|
آزموني
دشوار برای ديوان كيفري بينالمللي
بررسي
حقوقي درخواست دادستان ديوان كيفري بينالمللي
براي صدور حكم جلب رئيسجمهور سودان
■
درآمد
در
تاريخ 14 ژولاي 2008، دادستان ديوان كيفري بينالمللي پس از بررسي
وضعيت دارفور سودان، از شعبه مقدماتي اول ديوان، صدور حكم جلب
رئيسجمهور سودان را درخواست كرده است. اين درخواست بر اساس ارجاع
«وضعيت» از سوي شوراي امنيت سازمان ملل و تحقيق دادستان صورت گرفته
است. در خصوص درخواست حكم جلب رئيسجمهور سودان، ديدگاههاي متفاوتي از
نظر حقوقدانان و كشورهاي مختلف ارائه شده است. عدهاي، بر غلبه نگاه
سياسي، در پرونده معتقدند، و در مقابل برخي بر اين باورند كه روند حاضر
ناشي از توجه جامعه بينالمللي بر پيگيري محاكمه جنايتكاران جنگي و
توسعه صلاحيت ديوان كيفري بينالمللي است. جمهوري اسلامي ايران گرچه
هنوز اساسنامه ديوان را به تصويب نرسانده ولي آن را امضا كرده است. از
طرف ديگر حضور جدي و هوشمندانه در عرصه جهاني و اعلام نظر در خصوص
موضوعات مهم بينالمللي ايجاب ميكند كه چنين موضوع مهمي مورد توجه
قرار گيرد. از اين رو معاونت فقهي و حقوقي مركز تحقيقات استراتژيك بر
آن شد كه ميزگردي علمي با حضور اساتيد و صاحبنظران مختلف در خصوص اين
موضوع برگزار نمايد كه نوشته حاضر جمعبندي خلاصه شده اين نشست ميباشد
كه در آخر نيز راهبردهايي را ارائه مينمايد.
■ طرح موضوع
جلب يك رئيسجمهور «در حال تصدي مسئوليت» پرسشهاي حقوقي بسياري را
مطرح كرد: آيا طبق حقوق بينالملل ميتوان مصونيت رئيسجمهور در حال
تصدي يك كشور را با ارجاع شوراي امنيت حذف كرد؟ چه مبنايي براي احراز
صلاحيت ديوان بر كشوري كه عضو ديوان نيست وجود دارد؟ جنايات ادعايي
صورت گرفته كه منجر به ارجاع وضعيت از سوي شوراي امنيت و احراز صلاحيت
ديوان شده است، كدامند؟ با توجه به اينكه صلاحيت ديوان تكميلي است، چرا
با وجود محاكمه متهمان ارتكاب جنايات در سودان، صلاحيت تكميلي ديوان بر
وضعيت احراز شده است؟
الف) روند صدور قطعنامه و ارجاع وضعيت دارفور سودان از سوي شوراي امنيت
در تاريخ 30 ژوئن 2004، قطعنامه 156 به پيشنهاد ايالات متحده آمريكا در
خصوص وضعيت دارفور سودان به تصويب شوراي امنيت رسيد. در اين قطعنامه،
در مورد خلع سلاح گروه شورشي «جان جاويد» به سودان مهلت 30 روزه داده
شده بود و نماينده دبير كل هم مكلف به نظارت بر اجراي قطعنامه فوق
ميشود كه در پايان مهلت قانوني اعلام مينمايد: «قطعنامه اجرا نشده
است» بر اين اساس در سپتامبر 2004 قطعنامه دوم – 1564 – صادر ميشود.
در اين قطعنامه علاوه بر تحريمهاي اقتصادي در خصوص موضوع نسلكشي نيز
كميتهاي تشكيل ميگردد. عليرغم عدم احراز نسلكشي در كميته مذكور،
شوراي امنيت به استناد فصل هفتم منشور ملل متحد با تصويب قطعنامههاي
1591 مارس 2005 و 1593 مارس 2006 وضعيت دارفور سودان را به ديوان كيفري
بينالمللي ارجاع ميدهد و از همه كشورها ميخواهد با ديوان همكاري
نمايند.
ديوان در تاريخ 27 ارديبهشت 86 مصادف با آوريل 2007 در مورد دو نفر از
اتباع سودان درخواست بازداشت صادر مينمايد. علي اوشيب، رهبر نظاميان
عرب طرفدار دولت كه طبق ادعاي دادستان در كنار نيروهاي نظامي سودان به
سركوب شورشيان دارفور ميپردازد و ديگري احمد قارون است كه در زمان
صدور قطعنامه، وزير كشور بوده و در حال حاضر وزير امور بشردوستانه است.
پيرو اين درخواست دولت سودان اعلام ميكند كه اتباع خود را به ديوان
كيفري بينالمللي تحويل نخواهد داد.
نهايتا شورا با توجه به يكي از گزارشهايي كه ديوان هر شش ماه يك بار
به شورا ارائه ميداد؛ مبني بر اينكه در قضيه دارفور سودان بايد به
سراغ مقامات بالاتر يعني عمر البشير رفت، قطعنامه 26 مارس 2006، وضعيت
دارفور سودان را، به ديوان ارجاع ميدهد.
بر اساس اساسنامه ديوان، دادستان اختيار صدور حكم جلب را ندارد.
بنابراين دادستان حكم جلب را از شعبه مقدماتي ديوان درخواست ميكند. در
كيفرخواست، علت درخواست را مبتني بر احراز سه نوع جرم ميداند: 1- جرم
ژنو سايد 2- جرايم عليه بشريت و 3- جرايم جنگي.
جرم ژنو سايد بر مبناي كنوانسيون نسلكشي مطرح شده است [كه] م 6
اساسنامه در اين خصوص است. در كيفرخواست دادستان كه همراه مستندات و
فيلمهاي بسياري در خصوص اعمال شنيع و... است، عنصر مادي جرم مطرح و
«قصد خاص» احراز شده است، دادستان ميگويد: «دلايلي كه معتقديم، عنصر
معنوي ژنو سايد اتفاق افتاده باشد، عبارتند از اينكه:
1- دولت سودان و شبهنظاميان، اعمالي مرتكب شدهاند كه به قصد از بين
بردن افراد سه قوم (فور، زاشركهاوا و ساسائيتها)» در دارفور سودان
بوده است، طبق اسناد به دست آمده دولت سودان و شبهنظاميان طرفدار
دولت، قصد از بين بردن قسمتي و يا تمامي اعضاي قومهاي مذكور را
داشتهاند.
2- زماني كه دولت و شبهنظاميان حمله ميكردند تفكيك بين نظاميان و
غيرنظاميان وجود نداشته و در حملات، دهكدههاي غيرنظامي نيز مورد حمله
قرار ميگرفتند كه به نظر ميرسد عمدي بوده و با هدف از بين بردن قوم
صورت ميگرفته است.
3- تجاوز، گسترده و سيستماتيك – نظاممند – و به قصد در هم شكستن روحيه
شورشيان بوده [و] با «حاملگي اجباري» صورت گرفته و قصد تغيير در نسل
قوم، احراز شده است.
4- گرفتن زمينهاي اين سه قوم و اخراج آنها بدون امكان بازگشت نيز به
قصد پراكنده كردن قومهاي مذكور انجام شده است.
5- اظهارات مرتكبين جنايات نيز حاكي از استراتژي دقيق از سوي دولت
سودان است. اظهاراتي چون: رنگ بچههاي شما فرق خواهد كرد، شما را از
بين ميبريم و شما برده هستيد.
6- تمام اجزاي دولت سودان در ارتكاب اين جرايم درگير بودند؛ سياست
خارجه براي توجيه بينالمللي جنايات، قوه قضائيه با عدم محاكمه
جنايتكاران و بالعكس محاكمه كساني كه از ارتكاب جرمهاي مذكور امتناع
ميكردند و نهايتا نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي در زمينه حمايتهاي
اطلاعاتي شورشيان.
نهايتا دادستان اعلام ميدارد كه «از نظر من، جرم ژنوسايد» در دارفور
سودان اتفاق افتاده است.
ب) صلاحيت حقوقي ديوان جهت رسيدگي به پرونده دارفور سودان
جرايم داخل در صلاحيت ديوان كه توسط دادستان ديوان در مانحنفيه احصا
شده است مبتني بر ماده 5 اساسنامه ديوان ميباشد.
ماده 5 – جرايم داخل در صلاحيت ديوان:
صلاحيت ديوان محدود است به مهمترين جرايمي كه مايه نگراني مجموعه جامعه
بينالمللي است. ديوان به موجب اين اساسنامه نسبت به جرايم زير صلاحيت
رسيدگي دارد:
الف) جرم نسلكشي
ب) جرايم ضد بشريت
ج) جرايم جنگي
د) جرم تجاوز
در م 12 اساسنامه، اعمال صلاحيت به سه صورت ميباشد و با توجه به اينكه
سودان عضو ديوان كيفري بينالمللي نيست بند الف و ج كه ارجاع وضعيت
توسط دولت عضو و يا تحقيقات دادستاني از دولتهاي عضو [است]، منتفي
ميشود و نهايتا ارجاع شوراي امنيت است كه بر مبناي فصل 7 منشور – در
خصوص اقدام در موارد تهديد عليه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز – صورت
ميگيرد.
■ صلاحيت تكميلي ديوان در خصوص پرونده سودان
بر اساس م 17 اساسنامه، در صورتي كه دولتي قادر و مايل به اجراي تحقيق
و تعقيب باشد، پرونده در ديوان غيرقابل رسيدگي خواهد بود.
بر اين اساس دولت سودان هم براي نشان دادن توانايي و تمايل به تحقيق و
تعقيب اقدام به بازداشت احمد قارون مينمايد و در مدت كوتاهي اعلام
ميدارد كه مدارك كافي دال بر محكوميت وي وجود ندارد در اين خصوص
دادستان ديوان هم اعلام ميدارد كه اين يك محاكمه نمايشي بود تا پرونده
را از صلاحيت ديوان خارج كند و بدين ترتيب عدم تمايل دولت سودان را
احراز كرده و صلاحيت تكميلي خود را بر پرونده به اجرا ميگذارد.
■ ارتباط رئيسجمهور سودان با پرونده دارفور از نظر دادستان
در خصوص جرايم ارتكابي، از نظر دادستان نيازي به ارتكاب شخصي جرايم
توسط رئيسجمهور وجود ندارد بلكه در اين پرونده، عمر البشير از طريق
نظام حكومتي و حمايتي كه از شبهنظاميان انجام داده است، مستند به م 25
اساسنامه قسمت الف از بند 3 مغز متفكر ارتكاب جرايم ميباشد عمر البشير
به دلايل ذيل ميتواند نفر اصلي جرائم محسوب شود: 1- رئيسجمهور سودان
است، 2- از اختيارات حاكميتي دو فاكتور دوژوره برخوردار است، 3- رئيس
حزب حاكم است، 4- فرمانده كل نيروهاي مسلح سودان است، 5- سلسله مراتب
قوا را شخصا مديريت ميكند، 6- هدايت شبهنظاميان جان جاويد را شخصا بر
عهده دارد و 7- داراي قدرت مطلق در سودان است.
ج) مباني حقوقي صلاحيت محاكمه رئيسجمهور وقت يك كشور
ماده 27 اساسنامه با عنوان عدم تاثير سمت رسمي افراد، صلاحيت خود را
حتي بر رئيسجمهور در حين احراز سمت تحميل مينمايد ولي با توجه به
اينكه سودان عضو ديوان نيست مباني احراز صلاحيت ديوان چيست؟ در جواب به
اين سوال نظرات مختلف ابراز شده است.
بعضي از حقوقدانان مبنا را بر ارجاع شوراي امنيت ميدانند ولي بعضي با
عنايت به كنوانسيون ديپلماتيك 1969 و مباني حقوق بينالملل كه مبتني بر
مصونيت سران است استدلال ميكنند كه مصونيت سران از بعد حاكميتي است و
اساسا شوراي امنيت چنين اختيار وسيعي ندارد كه مصونيت سران در سمت يك
دولت را حذف كند.
گروه اول معتقدند: 1- شوراي امنيت تهديد صلح و امنيت بينالمللي را
احراز كرده است و بر اين اساس ميتواند دادگاه ويژه تشكيل دهد. مانند
دادگاه يوگسلاوي سابق و رواندا، يا پروندهها را به ديوان كيفري
بينالمللي ارجاع دهد، 2- ضمن اينكه در قطعنامه 1597 از دولت سودان
خواسته است كه همكاري خود را كامل نمايد و از آن رو كه دولت چنين
اقدامي را انجام نداده است بر مبناي فصل هفتم اختيار تام دارد. در
مقابل مخالفان در خصوص مصونيت استدلال ميكنند با عنايت به كنوانسيون
1969 و مباني حقوق بينالملل كه مبتني بر مصونيت سران است كه امري
حاكميتي است، عليالاصول شوراي امنيت چنين صلاحيتي ندارد كه مصونيت
سران در حال مسئوليت يك دولت را حذف كند. از طرف ديگر چون مساله يك
موضوع كيفري است از اصول كيفري تبعيت شود و آن اينكه تفسير مضيق صورت
بگيرد و نه تفسير موسع و ديگر اينكه در هنگام ابهام بايد تفسير به نفع
متهم صورت گيرد و نه به ضرر آن، بنابراين چون در خصوص وجود يا عدم وجود
مصونيت ابهام وجود دارد با تفسير به نفع متهم بايد مصونيت سران سودان
مورد توجه قرار گيرد.
بالاخره برخي در پاسخ به اين استدلالها بيان نمودهاند كه در خصوص
پرونده دارفور سودان آمارها نشان ميدهد كه در درگيريها 2 ميليون
آواره و حدود 200 هزار كشته شدهاند و ژنو سايد احراز گرديده و نقض
فاحش قواعد آمره حقوق بينالملل صورت گرفته است و همين امر مجوز حذف
مصونيت و احراز صلاحيت است. ضمن اينكه سوابق بسياري در اين خصوص وجود
دارد از جمله اساسنامه دادگاههاي رواندا، يوگسلاوي سابق، نورنبرگ و
توكيو. مشاهده ميشود در پرونده (يوگسلاوي سابق) هم شورا تصميم گرفت كه
رسيدگي كيفري كند و اساسنامهاي نوشت و مصونيت را برداشت در اين قضيه
نيز طبق سوابق صورت گرفته است. بنابراين ارجاع شوراي امنيت بر اساس فصل
هفتم، به عنوان فصلالخطاب محسوب خواهد شد.
د) وضعيت آتي پرونده
1- وضعيت پرونده در شعبه مقدماتي
دادستان طبق اساسنامه از شعبه مقدماتي درخواست صدور حكم جلب نموده است.
بر مبناي م 58، صدور دستور بازداشت و يا احضار توسط شعبه مقدماتي انجام
ميشود. رسيدگي به درخواست صدور حكم جلب بين 6 تا 8 هفته به طول
ميانجامد كه به لحاظ پيچيدگي پرونده امكان طولانيتر شدن اين رسيدگي
محتمل است.
اگر پس از بررسي استدلال و اسناد دادستان به دليل كافي نبودن مدارك و
دلايل با درخواست صدور حكم جلب موافقت نشود مانع از درخواست مجدد
دادستان بر اساس اسناد و مدارك جديد نخواهد بود. در صورت پذيرش اسناد
دادستان، امكان اتخاذ دو تصميم وجود دارد؛ [شعبه مقدماتي] يا حكم جلب
صادر ميكند و يا احضار ميكند كه در مرحله پايينتر از حكم جلب است.
2- صدور حكم جلب و وضعيت همكاري كشورها
در صورت صدور حكم جلب طبق اسناد ديوان، كشورهاي عضو موظف بر اجراي آن
هستند. حال سوال اين است كه وضعيت كشورهاي غيرعضو چگونه خواهد بود؟
در پاسخ گفته ميشود اساسا همكاري كشورهاي غير عضو داوطلبانه است و هيچ
اجبار حقوقي مبني بر جلب و يا رد متهم و يا مجرم به ديوان از سوي كشوري
وجود ندارد.
با اين حال احتمال دارد در حمايت از صدور حكم جلب، شوراي امنيت
قطعنامهاي مبتني بر فصل هفتم صادر نمايد. اعضاي منشور ملل متحد طبق م
25 منشور ملل متحد موافقت نمودهاند كه تصميمات شوراي امنيت را بر طبق
اين منشور قبول و اجرا نمايند [در اينجا] دو استدلال وجود دارد: اولي
بر اساس دكترين صلاحيت نامحدود شوراي امنيت است كه بيان ميداد در
صورتي كه شوراي امنيت بر اساس فصل 7، قطعنامه صادر نمايد نه تنها همه
دولتها ملزم به اجراي قطعنامه هستند بلكه سازمانهاي بينالمللي و
منطقهاي نيز مكلف به اجراي آن هستند و استدلال دوم بر اساس دكترين
محدوديت اختيارات شوراي امنيت بر عدالت و اصول حقوق بينالملل – مبتني
بر بند 1 م 1 م در خصوص مقاصد ملل متحد – است. اين گروه كه در ميان
كشورهاي جهان سوم طرفداران بسياري دارد در صورتي كه تشخيص دهند قطعنامه
شوراي امنيت بر خلاف عدالت و اصول حقوق بينالملل است، خود را موظف بر
اجراي قطعنامهها نميدانند.
هـ ( راهكارهاي حقوقي – سياسي پيش روي دولت سودان
اولين راهكاري كه براي دولت سودان وجود دارد، اين است كه با رايزني با
قدرتها و و ديوان، ضمن جبران خسارات ناشي از نقضهاي صورت گرفته، با
محاكمه متهمان به ارتكاب جنايات جنگي، حسن نيت خود را نشان دهد و مانع
از اجراي صلاحيت تكميلي ديوان شود. دومين راهكار كه فيالحال در جلسه
اضطراري اتحاديه عرب دنبال ميشود اين است كه با شوراي امنيت وارد
مذاكره و رايزني شوند تا شوراي امنيت بر مبناي ماده 16 اساسنامه، روند
رسيدگي را تعليق نمايد.
راهكار سوم نيز كه بيشتر جنبه سياسي و ديپلماتيك دارد ايجاد مانع براي
صدور قطعنامه شوراي امنيت است. مثلا رايزني براي صدور راي منفي 6 نفر
از اعضاي غيردائم شورا و يا عدم موافقت اعضايي مانند چين و روسيه مبتني
بر بند 3 م 27.
■ جمعبندي
محاكمه جنايتكاران جنگي آرزوي ديرينهاي است كه تحقق آن با پيچيدگيها
و فراز و نشيبهاي فراوان روبهروست. مسئله دارفور سودان ديوان كيفري
بينالمللي را به آزموني دشوار و تا حدودي سرنوشتساز كشانده است.
مسئله درخواست صدور حكم جلب از شعبه مقدماتي ديوان و به احتمال زياد
موافقت شعبه اول طرفداران و مخالفاني دارد. مخالفان خود به دو دسته
تقسيم ميشود: يا جزء دسته جنايتكاران جنگي هستند كه موقعيت خود را در
خطر ميبينند و يا اينكه جزء آن دسته از كشورهايي ميباشند كه نگران
سياسيشدن ديوان و اقدامات ناعادلانه شوراي امنيت كه بر اساس منافع
اعضاي دائم صورت ميپذيرد، هستند. آنها معتقدند كه سوابق شوراي امنيت
هم از لحاظ تركيب اعضا و هم از لحاظ اقدامات در طول ساليان پس از تاسيس
سازمان ملل گوياي ناعادلانهبودن برخي از تصميمات شوراي امنيت مبتني بر
منافع اعضاي دائم و به بهانه حفظ صلح و امنيت بينالمللي است و با اين
بدبيني به اقدامات دادستان و ديوان كيفري بينالمللي مينگرند و عدم
استقلال ديوان را در برابر شوراي امنيت محتمل ميدانند.
و اما موافقين نيز به دو دسته تقسيم ميشوند: يا جزء گروههايي هستند
كه به دنبال كسب منافع و حذف رقباي بينالمللي خود هستند و اصولا كشتار
جمعي و يا جنايات ديگر را فقط به عنوان حربهاي در دست، استفاده
ميكنند و دستهاي نيز به دنبال آرمان محاكمه تمامي جنايتكاران و
بيكيفر نماندن هر جنايتكار هستند، آنها بيان ميدارند كه اولا ارجاع
شوراي امنيت دليل حذف استقلال ديوان كيفري نيست. بلكه بر مبناي چارچوب
اساسنامه (ديوان كيفري بينالمللي) است. آنها با قبول سياسي عمل كردن
شوراي امنيت و چشمپوشي از پارهاي از جنايات (مانند اقدامات رژيم
صهيونيستي) بيان ميدارند كه: اين دوگانگي مبتني بر منافع اعضاي دائم
دليل مصون ماندن ساير جنايتكاران نميشود، بلكه ديوان از فرصتها بهره
ميجويد تا با ايجاد رويه بينالمللي راه را براي محاكمه تمامي
جنايتكاران هموار سازد و اظهار اميدواري ميكنند كه در اصلاحاتي كه
مقرر است در سال آتي بر اساسنامه وارد شود قسمتي از محدوديتها برداشته
شود تا محاكمه جنايتكاران بينالمللي به آساني انجام شود.
■ راهبردها
1- تاكيد بر مصونيت سران دولتها و اصالت رسيدگي محاكم داخلي جهت
جلوگيري از تبديل رويههاي موجود به عرف بينالمللي
2- اتخاذ رويه واحد در قبال تحولات ناظر بر محاكمه متهمان به جنايت
عليه بشريت مبتني بر قدر متيقنهاي موجود و لحاظ منافع ملي و ديني –
موضوع يوگسلاوي سابق وسودان در دو سوي منافع ملي و ديني قرار دارد كه
اعلام موضع در قبال هر كدام از اين دو بايستي با دقت و لحاظ تمام جوانب
و آثار بلندمدت و كوتاه مدت آن باشد.
3- كشورهايي كه عضو ديوان نيستند، با بررسي موضوع به اين ديوان
بپيوندند تا بتوانند در اصلاحات و اركان آن تاثير حقوقي داشته باشند.
4- كشورهاي غيرعضو، قوانين ماهوي و شكلي داخلي خود را مبتني بر قوانين
ديوان تدوين كنند، تا راه براي ابعاد صلاحيت تكميلي ديوان باز نشود.
5- ايجاد موضع جانبدارانه از رئيسجمهور سودان – با توجه به اتهامات
وارده – ممكن است تاثير سوء در افكار عمومي دنيا بگذارد بنابراين
بهترين مواضع بايد اشاره به معيارهاي دوگانه و بيان محاكمه ساير
جنايتكاران بينالمللي چون سردمداران رژيم صهيونيستي است.
6- با توجه به اختيارات وسيع شوراي امنيت كه اين نهاد محدود و
ناعادلانه – از نظر تركيب اعضا – را تبديل به يك نهاد تاثيرگذار
بينالمللي كرده است. نيازمند اين مسئله است كه كشورها در مواضع خود
اولا: محدوديت شوراي امنيت در چارچوب منشور ملل متحد كه مبتني بر عدالت
و حقوق بينالمللي است را بيان دارند و ثانيا اشاره به عملكرد مبهم و
مبتني بر منافع ملي اعضاي دائم شوراي امنيت و لزوم اصلاحات در شوراي
امنيت را بيان كنند، يعني همان پيگيري خواسته جهاني در سال 2004 كه در
گزارش هيات عاليرتبه دبيركل و نيز گزارش دبيركل سابق آمده بود.
* معاونت حقوقي و بررسيهاي فقهي
|