دكتر سيد محسن سادات اخوي - دكتر محمود كاشاني

چكيده
تعهد زيان ديده به كاستن از خسارت كه يك قاعده پذيرفته شده در حقوق كامن لا است ، دفاعي است كه ار سوي خوانده دعواي مسؤوليت ابراز مي شود . مفهوم اين قاعده اين است كه زيان ديده از نقض قرار داد يا فعل زيان بار خوانده وظيفه دارد به طور متعارف از وقوع زيان جلوگيري يا از گسترش دامنه آن بكاهد.
چنانچه خوانده دعواي بتواند كاهلي او را اثبات كند از پرداخت آن بخش از زيان كه قابل اجتناب بوده معاف مي شود.

تحليل اين نهاد در حقوق ما نشان مي دهد كه اجراي اين قاعده از يك سو معقول و سهل است و از سوي ديگر ملاحظه قلمرو اصلي آن يعني قرارداد ها آن را محال مي نماياند .در اين مقاله سعي شده است با بيان مفهوم و مباني اين قاعده تحليل شود كه هر گاه كاستن از زيان در گرو انجام موضوع تعهد يا تكليف طرف قرارداد باشد موقوف به قاعده اي پيشين است. اين قاعده پيشين عبارت است از لزوم ايفاي عين موضوع تعهد در حقوق ما و اصل پرداخت خسارت به جاي ايفاي عين قرارداد در حقوق كامن لا.به يك تعبير ، اين قاعده اقتضاي متعارف را در دو نظام ، متفاوت مي سازد بدون اينكه به اصل لزوم رفتار متعارف خواهان ، خدشه اي وارد كند. واژه هاي كليدي : 1ـ كاستن از خسارت  2ـ زيان ديده 3ـ حقوق كامن لا 4ـ متعارف  5ـ نقض قرار داد

• 1ـ مقدمه

وارد كننده زيان ملزم است كه تمام زيانهاي ناشي از فعل يا ترك فعل خود را كه به زيان ديده وارد گرديده جبران كند . هدف قواعد مسؤوليت مدني نيز اين است كه هيچ زيان ناروايي جبران نشده باقي مي ماند. با وجود اين ، اصل جبران كامل زيان (1) در پاره اي موارد تامين نمي گردد و به عللي بخشي از زيان در حكم دادگاه جبران نشده باقي مي ماند  . خواهان زيان وارده به خود را ارزيابي و ميزان آن را به دادگاه ارايه نموده ولي دادگاه به جبران همه آن حكم نداده است. به عنوان نمونه هنگامي كه مستقيم بودن ورود زيان اثبات نمي شود يا رابطه سببيت عرفي احراز نمي شود يا فعل يا ترك فعل خواهان يا شخص ثالث نيز دخالت دارد  و نظاير آن در اين گونه موارد  ورود زيان محرز است ، ولي خوانده مسؤول يا ملزم به جبران همه آن نمي شود. علاوه بر اين در برخي از نظامهاي حقوقي به دادرس اجازه داده شده است با در نظر گرفتن ميزان تقصير خوانده خسارت قابل پرداخت را كاهش دهد يا چنانچه حكم به جبران تمام خسارت، خوانده را در تنگدستي قرار مي دهد آن را به تناسب تعديل كند.

همچنان كه ملاحظه مي شود در موارد فوق ، گاه شرايط و اركان فني مسؤوليت مدني و تبعا التزام خوانده به جبران زيان ثابت نمي شود و گاه علي رغم اثبات اركان مسؤوليت، براي رعايت عدالت و انصاف از خسارت قابل پرداخت كاسته مي شود برخي از مؤلفان همه اين موارد را تحت عنوان كاستن از خسارت (2) آورده اند (استول ، 154: 1963). اما قاعده ديگري كه در حقوق كامن لا به خوبي جا افتاده ، نظريه اي است كه به موجب آن خواهان نمي تواند جبران زياني را درخواست كند كه مي توانسته با انجام اقدامات متداول از آن جلوگيري كند . در اينجا بر خلاف مواردي كه پيش از اين بدان اشاره شد، ارگان مسؤوليت مسلم و الزام خوانده به جبران زيانهاي ناشي از خطا يا نقض عهد ثايت است . ولي از آنجا كه خواهان امكان متعارف پرهيز بخشي از تمام يا بخشي از زيان را داشته استحقاق دريافت خسارت بابت آن بخش از زيان را ندارد.براي نمونه ، مسأله وظيفه كاستن از خسارت درخصوص قرار داد استخدامي و نقض عهد توسط كارفرما مطرح شده است .

در دعواي بريس عليه كالدر قضيه از اين قرار بود:

خواندگان ، كه اعضاي يك شركت مركب از چهار شريك بودند، خواهان را به عنوان مدير يك شعبه تجاري خود ، براي مدت 2 سال استخدام كردند . پنج ماه بعد ، آن شركت به واسطه بازنشستگي دو نفر از اعضا منحل گرديد و امور تجاري به دو نفر باقيمانده واگذار گرديد . اينان پيشنهاد كردند كه خواهان را با همان شرايط قراردادي سابق به استخدام در آورند . اما او اين پيشنهاد را رد كرد. انحلال شركت از ديدگاه قانون ، اخراج غير قانوني خواهان محسوب مي شد و خواهان در طرح دعواي بر مبناي نقض قرارداد  ، درخواست دستمزدي را نمود كه براي تمام مدت دو سال به او پرداخت مي گرديد . مقرر گرديد كه او تنها استحقاق دريافت خسارت اسمي را دارد، زيرا او به طور نا معقولي پيشنهاد استخدام مجدد را كه مي توانسته به كاستن از زيان او منتهي شود نپذيرفته است ( كلي ، 187 : 1996 ). از اين قاعده به دو تعبير ياد مي شود. گاه از آن به دكترين نتايج قابل اجتناب (3) تعبير مي شود . مراد اين است كه در زنجيره پديد آمدن زيان ، چنانچه در زماني اين امكان فراهم آيد كه خواهان بتواند با انجام اقدامات متداول از بروز يا توسعه زيان جلوگيري كند و از انجام آن خودداري كند، خوانده اجباري به جبران آن بخش از زيان كه قابل جلوگيري توسط خواهان بوده ندارد . و گاه از اين قاعده به كاستن خسارت(4) تعبير مي شود . و چون اين زيان ديده است كه بايد اقدامات متعارف جهت كاستن از خسارت وارده به خود را انجام دهد ازآن به تكليف زيان ديده به كاستن خسارت تعبير مي شود، گفته مي شود كه خواهان ( زيان ديده ) تكليف دارد كه نسبت به مسأله ورود زيان بي تفاوت نباشد و هر زمان امكان جلوگيري از بروز خسارت يا توسعه آن براي وي وجود داشته باشد، به انجام اقدامات لازم جهت كاستن از آن دست يازد.

• 2ـ مفاهيم و اصول قاعده

به موجب قاعده تكليف كاستن از خسارت، زيان ديده بايد تلاش خود را براي انجام اقدامات متعارف جهت پرهيز از زيانهاي بعدي به كار گيرد . در بررسي مفاد قاعده ، دو نكته اساسي به نظر مي رسد؛ تكليف به اجتناب از خسارت ، از كجا ناشي مي شود و مبناي پيدايي اين تكليف كجاست؟ منظور از اقدامات متعارف چيست و معيار تشخيص آن كدام است؟

1ـ2 ـ مساله تكليف جلوگيري از زيان

خوانده دعواي مسؤوليت مي تواند براي كاستن مسؤوليت خود به كوتاهي خواهان در اجراي تكليف به اجتناب از خسارت استاد كند . در حقوق انگليس نسبت به وجود اين تعهد يا تكليف براي زيان ديده ترديد شده است (زيفزه  415 : 1993)، و در حقوق ما نيز اولين سوالي كه مطرح مي شود اين است كه اين تعهد براي خواهان از كجا ناشي مي شود؟ زيرا پيدايش يك تكليف يا تعهد ، سبب حقوقي مي خواهد تا نقض آن موجب مسؤوليت شود.

ژدليل طرح اين سؤال در حقوق كامن لا ، اين چنين بيان شده است كه چگونه مي توان از وجود تعهدي براي خواهان ( زيان ديده ) صحبت كرد، در حالي كه در مقابل هيچ حقي براي خوانده ( وارد كننده زيان ) به الزام وجود ندارد؟ بدون ترديد نمي توان گفت خوانده حق دارد از دادگاه الزام خواهان را به انجام اقدامات متعارف جهت پرهيز از زيان وارده به خود بخواهد .

اگر خوانده چنين حقي ندارد چگونه مي توان از تعهد خواهان سخن به ميان آرود؟ همين ايراد با توجه به تعريفي كه نويسندگان ما از مفهوم تعهد به عمل آورده اند نيز به ذهن مي رسد . ( جعفري لنگرودي ، 5 : 1363 ) چنانچه حق الزام متعهدله ، از عناصر تعريف تعهد ذكر شود ، در اينجا نمي توان از تعهد خواهان صحبت كرد .

از همين رو برخي از نويسندگان تصريح به تعهد خواهان به كاستن از خسارت را نادست خوانده ، و تذكر داده اند كه ضمانت اجراي عدم اقدام زيان ديده تنها اين است كه اجازه درخواست خسارت بابت زيانهايي كه به انجام اين تعهد ازآن اجتناب مي شده را نمي دهد . قاضي پيرسون در دعواي دابيشير عليه واران ـ در اين خصوص نظر داده است كه : ضروري است تا ماهيت واقعي آنچه در اصطلاح تكليف به كاستن از زيان ناميده مي شود مورد ارزيابي قرار گيرد : خواهان ، هيچ تعهد قراردادي به اتخاذ روشهاي ارزانتر ندارد. اگر او مي خواهد كه راه پر هزينه تري را برگزيند كاملا آزاد است كه چنين كند و با انجام اين كار او مرتكب هيچ خطايي عليه خوانده يا هر شخص ديگري نشده است ( استول ، 54 : 1963)

مفهوم واقعي اين قاعده اين است كه خواهان نمي تواند مبالغي بيش از آنچه او به طوي معقول لازم داشته تا زيان را تعديل كند ، از راه درخواست خسارت به خو انده تحميل كند، به عبارت ديگر او كاملا استحقاق دارد تا به هر ميزان كه مي خواهد افراطي و ولخرج باشد اما نمي تواند اين كار را به هزينه خوانده انجام دهد ( استول ، 54 : 1963).در حقوق ما نيز آشنايي ذهني با مفهوم تعهد و تقصير موجب شده كه سوال فوق به گونه اي ديگر مطرح شود : حتي اگر از تعهد ياد نشود ،مسؤول شناختن شخص بايد به واسطه نقض تعهد سابق باشد. زيرا اگر خواهان بابت عدم پيشگيري از زيانهاي قابل اجتناب ، مسؤول شناخته مي شود بايد ترك فعل او تقصير محسوب شود  و مي دانيم كه تقصير در مقام ترك فعل وابسته به اين است كه انجام فعل ، خود ، موضوع تعهد الزام آور باشد( امامي ، 246 : 1364) .

به نظر مي رسد ، اولا : اين كه حق مثبت مبني بر الزام ، جزء عناصر تعريف باشد محل ترديد جدي است ، ثانيا ، بر خلاف آنچه اظهار شده ضرورتي ندارد تعهدي كه تخلف از آن تقصير و مستلزم مسؤوليت است ، تعهد ناشي از قانون يا قرارداد باشد ، بلكه تخلف از تعهدات عرفي كه از آن تعبير به رفتار غير متعارف مي شود نيز تقصير محسوب مي شود.به تعبير برخي از حقوقدانان از لحاظ منطقي هيچ دليلي وجود ندارد كه انجام دادن كاري كه انساني متعارف  مرتكب نمي شود تقصير باشد ولي انجام ندادن كاري كه انسان متعارف به جاي آورد خطا محسوب نشود ( كاتوزيان ، 308:1374) پس اگر به طور مرسوم از زيان ديده انتظار برود كه جلوي بروز يا توسعه زيان را بگيرد و او چنين نكند غير معمول رفتار كرده و نقض تعهد عرفي نموده است . همچنين همه آنچه در خصوص مفهوم تقصير و لزوم احراز تعهد سابق ، گفته مي شود بنابر آنچه مطابق مواد 951 تا 953 ق .م در تعريف آمده نسبت به حق يا مال ديگري ، و ضمانت اجراي آن ، الزام به پرداخت خسارت به غير است .

اين در حالي است كه موضوع بحث ، ايراد ضرر به خوانده يا اثبات مسؤوليت براي خواهان جهت پرداخت به غير نيست ، بلكه منظور عدم توانايي خواهان در درخواست خسارت ، بابت آن بخش از زيان است كه به طور نا متعارف از آن اجتناب نكرده است .

در نهاد مشابه ديگر ، يعني نهاد تقصير مشترك نيز خواهان در وارد ساختن زيان به خود دخالت دارد ، در حالي كه ترديدي در محروميت او از درخواست خسارت و حتي اطلاق تقصير بر فعل يا ترك فعل نامتعارف خواهان وجود ندارد. به عنوان نتيجه مي توان گفت كه در تشخيص رفتار شخص نسبت به خودش ، وجود تعهد سابق ضرورت ندارد، و شناسايي تعهد سابق فقط در رابطه فرد با ديگران است ، در اينجا و بحث اين است كه تا چه اندازه حقوق از شخصي كه احترام خود يا مال خويش را نگاه نداشته و به اقتضاي متعارف نسبت به خويش رفتار نكرده ، حمايت مي كند و آيا اساسا شخص مي تواند به گونه اي نامتعارف رفتار كند و حمايت حقوقي را با قرار دادن مسؤوليت بر غير انتظار داشته باشد؟

2ـ2 ـ حدود تكليف جلوگيري از زيان

زيان ديده براي اجتناب از خسارت بايد به اقداماتي دست يازد كه براي جلوگيري از آن لازم است . با وجود اين ، اين تكليف نا محدود و بدون قيد و شرط نيست . انجام اين اقدامات نبايد براي او مستلزم هزينه ، ريسك يا آثار معنوي نامطلوب باشد . به موجب بند يك بخش 5 ، 3 مجموعه قواعد تدوين شده حقوق آمريكا ـ 1979 ( 5).درخواست خسارت بابت زيانهايي كه زيان ديده مي توانسته بدون تحمل مخاطره ، مشقت يا تحقير ناروا از آن اجتناب كند امكان پذير نيست .مسأله متعارف بودن نيز يك امر موضوعي است كه با توجه به همه شرايط و اوضاع و احوال پيرامون قضيه سنجيده مي شود و از اين رو امكانات مالي زيان ديده و بويژه اطلاع او از نقض قرارداد يا فعل زيانبار ، هزينه لازم براي احتراز از آن بويژه تناسب آن با خسارت قابل اجتناب مد نظر قرار گيرد. (پروسر، 433:1994).

از آنجا كه در استناد به قاعده وظيفه كاستن از زيان، خوانده مدعي است كه خواهان فرصت متعارف اجتناب از زيان را داشته و در انجام آن كوتاهي ورزيده، بار اثبات ادعا را نيز بر دوش دارد. اثبات اين امر به راحتي فراهم نيست زيرا اولا: خوانده در وضعيت نقض قرار داد به سر مي برد و نمي تواند از خواهان غير مقصر ، انجام اقدامات ويژه اي را انتظار داشته باشد.

به همين دليل نيز متعارف بودن اقدام لازم جهت كاستن از خسارت به طور محدود تفسير مي شود. ثانيا اثبات متعارف بودن يك اقدام منوط به اطلاع از همه شرايط و اوضاع و احوال موضوعي خواهان است ، كه اين امر بويژه در روابط اقتصادي  و قراردادها دشوار است ( گاتز و اسكات 972: 1983).

در حقوق كامن لا ، عمده بحث ذيل اين قاعده حول محور اقتضاي متعارف مي چرخد ، مطالعه آراي قضايي و تجزيه و تحليل ان به طور كلي بدين منظور است كه در نظام حقوقي كه بر سابقه قضايي مبتني است ، با ارايه تصويري از آنچه دادگاهها در اوضاع و احوال خاص هر دعواي ، متعارف تشخيص داده اند ، اصولي به عنوان راهنما براي طرفين قرارداد و هيأت منصفه كه مرجع اصلي تشخيص قابل اجتناب بودن خسارت است ، ارائه گردد. به عنوان نمونه به دعواي زير و تشخيص دادگاه در اقتضاي رفتار متعارف توجه مي كنيم:در دعوي پايزولت عليه ساندرس به موجب قرارداد بيع .

كه كالا مي بايست به اقساط تحويل مي گرديد، پرداخت ثمن بايد ظرف يك ماه از تحويل هر بخش ، منهاي تخفيفي معادل دو و يك دوم درصد انجام مي گرفت و اما خريدار در پرداخت به موقع قسط اول ثمن براي اولين بخش تحويل شده كوتاهي كرد .فروشنده اين امر را يك دليل كافي براي فسخ قرارداد تلقي كرد ، ولي به خريدار پيشنهاد كرد كه اگر ثمن را در زمان تحويل هر بخش به صورت نقدي بپردازد.او به تحويل كالا ادامه خواهد داد. اين پيشنهاد از سوي خريدار رد شد ، قيمت كالا بالا رفت و خريدار از بابت نقض قرار داد فروشنده را تحت تعقيب قرار داد.

مقرر گرديد كه از يك سو مسؤوليت فروشنده نسبت به خسارت وارده به خريدار محرز است زيرا اوضاع و احوال مربوط به او اجازه فسخ قرار داد نمي دهد . از سوي ديگر مشتري تكليف داشته تا زيان خود را با قبول پيشنهاد فروشنده ، كاهش دهد . از اين رو خسارت قابل درخواست توسط خريدار تفاوت بين ثمن قراردادي و قيمت كالا در بازار نيست ، بلكه زياني است كه خواهان ( خريدار ) در صورت قبول پيشنهاد جديد متحمل مي شد قاضيscrutionls گفت كه در قراردادهاي تجاري معمولا معقول است كه پيشنهاد بعدي شخصي كه در وضعيت نقض عهد است پذيرفه شود... .

در پايان ، دادگاه خسارت را به مبلغي كه معادل از دست دادن 30 روز اعتبار بود ارزيابي نمود . به عبارت ديگر اگر خسارت در حالت عادي تفاوت بين ثمن قراردادي و ثمن مثل در بازار بود، در اين مورد كه خريدار مي توانست پيشنهاد فروشنده را بپذيرد اين خسارت پذيرفته نشد و تنها به مبلغي كه معادل از دست دادن 30 روز اعتبار بود و خريدار از آن محروم شده بود حكم داده شد.

نويسندگان پس از ذكر اين دعواي گفته اند كه به نظر مي رسد ، انتظار از خواهان براي قبول پيشنهاد جديد و متفاوت خوانده ، متعارف محسوب مي شود ( چشاير و همكاران ، 616: 1976).با وجود اين آنچه به طور كلي در بيان معيار معقوليت گفته شده حاكي از آن است كه خواهان بايد به طريق مناسب اقتصادي و همانند يك انسان محتاط متعارف رفتار كند . ضابطه نيز در رفتار مناسب اقتصادي تجزيه و تحليل هزينه منافع است .
 

• 3ـ مبناي نظري قاعده

1ـ3ـ رابطه سببيت

يكي از اركان اصلي طرح دعوي مسؤوليت اين است كه بايد يك ارتباط متعارف بين فعل يا ترك فعل خوانده وخسارتي كه خواهان متحمل گرديده وجود داشته باشد . از اين ارتباط به رابطه سببيت و از آن عامل در دادگاههاي كامن لا به سبب مستقيم يا سبب قانوني تعبير مي شود . علي رغم همه معيارهايي كه براي تشخيص سبب ورود زيان ارايه شده با اذعان به اين كه تشخيص علت و رابطه سببيت يك امر موضوعي است ونه يك امر حقوقي ، گفته شده است كه بايد عرف فعل يا ترك فعل خوانده را در ميان همه اسباب و شرايط سبب مؤثر بشناسد و زيان را به آن نسبت دهد . رايج ترين توضيح در بيان مبناي قاعده ارجاع به عنصر سببيت است . آيا مطابق قواعد معمول خسارت زيان از نقض قرار داد حادث شده است يا خير ؟ اين مورد يكي از مصاديق مسأله سببيت است . چنانچه مالك كشتي خواه به موجب انجام فعلي كه در اوضاع و احوال مربوطه نامتعارف است و خواه به موجب كوتاهي در اجتناب از خسارت سبب ورود زيان گردد ، در اين صورت خوانده به تناسب از مسؤوليتي كه در حالت عادي برعهده او قرار گيرد ، رهايي مي يابد ( چشاير و همكاران 15ـ1976 ) اين مبنا در آراي قضايي بيان شده و به تعبير يكي از نويسندگان بيش از اين كه امري را اثبات كند دعوي را حل و فصل كرده است به عبارت ديگر نتيجه را بدون هيچ توضيحي اعلام مي كند ( بريج 177ـ989)

2ـ3ـ غير منتظره بودن زيان

مبناي نظري ديگري كه براي قاعده وظيفه كاستن از خسارت عنوان شده دور بودن خسارت است . در كامن لا گفته شده است . در طرح دعواي خسارت بايد مسأله دور از انتظار بودن خسارت را از مسأله ارزيابي مالي زيان جدا كرد . اولين مسأله اين است كه خواهان استحقاق درخواست خسارت بابت چه نوع زياني را دارد . خسارت متفاوتي كه ممكن است در نتيجه نقض قرارداد حادث شود ، به دو دسته تقسيم مي شود :

يك ـ زيانهاي طبيعي يا زيانهايي كه طي جريان عادي امور به وجود مي آيند و به طور طبيعي براي نقض كننده قرارداد قابل انتظار هستند . دوـ زيانهايي كه به طور طبيعي و با ملاحظه سير عادي امور بوجود نمي آيند . اين دسته از زيانها به طور غير متعارف به واسطه وجود اوضاع واحوال خاص پيرامون قضيه رخ داده اند و لذا بدون اطلاع خوانده از آن اوضاع و احوال ، قابل پيش بيني نيستند ( تريتل 871ـ1983 ) در حقوق ايران ، قسمت اخير ماده 221ق.م در مبحث معاملات توسط حقوقدانان به لزوم قابل پيش بيني بودن خسارت تحليل شده و به حوزه مسؤوليت مدني نيز تسري يافته است . برخي پيش بيني ضرر را براي تحقق تقصير شرط دانسته اند بدين تعبير كه :


در جايي مي توان گفت خوانده تقصير كرده و احتياطات لازمه را اعمال نكرده كه عواقب عمل خود را كه نوعا پيش بيني مي شده از نظر دور داشته باشد (امامي 393ـ1364) در مبتني ساختن قاعده كاهش خسارت بر دور از انتظار بودن خسارت گفته مي شود . خوانده متعهد به جبران زياني است كه قابل انتظار از نقض قرارداد يا فعل زيانبار باشد در حالي كه حدوث يا توسعه زيان پس از امكان متعارف پيش گيري از آن توسط خواهان ، در انديشه خوانده به عنوان يك انسان متعارف خطور نمي كند . در حقوق ايران ، جعفري لنگرودي ، ذيل عنوان شرط قابل پيش بيني بودن ضرر دقيقا به مفاد قاعده كاستن از خسارت در قراردادها كه موضوع ماده 1802ق.م اتيوپي است اشاره و آن را مستند به همين شرط مي نمايد .

ايشان بدون هيچ توضيحي اضافه مي كند كه عدم امكان درخواست خسارت قابل اجتناب بديهي و معقول است.و به نظر مي رسد مبتني ساختن اين قاعده بر شرط قابل پيش بيني بودن ، مصادره به مطلوب است زيرا هنگامي خوانده مي تواند ورود زيان پس از امكان اجتناب از آن توسط خواهان را غير منتظره بداند كه خواهان تكليفي در اين خصوص داشته و خوانده بتواند بدان اعتماد نمايد .

3ـ3ـ منع از به هدر دادن منابع اقتصادي

يك استدلال به سود نظريه كاستن از خسارت اين است كه يك نظام حقوقي نبايد ضمانت اجرايي براي ضايع كردن ارزشهاي مالي و اقتصادي تعيين كند . حكم به جبران خسارت بدين منظور است كه زيان ناروايي جبران نشده باقي نماند . بدون اين هدف آن مجازات وارد كننده زيان باشد . بنابراين جلوگيري از ورود زيان بر جبران آن تقدم دارد و بدين منظور حقوق بايد با عدم حمايت از زيان ديده اي كه جلوي ورود زيان را نگرفته او را تشويق به دوري و جلوگيري از زيان كند ( بريچ 368ـ1989 ) از سوي ديگر حمايت از ثروتهاي ملي و تأمين رشد اقتصادي ، اقتضاء دارد كه به بهانه درخواست جبران آن از شخص ديگر ، در جلوگيري از تضييع و اتلاف اموال كوتاهي نشود .

با تعابير آشناي حقوقي مي توان گفت بايد با رفع احكامي كه تشويق كننده زيانها به منافع اقتصادي جامعه است به اين هدف كمك نمود منع از اسراف يا اتلاف نيز با تعيين ضمانت اجراي درخواست خسارت براي كساني  كه همزمان مرتكب ترك فعل مستوجب آن مي گردد منافات دارد . به عبارت ديگر نمي توان از اسراف منع نمود و در عين حال براي كساني كه مرتكب آن مي شوند حق درخواست خسارت پيش بيني كرد . به اين استدلال پاسخ داده شده است كه محاكم براي اقداماتي كه كانون آن حمايت از منافع اقتصادي جامعه است تجهيز نشده اند . بلكه تنها خود را درگير اختلاف بين خواهان و خوانده و حل و فصل و درخواست اجراي عدالت در رابطه مابين آنان مي كنند درحقوق ما به نظر نمي رسد بتوان چنين مبناي وسيعي را براي اجراي قاعده در نظرگرفت مگر حكم تكليفي منع از اسراف و تعيين حكم وضعي بر اساس آن ، يا مبنا قراردادن زيان به جامعه براي رفع يك حكم ( حكم لزوم جبران زيان توسط خوانده ) در روابط شخصي ، كه يك چنين وسعتي براي اجراي اين قاعده در نظر گرفته نشده است .

4ـ3ـ بي مبالاتي مشترك خواهان

يكي ازدفاعياتي كه خوانده مي تواند در دعوي مسؤوليت مدني ابراز نمايد . دفاع بي مبالاتي مشترك خواهان است . بي مبالاتي مشترك رفتاري ( فعل يا ترك فعلي ) است از سوي خواهان كه در ايجاد سبب ورود زيان دخالت داشته يا زمينه ساز تأثير خطاي خوانده بوده است . اين بي مبالاتي قبل يا همزمان با بي مبالاتي خوانده و قبل از ورود زيان تحقق يافته است . مانند تصادم دو كشتي كه ناخداي هر دو مقصر بوده اند . دفاع مبتني بر بي مبالاتي مشترك در كامن لا يك دفاع كامل محسوب مي شود كه خوانده را از پرداخت هرگونه خسارت معاف مي كند . اين نتيجه كه آثار سخت گيرانه اي براي خواهان در برداشته توسط محاكم با يافتن راه حلهاي ديگر از جمله قاعده آخرين شانس اجتناب از خسارت با قاعده تقصير نسبي تعديل گرديده است . با وجود اين در حقوق آمريكا به واسطه فقدان تصريح قانوني ، قاعده بي مبالاتي مشترك و منع كامل خواهان از درخواست هرگونه خسارت. قاعده اصلي در جايي است كه خواهان نيز مرتكب بي مبالاتي شده است ( پروسر 451ـ1994 ) ولي در حقوق انگليس از سال 1945 و با تصويب قانون اصلاحي بي مبالاتي مشترك خسارت قابل درخواست توسط خواهان به ميزان دخالت او كاهش مي يابد .( چشاير و همكاران ، 187ـ1991 ) .

در حقوق ايران . تقصير مشترك زيان ديده و خواهان با بحث تعدد اسباب تقريب شده و جز در مواردي كه زيان ديده سبب اقوي باشد ، مسؤوليت بين طرفين تقسيم مي شود . البته در معيار تقسيم ، اختلاف نظر وجود دارد ( كاتوزيان 307ـ1374 ) ، و در قوانين مختلف نيز ملاكهاي متفاوت اتخاذ شده است . قانون دريايي مصوب سال 1343 در تصادم دو كشتي مسؤوليت را به ميزان تقصير ، تقسيم مي كند وماده 365 قانون مجازات اسلامي مصوب سال 1370 از تقسيم به تساوي بحث مي كند . برخي از نويسندگان در بيان مبناي قاعده اجتناب از خسارت ، آن را جنبه ديگري از قاعده بي مبالاتي مشترك دانسته اند . به نظر آنان ، نظريه خسارت قابل اجتناب و قاعده بي مبالاتي مشترك هر دو هنگامي نقش بازي مي كنند كه خواهان مرتكب خطايي شده كه سبب ورود زيان گرديده است . در هر دو نظريه اولا : خطا عبارت است از بي مبالاتي كه با يك ملاك يعني استاندارد معقوليت و متعارف بيان مي شود .

ثانيا : اين مبالاتي با معيار يكسان ، سبب ورود خسارت محسوب مي شود ( بريج ، 403ـ1989 )

برخي ايراد كرده اند كه بين اين دو نظريه دو تفاوت وجود دارد :
اولا : در نظريه خسارت قابل اجتناب ، بي مبالاتي خواهان بعد از رورد خسارت است نه قبل از آن .
ثانيا : در نظريه خسارت قابل اجتناب ، خواهان از درخواست بخشي از خسارت محروم مي شود . در حالي كه به موجب قاعده بي مبالاتي مشترك ، خواهان از درخواست تمام زيان منع مي شود (كلي ، 263ـ1995) .

به نظر مي رسد قاعده اجتناب از خسارت همانند قاعده بي مبالاتي مشترك مبتني بر دخالت و تأثير خواهان در ورود زيان باشد كه موجب قطع كامل يا تخفيف رابطه سببيت ميان فعل خوانده و ورود زيان مي گردد . در حقوق كامن لا سابقه تاريخي و اثر قاعده بي مبالاتي مشترك موجب گرديده است كه دو شيوه دخالت خواهان ـ قبل و پس از ورود زيان به دو روش جداگانه تحليل و آثار جداگانه بر آن بار شود . در حالي كه اين تفكيك درحقوق ما نه منطقي و نه ضرورت دارد و مي توان به شرح ذيل آن را وجهي ديگر از قاعده بي مبالاتي مشترك دانست : در حقوق كامن لا بر اساس سابقه تاريخي ، هرگاه خواهان مرتكب بي مبالاتي شود از درخواست همه خسارات منع مي شود ولي در همين حال دادگاهها يا دعاوي مواجه مي گرديدند كه خواهان پس از بي مبالاتي خوانده و قبل از ورود تمام يا بخشي از زيان دخالت مي كند و دخالت او تنها عدم جلوگيري از توسعه خسارت است اين فرض اگر مشمول قاعده بي مبالاتي مشترك مي شد خواهان را از درخواست تمام خسارت محروم مي ساخت درحالي كه اين نتيجه قابل قبول نبود اين حالت با قاعده ديگري پوشش داده شده كه به موجب آن بي مبالاتي در قالب اجتناب  از خسارت فقط نسبت به همان بخش مؤثر است و اين بخش از مسؤوليت خوانده را ساقط مي كند .

به همين جهت در كليه تأليفات ، تفاوت بين دو قاعده به صورت تفاوت در زمان ايجاد و اثر آن در برانداختن مسؤوليت خوانده بيان شده است . از سوي ديگر نظريه بي مبالاتي مشترك در قراردادها قابل اجرا نبود زيرا بي مبالاتي متعهدله از مسؤوليت نوعي نقض كننده قرارداد نمي كاست.در چنين تلقي از نظريه بي مبالاتي مشترك،ابداع نظريه اجتناب از خسارت توسط محاكم منطقي است اما در حقوق ما و نظامهايي مانند حقوق فرانسه اين تفكيك در مبحث تصنعي به نظر مي رسد.

در حقوق ايران ، خواهيم ديد كه بايد بين حوزه قرارداد و خارج از آن تفاوت گذارد . در ضمان قهري هرگاه بحث خسارت مطرح مي شود ترك فعل خواهان در اجتناب از آن تنها يك انفعال يا عدم ايجاد مانع نيست بلكه حتي در حالت ترك فعل محض نيز يك زمينه سازي براي تأثر سبب است ، كه همان تقصير مشترك محسوب مي شود . كسي كه در حال مشاهده سرايت آتش ، از معركه نمي گريزد ، يا اموال خود را در حد معمول از آتش دور نمي كند همان اندازه بي مبالات و زمينه ساز تأثيرسبب (آتش) است كه ، كسي با مشاهده آتش به ميان آن مي پرد يا اموال خود را به ميان آتش پرتاب  مي كند . كسي كه با اطلاع از شكستگي استخوان براي بهبودي آن اقدام لازم در مراجعه به پزشك و رعايت دستورات او نمي كند ، همانند كسي است كه شرايط شكستن استخوان يا تبديل آن به سياه زخم را فراهم ساخته است . حتي در مواردي مي توان انفعال و ترك فعل خواهان در اجتناب از خسارت را از مصاديق قاعده اقدام دانست. كسي كه در حال مشاهده مال خود در دست صغير و از بين رفتن آن توسط وي ، اقدامي جهت دور كردن مال خود از دسترس وي نمي كند ( مثال بارز قاعده اقدام ) همانند كسي است كه مال خود را در -اختيار صغير گذاشته است يا كسي كه مال خود را معرض سرايت آتش مي بيند و با امكان دور كردن مال از آتش اقدامي به اين منظور نمي كند همانند كسي است كه مال خود را در معرض آتشي كه ديگري با بي مبالاتي فراهم ساخته مي نهد .

اما در حوزه قراردادها خواهيم ديد كه در حقوق كامن لا چون اصل ضمانت اجراي نقض عهد پرداخت خسارت است انفعال خواهان ، همانند موارد  فوق ، سبب مؤثر و نزديك ورود خسارت تلقي مي شود ولي در حقوق ايران ، نمي توان به طور متعارف از متعهد له انتظار داشت كه خود ، موضوع تعهد طرف مقابل را انجام دهد ، بنابراين تحقق تقصير خواهان منتفي است. بديهي است در مواردي كه غير از اجراي موضوع تعهد بتوان تقصيري به خواهان نسبت داد خسارت بيش از آن كه منسوب به عدم اجراي تعهد باشد منسوب به متعهدله است . مانند اينكه خريدار گاو بيمار ، پس از اطلاع از بيماري ، آن را از ساير حيوانات جدا نكرده و امكان توسعه بيماري به ساير حيوانات را فراهم ساخته است.  

• 4ـ قلمرو اجراي قاعده

در حقوق كامن لا ، هر چند طرح بحث به طور كلي درحوزه مسؤوليت قراردادي است . ولي رويه قضايي قاعده را در هر دو مورد اجرا كرده و برخي از نويسندگان ضوابط اجراي قاعده را در هر دو حوزه تشريح كرده اند .

1ـ4ـ حوزه مسؤوليت قهري

اجراي قاعده تكليف به كاستن از خسارت در قلمرو ضمان قهري بدين معني است كه اقتضاي ورود زيان و مسؤوليت مدني وارد كننده آن اثبات شده و در برخي موارد زنجيره ورود زيان آغاز گشته است. در مسؤوليت مدني با دو خسارت وارد شده به اشخاص و اموال مواجه هستيم كه مناسب است اجراي قاعده در آنها جداگانه بررسي شود .

1ـ1ـ4ـ خسارت بدني :

اجراي قاعده خسارت قابل اجتناب، در مورد خسارت بدني ايجاب مي كند كه زيان ديده مراقبتهاي متعارف را در تأمين خدمات پزشكي و به كاربستن توصيه هاي پزشكي به كار گيرد تا سلامت خود را بازيابد و از توسعه زيان جلوگيري كند . معيار تشخيص مراقبتهاي پزشكي همان معيار رفتار يك انسان معقول و متعارف است.هيچ نيازي نيست كه خواهان بهترين مراقبتهاي ممكن را بنمايد يا بهترين اشخاص ، وسايل و روشهاي موجود را براي بهبود خود و رفع زيان به كار گيرد . همين طور هيچ اهميتي ندارد كه آيا تعهداتي كه بدين منظور انديشيده مؤثر در بهبودي او بوده و اين كه آيا روشهاي ديگر ممكن بود نتايج بهتري در برداشته باشد.اين معيار در مورد انتخاب پزشك و روشهاي به كار گرفته شده نيز اعمال شده است همه آنچه  خواهان بايد مراعات كند ، رعايت اصول متعارف در انتخاب پزشك طرف مشورت يا جراح است ، هر چند پزشك يا جراح بعد مرتكب اشتباه يا قصوري شود ( استول ، 65ـ1963 ). اين اقتضاي رفتار متعارف با توجه به ميزان رشد فرهنگ استفاده از خدمات پزشكي و نيز كميت ارايه آن متفاوت است . در جامعه اي ممكن است استانداردهاي بالاي ارايه خدمات پزشكي و آشنايي عموم از روش ارايه و آثار آن ، استاندارد رفتار متعارف را در توسل به خدمات و مشاوره ها بالا ببرد در حالي كه در جوامع ديگر به دليل بي اطلاعي عمومي وريسك بالاي استفاده از خدمات پزشكي و بويژه جراحي ، اعتماد و توسل به اين خدمات را پايين بياورد .

2ـ1ـ4ـ خسارت مالي :

چنانچه مالك مالي به واسطه تقصير خوانده درمعرض خسارت قرار گرفته از انجام مراقبتهاي متعارف يا پرداخت هزينه هاي معقول براي حفاظت از مال خود ، خودداري كند ، نمي تواند بابت آن بخش از زيان درخواست خسارت بنمايد. به عنوان نمونه اگر مال موجود در ساختمان به جهت رطوبت ( كه به موجب بي مبالاتي شخص ديگر ايجاد شده ) در معرض زيان قرار گيرد ، و مالك با توانايي جابه جايي اموال به مكان مناسب ديگري از انتقال آن خودداري كند . نمي تواند اين خسارت را از خوانده درخواست كند . همچنين اگر يكي از اموال زيان ديده در اثر فعل زيانبار ديگري معيوب يا ناقص گرديده يا حتي از بين برود مالك كالا بايد به رفع نقص و عيب و در صورت ضرورت به جايگزيني آن اقدام نمايد ، در غير اين صورت نمي تواند خسارت ناشي از توسعه عيب يا عدم استفاده از مال را كه مربوط به زمان پس از امكان رفع عيب يا تهيه بدل است درخواست نمايد ( بيتز ، 285ـ1992 ) .

در حقوق ما نيز به نظر مي رسد در جايي كه خوانده به اتلاف يا تسبيب موجب تلف مال قيمي يا ورود نقص به مال ديگري يا از دست رفتن منفعت مي شود. هر گونه افزايش بعدي قيمت و همچنين عدم نفع مربوط به زماني كه امكان جايگزين كردن مال يا رفع نواقص وجود داشته بر عهده زيان ديده است و نمي تواند آن را به حساب خوانده بگذارد. زيرا هنگامي كه زيان ديده انحصارا حق درخواست خسارت دارد انفعال در مقابل توسعه زيان هيچ توجيه منطقي به غير از انتظار براي توسعه زيان و افزايش خسارت قابل درخواست ندارد . اما در تلف مال مثلي داستان تغيير مي كند . از آنجا كه زيان ديده مي تواند مثل مال ( و نه فقط خسارت پولي ) را درخواست كند هيچ چيز او را به تهيه مثل جهت پيش گيري از زيان يا عدم نفع بعدي اجبار نمي كند و او مي تواند براي درخواست مثل صبر كند و همه زيان را به حساب خوانده بگذارد.

2ـ4ـ حوزه مسؤوليت قراردادي

در حقوق كامن لا ، محل اصلي اجراي قاعده ، حوزه قراردادها است . بيان مسأله اين است كه چنانچه قرارداد نقض شود ، طرف مقابل كه فاقد تقصير است بايد اقدامات متعارف را جهت كاستن زيانهاي ناشي از نقض به عمل آورد ، و گرنه خسارت قابل درخواست با توجه به خسارت قابل اجتناب ، كاهش مي يابد . براي بررسي اجراي قاعده درحوزه قراردادها و بويژه تبيين آن درحقوق ايران ، بايد دو روش اقدام متعارفي را كه از طرف مقابل نقض انتظار مي رود از هم تفكيك كرد :

الف ـ گاه اقدام متعارفي كه از طرف غير مقصر قراردادي انتظار مي رود ، هيچ منافاتي با تعهد طرف مقابل ندارد اين در دو صورت است :

گاه به دليل بطلان يا بر هم زده شدن قرارداد كه طرف مقابل نيز مشمول آن است ، تعهد وجود ندارد و الزام به آن ميسرنيست.در اين صورت به رغم مسؤوليت طرف قرارداد ، طرف غير مقصر بايد اقدامات لازم را حتي با اجراي عين موضوع مورد نظر به جا آورد .مانند اين كه در اجاره انبار معين ، مستأجر مواجه با بطلان اجاره به دليل عدم مالكيت طرف مقابل مي شود و كالاي او به جهت عدم تحويل انباردر معرض خسارت قرار گيرد.بديهي است اين خسارت تا هنگامي متوجه فضول است كه خواهان نتوانسته با انجام اقدامات متعارف و از جمله اجاره محل ديگر از كالاي خود محافظت كند .

گاه نيز قرارداد و تعهدات ناشي از آن باقي است ولي اقدامي كه از طرف غير مقصر انتظار مي رود منافاتي باموضوع تعهد ندارد ، مانند اين كه در اجاره انبار موجر در تحويل مورد اجاره ، تأخير مي كند و مستأجر بايد علي رغم الزام موجر به انجام عين تعهد اقدامات متعارف را جهت دوري از خسارت نامتعارف به عمل آورد . مانند اين كه در صورت ريزش باران ، سرپوش موقت براي آن تعبيه كند و امثال آن.در حقوق ما ترديدي نيست كه خوانده بايد به انجام اين اقدامات كه منافاتي با تعهد و اجراي آن ندارد مبادرت كند .

ب ـ گاه اقدام متعارفي كه از طرف غير مقصر انتظار مي رود ، همان اجراي عين تعهد طرف مقابل است. درحالي كه قرارداد به قوت خود باقي است ، از وي انتظار مي رود كه با اجراي موضوع تعهد طرف مقابل به اهداف مورد نظر خود دست يابد . نمونه بارز اين انتظار در عقد بيع است كه مهمترين نمونه اجراي قاعده نيز هست . چنانچه خريدار از قبض مبيع امتناع نمايد و قرارداد را نقض كند . فروشنده بايد كالاي خود را باز فروش كند و مابه التفاوت ثمن قراردادي وثمن دريافتي بابت قرارداد دومـ به اضافه هزينه اضافيـ را از خريدار به عنوان خسارت درخواست كند . چنانچه او در اين خصوص به طور نامتعارف تعلل كند و قيمت كالاي مورد نظر كاهش يابد ، تنها ما به التفاوت قيمت در موعد نقض قابل درخواست است . كاهش بعدي قيمت ، خسارت قابل اجتنابي بوده كه فروشنده نسبت به دفع آن اقدام نكرده است ( ماده 77 كنوانسيون بيع بين المللي ،   1980) .

همان گونه كه ملاحظه مي شود در مورد بالا از طرف غير مقصر انتظار مي رود كه خود موضوع قرارداد را اجرا و معادل ارزش آن را از نقض كننده قرارداد درخواست كند . در حقوق ما اين انتظار اصولا نامتعارف است نه به اين دليل كه او تكليفي دراجتناب از خسارت ندارد بلكه از اين بابت كه اين انتظار با بقاي قرارداد و لزوم اجراي عين تعهد منافات دارد .اما در نظام كامن لا ، چون در تعريف موضوع تعهد قراردادي ، التزام به پرداخت عين مورد تعهـد يا معادل آن نهفته است متعهد از ابتدا ملزم به پرداخت يكي از آن دو مي باشد ، او بايد مورد تعهد را تسليم كند و چنانچه نخواهد يا به دليلي كه به او مربوط مي شود ، نتواند مورد تعهد را بدهد ( نقض قرارداد ) بايد معادل آن را به عنوان خسارت بدهد . زيرامفروض اين است كه متعهـدله از ارزشي معادل مورد تعهد محروم مانده كه بايد با پول ارزيابي و با پرداخت عوض از او جبران خسارت شود .

از لحظه نقض ، نه متعهدله را اجبار به دريافت عين مورد تعهد كند و نه متعهدله مي تواند اجراي عين تعهد را بخواهد . حال كه قرار است مورد تعهد با پرداخت ارزش معادل آن تأديه شود ، هر گونه انفعال متعهدله در برابر منافعي كه پس از نقض حادث مي شود از كيسه متعهدله محسوب مي شود كه مي توانسته صرف نظر از قرارداد . منافع مورد نظر را تحصيل يااز جلب آن صرف نظر كند . تصور كامل فضاي موضوعي و حقوقي ، نتيجه را بسيار منطقي جلوه مي دهد خريداري كه مواجه با نقض فروشنده شده نمي تواند او را الزام به تسليم مبيع كند و تنها مي تواند تمام ارزش مبيع را در زمان اجراي تعهد (زمان نقض) درخواست كند . پس هيچ منطقي در بقاي خريدار و انتظار او بر عقد وجود ندارد ، زيرا الزام به اجراي آن امكان ندارد . حال در اين فضا اگر، خريدار كه راهي جز در خواست خسارت ندارد صبر پيشه كند و كالاي مورد نظر خود را تهيه نكند، بايد ريسك آن را نيز تحمل كند ، زيرا هيچ نفعي ندارد جز اين كه بگوييم صبر مي كند تا خسارت وارد شود و معادل آن را از ديگري درخواست كند .

اولين سؤالي كه به ذهن مي رسد اين است كه چه ايرادي دارد كه او به همين منظور صبر كند ؟ زيرا كسي كه منشأ ورود زيان شده و مي تواند با انجام موضوع تعهد ، موجبات استمرار زيان را قطع كند ، اولي به تحمل زيان است ، تا شخصي كه در اين ميان تقصيري ندارد ، تحميل زيان بر ايجاد كننده منشأ زيان منطقي تر است تا تحميل آن بر متعهدله كه مانعي بر سر راه آن ايجاد نكرده است .حقيقيت اين است كه اين ايراد در نظام حقوقي كه اصل را بر الزام به اجراي عين تعهد گذاشته درست مي نمايد ولي در نظام حقوقي كه اصل را بر پرداخت معادل موضوع و نه اجراي عين تعهد گذاشته درست نيست. در واقع بدين ايراد پيش از اين و به دلايل ديگر پاسخ داده شده كه ايفاي عين تعهد در لحظات پس از نقض اساسا لازم نيست و امكان اجراي آن نيز براي طرفين ممكن نيست . لذا بقا بر آن نيز متعارف نمي باشد . اما در حقوق ما كه اصل ، الزام به اجراي عين تعهد است ( ملاك ذيل ماده 237ق.م ) براي متعهدله ، متعارف بلكه لازم است اجراي عين تعهد را از متعهد بخواهد ، و انجام موضوع تعهد طرف مقابل ، نه تنها نا متعارف بلكه ممنوع است . زيرا دخالت در اجراي تعهد توسط طرف مقابل محسوب مي شود .

در تعهد كلي نيز كه متعهدله مي تواند اجراي تعهد را به عهده گيرد و هزينه آن را از متعهد درخواست كند ، اين اشكال وجود دارد كه اجراي تعهد به هزينه متعهد بايد مسبوق به مراجعه متعهدله به دادگاه باشد . ضرورت اين مراجعه اولين نقض غرض در نيل به اهداف مقرر در قواعد بالا است . لزوم سرعت اقدام متعهدله در اجتناب از خسارت با كندي جريان امور در مراجع قضايي منافات دارد و بايد عطاي آن را به لقايش بخشيد . با وجود اين بايد در نظر داشت كه چنانچه دادگاه اين اختيار را به متعهدله داد و او با كوتاهي در اقدام ، زيان بيشتري متحمل شد نمي تواند آن را به حساب طرف مقابل بگذارد .  

پس اجراي قاعده در قلمرو قراردادها موكول به اين است كه الزام متعهد به اجراي عين تعهد برداشته شود و هيچ يك از طرفين التزام و حق الزام به اجراي عين تعهد را نداشته باشد . همان گونه كه به سرعت به ذهن مي رسد اين امر در امور مدني دشوار و در امور تجاري با مقدماتي ميسر بلكه لازم است . ضرورت اين قواعد همان گونه كه انعكاس آن در اسناد بين المللي نشان مي دهد ، جزو مهمات تجارت است. كارخانه اي كه مواد اوليه يا قطعاتي را خريداري كرده به محض مواجهه با نقض قرارداد ، هم بايد بتواند بدون دغدغه از آثار حقوقي آن ، مواد اوليه مورد نياز را از منابع ديگر تهيه و چرخ مجموعه اقتصادي خود را در حركت نگاه دارد و هم بايد چنين اقدامي را انجام دهد وگرنه بار كردن مسؤوليتهاي سنگين ناشي از توقف مجموعه اقتصادي بر متعهدي كه نتوانسته يا به هر دليل پرداخت معادل آن را به نفع خود ديده (و با اختيار قانوني عين تعهد را اجرا نكرده) غير متعارف است .  

• 5ـ مصداق هاي قاعده كاستن از خسارت در حقوق ايران

آنچه در خصوص تفكيك اجراي قاعده در دو قلمروه مسؤوليت قراردي و مسؤوليتهاي خارج از قرارداد گفته شد با توجه به اصول كلي حقوقي حاكم بر اين دو حوزه بود . گفتيم كه هر چند نمي توان انتظار كاستن از خسارت را با انجام موضوع تعهد يا تكليف طرف مقابل داشت ، اما در ساير موارد خودداري زيان ديده يا متعهدله از ورود خسارت بعدي يا توسعه آن ، صرفا عدم ايجاد مانع بر سر راه تأثير سبب ورود زيان نيست ، بلكه همانند تقصير مشترك ، ترك فعلي است كه از ديد عرف سبب نزديكتر و مؤثر تر ورود زيان تلقي مي شود.از اين ديدگاه مي توان مواد قانوني ذيل را در حقوق موضوعه مواردي از اجراي قاعده اجتناب از خسارت دانست كه زيان ديده را از درخواست بابت زيانهاي قابل اجتناب محروم سازد .

1ـ5ـ تبصره ماده 355 ق.م اسلامي مصوب 1370

به موجب تبصره بالا: در كليه مواردي كه روشن كننده آتش عهده دار تلف و آسيب اشخاص مي باشد بايد راهي براي فرار و نجات آسيب ديدگان نباشد و گرنه روشن كننده آتش عهده دار نخواهد بود.اين مثال را در متن بحث نيز ديديم ، خوانده دعوا بابت زيانهاي ناشي از آتشي كه برافروخته ضامن است ولي اگر براي شخصي كه دچار حريق شده، موقعيتي فراهم آيد كه از حريق فرار كند و جلوي ورود يا توسعه خسارات ناشي از فعل خوانده را بگيرد و چنين نكند ، نمي تواند خوانده را مسؤول اين خسارات بداند . به عبارت ديگر حق درخواست خسارت بابت اين بخش از زيان را از دست خواهد داد .

2ـ5ـ ماده 4 قانون مسؤليت مدني مصوب 1339

به موجب ماده بالا : دادگاه مي تواند خسارت را در موارد زير تخفيف دهد ، وقتي كه زيان ديده به نحوي از انحا موجبات تسهيل ايجاد زيان را فراهم نموده يا به اضافه شدن آن كمك يا وضعيت وارد كننده زيان را تشديد كرده باشد. هر چند استناد به ماده بالا در مباحث مسؤوليت مدني ذيل نهاد تقصير مشترك است كه خواهان به نحوي در ايجاد سبب با تمهيد شرايط تأثير آن دخالت دارد ، ولي با نگاهي كه به مباني اجراي قاعده شد ديديم كه عدم دوري از خسارت ، سبب نزديك تر ورود زيان و تمهيد موجبات تسهيل ايجاد زيان است. مانند آنچه در تبصره ماده 355 ق.م اسلامي ديديم و مثالهايي كه در عدم مراجعه به پزشك و توسعه بيماري مشاهده كرديم و همانند آن . از همين روست كه بايد ماده 114 قانون دريايي را نيز همين گونه تفسير كرد ، و تأثير عمل مسافر در ورود زيان را نبايد به اعمال قبل از ورود زيان اختصاص داد .به موجب ماده 114 قانون دريايي ايران ، در صورتي كه متصدي حمل ثابت نمايد ، فوت يا صدمات بدني بر اثر تقصير يا تخلف خود مسافر بوده و يا عمل مسافر در وقوع آن تأثير داشته ، دادگاه بر حسب مورد متصدي حمل را كلا يا جدا از مسؤوليت بري خواهد كرد.

3ـ5ـ ماده 15 قانون بيمه مصوب 1316

به موجب ماده بالا : بيمه گزار بايد براي جلوگيري از خسارت ، مراقبتي را كه برحسب عادت هر كس از مال خود مي نمايد نسبت به موضوع بيمه نيز بنمايد ، در صورت نزديك شدن حادثه يا وقوع آن ، اقداماتي را كه براي جلوگيري از سرايت و توسعه خسارت لازم است به عمل آورد والا بيمه گر مسؤول نخواهد بود . ماده بالا مربوط به بحث قراردادها نيست و مطابق دعاوي معمول مسؤوليت نيز نمي باشد . زيرا مثال بالا ، بحث دعوي زيان ديده عليه وارد كننده زيان ، و استناد وارد كننده زيان به لزوم كاستن خسارت توسط خواهان نيست . ولي از آنجا كه به موجب قرارداد بيمه ، بيمه گر ، جبران خسارت وارده را پذيرفته است ، قانون فوق زيان ديده را ملزم مي كند كه به طور متعارف از توسعه دامنه زيان جلوگيري كند ، والا نمي تواند جبران آن را از بيمه گر بخواهد .

حتي به نظر مي رسد ماده فوق از اين جهت مطابق اصول كلي است . كه اگر بيمه گر اين خسارت را نيز مي پرداخت ، نمي توانست آن را به عنوان قائم مقام از شخص ثالث كه مسؤول ورود زيان است درخواست نمايد . زيرا بنا بر تحليلي كه شد زيان ديده خود حق درخواست خسارت بابت اين بخش از زيان را نداشته است . فرض كنيم اتومبيلي كه بيمه بدنه بوده ، دچار حريق شده و بيمه گزار به رغم مشاهده آتش و توسعه آن  ، هيچ اقدامي چهت خاموش كردن آتش و جلوگيري از توسعه آن نكند ، بديهي است كه اين بخش از زيان را نمي تواند از بيمه گر بخواهد ، و حتي اگر ثالثي به عنوان مسؤول ايجاد حريق شناسايي شود ، نمي تواند جبران آن را از او بخواهد، چون عرف ، خود او را سبب نزديك و مؤثرتر ورود زيان مي داند.همان گونه كه گفته شد اين مباحث كه در بخش خسارات اهم از زيانهاي ناشي از فعل نامشروع يا نقض قراردادـ بديهي است در بخش قردادها و ضمان قهري ، زيان ديده را ملزم به اجراي عين قرارداد يا عين تكليف طرف مقابل براي اجتناب از زيان نمي كند و عدم اقدام زيان ديده او را از ديد عرف سبب مؤثر در ورود خسارات قابل اجتناب از اين طرف نمي شناسد.

• 6 ـ نتيجه گيري

قاعده كاستن از خسارت كه در حقوق كامن لا به خوبي جا افتاده و از آنجا به اسناد بين المللي راه يافته، يكي از اصولي است كه در زنجبره قواعدي كه به منظور تسهيل و تسريع معاملات تجاري وضع گرديده ، رخ مي نماياند. تحليل اين قاعده نشان مي دهد كه هر گاه كاستن از خسارت توسط ريان ديده وابسته به امر ديگري غير از اجراي عين تعهد يا تكليف خوانده باشد، به طور متعارف از او انتظار دوري از خسارت مي رود. ولي آن گاه كه از خواهان خواسته مي شود، با اجراي عين تعهد قراردادي يا تكليف قانوني طرف مقابل به جلوگيري از خسارت مبادرت كند، اين سؤال اساسي مطرح مي شود كه آيا خوانده الزام به اجراي عين تعهد يا تكليف دارد و آيا مي تواند ، خواهان را نيز به پذيرش آن اجبار كند يا خير؟ در صورتي كه پاسخ مثبت باشد و نمي توان به طور متعارف از زيان ديده انتظار كاستن از خسارت با انجام عين تعهد يا تكليف طرف مقابل را داشت  در حقوق ما، مسؤوليت قراردادي نهاد غصب و اتلاف ما مثلي در ضمان قهري اين گونه است.

با وجود اين، قاعده وظيفه كاستن از خسارت در قراردادها، مكمل قاعده پرداخت خسارت به جاي اجراي عين تعهد است. در روابط تجاري مفروض است كه هر يك از طرفين قرارداد به موضوع تعهد به عنوان امري كه در چرخه توليد يا تجارت مطلوب است مي نگرد، خواه توسط متعهد يا غير او ايفادشود. لزوم سرعت در تصميم گيري ، اقدام و نبودن حالت منتظره بري طرفين قرارداد تجاري ايجاب نموده است كه هيچ يك از طرفين خود را درگير اجراي عين موضوع نبيند.هر يك از طرفين بتواند در صورتي كه منافع او اقتضا كند طرف مقابل را از لحاظ مالي در وضعيت پس از انجام قرارداد قرار دهد و به امور خود بپردازد و طرف مقابل نيز بدون اين كه انتظار اجراي عين تعهد را بكشد، اهداف و منافع اقتصادي خود را دنبال كند. با اين تصور از معاملات ، هر گونه انتظار نامتعارف متعهد له به گونه اي كه عدم تحصيل موضوع قرارداد وضعيت او را تشديد و زيانهاي بعدي در پي داشته باشد، نبايد به حساب طرف مقابل گذارده شود. ريسك اين انفعال به عهده خود شخص است. ضرورت اين قاعده پس از اعمال قاعده خسارت به جاي الزام روشن مي گردد كه به نظر مي رسد متناسب با سرعت و اعتماد در روابط و معاملات تجاري است.

پاورقي ها:

1.Full Compensation
2.
Mitigation
3.
Avoidable Consequences3.
4.
Mitigation of Damages
5.
Restatement Second of Contract, Section 350 (1) [1979]
6.
Cost-Benefit Analysis
7.
Proximate Cause
8.
Legal Cause
9.
Facts
10.
Unforseeability
11.
Remoteness
12.
Waste
13.
Contributory Negligence
14.
Strict Liability
15.
Non Defaulting Part

منابع:
الف : منابع فار سي

امامي ، سيد حسن ،(1363) ، حقوق مدني ، نهران : انتشارات اسلاميه ، ج : 1.
جعفري لنگرودي،محمد جعفر.( 1363).حقوق مدني ،تهران:انتشارات دانشگاه تهران ،ج :1.
كاتوزيان،ناصر.( 1374)،ضمان قهري، مسؤوليت مدني،تهران:انتشارات دانشگاه تهران.

ب ـ منابع لاتين

Bates, Paul J. (1992). Mitigation of Damages : Matter of Commercial Common Sense, The Advoeates Quarterly, 13,273-307.
Bridge
, Michael. G. (1989). Mitigation of Damages in Contract and the Meaning of Avoidable Loss, The Law Quarterly Review, 105, 398-433.
Cheshire
, Fifoot and Frumston. (1991). Law of Contract, 12ed, London: Butterworths.
Goetz, Charles and Scotl, Robert. E. (1983). The Mitigation Principles: Toward a General Theory of Contratual Obligation, Virginia Law Review, 69, 967-1024
.
Kelly, Michael. B. (1995), Living without Avoidable Consequences Doctrine in Contract Remedies, Sandiego Law Review, 33, 175-290
.
Kelly, Michael. B. (1996). Defendant
صs Responsibility to Minimize Plaintiffصs Loss: A Curlous Exception to the Avoidable Consequences Doctrine, South California Law Review, 97, 391-429.
Prosser, William. L. (1994). Law of Torts, West Publishing Co
.
Riffer, Jeffery K. (1993). Recent Misinterpretations of the Avoidable Consequences Rule: The Duty to Mitigation and Other Fictions, Harvard Journal of Law and Public Palicy, 16,411-440
.
Stoll, Hans (Andre
صs Tunc, chief Editor). (1963). International Encyclopedia of Comparative Law, New York: Oceana Publications.
Trietel, G.H. (1983). Law of Contract, 9ed, London: Sweet-Maxwell