|
مصونيتهاي قضائي دولتها و اموال آنان
مصونیت
دولت، یك مفهوم حقوق بینالمللی است كه در راستای آن هیچ دولتی تابع
صلاحیت دولت دیگر نیست
بخش اول
عظيم
سهرابي *
ديباچه:
قانون تصويب كنوانسيون سازمان ملل متحد در خصوص مصونيتهاي قضائي
دولتها و اموال آنان در جلسه علني روز يكشنبه مورخ 29/2/1387 در مجلس
شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 8/3/1387 به تاييد شوراي نگهبان رسيد و
در روزنامه رسمي 3/4/1387 منتشر شد. دولت جمهوري اسلامي با اعمال حق
شرط نسبت به ترتيبات موضوع بند (2) ماده (27) كنوانسيون، آن را تصويب
نمود تا [چنانچه] اختلافات ناشي از تفسير و اجراء آن از طريق مذاكره حل
و فصل نشد، قابل ارجاع به داوري يا ديوان بينالمللي دادگستري
نباشد.مصونيت1 دولت، يك مفهوم حقوق بينالمللي است كه در راستاي اين
اصل، كه يك دولت تابع صلاحيت دولت ديگر نيست، ميباشد.2 با توسعه روابط
بينالملل و افزايش مداخله دولتها در قلمروهاي مربوط به حقوق خصوصي،
افزايش تعداد اختلافات و دعاوي مابين دولتهاي خارجي و افراد را به شكل
حادتري درآورده است. وجود دو تئوري يكي از آنها مصونيت مطلق دولت، كه
نتيجه منطقي اصل مذكور در فوق بوده و ديگري مصونيت نسبي دولت كه
طرفداران آن تمايل دارند، شرايط زندگي مدرن را مورد لحاظ قرار دهند.
مطابق با تئوري اخير، دولت نسبت به اعمال حاكميتي3 از مصونيت برخوردار
است در حالي كه براي اعمال تصدي4 نبايد از مصونيت بهرهمند شود. تعدد
نظرات، سبب بروز مشكلاتي در روابط بينالملل شده است. هدف از تصويب
كنوانسيون فوق نيز هماهنگي در اقدامات دولتها ميباشد هدف از مقاله
حاضر كه عمدتا ترجمهاي از سالنامه 1991 كميسيون حقوق بينالملل سازمان
ملل متحد و تطبيق آن با مقررات جمهوري اسلامي ايران ميباشد، اين است
كه مقررات اين قانون كه در برخي موارد مغاير با مقررات ماهوي و شكلياي
است كه در حال حاضر دادگاهها ملزم به رعايت هستند به طور صحيح به مورد
اجرا گذاشته شوند، تا مقررات و قواعد حقوقي همگام با پيشرفتهاي جهاني
در زمينه تبادل كالا و خدمات و تكنولوژي حركت كرده و از ايجاد مسئوليت
بينالمللي براي دولت به خاطر عدم رعايت مقررات كنوانسيون جلوگيري
گردد.
فصل اول – مباحث
مقدماتي
بخش اول – دامنه شمول و قلمرو قانون مصونيت قضائي
هدف از انعقاد كنوانسيون سازمان ملل متحد در خصوص مصونيتهاي قضائي
دولتها و اموال آن كه از اين پس «قانون مصونيت قضائي» ناميده خواهد
شد، اين بود كه قواعد حقوق بينالملل در موضوع مصونيت قضائي تدوين شود
تا از صراحت بيشتري برخوردار گرديده، دولتها و اشخاص از حقوق و تكاليف
خود در اين زمينه آگاه و مطلع باشند. ماده يك قانون مصونيت قضائي در
واقع هدف از تصويب آن را بيان ميكند. عبارت مصونيت قضائي نه تنها به
معناي معافيت دولتهاي داراي حاكميت از جلب به دادرسي ميباشد كه اين
اختيار معمولا از طريق دادگاهها يا محاكم صلح5 دولت ديگر اعمال
ميشود. همچنين در مواردي كه مقامات دولتي با رعايت مقررات آيين دادرسي
مدني، اقدامات اجرايي و اداري را به مناسبت رسيدگي قضائي اعمال
ميكنند، شامل ميشود. لذا اين مفهوم همه اقداماتي را كه در كليه مراحل
دادرسي از زمان طرح دعوا، ابلاغ اوراق قضائي، تحقيق و بازجويي، محاكمه،
صدور قرار اعدادي و يا آيينهاي ويژه6 از قبيل صدور قرار تامين خواسته،
صدور دستور موقت و اتخاذ هرگونه تصميمي را در بر ميگيرد. مصونيت نه
تنها در خصوص رسيدگي به يك دعوا ميباشد بلكه همچنين آنگونه كه بعدا
ذكر خواهد شد، اموال دولتهاي خارجي از تدابير محدود كننده، از قبيل
توقيف و ضبط نيز مصون خواهند بود. وجود دو دولت مستقل در اين زمينه
الزامي است.
بند اول – تعريف دادگاه
در مفهوم مورد نظر اين قانون هر ارگان يك دولت كه به آن توانايي اعمال
و كاركرد (وظايف) قضائي اعطا شده است، يك دادگاه است. اينكه چه عنواني
به اين ارگان داده شود و اينكه در چه سطحي باشد؛ به عنوان مثال دادگاه
بدوي، تجديدنظر و... تاثيري در موضوع نخواهد داشت. شايان توجه است، هدف
اين قانون رسيدگي در دادگاههاي كيفري نميباشد.
نظر به اينكه دادگاهها در نظامهاي حقوقي، كاركرد قضائي متفاوت دارند،
كميسيون حقوق بينالملل كه پيشنويس كنوانسيون سازمان ملل متحد در خصوص
مصونيت قضائي دولتها و اموال آنها را تهيه كرده است، تصميم گرفت از آن
تعريفي به عمل نياورد. لكن محدوده كاركردها قضائي يعني اموري را كه در
مراحل مختلف رسيدگي، اعم از آنكه قبل از طرح دعوا، در حين رسيدگي، در
مرحله نهايي يا اجراي حكم مطرح ميشوند را شامل ميشود. اين كاركرد يا
تعيين يك مسئله حكمي يا موضوعي يا رسيدگي به يك اختلاف و حل و فصل آن
ميباشد. همچنين صدور قرار يا انجام تدابير اجرايي و موقت كه در مراحل
مختلف رسيدگي اتخاذ و توسط خود دادگاه و يا با نظارت و كنترل آن توسط
مقامات اداري يا ضابطين به مورد اجرا گذاشته ميشود مانند صدور دستور
موقت كه بعضا توسط دفتر دادگاه و يا توسط نيروي انتظامي و با كنترل و
نظارت دادگاه انجام ميشود، در اين حيطه قرار دارد.
بند دوم – تعريف دولت
دولت جامعه سياسي سازمان يافته و نهادينه شدهاي است كه از ساير مراجع
متمايز بوده، شخصيت مشخص و متمايزي از عناصر تركيبي خود دارد قواعد
حقوقي، نهادهاي مختلف به ويژه نهاد سياسي، همچنين رژيمها و حكومتها
همه و همه از عناصر ساختاري اين جامعه سياسياند.8
نظر به برداشتهاي متفاوت از مفهوم دولت، هدف و موضوع اين قانون، اصول
راهنما در تعيين و تبيين اين عبارت خواهد بود. يعني بايد مشخص شود چه
نهاد يا اشخاصي ميتوانند به مصونيت قضائي استناد كنند. لذا در اين
مفهوم، عبارت دولت بايد جامع و شامل كليه نهادها و افراد برخوردار از
چتر حمايتي مصونيت قضائي در نظر گرفته شود. كه آنها عبارتند از: دسته
اول؛ شامل خود دولت و ارگان مختلف حكومت9 و از طريق ارگانهاي گوناگون
دولت كه شامل دولت مركزي، سران دولت، سران حكومت، وزراء،
وزارتخانهها10 و همانطور ارگانها و هياتهاي زيرمجموعه دولت كه شامل
هياتهاي ديپلماتيك يا كنسولگريها و نمايندگان و هياتهاي دائمي در
نزد سازمانهاي بينالمللي را ميشود.
در استفاده از عبارت «ارگان مختلف حكومت» اين مطلب مدنظر بوده كه تنها
شامل قوه مجريه نشده و همه قوا، يعني قوه قضائيه و قوه مقننه را نيز در
بر گيرد.
برخورداري از مصونيت قضائي دولت ارتباطي با نوع حكومت ندارد و نوع
حكومت ممكن است، پادشاهي، امپراتوري، جمهوري، فدرال يا كنفدراسيون و...
باشد.
روساي دولت در سمت عمومي خود به عنوان ارگان اصلي دولت ميباشند و
مانند خود دولت از مصونيت برخوردار ميباشند. يك دولت عموما به وسيله
حكومت در روابط بينالملل نمايندگي ميشود. بنابراين طرح دعوا عليه يك
حكومت قابل تفكيك و تمايز از طرح دعواي مستقيم عليه خود دولت نميباشد.
حكومت از وزارتخانهها، سازمانها و ادارات دولتياي كه از طرف آن
اقدام ميكنند، تشكيل ميشوند. البته قابل ذكر است كه خود آنها نيز در
درون حكومت از شخصيت حقوقي مستقل، بر اساس حقوق داخلي برخوردار هستند
ولي در روابط بينالملل فاقد يك شخصيت حقوقي مجزا و مستقل هستند. با
اين وجود، دولت را در روابط بينالملل نمايندگي كرده و از طرف آن اقدام
ميكنند.
در قانون مصونيت قضايي واحدهاي تشكيلدهنده دولت فدرال11 از
زيرمجموعههاي سياسي دولت، جدا در نظر گرفته شدهاند. كه بنا به دلايل
تاريخي بوده است. مانند وضعيت كشورهاي اوكراين و بلاروس در شوروي سابق
كه علاوه بر كشور اخيرالذكر عضو سازمان ملل متحد بوده و داراي شخصيت
حقوقي در روابط بينالملل بودند. اين موضوع در ماده 28 كنوانسيون
اروپايي مصونيت دولتها12بيان گرديده است كه در بند يك آن به عدم
برخورداري از مصونيت توسط واحدهاي تشكيلدهنده دولت فدرال اشاره كرده
است. اما بند دوم به دولت مركزي اجازه ميدهد يك اعلاميهاي صادر كند و
خواستار بهرهمندي واحدهاي تشكيلدهنده دولت فدرال از مصونيت گردد.
زيرمجموعههاي سياسي دولت كه طبق حقوق داخلي مجاز به انجام اقداماتي در
راستاي اعمال اقتدارات حاكم ميباشند، از جمله اينها مناطق خودمختار
يك دولت كه طبق حقوق داخلي از حق اعمال اقتدارات حاكم برخوردار
ميباشند و ميتوانند به مصونيت از صلاحيت طبق اين دستهبندي استناد
كنند.
سازمانها يا بخشهايي از دولت13 يا نهادهاي ديگر تا حدودي كه مجاز به
اعمال قدرت حاكمه ميباشند و در عمل اقداماتي را در اين مورد انجام
ميدهد، قيد عبارت نهادهاي ديگر حائز اهميت است چرا كه شامل نهادهاي
خصوصي نيز ميشود كه اقداماتي را در راستاي اقتدارات حاكمه انجام دهند.
در اين ارتباط نيز اقداماتي كه فراتر يا خارج از قلمرو اقتدار حاكمه و
در راستاي امور خصوصي انجام ميدهند از مصونيت بهرهمند نخواهد شد. از
نمونههاي قابل ذكر، اقدام بانكهاي تجاري ميباشد. با اينكه صدور جواز
واردات و صادرات در حيطه اقتدار خاص هر دولت است بعضا مشاهده ميشود كه
چنين اختياري به بانكهاي خصوصي اعطا ميشود. بنابراين در آن موقع كه
بانكهاي خصوصي چنين كاركردهاي حكومتي داشته باشند در همان محدوده و
اهداف خاص آن بايد از مصونيت برخوردار بشوند.
عبارت سازمانها يا بخشهايي از دولت به آساني قابل تفكيك و تمايز
نيستند. ميتوان هر يك از آنها را به جاي ديگري به كار برد، چرا كه طرح
دعوا عليه هر يك از آنها را بايد اقامه دعوا عليه دولت تلقي كرد.
مخصوصا در آن هنگام كه علت اقامه دعوا نيز فعاليتهاي انجام شده در
راستاي اعمال اقتدارات حاكمه آن دولت باشد.
آخرين دسته از منتفعين از مصونيت، اشخاص حقيقي ميباشند كه نماينده
دولت در دستههاي مذكور قبلي هستند لذا سران دولتها در انجام وظايف
رسمي خود هم شامل بند اول و هم شامل اين بند خواهند شد و عبارت «... در
ظرفيت مزبور عمل مينمايند...» كه بهتر بود به جاي كلمه ظرفيت از كلمه
سمت كه گوياتر است، استفاده ميشد، مويد اين موضوع است كه اين مصونيت
بنا به دلايل موضوعي اعطا ميشود كه اين موضوع آثار و پيامدهايي نيز
دارد. از جمله اينكه با خاتمه ماموريت رسمي نماينده، اين مصونيت زايل
نميشود و در صورت اقامه چنين دعوايي كه مربوط با عملي است كه قبلا در
راستاي انجام وظايف رسمي خود انجام داده است، به رد آن بايد حكم داده
شود چرا كه چنين مصونيتي به دولت تعلق دارد. در مبحث بهرهمندي افراد
حقيقي از مصونيت قضايي، دو گروه، شايسته توجه خاص هستند كه عبارتند از
سران دولتها، سفرا و نمايندگان ديپلماتيك كه در طول دوره ماموريت از
مصونيت كامل بهرهمند هستند.
بنابراين مصونيت هم به لحاظ وظايف رسمي و هم فعاليتهاي غيررسمي اعطا
ميگردد. ليكن در اينجا يك نكته ظريفي وجود دارد كه درخور توجه ويژه
است و آن اينكه مصونيتي كه به لحاظ انجام وظايف رسمي اعطا ميشود با
اتمام طول دوره ماموريت خاتمه نمييابد و تداوم پيدا ميكند. ولي
مصونيتهايي كه بنا به دلايل شخصي اعطا ميشوند، پس از اتمام دوره خدمت
و ماموريت ادامه پيدا نميكند. البته هدف كلي از اعطاي مصونيت در اين
موارد نيز عدم مسئوليت افراد نميباشد. بلكه اين مصونيت نيز به نفع
دولت اعطا ميشود تا افراد وظايف رسمي خود را بهتر انجام دهند.
بند سوم – تعريف معاملات بازرگاني14
ارائه تعريف از معاملات بازرگاني ضروري به نظر ميرسد، چرا كه فهرست
انواع قراردادها يا معاملات تحت پوشش و در قلمرو آن بايد مشخص گردد. در
پيشنويس اوليه كميسيون حقوق بينالملل، عبارت قراردادهاي تجاري ذكر
شده بود و به لحاظ اينكه برخي از اعمال، مانند مذاكرات تجاري را پوشش
نميداد عبارت «معاملات تجاري» به (لحاظ داشتن معناي وسيعتر) جايگزين
آن شد اين عبارت به سه دسته تقسيم ميشود.
1- قراردادها يا معاملات تجاري كه براي فروش كالا يا ارائه خدمات منعقد
ميگردند.
2- قراردادهاي اعطاي وام يا معاملات ديگر با ماهيت مالي از قبيل
وامهاي تجاري، انتشار اوراق قرضه در بازارهاي مالي دولت ديگر، كه در
اين مورد با اينكه اغلب وامها توسط دولت براي رفع نيازهاي مربوطه به
دولت دريافت ميشود لكن مواردي را ميتوان مشاهده كرد كه دولت از وام
گرفته شده توسط بنگاههاي اقتصادي خصوصي كه تابعيت آن را دارند، ضمانت
مينمايد. براي مثال در ارتباط با خريد هواپيماهاي غيرنظامي و تجاري كه
توسط يك بانك خارجي يا تشكلي از نهادهاي مالي تامين ميگردد، چنين
تعهدي عموما به دو شكل است؛ برخي مواقع به شكل وجهالضمان است يعني
دولت بازپرداخت يا تسويه وام اخذ شده را طي يك قرارداد تضمين مينمايد
و خود را به بازپرداخت وام يا تسويه آن متعهد ميسازد و آن نيز منوط به
قصور و كوتاهي طرف اصلي قرارداد است. در شكل ديگر، تعهد به پرداخت
غرامت، نسبت به وام اخذ شده با يك معامله با ماهيت مالي است. تفاوت بين
وجهالضمان و پرداخت غرامت ميتواند در ارتباط با جبران خسارت مستقيم و
فوري باشد. در پرداخت غرامت، علاوه بر موضوع اصل دين، پرداخت هزينهها
و ضررهاي عدم بازپرداخت وام اخذ شده نيز مورد توجه قرار ميگيرد.
3- عبارت معاملات تجاري همچنين انواع ديگر قراردادها يا معاملات تجاري،
صنعتي با ماهيت بازرگاني و حرفهاي را شامل ميشود.
به منظور ارائه اصول راهنما براي تشخيص اينكه آيا قرارداد يا معامله يك
معامله تجاري ميباشد يا خير؟ يك معيار و ضابطه دو مرحلهاي كه بايد به
ترتيب اعمال شوند، در نظر گرفته شده است، در مرحله نخست، بايد به ماهيت
قرارداد يا معامله توجه شود. اگر بر اساس ماهيت، غيرتجاري يا دولتي
بودن يك معامله محرز بود ديگر نياز به تفحص و بررسي بيشتر در مورد هدف
قرارداد يا معامله نميباشد.
حال اگر با اعمال معيار ماهيت، به تجاري بودن قرارداد يا معامله تصميم
گرفته شود اين امكان براي دولت خوانده وجود دارد كه به اين تصميم
اعتراض كرده و به هدف قرارداد يا معامله با در نظر گرفتن رويه آن دولت
جهت اثبات ويژگي غيرتجاري و دولتي معامله يا قرارداد استناد كند. در
اين رويكرد دو مرحلهاي، نه تنها به ماهيت عمل تجاري پرداخته ميشود
بلكه با اعتراض دولت خوانده هدف قرارداد يا معامله بررسي خواهد شد. علت
آن نيز حمايت و حراست از منافع كشورهاي در حال توسعه ميباشد كه براي
توسعه اقتصادي خود تلاش ميكنند و بايد به اين كشورها يك فرصت داده شود
كه ثابت كنند در رويه و عملكرد آنها يك قرارداد يا معامله غيرتجاري يا
دولتي بوده است كه هدف آن آشكارا كسب منافع عامه ميباشد. به عنوان
مثال تهيه غذا براي جمعيتي كه دچار قحطي شدهاند يا تهيه دارو براي
مبارزه با بيماريهاي واگيردار.
لكن اين موضوع مشروط به اين است كه رويه دولت در اين راستا باشد كه
قراردادهايي را جهت حصول به نتايج فوق منعقد كند. شايان توجه است كه
نهايتا دادگاه دولت مقر، تصميم ميگيرد كه ايا قرارداد يا معامله تجاري
و يا غيرتجاري و دولتي است ولي به هر حال رويه دولت خوانده در اين
زمينه مدنظر قرار گيرد.
مطلب فوق در بررسي همه معاملات و قراردادها بايد مورد لحاظ قرار گيرد
به عنوان مثال چنانچه در بررسي يك قرارداد اخذ وام يا تضمين قرارداد
وام اخذ شده به اين نتيجه برسيم كه هدف نهايي آن، دستيابي به اهداف
غيرتجاري و دولتي است. چنين قراردادي را نيز بايد غيرتجاري بدانيم.
معنا و مفهوم عبارات مذكور در ماده 2 در اين قانون را صرفا در قلمرو
اين كنوانسيون در نظر گرفت. واضح است كه اين عبارات در اسناد
بينالمللي يا قوانين ديگر بار معنايي متفاوتي خواهند داشت. هدف و
منظور از قيد اين موضوع در كنوانسيون اطمينان خاطر دادن به دولتها
ميباشد كه نيازي به اصلاح قوانين آنها براي انطباق مفاهيم با يكديگر
نميباشد.
بخش دوم – مزايا و مصونيتهاي خارج از قلمرو اين قانون
نظر به اينكه ساير معاهدات و كنوانسيونهاي بينالمللي نيز به مسئله
مزايا و مصونيتها اعطايي به دولتها و نمايندگان آن پرداختهاند، اين
مطلب پيشبيني شد كه مقررات آن معاهدات و كنوانسيونها همچنان به
اعتبار خود باقي باشند با اين هدف كه بين مقررات آنها و قانون مصونيت
قضائي دولتها تعارض پيش نيايد.
مصونيت قضائي برخي از اشخاص در كنوانسيون 1961 وين در روابط ديپلماتيك
قيد گرديده است كه حقوق بينالملل عرفي را در اين زمينه تدوين كرده و
آنها شامل افراد، ماموران ديپلماتيك، همراهان و خانواده آنها ميباشد.
اين موضوع، يعني جنبه عرفي داشتن مقررات كنوانسيون 1961 وين، در يكي از
آراء ديوان بينالمللي دادگستري نيز مورد تاييد قرار گرفته است.
مثال سنتي ديگر در زمينه برخورداري از مصونيت كه آن نيز ريشه در حقوق
بينالملل عرفي دارد، به مصونيت قضائي سران دولت مربوطه است هدف از
پيشبيني بند 2 ماده 3 قانون مصونيت قضائي دولتها، اعطاي مصونيت به
سران دولتها بنا به دلايل شخصي ميباشد. به عبارت ديگر [آنان] چنانچه
در اهليت و ظرفيت خصوصي اقدام نمايند داراي مصونيت هستند، چرا كه آن
هنگام كه به عنوان يك ارگان دولتي اقدام مينمايند به ماده 2 ارتباط
دارد.
اين ماده به اعمال مصونيت اعطايي به سران دولتهاي خارجي يا خانواده
آنها كه شامل همراهان ديگر نيز است خللي وارد نميكند. اين ماده به
مصونيتي كه به سران حكومت (نخستوزير) يا وزراء امور خارجه اعطا ميشود
خدشهاي وارد نميكند. گرچه آنها صراحتا در ماده 2 قيد نگرديدهاند
بدين خاطر كه تهيه يك فهرست احصايي مشكل است پيامد بعدي آن تعيين حد و
اندازه اين مصونيت است.
بخش سوم – عطف به ماسبق نشدن قانون مصونيت قضائي16
مطابق با ماده 28 كنوانسيون وين در حقوق معاهدات، قاعده عطف به ماسبق
نشدن، قاعدهاي است كه ميتوان برخلاف آن توافق كرد. جهت جلوگيري از
بروز اختلافات احتمالي، بايد تاريخي دقيق براي اجراي آن معاهده در نظر
گرفته شود. جهت حصول به اين هدف قيد گرديد كه دعاوي مطروحه قبل از
لازمالاجرا شدن اين كنوانسيون از شمول آن خارج هستند به عبارت صريحتر
اين قانون صرفا به دعاوي كه پس از لازمالاجرا شدن اقامه شوند، اعمال
خواهند شد. لذا اين قانون به قاعده عطف به ماسبق نشدن در قلمروهاي
ديگر، از قبيل؛ مذاكرات ديپلماتيك مربوط به اين مسئله كه آيا يك دولت
تعهدات خودش را بر طبق حقوق بينالملل نقض كرده است يا نه نميپردازد.
اين ماده به عموميت ماده 28 كنوانسيون وين در حقوق معاهدات نيز لطمهاي
وارد نميسازد.
پينوشتها:
1- مصونيت عبارت است از حقي كه به موجب قانون دارندگان نسبت به كليه
اعمالي كه در اجراي وظايف خود انجام ميدهند از تعقيب جزايي، مدني،
اداري در امان باشند و منظور از مزايا اعطاي امتياز است كه ساير مردم
حق استفاده از آن را ندارند. موسيزاده، رضا، سازمانهاي بينالمللي،
چاپ هشتم، نشر ميزان.
2- Par in parem non habet imperium
3- Jure impefii
4- Jure gestionis
5- نظير شوراهاي حل اختلاف كه در اغلب موارد كاركرد آنها رسيدگي
كدخدامنشانه و ايجاد صلح و سازش بين طرفين است، هرچند مبادرت به صدور
راي نيز مينمايند.
6- رجوع شود به شمس، عبدالله، آيين دادرسي مدني دورههاي بنيادين. جلد
سوم، چاپ اول، پاييز 1386، از صفحه 92 به بعد، كه در قانون آيين دادرسي
مدني از عبارت امور اتفاقي استفاده شده است.
7- Judical Function
8- قاضي شريعتپناهي، ابوالفضل، بايستههاي حقوق اساسي، چاپ پنجم، بهار
79، نشر دادگستر، صفحه 53
9- براي تبيين و توضيح بيشتر در خصوص واژه دولت و حكومت يكي از
صاحبنظران حقوق اساسي چنين بيان داشتهاند: «... اهميت قوه مجريه در
جهان امروز و گستردگي فعاليت آن به حدي است كه در بيشتر مواقع ميتوان
بدان نام حكومت داد (goverment) و همين معنا گاهي موجب شده است، برخي
از حقوقدانان به اشتباه آن را با مفهوم دولت يكي پندارند. به همين سبب
است كه بسياري از غربيان براي تصريح اصطلاح، دو وجه متفاوت براي واژه
«دولت» قائل شدهاند. 1- دولت – ملت 2- دولت – حكومت كه نخستين،
موجوديت سياسي حقوقي جامعه را به گونه انتزاعي آن ميرساند و دومين
آن، تجسد خارجي دولت را تصوير ميكند، مثلا وقتي دولتي با دولتي ديگر
وارد جنگ ميشود يا قرارداد امضا ميكند» منبع پيشين، صص 258 – 257
10- براي تعريف وزارتخانه به ماده 1 قانون مديريت خدمات كشوري مراجعه
شود كه وزارتخانه واحد سازمان مشخصي است كه تحقق يك يا چند هدف از
اهداف دولت را بر عهده دارد و به موجب قانون ايجاد شده يا ميشود و
توسط وزير اداره ميشود.
11- براي اطلاع بيشتر رجوع شود قاضي شريعتپناهي ابوالفضل پيشين، صفحه
93 به بعد.
12- اين كنوانسيون در 11 ژوئن 1976 بين كشورهاي اتريش، بلژيك و قبرس به
مرحله اجرا درآمد و كشورهاي بريتانيا، سوئيس، هلند، لوگزامبورگ و آلمان
نيز آن را تصويب كردهاند و پروتكل الحاقي آن در 22 مي (may) 1985 بين
اتريش، بلژيك، قبرس، هلند، سوئيس و لوگزامبورگ لازمالاجرا شد و ديوان
اروپايي درموضوع مصونيت در 28 مي (may) 1985 متعاقب پروتكل اخير تاسيس
شد.
13- به ماده 2 قانون مديريت خدمات كشوري مراجعه شود كه در آن موسسه
دولتي چنين تعريف شده است؛ واحد سازمان مشخصي است كه به موجب قانون
ايجاد شده يا ميشود و با داشتن استقلال حقوقي، بخشي از وظايف و اموري
را كه بر عهده يكي از قواي سهگانه و ساير مراجع قانوني ميباشد. انجام
ميدهد كليه سازمانها كه در قانون اساسي نام برده شده است در حكم
موسسه دولتي شناخته ميشوند.
14- مواد 3 و 2 قانون تجارت به تعريف معاهدات تجاري پرداخته است.
15- در اين زمينه ايران عضو كنوانسيونهاي روابط ديپلماتيك 1961 و
روابط كنسولي 1963 وين بوده و مقررات آنها، از جمله تعهدات بينالمللي
ايران در اين مورد ميباشد.
16- ماده 4 قانون مدني نيز مقرر ميدارد، اثر قانون نسبت به آتيه است و
قانون نسبت به ماقبل خود اثر ندارد مگر اينكه در خود قانون مقررات خاصي
نسبت به اين موضوع اتخاذ شده باشد.
*داديار دادسراي ناحيه 18
|