيـ انتشارات آموزش
دادگستري
8ـ فقه تطبيقي ـآيتا...موسوي بجنوردي ـ نشر ميعاد
9ـ جزوات قواعد فقهـ آيتا...عميد زنجاني ـ جزوه دكتري
10ـ علل نقض آراء كيفري ديوانعالي كشور ـ يداله بازگير ـ
انتشارات ميزان
11ـ التشريع الجنايي الاسلامي ـعبدالقادر عوده ـ مكتبه دارالتراث
12ـ مغني المحتاج ـ شيخ محمد خطيب شربيني
* محمدرضا زندي |