|
قانون
صدور چك
-
جلسه هفتگي- تاريخ 22/7/82
شركت كننده
گان آقايان ( رفيعي - صدقي - ياوري- قربانوند - كاظمي - نهريني - زندي -
مهدي پور)
1-اقل حبس
بند الف ماده 7 قانون اصلاح موادي از قانون صدور چك چه ميزان است ؟
با توجه به
اينكه مجازات بر حسب ماه تعيين شده (حداكثر شش ماه در بند مذكور) اقل يك
ماه است كه مشمول قانون نحوه وصول برخي از درآمدهاي دولت هم مي شود.
با توجه به
بند هـ ماده 13 قانون اصلاحي چك چنانچه تاريخ صدور چك مقدم تنظيم شود چه
حكمي دارد؟
آقاي صدقي:
اشكالي ندارد، ماده 13 قانون اصلاحي مواردي را كه قابل پيگيري كيفري نيست
مشخص نموده مصداق تعقيب كيفري چك بلامحل يكي بودن تاريخ صدور و تاريخ مندرج
در متن چك مي باشد لذا اگر متهم بگويد چك را امروز براي يك ماه قبل صادر
كرده ام و اين امر اثبات شود مشمول تعقيب كيفري نيست.
آقاي
ياوري و آقاي قربانوند- قانونگذار به آينده نظر داشته نه به گذشته درج
تاريخ مقدم نفع عقلاني ندارد.
آقاي رفيعي
: اصل اين است كه صدور چك بلامحل جرم است الا موارد مندرج در ماده 13 قانون
اصلاحي چون نظر قانونگذار صدور چك با تاريخ روز است كه جرم است اما در صورت
صدور چك با تاريخ مقدم خسارت تاخير تاديه تعلق مي گيرد.
آقاي
نهريني: اصل بر تعقيب كيفري در قانون چك نيست بايد مقيد به تعريف باشيم لذا
اگر تاريخ مقدم بزند اثر ندارد ملاك تاريخ صدور آينده است.
اتفاق نظر
همكاران: اگر تاريخ مقدم بزند و اثبات نمايد جرم نيست.
در صورتي
كه محكوم له پس از صدور حكم قطعي گذشت كند 3/1 از 4/1 جزاي نقدي با توجه به
قانون اصلاحي چك قابل وصول است ؟
آقاي
ياوري: جزاي نقدي موضوع ماده 7 بدل از حبس با جزاي نقدي 4/1 وجه چك سابق
فرق مي كند لذا با گذشت محكوم له جزاي نقدي 3/1 از 4/1 قابل وصول نيست ماده
7 قانون اصلاحي ماده 12 را نسخ ضمني كرده است .
آقاي صدقي:
منظور 4/1 جزاي نقدي چك نيست اما از قانون فعلي استنباط مي شود با گذشت
محكوم له 3/1 از 4/1 جزاي نقدي مورد حكم بايد وصول شود.
آقاي
نهريني : قابل وصول نيست.
آقاي
قربانوند: ماده 12 درمواردي است كه حبس و جزاي نقدي با هم است اما قانون
اصلاحي چك با گذشت محكوم له وصول جزاي نقدي موضوع حكم به كلي منتفي است .
آقاي رفيعي
: ماده 12 دو شق دارد قبل از صدور حكم و بعد از صدور حكم قطعي، اگر
محكوم له گذشت كند تفاوت بين اين دو وصول جزاي نقدي 3/1 از 4/1 است اگر
وصول جزاي نقدي منتفي بود قانونگذار در مقررات اصلاحي به آن اشاره مي كرد.
اكثريت:
موقعي كه محكوم له پس از صدور حكم قطعي گذشت كند وصول جزاي نقدي بكلي منتفي
است هر چند كه مورد حكم جزاي نقدي باشد.
مطالبه
خسارت تاخير تاديه به چه نحو است؟
ذينفع بايد
از طريق اظهار نامه و تقديم دادخواست مطالبه و اقدام نمايد.
اصل در
بسته بودن حساب عالم بودن صاحب حساب است اگر وعده داده باشد بلحاظ مسدود
بودن حساب جرم نيست.
افراد كه
از بابت صدور چك بلامحل قبل از قانون اصلاحي محكوميت حاصل كرده اند در مورد
تخفيف مجازات خود چگونه بايد اقدام نمايند.
آقاي
ياوري: در روزنامه ماوي شماره 180 مورخ 24/3/82 درج شده بود بند 2 ماده 11
قانون مجازات اسلامي به موجب بند 7 ماده 272 قانون آيين دادرسي دادگاههاي
عمومي و انقلاب در امور كيفري نسخ شده است.
اكثريت:
اعلام نظر نمودند كه محكوم عليه بايد از طريق اعاده دادرسي اقدام نمايد.
در مورد ماده 18 قانون اصلاحي چك : استمهال
يك ماهه حذف شده مانعي جهت تقاضاي قرار تامين خواسته و در صورت لزوم، صدور
چنين قراري وجود ندارد.
در مورد
ماده 8 اصلاحي:
آقاي زندي:
با توجه به اينكه ماده 8 اصلاحي توسط شوراي نگهبان مورد تاييد قرار گرفته
بنابراين قانون اصلاحي از تاريخ تصويب قابل اجرا است.
آقاي
نهريني: اگر مقنن تاريخ اجرا را ذكر نكرده باشد 15 روز پس از انتشار قابل
اجرا است.در غير اين صورت همين كه به تاييد شوراي نگهبان رسيد و مطلع شديم
قابل اجرا است .
آقاي
رفيعي: پس از اثبات وجود قانون اجراي آن ممكن است و اثبات وجود قانون با
انتشار در روزنامه رسمي انجام مي گيرد.
آقاي صدقي:
در لايحه آمده بودكه اين قانون عطف به ماسبق شود.
راي اكثريت
: از تاريخ انتشار قابل اجرا و از تاريخ تصويب قابل اثر است .
تخفيف
مجازات صادركننده چك بلامحل ؛ بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي يا اعاده
دادرسي طبق بند 7 ماده 272 قانون آئين دادرسي كيفري .
سرانجام پس
ازمدتها بحث و گفتگو در محافل علمي و مطبوعاتي و نيز مجلس قانونگذاري كشور،
قانون اصلاح موادي از قانون صدور چك در تاريخ دوم شهريور ماه هشتاد و دو به
تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد.«1» در اين قانون، وصف مجرمانه صدور چك هاي
سفيد امضاء، مشروط، تضميني، بدون تاريخ و وعده دار منتفي گرديده است و در
واقع هدف اصلي از تصويب قانون مزبور اين بوده است كه ازموارد و مصاديق
متعدد جرم صدور چك پرداخت نشدني به صور مختلف آن جرم زدايي شود و خيل عظيم
زندانياني را كه تنها به خاطر صدور چك پرداخت نشدني در زندان به سر مي برند
آزاد شوند. در اين مقاله، ما به دنبال آن نيستيم كه جنبه هاي مثبت يا منفي
قانون جديد را ارزيابي نماييم و از اين موضوع بحث كنيم كه آيا صدور چك
پرداخت نشدني كه در واقع رابطه اي حقوقي بين دو شخص مي باشد بايد جنبه
كيفري داشته باشد يا نه ، گيرنده چك خود بايد به هنگام گرفتن چك، از صادر
كننده، به اعتبار صادر كننده و وجود محل توجه لازم را داشته باشد و مجازات
مقرر در قانون را دستاويز و اجبار صادر كننده و جبران كننده بي مبالاتي
خود قرار ندهد و نيز قصد نداريم بدين موضوع بپردازيم كه آيا صرف مقايسه
قانون يك كشور با قانوني ديگر از نظام حقوقي متفاوت بدون در نظر گرفتن كل
آن نظام حقوقي و ساختار اقتصادي و اجتماعي آن كشور ، تطبيقي صحيح و بجا مي
باشد يا خير و آيا مي توان استدلال كرد با اينكه در فلان كشور«2»صدور چك
پرداخت نشدني جنبه كيفري ندارد، آن كشور يكي از پايين ترين آمار صدور
چك هاي پرداخت نشدني را داراست ، پس در كشور ما نيز بايد با صادر كننده به
همان شيوه برخورد نمود و...
به هر حال
، در قانون اخير بجز صدور چك بلامحل و از حساب مسدود ، صدور چك پرداخت
نشدني به ساير صور، وصف مجرمانه خود را از دست داده است و درمورد چك بلامحل
نيز قانونگذار مجازات صدور اينگونه چك ها را تخفيف داده و علاوه بر حذف
جزاي نقدي، مجازات حبس صدور چك بلامحل رانيز حسب مبلغ مندرج در چك تقليل
داده است.
ماده 7
سابق مقرر مي داشت: «هر كس مرتكب تخلف مندرج در ماده 3 ( صدور چك بلامحل)
گردد به حبس تعزيزي از شش ماه تا دوسال و حسب مورد به پرداخت جزاي نقدي
معادل يك چهارم تمام وجه يا يك چهارم كسر موجودي هنگام ارايه چك به بانك
محكوم خواهد شد». درماده 7 اصلاحي 2/6/82 آمده است: هر كس مرتكب بزه صدور
چك بلامحل گردد به شرح ذيل محكوم خواهد شد :
الف -
چنانچه مبلغ مندرج در متن چك از ده ميليون ريال تا پنجاه ميليون ريال باشد
از شش ماه تا يك سال حبس محكوم خواهد شد .
ج - چنانچه
مبلغ مندرج در متن چك از پنجاه ميليون ريال بيشتر باشد به حبس از يك سال تا
دوسال و ممنوعيت از داشتن دسته چك به مدت دو سال محكوم خواهد شد . ..»
آنچه مورد
بحث ما مي باشد بحث تخفيف در مجازات ( حبس ) صدور چك بلامحل مي باشد . با
اين توضيح كه قانون جديد گذشته از حذف جزاي نقدي از جرم صدور چك بلامحل ،
مجازات حبس را نيز بسته به مبلغ مندرج در چك تقليل داده است و نسبت به
قانون سابق ، قانون ، اخف محسوب مي شود. سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين
است كه راهكار اجرايي تخفيف مجازات چه مي باشد و چگونه بايد قانون جديد را
كه قانوني خفيفتر و مساعد تر به حال محكوم عليه است در مورد وي به موقع
اجرا گذاشت؟
فرض كنيم
صادركننده اي كه چك بلامحلي با مبلغ چهل ميليون ريال صادر كرده ، طبق ماده
7 سابق به دوسال حبس محكوم شده است و اكنون در حال تحمل حبس مي باشد در
حالي كه طبق بند «ب» ماده 7 اصلاحي حداكثر مجازات حبس وي بايد يك سال باشد،
بحث ما اين است كه چنين اشخاصي چگونه مي توانند از تخفيف قانون جديد
برخوردار شوند و از چه طريقي بايد قانون جديد را درمورد آنان اعمال نمود؟
در اين
خصوص ما با دو ماده قانوني به ظاهر متعارض مواجه مي باشيم ؛ يكي ماده 11
قانون مجازات اسلامي (بند 2) و ديگري ماده 272 قانون آئين دادرسي دادگاههاي
عمومي و انقلاب در امور كيفري ( بند 7) . در بند 2 ماده 11 مي خوانيم: «اگر
مجازات جرمي به موجب قانون لاحق تخفيف يابد محكوم عليه تقاضاي تخفيف مجازات
تعيين شده را بنمايد و در اين صورت صادر كننده حكم و يا دادگاه جانشين با
لحاظ قانون لاحق مجازات قبلي را تخفيف خواهد داد.» و ماده 272 قانون آئين
دادرسي كيفري ، در مقام شمارش موارد اعاده دادرسي ، در بند 7 مقرر مي دارد:
«در صورتي كه قانون لاحق مبتني بر تخفيف مجازات نسبت به قانون سابق باشد كه
در اين صورت پس از اعاده دادرسي ، مجازات جديد نبايد از مجازات قبلي
شديدترباشد.»
در مقايسه
ميان اين دو مي توان موارد زير را از تفاوتهاي بند 2 ماده 11 قانون مجازات
اسلامي و بند7 ماده 272 قانون آئين داردسي كيفري بر شمرد:
مرجع
رسيدگي به اعاده دادرسي ديوان عالي كشور مي باشد كه با توجه به قانون اصلاح
قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب (تبصره 5 ماده 18) اين امر بر عهده
شعبه تشخيص ديوان عالي كشور مي باشد و پس از پذيرش درخواست اعاده دادرسي
توسط شعبه تشخيص، رسيدگي مجدد به دادگاه هم عرض دادگاه صادر كننده حكم قطعي
ارجاع مي گردد؛ در حالي كه درخواست تخفيف مذكور در بند 2 ماده 11 قانون
مجازات اسلامي به دادگاه صادركننده حكم (يا دادگاه جانشين) تسليم مي شود
و خود دادگاه مزبور به اين درخواست رسيدگي خواهد كرد.
در اعاده
دادرسي ، همان گونه كه از اسمش پيداست دادرسي دوباره از سر گرفته خواهد شد
در حالي كه در تخفيف مجازات مطابق بند 2 ماده 11، تجديد رسيدگي و دادرسي
دوباره انجام نمي شود.
راي ديوان
عالي كشور در خصوص پذيرش اعاده دادرسي اجراي حكم را در صورت عدم اجرا تا
اعاده دادرسي و صدور حكم مجدد به تعويق خواهد انداخت در حالي كه در تخفيف
مجازات مذكور در بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي كه اصولا حكم در حال
اجراست و محكوم عليه تقاضاي تخفيف راي مي نمايد، اجراي حكم متوقف نخواهد
شد.
مطابق بند
2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي ، صرفا محكوم عليه مي تواند درخواست تخفيف
مجازات را بنمايد، در حالي كه به موجب ماده 273 ، دادستان كل كشور و نيز
رئيس حوزه قضايي ( در حال حاضر دادستان) نيز مي تواند علاوه بر محكوم عليه
تقاضاي اعاده دادرسي و تخفيف در ميزان مجازات را بنمايند.
اعمال
تخفيف در مجازات به استناد بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي از سوي
دادگاه صادر كننده حكم قطعي الزامي است در صورتي كه در مورد اعاده دادرسي،
تخفيف در مجازات، در اختيار دادگاه هم عرض دادگاه صادر كنند حكم قطعي مي
باشد و اين دادگاه تنها مجاز نمي باشد مجازاتي شديدتر از مجازات تعيين شده
قبلي را تعيين نمايد.
حال سؤال
اصلي اين است كه در صورتي كه صادر كننده چك بلامحل به استناد قانون سابق
محكوميت قطعي يافته باشد و اينك با تصويب قانون جديد و با توجه به مبلغ
مندرج در متن چك كه مي بايد قانونا مجازات كمتري در مورد وي اعمال شود،آيا
بايد بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي را لازم الاجرا دانست يا راهكار
اجرايي بند 7 ماده 272 قانون آئين دادرسي كيفري را اعمال نمود؟
پاسخي كه
ممكن است به پرسش فوق داده شود اين است كه با توجه به بند 7 ماده 272 و
اعمال اعاده دادرسي بايد نسبت به تخفيف مجازات اقدام نمود؛ زيرا اولا قانون
مجازات اسلامي قانوني است ماهوي و طريق راهكار اجرايي قوانين ماهوي را
قوانين شكلي معين مي نمايند و در اين مورد نيز قانون شكلي آئين دادرسي طريق
اجرايي تخفيف در مجازات در فرض تصويب قانون اخف نسبت به قانون سابق را معين
نموده است. ثانيا بايد پذيرفت كه بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي و بند
7 ماده 272 قانون آئين دادرسي كيفري دو حكم متعارض و غير قابل جمع مي باشند
و با توجه به مؤخر التصويب بودن قانون اخير ، بايد بند 2 ماده 11 قانون
مجازات اسلامي را نسخ شده پنداشت.
اما اين
پاسخ (خصوصا با توجه به استدلال دوم) كه به ظاهر درست و منطقي مي نمايد در
اعم مشكلات عديده اي را براي دستگاه قضايي و نيز محكومان چك هاي بلامحل
ايجاد مي نمايد . تصور اين موضوع نيز دشوار است كه حجم عظيم پرونده هاي
مربوط به زندانياني كه چك بلامحل صادر كرده اند جهت اعاده دادرسي و اعمال
بند 7 ماده 272 قانون آئين دادرسي كيفري به ديوان عالي كشور ارسال و پس از
رسيدگي و پذيرش اعاده دادرسي به دادگاه هم عرض دادگاه صادر كننده حكم قطعي
ارجاع شود، امري كه مي تواند حتي به اختلال در امور جاري ديوان (شعب تشخيص)
منجر شود.
به نظر مي
رسد كه مي توان پاسخ ديگري به سؤال مطرح شده داد و اين دو حكم ظاهر متعارض
و غيرقابل جمع را با هم جمع نمود و بايد بر آن بود كه هر يك از اين دو ماده
قانوني مجراي خاص خود را داراست و هيچ يك ناسخ ديگري نمي باشد. توضيح آنكه،
در اعاده دادرسي (همانگونه كه از اسم آن و نيز موارد قانوني آن پيداست)
دادرسي دوباره از سرگرفته خواهد شد، چرا كه حكم صادر شده با قانون منطبق
نبوده و دادگاه در صدور حكم و تعيين مجازات مرتكب اشتباه شده است و در بحث
ما كه دادگاه در صدور حكم و تعيين مجازات قانون معتبري استناد كرده و پس از
آن قانون لاحق كه مبتني بر تخفيف مجازات نسبت به قانون سابق مي باشد، قانون
سابق را نسخ كرده است، هيچ اشتباهي در دادرسي و صدور حكم و تعيين مجازات
صورت نگرفته است كه لزوم اعاده دادرسي و تجديد رسيدگي را توجيه نمايد.
به عبارت
روشن تر، بند 7 ماده 272 قانون آئين دادرسي كيفري را مي توان مختص حالتي
دانست كه دادگاه در صدور حكم و تعيين مجازات به جاي استناد به قانون جديد و
معتبر به قانون نسخ شده سابق توجه و استناد كرده و مجازات را با توجه به
همان قانون منسوخ تعيين كرده باشد . اينجاست كه به علت اشتباه در صدور حكم
لازم است دادرسي دوباره از سر گرفته شود ولي چنانچه پس از صدور حكم قطعي
(همانند مورد بحث ما) قانون جديدي به تصويب برسد كه نسبت به قانون مورد
استناد در حكم دادگاه ، اخف باشد بايد بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي
را اعمال نمود و محكوم عليه از دادگاه صادركننده (يا دادگاه جانشين) تقاضاي
تخفيف در مجازات را بنمايد و نيازي به تجديد دادرسي نمي باشد، بلكه تنها
مجازات تعيين شده بدون تغيير در اساس بزهكاري و محكوميت، اصلاح مي گردد.
آن تغيير،
گذشته از اينكه از بروز مشكلات عملي و سرگرداني پرونده ها در مراجع قضايي
(ديوان و مراجع تالي) جلوگيري مي كند، باعث همسويي بند 7 ماده 272 قانون
آئين دادرسي كيفري با ساير بند ماده مذكور و نيز تطبيق اين بند با اصول
دادرسي كيفري كه اعمال دادرسي را مختص موارد اشتباه در دادرسي و صدور حكم و
تعيين مجازات مي داند ، بوده و مانع از نسخ و بلااجرا ماندن قانون ( كه
امري خلاف اصل مي باشد) خواهد شد. وانگهي چگونه مي توان پذيرفت كه گذشت
شاكي يا مدعي خصوصي در جرائم غير قابل گذشت كه جنبه شخصي دارد «بعد از صدور
حكم» قطعي موجب اعاده دادرسي نباشد ( تبصره بند7 ماده272) و خود دادگاه
صادركننده حكم در اين مورد نسبت به تخفيف مجازات اقدام كند ( ماده 277
قانون آئين دادرسي كيفري )، اما چنانچه بعد از صدور حكم قطعي ، قانون اخفي
به تصويب برسد ، مورد را از موارد اعاده دادرسي تلقي نمود؛ در حالي كه به
طريق اولي (در مقايسه با گذشت شاكي خصوصي پس از صدوحكم قطعي) در اين مورد
يعني تصويب قانون اخف كه جنبه نوعي دارد، نيازي به اعاده دادرسي احساس نمي
شود.
بدينسان مي
توان نتيجه گرفت كه بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي و بند 7 ماده 272
قانون آئين دادرسي كيفري هر يك در محل خاص خود قابل اجراست و در موردي كه
صادر كننده چك بلامحل طبق قانون سابق صدور چك ( اصلاحي سال 72) به حبس
محكوم شده باشد ، مي توان با توجه به بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي از
دادگاه صادر كننده حكم ( يا دادگاه جانشين ) تقاضاي تخفيف مجازات را بنمايد
و در اين موارد نيازي به اعمال بند 7 ماده 272 قانون آئين دادرسي كيفري و
طي تشريفات اعاده دادرسي نمي باشد.
در ادامه
مطالب مربوط به كميسيون چك نظريه همكاران محترم قضايي اردبيل را در خصوص
قانون اصلاح چك ياد آور مي شويم:قانون اصلاح موادي از قانون صدور چك مصوب
سال 1382 علاوه بر جرم زدايي و كيفرزدايي تغييرات ديگري نيز در قانون سابق
ايجاد كرده است كه به اختصار شرح داده مي شود:
1ـ درماده
يك قانون جديدالتصويب «تاريخ صدور» به «تاريخ مندرج » در آن تغيير يافته و
عبارت «اعتبار قابل استفاده» حذف شده است.
در ماده 3
قانون سابق آمده بود «صادركننده چك بايد در تاريخ صدور معادل وجه چك در
بانك محال عليه» نقد يا اعتبار قابل استفاده داشته باشد كه به صورت ذيل
تغيير يافته است.صادر كننده چك بايد در تاريخ مندرج در آن معادل مبلغ مذكور
در بانك محال عليه وجه نقد داشته باشد.
تاريخ
صدوردرواقع از ماده 311 قانون تجارت اخذ شده و در آن ماده آمده بود كه «در
چك بايد محل و تاريخ صدور، قيد شده و به امضاي صادر كننده برسد و پرداخت
وجه نبايد وعده داشته باشد.» به عبارت ديگر چك چون حال بود، به موجب ماده
313 قانون تجارت وجه آن بايد به محض ارائه كارسازي مي شد ، بنابراين مقيد
به وقت نبود و هر تاريخي كه در آن گذاشته مي شد، تاريخ صدور محسوب مي گشت ؛
اما عملا چون تاريخ مندرج در روي چك «سررسيد» تلقي مي شد و تاريخ صدور در
عمل درج نمي شد قانونگذار در چك كيفري خواسته است به واقعيت توجه كند و
تفاوت چك بازرگاني و چك كيفري را در اينجا روشن سازد.
از نظر
قانون تجارت هر تاريخي روي چك ، تاريخ صدور است و پرداخت وجه آن مقيد به
زمان نمي تواند باشد ؛ زيرا به اصطلاح «چك روز است يا چك محال است.»
در اينجا
اين سؤال مطرح است كه آيا تاريخ صدور چك درماده 11 قانون 1355 و اصلاحي
1372 كه مبداء احتساب اولين مهلت 6 ماهه مندرج در آن ماده تعيين شده است
نيز به تاريخ مندرج در چك تبديل شده است يا خير؟
در اجراي
قانون سابق وقتي شخصي چكهاي متعدد صادر مي كرد در تعيين مجازات بخصوص
مجازات جزاي نقدي چك با رقم درشت ملاك عمل واقع مي شد؛ اما در قانون جديد
جمع وجه مبالغ مندرج در متون چكها عمل خواهد بود كه نوعي تشديد است.
به نظر مي
رسد چون تاريخ ديگري غير از تاريخ مندرج در چك ( يا سررسيد) در روي چك
گذاشته نمي شود اين موضوع در عمل رعايت مي گردد و تاريخ صدور در واقع
اينجا مطرح نمي باشد.
2ـ ماده 3
مكرر قانون جديد نيز تغيير اساسي ديگري است كه به وجود آمده است ، در اين
ماده آمده : «چك فقط در تاريخ مندرج در آن يا پس از تاريخ مذكور قابل وصول
از بانك خواهد بود.»
در زمان
حاكميت قانون سابق وقتي چك وعده دار صادر مي شد؛ چون در ماده 13 قانون
مذكور صدور چك وعده دار جرم شناخته شده بود ، دارنده چنين چكهايي با اين كه
خود با رضايت و توافق خود چك را براي تاريخ مؤخر دريافت كرده بود ؛ ولي آن
را به بانك ارائه مي كرد، گواهينامه عدم پرداخت مي گرفت و شكايت كيفري طرح
و صادركننده را تعقيب مي نمود، قانونگذار خواسته است از اين موضوع جلوگيري
كند و اگر كسي چك وعده دار گرفت و پذيرفت كه در وعده آن را وصول كند ديگر
خلف وعده نكند و مشكلي را براي صادر كننده با حسن نيت ايجاد ننمايد.
بديهي است؛
چنانچه چنين چكهايي قبل از موعد به بانك برده شود بانكها مكلف هستند در
همان تاريخ مراجعه، گواهينامه عدم پرداخت را به جهت مراجعه قبل از تاريخ
مندرج در چك صادركنند ، در اين صورت وعده دار بودن چك مشخص مي گردد و چون
صدور چك وعده دار ديگر وصف جزايي ندارد شكايت كيفري دارنده چك مشكلي را
براي صادركننده ايجاد نمي كند.
3ـ بند (ج)
ماده 13 قانون 1382، مجازات افرادي كه چك با مبلغ بيش از 50 ميليون ريال
صادر كرده باشد را تشديد نموده است . اين تشديد هم از اين جهت است كه علاوه
بر حبس يك ممنوعيت نيز به وجود آورده و آن اين است كه صادر كننده چنين
چكهائي از داشتن دسته چك به مدت 2 سال محروم مي شود . جهت ديگر اين است كه
رويه محاكم را در برخورد با چكهاي بلامحل متعدد بر هم زده است. به اين معني
كه در اجراي قانون سابق وقتي شخصي چكهاي متعدد صادر مي كرد در تعيين مجازت
بخصوص مجازات جزاي نقدي ، چك با رقم درشت ملاك عمل واقع مي شد ؛ اما در
قانون جديد جمع وجه مبالغ در متون چكها ملاك عمل خواهد بود كه نوعي تشديد
است .
4ـ ميزان و
ملاك تعيين خسارت تأخير در تأديه با الحاق تبصره ذيل ماده 12 تغيير يافته و
«قرار صدي دوازده در سال» حذف شده است . اين تبصره چنين مي گويد: «ميزان
خسارت و نحوه احتساب آن به مبناي قانون الحاقي يك تبصره به ماده 2 قاون
اصلاح موادي از قانون صدور چك مصوب 10 خرداد 1376 مجمع تشخيص مصلحت نظام
خواهد بود.»
5ـ تغيير
اساسي ديگر كه قانون جديد ايجاد كرده اين است كه قانونگذار به مرجع رسيدگي
كننده جرايم مربوط به چك بلامحل اختيار داده است كه از قرارهاي تامين كفات
و وثيقه هم استفاده كند . اين مورد در ماده 6 قانون جديد آمده و ماده 18
قانون سابق حذف و به صورت زير درآمده است: «مرجع رسيدگي كننده جرايم مربوط
به چك بلامحل، از متهمان در صورت توجه اتهام طبق ضوابط مقرر در ماده 134
قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب ( امور كيفري ) مصوب 28 شهريور
1378 كميسيون امور قضائي و حقوقي مجلس شوراي اسلامي حسب مورد يكي از
قرارهاي تأمين كفالت يا وثيقه اعم از وجه نقد يا ضمانتنامه بانكي يا مال
منقول و غيرمنقول اخذ نمايد...
تصويب اين
ماده از جهت اين كه صادر كنندگان بلافاصله پس از تعقيب و تحقيق به زندان
نروند و فرصتي براي حل مشكل خود و پرداخت وجه چك داشته باشند، امرمثبتي بود
و در عمل نيز مورد استقبال قضات قرار گرفت و با هدف قانونگذار و سياست
قوه قضائيه هم از جهت كم شدن زندانيان مطابقت داشت.
در اينجا
اين بحث وجود دارد كه آيا قرار تأمين وجه الضمان نقدي را به عنوان قرار
تأمين مي توان صادر كرد يا به طور كلي اين نوع قرار در ماده 18 برداشته شده
است و در خصوص پرونده مربوط به جرايم مربوط به چك مرجع رسيدگي كننده يا
قرار اخذ كفيل صادر مي كند يا وثيقه كه در قرار تأمين وثيقه متهم اختيار
دارد وجه نقد توديع كند يا ضمانتنامه بانكي يا مال منقول و يا غيرمنقول
معرفي نمايد . دلايل طرفداران اين نظريه آن است كه:
الف )
قانونگذار نظر به سبك بودن قرار تأمين داشته است تا متهمان با قرار ،
بازداشت و زنداني نشوند .
ب ) ماده
18 در مورد رعايت قانون آيين دادرسي كيفري مصوب 1378را لازم دانسته است و
در ماده 132 قانون مذكور قرار وجه الضمان جزو قرارهاي تأمين نيامده است.
ج ) در بند
4 ماده 132 قانون اشاره شده قرار وثيقه اعم از وجه نقد ، ضمانتنامه بانكي ،
مال منقول و غيرمنقول دانسته شده و رويه مراجع قضايي نيز قبلا در صدور قرار
تأمين و وثيقه اين بوده است كه بعد از صدور قرار تأمين متهم را مخير مي
نمودند كه در جهت آزادي خود يكي از انواع وثيقه ها را معرفي نمايد.
د) تفسير
به نفع متهم و تفسير مضيق قوانين كيفري نيز چنين اقتضا دارد كه مرجع رسيدگي
كننده، ديگر قرار وجه الضمان نقدي صادر نكند و به صدور قرارهاي تأمين اخذ
كفيل و وثيقه مبادرت نمايد تا موجبات آزادي متهمان فراهم شود .
2ـ نظريه
دوم اين است كه قرار وجه الضمان نقدي هنوز هم از سوي مرجع رسيدگي كننده مي
تواند صادر شود؛ زيرا وجه الضمان نقدي همان وثيقه نقدي است و قانون هم به
آن اشاره كرده است، بنابر اين قاضي پرونده مختار است از ميان وثيقه، وثيقه
نقدي يا وجه المضان را صار كند. استدلال اين گروه اين است كه در ماده18
قانون جديد صراحتا قرار تأمين وجه الضمان نقدي از بين نرفته ؛ بلكه به
وثيقه نقدي اشاره شده است كه چيزي جز وجه الضمان نقدي نمي باشد . علاوه بر
اين در جهت احقاق حق شاكي ( دارنده چك ) گاه لازم مي آيد كه قرار وجه
الضمان نقدي صادر شود تا متهم حق و حقوق شاكي را در اسرع وقت پرداخت كند.
3ـ نظريه
سوم كه نظريه بينابين مي باشد اين است كه قاضي قرار تأمين وثيقه را صادر مي
كند ؛ ولي اگر بعد از آن نوع وثيقه را به وجه نقد مشخص كرد متهم مكلف است
وجه نقد توديع كند و آزاد گردد.
در ميان
اين 3 نظريه، طرفداران نظريه اول در اكثريت هستند .
تحليل
مقررات قانون اصلاح موادي از قانون چك مصوب 2 شهريور ماه 1382
اشاره :
تاريخچه قوانين كيفري مربوط به چك و تصويب قانون صدور چك در سال هاي مختلف
را در شماره پيش از نظر گذرانديم كه ادامه آن را با هم مي خوانيم .
بخش دوم -
مباحثي كه با تصويب قانون اصلاح موادي از قانون صدور چك مصوب سال 1382 در
مراجع قضايي مطرح شد .
قانون لاحق
قانون صدور چك همان گونه كه گفته شد هم متضمن نسخ مجازات قانوني بوده و هم
متضمن تخفيف مجازات ؛ زيرا هدف قانونگذار از تصويب آن قانون كمك به متهمان
و محكومان بوده است . بنابراين اولين مسأله كه مطرح شد مسأله آزادي
زندانيان بود كه با قانون سابق محكوم شده بودند يا تحت قرار در زندان به سر
مي بردند ، بنابراين اولين بحثي كه مطرح شد بحث آزادي زندانيان مشمول قانون
لاحق بود . در اين خصوص اين بحث وجود داشت كه وقتي قانون لاحق مجازات جزاي
نقدي را حذف كرده اين مسأله نسخ مجازات قانوني است يا تخفيف مجازات جرم چك
پرداخت نشدني؟
ثمره اين
بحث در عمل در اجراي ماده 11 قانون مجازات اسلامي براي مراجع قضايي مهم بود
، اگر آن را نسخ مجازات قانوني مي دانستند به استناد بند 1 ماده 11 و بند 4
ماده 6 قانون آيين دادرسي كيفري مصوب سال 1378 حسب اين كه پرونده در دادگاه
است يا در اجراي احكام قرار موقوفي تعقيب يا موقوف الاجرا صادر مي شد ؛ اما
اگر حذف مجازات جزاي نقدي را در كنار حبس معينه در قانون تخفيف مجازات تلقي
مي كردند بايد به استناد بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي پرونده در
دادگاه صادر كننده حكم قطعي يا دادگاه جانشين آن جهت اعمال تخفيف مطرح مي
شد. بحث ديگر كه در اين خصوص مطرح شد اين بود كه آيا بند 7 ماده 272 قانون
آيين دادرسي كيفري مصوب سال 1378 كه در ارائه شمارش موارد اعاده دادرسي
بيان مي داشت: «در صورتي كه قانون لاحق مبتني بر تخفيف مجازات نسبت به
قانون سابق باشد كه در اين صورت پس از اعاده دادرسي مجازات جديد نبايد از
مجازات قبلي شديدتر باشد...
بند 1 ماده
11 قانون مجازات اسلامي را نسخ ضمني كرده است يا خير؟
البته
نظريه اكثريت قضات اين بود كه اولا، حذف جزاي نقدي نسخ مجازات قانوني است
نه تخفيف مجازات؛ زيرا مجازات قانوني چك بلامحل در ماده 7 قانون سابق 6 ماه
تا 2 سال حبس تعزيري و جزاي نقدي معادل يك چهارم وجه چك بود كه هر كدام
مجازات تعزيري جداگانه هستند، بنابراين حذف جزاي نقدي نمي تواند تخفيف باشد
بلكه تخفيف همان است كه در ميزان حبس و در بندهاي الف و ب ماده 3 قانون
لاحق منظور شده است.
ثانيا؛ بند
7 ماده 272 قانون آيين دادرسي كيفري مصوب سال 1378 بند 2 ماده 11 قانون
مجازات اسلامي را نسخ ضمني نكرده است ؛ زيرا ماده 11 قانون مجازات اسلامي
در واقع در مقام بيان اصول قوانين جزايي است و قانون لاحق آيين دادرسي
كيفري نمي تواند آن را نسخ كند. بند 7 ماده 11 قانون آيين دادرسي كيفري با
علم قانونگذار به وجود بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامي تصويب شده و در
مقام بيان موارد اعاده دادرسي است و زماني كه ذينفع در گرفتن تخفيف از
دادگاه صادر كننده حكم قطعي نتوانست نتيجه بگيرد، مي تواند از روش فوق
العاده دادرسي، يعني اعاده دادرسي استفاده كند.
در عمل نيز
مراجع قضايي براي تسريع در اجراي قانون لاحق از مقررات ماده 11 قانون
مجازات اسلامي استفاده نمودند. البته يك نظر هم اين است؛ محكوم براي طرح
تقاضاي تخفيف دو راه دارد: دادگاه صادر كننده حكم يا هيأت تشخيص. ممكن است
محكوم نظر بر ميزان تخفيف داشته باشد و با انگيزه اينكه دادگاه صادركننده
حكم خواسته وي را در تأمين تخفيف تأمين نمي كند با طرح موضوع در شعبه
تخشخيص اين اجابت خواسته را در رسيدگي شعبه هم عرض بداند.
|